داستان عمه لیلا و پسری که ندارد!

|
۱۳۹۰/۰۷/۱۱
|
۱۲:۰۶:۲۵
| کد خبر: ۸۰۰۱۱
داستان عمه لیلا و پسری که ندارد!
عمه لیلا، بیش از پانزده سال است که خادم امام زاده شهرمان است
باشگاه جوانی برنا/

چهره ش مهربان و کلامش دلنشین بود .

دلم می خواست بیشتر از او بدانم .

و کمی دانستم .

مادر یک شهید بود، عمه لیلا را می گویم.

عمه لیلا . مادر شهید

عمه لیلا ، بیش از پانزده سال است که خادم امام زاده شهرمان است.

از عمه خواستم روزی باهم به مزار پسرش محمد برویم.

باران می بارید.

گفتم: حاج خانم خیس می شوید .

گفت: کم کم می بارد، برویم .

با یکی از دوستان  به سمت مزار رفتیم.

عمه و دوستم نشستند و من اطرافم را برای پیدا کردن ظرف آبی جستجو کردم.

آب را روی مزار ریختم و مادر محمد چه عاشقانه همراه من روی مزار را می شست.

نمی دانستم در دلش چه می گذرد.

اجازه خواستم تا از عمه عکس بگیرم.

اجازه دادند.

عکس گرفتم.

بغض گلویش را گرفته بود.

لبخندی ملیح بر لب داشت.

گفت: دخترم بعد ۲۵ سال کسی هم سراغی از من مادر شهید گرفت.

وقتی یاد عمه می افتم دلم می گیرد. برای غربت مادران شهدا  می گیرد.

غربتی که من هم در ایجادش بی تاثیر نبودم . شما چطور؟

… عمه لیلا را دوست دارم .

چهره اش مهربان، کلامش دلنشین و لبخند ملیح ش را  که هزاران حرف نگفته در میانش نهفته است.

هزاران حرف…


عمه لیلا . مادر شهید 2



به نقل از وبلاگ «و دلم می گوید»

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه