به مناسبت روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی (ع)
سلام بر آقایی که کریم بود در بخشش دارایی و ثروتش
ششم ذیقعده مصادف با روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی الکاظم (ع) (شاهچراغ) است. آنکه شیراز از برکتش دارالعلم و دارالامان است و از وجود تابناکش طناز و بر فلک سرافراز است.
سرویس اجتماعی برنا
ششم ذیقعده مصادف با روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی الکاظم (ع) (شاهچراغ) است. از آنجایی که فاصله زمانی یکم ذیقعده (ولادت باسعادت دخت موسی بن جعفر (ع)) تا یازدهم ذیقعده (ولادت با نور و سرور علی بن موسی الرضا (ع)) را دهه کرامت نامگذاری کرده اند، روز بزرگداشت احمد بن موسی الکاظم (ع)، فرزندی دیگر از این خاندان کرامت مردم ایران را مسرور کرده است.
چه زیباست دهه ای که با نام فاطمه ای دیگر آغاز شد، بزرگداشت و تکریم فرزندی دیگر از فرزندان موسی بن جعفر (ع) را در خود جای داد و با ولادت شمس الشموس، شاه طوس، غریب الغربا، علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) به پایان برسد.
اما امروز، ششم ذیقعهده به کرامات این مقام عظیم القدر (احمد بن موسی الکاظم(ع)) می پردازیم و روایاتی را که از مهاجرت این برادر کریم از بغداد به ایران نقل شده بررسی می کنیم.
چرا احمد بن موسی (ع) به ایران آمد؟
برخی روایات حاکی از این است كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، مردم مدینه به لحاظ شخصیتی كه احمد داشت، به در خانه او رفتند و با وی بیعت كردند و او پیشاپیش جمعیت به مسجد پیغمبر رفت و خطبه ای خواند و به مردم گفت: "ای كسانی كه با من بیعت نمودهاید! بدانید كه من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(ع)) بیعت كردهام و او واجب الاطاعة است. بر من و شما است كه از او اطاعت كنیم". سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت كردند.
درباره آمدن احمد بن موسی(ع) به ایران و انگیزه او از این مهاجرت روایات گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی شفاف نیست. برخی معتقدند؛ احمد بن موسی در بغداد ساكن بوده و آن گاه كه خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا(ع) را شنیده است، با همراهانی بسیار که حدود سه هزار نفر بوده اند به خون خواهی و انتقام از مأمون به سمت ایران آمده اند. در ادامه همین روایت نقل شده است که او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگیده و سرانجام به خراسان عزیمت کرده است و در جایی نزدیك اسفراین طی جنگ با لشكریان مأمون کشته شده است.
بعضی دیگر معتقدند كه جناب احمدبن موسی پیش از درگذشت امام رضا(ع) و همزمان با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد سفر به ایران كرده تا به برادرش ملحق شود. از این رو حركت او به طرف فارس بوده، و عامل مأمون در نزدیكی شیراز با او جنگیده است و وی را کشته اند،. یاران وی نیز متفرق شده اند و به سوی شیراز رفته اند.
تاریخ نویسان و راویان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن این فرزند موسی بن جعفر (ع) نیز اختلاف نظر دارند.
این اختلاف گویای آن است كه وی به اسفراین رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی معتقدند وی در اسفراین به شهادت رسیده و در همان جا دفن شده است و زیارتگاه او نیز همان جا است. بنابراین قبر احمد در اسفراین و یا مكانهای دیگر بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.
عده ای عقیده دارند كه احمدبن موسی در شیراز مخفی شده و بعد وفات کرده است و در همان جا دفن گردیده است.
حقیقت امر آن است كه به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در كجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را كه قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید میكند.
تاریخ وفات وی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود سال 203 هجری كه همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است ذكر کرده اند.
چرا شاهچراغ؟
در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی به شاهچراغ نقل شده است که:
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مزار حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و روی قبر وی با تل گلی پوشانده شده بود و در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بوده و شاهد این روشنایی چراغ به همین کیفیت بوده است. با خود اندیشیده شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه کنم، هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی می رود واز کیفیت آنچه دیده است برای امیر توضیح می دهد.امیر و حاضرین از بیانش تعجب می کنند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بوده و باطنی پاک و خالی از غرض داشته است، می گوید: اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا می رسد، شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابیده و به پیرزن می گوید هر وقت چراغ روشن شد مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب رسید پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد می زند: « شاه! چراغ، شاه! چراغ، شاه! چراغ»
امیر بیدار شده و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی می کند که پیرزن چراغ را به او نشان داده است و چون آشکارا چشمش نور چراغ را دیده است در شگفتی عجیب می ماند.
زمانیکه به سمت چراغ بر بالای تل رفته است، اثری از چراغ ندیده و چون به پایین می آمده، باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرده است، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت جست و جو در آن منطقه مامور می کند و بدین ترتیب مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می شود و به دستور امیر بر بالای آن تل جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است.
ششم ذیقعده مصادف با روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی الکاظم (ع) (شاهچراغ) است. از آنجایی که فاصله زمانی یکم ذیقعده (ولادت باسعادت دخت موسی بن جعفر (ع)) تا یازدهم ذیقعده (ولادت با نور و سرور علی بن موسی الرضا (ع)) را دهه کرامت نامگذاری کرده اند، روز بزرگداشت احمد بن موسی الکاظم (ع)، فرزندی دیگر از این خاندان کرامت مردم ایران را مسرور کرده است.
چه زیباست دهه ای که با نام فاطمه ای دیگر آغاز شد، بزرگداشت و تکریم فرزندی دیگر از فرزندان موسی بن جعفر (ع) را در خود جای داد و با ولادت شمس الشموس، شاه طوس، غریب الغربا، علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) به پایان برسد.
اما امروز، ششم ذیقعهده به کرامات این مقام عظیم القدر (احمد بن موسی الکاظم(ع)) می پردازیم و روایاتی را که از مهاجرت این برادر کریم از بغداد به ایران نقل شده بررسی می کنیم.
چرا احمد بن موسی (ع) به ایران آمد؟
برخی روایات حاکی از این است كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، مردم مدینه به لحاظ شخصیتی كه احمد داشت، به در خانه او رفتند و با وی بیعت كردند و او پیشاپیش جمعیت به مسجد پیغمبر رفت و خطبه ای خواند و به مردم گفت: "ای كسانی كه با من بیعت نمودهاید! بدانید كه من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(ع)) بیعت كردهام و او واجب الاطاعة است. بر من و شما است كه از او اطاعت كنیم". سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت كردند.
درباره آمدن احمد بن موسی(ع) به ایران و انگیزه او از این مهاجرت روایات گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی شفاف نیست. برخی معتقدند؛ احمد بن موسی در بغداد ساكن بوده و آن گاه كه خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا(ع) را شنیده است، با همراهانی بسیار که حدود سه هزار نفر بوده اند به خون خواهی و انتقام از مأمون به سمت ایران آمده اند. در ادامه همین روایت نقل شده است که او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگیده و سرانجام به خراسان عزیمت کرده است و در جایی نزدیك اسفراین طی جنگ با لشكریان مأمون کشته شده است.
بعضی دیگر معتقدند كه جناب احمدبن موسی پیش از درگذشت امام رضا(ع) و همزمان با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد سفر به ایران كرده تا به برادرش ملحق شود. از این رو حركت او به طرف فارس بوده، و عامل مأمون در نزدیكی شیراز با او جنگیده است و وی را کشته اند،. یاران وی نیز متفرق شده اند و به سوی شیراز رفته اند.
تاریخ نویسان و راویان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن این فرزند موسی بن جعفر (ع) نیز اختلاف نظر دارند.
این اختلاف گویای آن است كه وی به اسفراین رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی معتقدند وی در اسفراین به شهادت رسیده و در همان جا دفن شده است و زیارتگاه او نیز همان جا است. بنابراین قبر احمد در اسفراین و یا مكانهای دیگر بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.
عده ای عقیده دارند كه احمدبن موسی در شیراز مخفی شده و بعد وفات کرده است و در همان جا دفن گردیده است.
حقیقت امر آن است كه به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در كجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را كه قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید میكند.
تاریخ وفات وی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود سال 203 هجری كه همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است ذكر کرده اند.
چرا شاهچراغ؟
در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی به شاهچراغ نقل شده است که:
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مزار حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و روی قبر وی با تل گلی پوشانده شده بود و در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بوده و شاهد این روشنایی چراغ به همین کیفیت بوده است. با خود اندیشیده شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه کنم، هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی می رود واز کیفیت آنچه دیده است برای امیر توضیح می دهد.امیر و حاضرین از بیانش تعجب می کنند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بوده و باطنی پاک و خالی از غرض داشته است، می گوید: اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا می رسد، شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابیده و به پیرزن می گوید هر وقت چراغ روشن شد مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب رسید پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد می زند: « شاه! چراغ، شاه! چراغ، شاه! چراغ»
امیر بیدار شده و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی می کند که پیرزن چراغ را به او نشان داده است و چون آشکارا چشمش نور چراغ را دیده است در شگفتی عجیب می ماند.
زمانیکه به سمت چراغ بر بالای تل رفته است، اثری از چراغ ندیده و چون به پایین می آمده، باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرده است، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت جست و جو در آن منطقه مامور می کند و بدین ترتیب مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می شود و به دستور امیر بر بالای آن تل جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است.
نظر شما