برای هشتمین مهربانی خداوند/

مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند

|
۱۳۹۰/۰۷/۱۳
|
۱۷:۰۷:۱۸
| کد خبر: ۸۰۵۱۱
مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند
مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند/کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند/خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده/همین کسی که دارد از خودش فرار می‌کند.
باشگاه جوانی برنا/امروز که سر بر حرمت می آیم،انگار تمام عشق کامل شده است،
ای ضامن آهو! به غریبی سوگند، دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است . مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند،کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند،خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده،همین کسی که دارد از خودش فرار می‌کند.

می گویند امام رضا (ع) هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نمی فرمودند،هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی‌كردند. هرگز در برابر همنشین تكیه نمی‌كردند. هرگز از غلامان و بردگان خود بد نمی‌گفتند. هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند. هرگز قهقهه نمی زدندو خنده‌شان تبسم بود.


حضرت رضا (ع) در یازدهم ذیقعده‌الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند.


رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم


لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم


گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم


تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم


در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم


چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم


در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم


شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم


***


شفا گرفته مریضی ..... زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم


***


گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم


نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه