الگوی زنان امروز، جامعه هنری و ورزشکاران هستند

|
۱۳۹۰/۰۷/۰۵
|
۱۶:۴۲:۱۲
| کد خبر: ۷۸۹۲۲
الگوی زنان امروز، جامعه هنری و ورزشکاران هستند
حجت الاسلام مهدی سجادی امین، عضو هیات علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان.

باشگاه جوانی برنا/تغییر گروه‌های مرجع در بیست سال اخیر و در حاشیه قرار گرفتن کسانی که در اوایل انقلاب و در دوران دفاع مقدس نقش‌گروه‌های مرجع را ایفا می‌کردند، به تغییر در ارزش‌های دختران و زنان منجر شد و در این قشر که در دهة اول انقلاب، متاثر از اقشار فرهیخته‌ای چون دانشوران دینی و علمی، خانواده‌های شهدا و جانبازان و بسیجیان، ارزش‌های خود را به بی‌توجهی به مناسبات مادی و توجه به ارزش‌‌هایی چون انقلابی‌گری، قناعت و تلاش می‌دانستند و سادگی را به عنوان سبک زندگی پذیرفته بودند، به تدریج به گروه‌هایی دیگر چون جامعه هنری و ورزشکاران روی آوردند و سبک زندگی جدیدی را پذیرفتند که در نتیجه آن مدگرایی، مصرف‌گرایی، تبرج و روابط سهل‌انگارانه به دغدغه‌های قشر قابل توجهی از زنان تبدیل شد و در این بستر مطالبات جدیدی شکل گرفت.

مدیریت فرهنگی چند سالی بیشتر نیست که به عنوان یک شاخه مهم از مدیریت، صاحب یک کرسی در دانشگاه‌های معتبر کشور ما شده است. هدف از ایجاد این رشته٬ آموزش مدیرانی است که قادر به مدیریت در محیط‌ها و سازمان‌های دولتی باشند: سازمانها و نهادها و محیط های فرهنگی شامل صدا وسیما٬دانشگاه ها٬ مدرسه ها٬ فرهنگسراها٬ خانه‌های فرهنگ٬ موسسه های فرهنگی- مطبوعاتی٬ خبرگزاری ها٬ مطبوعات٬ موسسه‌های آموزشی٬ آموزشگاه‌های هنری٬سینماها و مراکز نمایشی٬ موزه ها٬ گالری‌ها٬ مدیریت‌های فرهنگی وزارتخانه‌ها و سازمانها و کارخانه‌ها٬ سازمانهای انتشاراتی٬ موسسه‌های تبلیغاتی٬ کتابخانه‌های عمومی و....

مدیران فرهنگی علاوه بر دانش مدیریت٬ بایستی دارای توانمندیهای خاصی از جمله بهره گیری از روانشناسی٬ جامعه شناسی٬ اصول تعلیم و تربیت در زمینه آموزش و آشنایی با مقولات مهم فلسفه٬ تاریخ٬ هنر و ادبیات باشند.

مدیران فرهنگی در شرایط کنونی٬ که جامعه ما عرصه تعارضات و بحران های مختلف فرهنگی٬ اقتصادی و سیاسی است٬ ناگزیر از تصمیم گیری‌های حیاتی و مهم هستند.
 

از فرهنگ تعاریف متعددی ارایه شده كه متجاوز از 160 تعریف است كه بعضی از این تعاریف مفهوم عام و برخی دیگر مفهوم خاصی از این واژه را به دست می‌دهند.
 
یكی از اولین تعاریف نسبتا جامع از فرهنگ در سال 1871 توسط تایلور (E.B.Taylor) ارایه شده است.این مردم شناس انگلیسی اعتقاد داشت كه فرهنگ عبارت است از:

«مجموعه پیچیده ای از علوم، دانش ها، هنرها، افكار، اعتقادات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم، سنت ها و به طور خلاصه كلیه آموخته ها و عاداتی كه یک انسان به عنوان عضو جامعه اخذ می‌كند.»

دشواری مدیریت فرهنگی
1. گستردگی و حساسیت قلمرو عمل
قلمرو سازمانهای فرهنگی و فعالیت مدیران آنها عموما به مراتب گسترده‌تر و حساس‌تر از محیط فعالیت‌های سازمان‌های دیگر است.

2. تغییرپذیری فرهنگ
ضرورت طراحی برنامه‌هایی متناسب با ذائقه‌های نو به نو شونده و درحال تغییر افراد جامعه خصوصا قشر جوان، گوشه‌ای از دشواری‌های مدیریت در بخش فرهنگی را روشن می‌سازد.

یکی از صاحبنظران در شرایط پیوسته در تغییر و بی ثبات جامع، مدیریت فرهنگی را به بندبازی در ارتفاع 200متری تشبیه می‌کند که توفیق در آن بسیار تحسین آمیز و کوچکترین اشتباه در آن مصادف با پایان همیشگی کار است.

3. تهدیدهای محیطی
تهدیدات محیطی و حساسیت این قلمرو فعالیت٬ مدیریت بسیاری از سازمان‌های فرهنگی را با مسؤولیت‌های سنگین و دشوار و خطرناک (دارای ریسک) روبرو ساخته است.

اهمیت مدیریت مسایل زنان
علت این توجه هم آن است که ما، زنان را تنها مخاطب تاثیرپذیر نمی‌بینیم؛ بلکه آنان را چه در خانواده و چه در اجتماع عنصری تاثیرگذار به‌شمار می‌آوریم؛ توجه به زنان از این جهت، ضرورت و اهمیت بیشتری دارد.

توجه به مسایل زنان اگر در گذشته این سرزمین مسایل اصلی جامعه زنان در پس غبارهای جهالت و تحجر نادیده گرفته و یا در پشت زرورق‏ها و لعاب‏هایی از تجددزدگی پنهان می‏ماند و یا وارونه تفسیر می‏شد اما ظهور نسل جدید زنان و هدایت رهبرانی که هم خود را به حل مشکلات زنان موظف می‏دیدند و هم قدرت تشخیص مسایل واقعی آنان را داشتند و وجود مسوولانی که دغدغه حل مشکلات واقعی جامعه را داشتند، فرصتی به دست داد تا دریچه‏ای نو به حل مسایل زنان گشوده شود. امروزه گرچه اعتراف می‏کنیم که در پیگیری این مهم افتان و خیزان بوده‏ایم، اما بر این باوریم که شکستن سدهایی که دفاع از زنان را به منزله بیگانگی با معارف اسلام می‏دانست و یا مسایل آن‏ها را به شبهاتی نیازمند پاسخ‏گویی تنزل می‏داد، شکسته شده است و امروزه بسیاری از نهادهای فرهنگی و دینی خود را موظف به تحلیل و پیگیری مسایل زنان می‏دانند.

این مهم مسوولیت نهادهای حکومتی و غیردولتی را دوچندان می‏کند. امروزه زنان فرهیخته ما به حق این انتظار را دارند که به دور از شعارزدگی و عوام‏فریبی مشکلات زنان تحلیل و اولویت‏گذاری شده و با همت اقشار مختلف جامعه مرتفع گردد.

دشواری‌های مدیریت مسایل زنان

1. افزایش زنان تحصیل‌کرده و بالارفتن سطح انتظارات
‌باتوجه‌ به‌ اینكه‌ نیمی‌ از افراد جامعه‌ ما را زنان‌ تشكیل‌ می‌دهند و همچنین‌ زنان‌ تحصیلكرده‌ و بالیاقت‌ درصد بالایی‌ از افراد جامعه‌ را شامل‌ می‌شوند و خارج‌كردن‌ زنان‌ از چرخه‌ اقتصاد و تولید و گردونه‌ كار نمی‌تواند به‌ صرفه‌ و صلاح‌ كشور و جامعه‌ باشد.

‌شواهد نشان‌ می‌دهد كه‌ ظرفیتها و امكانات‌ با یكدیگر تناسب‌ ندارند و اگر بستر مناسب‌ آماده‌ نشود، باید منتظر بروز مشكل‌ در آینده‌ نزدیك‌ باشیم.

حضور گسترده دختران در رشته‏های دانشگاهی با وجود آن‏که نشان از افزایش سطح علمی دختران دارد از زاویه‏ای دیگر نگرانی‏هایی را برانگیخته است.

2. افزایش حضور اجتماعی
تغییر نظام سیاسی و پاک‏تر شدن فضای اجتماعی فرصتی به دست داد تا زن مسلمان با ارتقای رفتار اجتماعی خویش چهره‏ای از خود ارایه دهد که نه به معنای انزوا بود و نه با تبرج و خودنمایی ملازمتی داشت. او به خوبی دریافته بود که مشارکت اجتماعی ضرورتا نه به معنای حضور فیزیکی در کوچه و خیابان و احراز مشاغل اقتصادی، که به معنای تأثیر هر چه بیشتر در تحولات اجتماعی در مسیر سعادت بشری است. کم شدن زمینه‏های اختلاط در برخی محیط‏های کار نیز در افزایش حضور و اقدام به فعالیت‏های اطمینان‏بخش آنان مؤثر بود.

3. نفوذ سازمان‏های بین‏المللی
در سالیان اخیر نفوذ سازمان‏های بین‏المللی به ویژه نهادهای وابسته به سازمان ملل در نهادهای مختلف رشد چشمگیری داشته است. نتیجه این نفوذ آنست که در حوزه آموزش، قانون‏گذاری و برنامه‏ریزی میل به پذیرش الگوهای جهانی افزایش و بالطبع میل به برنامه‏ریزی بر اساس الگوی اسلامی کاهش یافته است.

مدیریت کارآمد در مسایل زنان
باید توجه داشت که چقدر با نقطه ایده‌آل فاصله داریم و برای رسیدن به نقطه مطلوب چه کارهایی باید انجام گیرد؟ مهندسی فرهنگی یعنی اینکه در کجا قرار داریم و به کجا باید برسیم.

1. پرهیز از شعار در برنامه ریزی حوزه های مربوط به زنان
آسیب شناسی حوزه زنان قبل از پرداختن به حوزه های عملی نکته قابل تاملی است که باید بر اساس برنامه و به دور از هرگونه شعاری به آن پرداخته شود تا بتوان بر اساس این مهم نسبت به برنامه ریزی های آتی در مقاطع کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت اقدام کرد.

2. استخراج آمار مورد نیاز در حوزه‌های مرتبط با زنان
برنامه ریزی های آتی نیازمند استخراج آمار مورد نیاز در حوزههای مرتبط با زنان است، تصریح کرد: استخراج آمار مورد نیاز می تواند مسوولان به ویژه اعضای این کمیته را در جهت اقدام عملیاتی یاری دهد.

3. بصیرت و قدرت پیش بینی کنندگی
بصیرت یعنی فهم نسبتا سریع روابط علت و معلولی عوامل در وقایع، مسایل و پدیده ها و پیدا کردن راه حلهای مناسب برای آنها . مدیر یا رهبر باید باید توانایی پیش بینی کنندگی وقایع را داشته باشد . کسی که بصیرت دارد ، می تواند از روی شواهد و قرائن مسایل موجود را پیش بینی کند که در آینده چه مسایلی یا وقایع جدیدی پیش خواهد آمد . مدیر بصیر به آینده می نگرد و وضع سازمان خود را برای آن زمان در نظر می گیرد. او بدین طریق از یک طرف جلوی بروز مشکلات و مسائل زیادی را که در آینده ممکن است اتفاق بیفتد می گیرد و از طرف دیگر سازمان و افراد خود را برای پذیرش تغییرات آتی آماده می سازد.

بصیرت با هوش و استعداد فرد بی ارتباط نیست و به همین دلیل مقدار آن از فردی تا فرد دیگر تفاوت دارد بصیرت از ماده بینایی و بینا بودن است . بینا کسی است که می بیند، می اندیشد و وتصمیم می گیرد . پس بینایی ، دیدن با چشم ظاهری و حسی نیست، بلکه بیشتر به معنی دیدن با چشم عقل و هوش است . تفاوت فرد با بصیرت و بدون بصیرت این است که فرد بی بصیرت فقط می بیند ولی فرد با بصیرت می بیند و پیش بینی می کند . ممکن است، یک مدیر آموزشی بی انضباطی دانش آموزان ، ترک تحصیل ، کاهش نمرات و یا مجموعه ای از رفتارهای نا مطلوب را ببیند و با آنها فقط در حد تنبیه فرد و یا بررسی موردی مساله برخورد کند . در مقابل ، مدیر دیگر، ممکن است آن را بصورت یک جریان که عوامل و علل مختلفی دارد ببیند که در صورت پیش گیری نشدن عواقب ناگواری از نظر تربیتی و اجتماعی برای مدرسه و جامعه به بار بیاورد. مدیر بصیر کسی است که به امور آشناست و درباره آنها شناخت دارد و بالاخره می فهمد چه باید بکند.

امام صادق (ع) درباره بصیرت فرموده است: العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق لایزید سرعه السیرالابعداً هرکه بدون بصیرت عمل کند ، مانند کسی است که بی راهه می رود و هر چه شتاب کند ، از هدف دورتر می گردد . ( اصول کافی ، ج 1 ، ص 54 )

آسیب‌های مدیریت مسایل زنان

1. مدیریت‏های ناکارآمد
ضعف کارشناسی مدیریت‏ها، فقدان گروه‏های کارشناسی و مشاوران علمی در کنار نهادهای برنامه‏ریز و عدم ارتباط لازم میان نهادهای مختلف کارشناسی همراه با ضعف شخصی برخی مدیران در تحلیل و پیگیری مسایل زنان، برخی نهادها را به سمت اجرای برنامه‏ها و پروژه‏های پر سر و صدا و کم‏اثر متمایل کرده است. سیاسی شدن فضای برنامه‏ریزی نیز به فرسوده شدن توان‏ها کمک کرده است.

2. ابهام در مرجع اصلی فرهنگ کشور
مهندسی فرهنگی در کشور ما پدیده‌ای نوظهور است. هم‌اکنون در فرهنگ عمومی و دینی ما یک آشفته‌بازاری وجود دارد؛ به این معنا که حتی مرجع اصلی فرهنگ کشور نیز ابهام دارد. برای مثال شورای عالی انقلاب فرهنگی نقش محوری، پررنگ و قابل‌قبولی در میان نخبگان ندارد، زیرا تکلیف را روشن نکرده است و ورود به حوزه مهندسی فرهنگی به معنای عملیاتی که نهادها را درگیر کند و فعالیت‌ها را رصد کند، نداشته است. برخی نهادها موازی‌کاری می‌کنند و کارشان اصطکاک و تناقض دارد و با این روش، قطعاً نمی‌توانیم به نقطه مطلوب برسیم؛ در راهی حرکت می‌کنیم که ابهامات زیادی دارد و گاه پیش پای خود را هم نمی‌بینیم و خیلی تکلیف مشخص نیست.

تغییر گروه‌های مرجع در بیست سال اخیر و در حاشیه قرار گرفتن کسانی که در اوایل انقلاب و در دوران دفاع مقدس نقش‌گروه‌های مرجع را ایفا می‌کردند، به تغییر در ارزش‌های دختران و زنان منجر شد و در این قشر که در دهة اول انقلاب، متاثر از اقشار فرهیخته‌ای چون دانشوران دینی و علمی، خانواده‌های شهدا و جانبازان و بسیجیان، ارزش‌های خود را به بی‌توجهی به مناسبات مادی و توجه به ارزش‌‌هایی چون انقلابی‌گری، قناعت و تلاش می‌دانستند و سادگی را به عنوان سبک زندگی پذیرفته بودند، به تدریج به گروه‌هایی دیگر چون جامعه هنری و ورزشکاران روی آوردند و سبک زندگی جدیدی را پذیرفتند که در نتیجه آن مدگرایی، مصرف‌گرایی، تبرج و روابط سهل‌انگارانه به دغدغه‌های قشر قابل توجهی از زنان تبدیل شد و در این بستر مطالبات جدیدی شکل گرفت.

3. ضعف در پیوند حوزه دین و حوزه کارشناسی
وقتی سخن از پیوند این دو حوزه به میان می‏آوریم به چیزی بالاتر از همدلی و همراهی کارشناسان و علمای دینی نظر داریم. مشکل اصلی ما در ناهماهنگی دین و کارشناسی رایج است و ناهماهنگی جامعه علمی و کارشناسی کشور نیز از همین نکته مهم ناشی شده است. مطلب آنست که علوم انسانی موجود علی‏الاصول بر مبانی فلسفی خاصی بنیان یافته‏اند که نمی‏توانند خود را با اهداف دین هماهنگ کنند. هر اصلاح اساسی در کل جامعه، از جمله جامعه زنان، بدون شناخت محورهای آسیب در علوم انسانی و ایجاد تحولات اساسی در این علوم با توجه به پیش‏انگاره‏های اسلامی، ناممکن است. بنابراین پیوند میان حوزه دین و کارشناسی، تنها راه دستیابی به اصول کارشناسی دینی و تدوین مجدد علوم انسانی است. اصلاح علوم انسانی، شاخصه‏های جدیدی به دست می‏دهد که بر اساس آن می‏توان موقعیت زن مسلمان را ارزیابی و تحولات اجتماعی را متناسب با اهداف موردنظر جهت‏مند کرد.


نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه