در دیدار با اعضای کنگره بزرگداشت آخوند خراسانی
آیت الله جوادی آملی: همه شاگردان آخوند جزء مراجع ممتاز شدند
حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: مرحوم آخوند خراسانی توانست عقل را در لباس اصول به حوزه ها راه دهد و بسیاری از شاگردان او جزء مراجع ممتاز شدند.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای اجرایی کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی فرمودند: مرحوم آخوند طرزی اصول را تبویب كرد كه عقل به حوزهها راه پیدا كرد اما از حرمت نقل نكاست ولی اینها نمیدانستند كه چگونه عقل میتواند حوزه را اداره كند.
معظم له همچنین در ادامه سخنانش افزود: مرحوم آخوند آمده وقتی كه عقل را لباس اصول در برش كرده وگرنه عقلِ عریانی فلسفی را حوزه نمیپذیرد لباس اصول در بركرده و دو جلد كفایه نوشته كه اول و وسط و آخر، آخر و وسط و اول میداندار عقل است.
متن کامل بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی، که پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر نموده است به شرح زیر میباشد:
من چند نكته عرض میكنم كه یكی محوریترین آنهاست و بعضیها هم در حواشی قرار دارد. آنكه محوریترین مطالب است آن است كه مرحوم آخوند خراسانی عقل را در لباس اصول به حوزهها راه داد و حوزهای كه فكر میكرد فقط نقلی فكر بكند شده عقلی و عقلانی منتها خیلی از بزرگان حوزه نجف نمیدانستند كه این فرمایشاتی كه مرحوم آخوند دارد «والتحقیق» این از كجاست. ما وقتی كفایه میخواندیم همزمان اسفار را هم خدمت بزرگان در تهران میخواندیم عبارتی مرحوم آخوند در بحث مشتق كفایه دارد، دارد «والتحقیق» آنجا یعنی حدود شصت سال قبل این بزرگان به ما گفتند كه این «والتحقیق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد، عین یعنی عین عبارت مرحوم حكیم سبزواری است در تعلیقش بر اسفار.
ما آمدیم تطبیق كردیم دیدیم بله درست است الآن شما دو نفر یكیتان «والتحقیق» مشتق كفایه را داشته باشید یكی هم حاشیه مرحوم آخوند سبزواری را در اسفار همان جلد اول است اوایل اسفار هم است ببینید عبارت همان عبارت است در طی این شصت سال شاید ما شصت بار این را برای دوستان گفتیم آن روز خیال میكردند این «والتحقیق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد خود ایشان است آن وقت خیلی هم فضا را گرفته، مرحوم آخوند مقداری از این علوم عقلیه بهره داشت مقداری اسفار خوانده بود و آن مطالب دقیق را به وسیله بحثهای اصولی وارد حوزه كرد الآن شما میبینید اصولی كه مرحوم آخوند ترسیم كرده مهمترین حرفِ اصولی حوزهها را همین كفایه میزند درست است رسائل مرحوم شیخ قوی است اما بخشی وسیعی را یعنی مباحث الفاظ را ندارد و عمده نظراتی كه در حوزهها از منظر اصولی رایج است همین فكر مرحوم آخوند است. مرحوم آخوند طرزی اصول را تبویب كرد كه عقل به حوزهها راه پیدا كرد اما از حرمت نقل نكاست ولی اینها نمیدانستند كه چگونه عقل میتواند حوزه را اداره كند.
بیان ذلك این است كه اگر كسی در تمام مدّت عمر قرآن را ندیده باشد فقط شنیده خدا كتابی نازل كرده به نام قرآن و مسلمان است و او هم قبول كرده و حجّت است ولی ندیده كه اگر این كتاب را به او نشان بدهند نوشته نباشد قرآن این نمیتواند تشخیص بدهد در تمام مدّت عمر قرآن را ندیده باشد این میتواند در اصول، مجتهد مطلق باشد زیرا هیچ مطلب اصول به قرآن تكیه ندارد شما اول تا آخر اصول جلد اول را دهها بار ببیند یك آیه نمیبینید یك مطلبی باشد كه به آیه تكیه كند جلد دوم كفایه هم دو آیه است برای رد كردن تجهیزاً لأذهان چون همه محقّقین میگویند دلیل حجیت خبر واحد آیه نَفْر و نبأ نیست بنای عقلاست همه برای رد كردن میآورند نه برای استدلال. تجهیزاً للأذهان همه محقّقین میگویند آیه نفر دلیل نیست و آیه نبأ هم دلیل نیست میماند ﴿مَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ﴾ هم خود مرحوم آخوند رد كرده خیلی از محقّقین میگویند این مربوط به عذابهای دنیاست و عقل است كه دارد اصول را اداره میكند.
توضیح مطلب این است كه گرچه این حرفها برای اختتامیه است نه در مجلس كوچك، بحثهای مبادی قبل از اوامر كه پیداست كه بحثهای قرآنی و روایی و اینها نیست استعمال لفظ در عكس معنا جایز است ترادف داریم تباین داریم مشتق مركّب است با بسیط است اینها كه بحثهای قرآنی نیست از اوامر تا آخر همه به فتوای عقل دارد اداره میشود امر دلیل وجوب است برای اینكه بنای عقلا این است اگر مولا امر بكند وجوب میفهمند شارع مقدس هم در منظرش این حرفها بوده و رد نكرده آن «اذا أمرتم» هم كه میآورند نه دلیل است اگر هم باشد در حدّ تأیید است. مسئله افاده مرّه و تكرار افاده تراخی میگویند طبیعت مطلق است اختصاص ندارد این حرفها را چه كسی میزند عقل میگوید دیگر، آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضدّ است یا نهی، مقتضی ضدّ عام است مقتضی از نهی از ضدّ خاص نیست این حرف را عقل میزند آیا ایذاء هست یا نه؟ عقل میگوید وقتی مولا چیزی را امر كرد ما انجام دادیم ساقط میشود دیگر فور و تراخی این طور است، مرّه و تكرار این طور است همه اینها عقل است میماند مسئله اجتماع امر و نهی كه پیداست كه شاهكارش عقل است امر، مفید تكرار نیست ولی نهی، مفید تكرار است برای اینكه «لأنّ الطبیعه توجد بوجود فرد ماء و لا تنعدم الاّ بجمیع الأفراد» حكم عقل است. مفهوم و منطوق این است كه بنای عقلا این است كه اگر جمله شرطیه گفتند جمله شرطیه مفهوم دارد یعنی همین معنا در مكتب شرع بود شارع دید و رد نكرد میشود حجّت پس مفهوم و منطوق این است مطلق و مقید این طور است.
در مجلس خبرگان یك وقت ما گفتیم آقایان شما به این زحمت نیفتید كه ببینید كه این مقید است آن مطلق خود این مقید و مطلق كسی گفت آقا اینجا كه جای حرف اصول نیست گفتیم این حرف عقل است اصول از قوانین گرفته در فضای قانونگزاری هر مطلقی را بر مقید حمل میكنند هر تبصره كه دارد مادّه كه دارد همین است عام را بر خاص حمل میكنند اینكه در آیه نیست در روایت نیست یا ایها الذین آمنوا مطلق را بر مقید حمل بكنید مردم این كار را میكنند بنای عقلا این طور است در محضر شریعت بود شارع دید و حرف نزد معلوم میشود حجّت است. مطلق را بر مقید حمل میكنند عام را بر خاص حمل میكنند نصّ مقدم بر ظاهر است اظهر مقدّم بر ظاهر است همه یعنی همه اینها بنای عقلاست (یك) عقل میفهمد (دو) میگوید وقتی شارع اینها را دید و ساكت شد (سه) تقریر حجّت است (چهار). اول تا آخر عقل دارد اداره میكند.
خب پس مطلق و مقید این است عام و خاص این است مفهوم و منطوق این است امر و نهی این است جلد اول كفایه شد این. جلد دوم كفایه هم بالأخره اگر شك در تكلیف بود برائت است چون عقل میگوید شك در مكلّفبه بود احتیاط است چون عقل میگوید اشتغال یقینی برائت یقینی میخواهد چون عقل میگوید وقتی عقل را به عنوان حجّت بالغه الهی مرحوم آخوند وارد حوزه كرد این تفكّر عقلی كم كم رشد پیدا كرد این تنها اصول نگفت اصول را دیگران هم نوشته بودند صاحب هدایة المجتهدین هم اصول نوشت اما اصولی كه عاقلانه معارف عقلی را در لباس اصول وارد حوزه بكند و حوزه را متفكّر عقلی بكند این است از آن به بعد تفكّر عقلی پیدا شد. شما میبینید مرحوم آقای نائینی خب تقریباً از كسانی بود كه حالا یا مستقیم یا غیر مستقیم از فرمایشات ایشان استفاده كرد گرچه آنها نام فلسفه و تفكّر عقلی را نمیبرند ولی عاقلانه فكر میكنند خدا غریق رحمت كند مرحوم آقا شیخ من این را از مجموعه حاج آقا مصطفی شنیدم گفت ما معقول نخواندیم ولی عقل داریم این حرف مرحوم آقا شیخ عبدالكریم است اینكه معقول نخواندیم و عقل داریم یعنی از همین راه چون خود ایشان هم در همین فضاها بود.
مرحوم آخوند وقتی این كار را كرد عقل را وارد حوزه كرد مرحوم آقای نائینی به آن صورت در آمد شما میبینید بین مرحوم آقا ضیاء و آقای نائینی خیلی فرق است در مسئله بقای بر تقلید میت مرحوم آقا ضیاء با همه آن فنونی كه داشت تلاش و كوشش كرد گاهی از راه استصحاب حجیت رأی مسئله اصولی وارد كرد كه این مرجع قبلاً رأیش حجّت بود الآن كما كان استصحاب مسئله اصولی، گاهی حكم فقهی میكرد بر مكلّف واجب بود به دستور عمل كند الآن كما كان میگوید از راه استصحاب وجوب حكم فرعی یا استصحاب حجیت رأی به هر تلاش و كوششی هست میخواهد مسئله بقای بر تقلید میت را حل كند در آن فضای روشن كه این همه حرفها، حرفهای روشنی است هم استصحاب حجیت جایز است هم استصحاب وجوب حكم جایز است همه این حرفها جایز است دیگر لذا همه میگویند بقای بر تقلید جایز است اما مرحوم آقای نائینی كه با آن تفكّر مشروطه و تفكّر مرحوم آخوند آشنا بود میگوید بقای بر تقلید جایز نیست برای اینكه شما میگویید ما فقیه را به عنوان «مجار الامور بید العلماء» میخواهیم آن روز كه رهبری مطرح نبود كه «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روات الأحادیث» میخواهیم ما به مُرده كار نداریم مرده مرد شما فقیه را برای چه میخواهید؟ میخواهی نماز و روزه بخوانی یا میخواهی مجاری علما را به دست او بسپاری؟ آدم مُرده مرد میگوید بقای بر تقلید جایز نیست این فكر با آن فكر خیلی فرق است این دید با آن دیدی خیلی فرق است بله ما اگر در حجیت مطلبی شك كردیم استصحاب هست در وجوب عمل شك كردیم استصحاب هست كدام مشكل داریم ما چه مشكل داریم هر دوی آنها حق است اما شما مرجع را میخواهید برای اینكه «مجار الامور بید العلماء» باشد مرده مرد ما مرجع میخواهیم برای «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها» مرده مرد شما برای چه میخواهید؟ خب شما وقتی میبینید مرحوم آقای نائینی میگوید بقای بر تقلید میت مشكل دارد نباید به سراغ حرف آقا ضیاء بروید استصحاب حجیت را رأی بكنید نباید وجوب تكلیف را استصحاب بكنید این میگوید اصلاً مرجع را شما برای چه میخواهید؟! این طرز تفكّر كم كم باعث پیدایش رشد فكری امام شد امام گفت كه این چهل جواهر را میخواهیم بالأخره باید سر بلند كند آقا بگو این چهل جلد جواهر یك مجری میخواهد یا نمیخواهد شما همهاش سر خم كردی كتاب را میبینی كسی باید متولّی باشد یا نه، متولّی این میشود ولایت فقیه این دید با آن دید خیلی فرق میكند اینها را آخوند به ما آموخت.
مرحوم آخوند آمده وقتی كه عقل را لباس اصول در برش كرده وگرنه عقلِ عریانی فلسفی را حوزه نمیپذیرد لباس اصول در بركرده و دو جلد كفایه نوشته كه اول و وسط و آخر، آخر و وسط و اول میداندار عقل است منتها هیچ نامی از او نبرده این كار مرحوم آخوند است و اگر كسی نداند كه راز و رمز اشكال مرحوم آقای نائینی چیست كه ایشان میگوید بقای بر تقلید میت جایز نیست میخواهد برود به سراغ فكر آقا ضیاء كه استصحاب حجیت رأی بكند در مسئله اصولی یا استصحابِ وجوب عمل بكند در مسئله فقهی این نمیداند كه مشكل نائینی چیز دیگر است.
تقریراتی دارد مرحوم آقای آخوند(رضوان الله علیه) مرحوم قوچانی و اینها چاپ كردند، تقریراتی جداگانه از مرحوم آخوند این اصفهان كه داشت آقای محقق و اینها چاپ كردند.
مطلب دیگر كه حالا مطلب محوری همین است تا شما ثابت بكنید كه عقل چگونه بخواهد در حوزه راه پیدا كند این جان كندن میخواهد. اما مطالب غیر محوری شما علما و فضلای افغانستان را راه بدهید برای اینكه مرحوم آخوند افغانی بود این خراسان متأسفانه ارباً اربا شد خراسان غربی را به ما دادند شرقی كه آن هم برای ما بود گرفتند وقتی افغانستان و پاكستان و اینها جزء خراسان شرقی بود مرحوم بوعلی از همین جاست مولوی از همین جاست بلخ و بخارا از همین جاست این افغانستان یعنی شرق خراسان مهد تمدّن بود امروز به این روز سیاه در آمد خب میدانید بلخ از بلخ چه كسی برخاست؟ در طی این هزار سال شما بخواهید بگوید ابنسینا باید زمان بگردانی پنج شش بار بگردانی تا بگویید مثلاً ابوریحان و دیگری دومی به زبانتان نمیآید كسی فحل هزار سال است كه نه استاد دارد نه شاگرد اما مثل مرحوم شیخ و آخوند و اینها كم نیستند در بین اینها، اینها هم استاد داشتند هم شاگرد داشتند این حرفها را نزد اساتید یاد گرفتند خیلی از شاگردانشان هم نزدیك خودشان شدند اما مرحوم بوعلی نه استاد داشت نه شاگرد.
بیان ذلك این است كه خودش میگوید من منطق را نزد ابوعبدالله ناتلی خواندم آن بخشهای مشكل و عمیق علمی را دیدم، دیدم از او ساخته نیست خودم نشستم حل كردم شده حجیت منطق، فلسفه هم همین طور است كسی كه بیاستاد فیلسوف میشود، طبیب میشود، ریاضیدان میشود، منطقی میشود اوست چندین سال درس گفته كسی نزدیك او هم نشده كه بشود شاگرد بوعلی، بوعلی بیشاگرد بود خب چنین فحلی در هزار سال دومی نداشت دیگر اینكه سیدناالاستاد امام(رضوان الله علیه) در عظمت بوعلی میگوید كه «و هو مع أخطاء الكثیرة لم یكن له كفواً احد» همین است میگوید با اینكه اشتباهات فراوان دارد بینظیر است واقع بینظیر است. ما یك دوره یكی از طلبههای فاضل خدا رحمتش كند مرحوم شد خوشاستعداد بود ما هم پذیرفتیم یك دوره تحصیل بهمنیار را برایش درس گفتیم از اول تا آخر این تحصیل هیچ جا بهمنیار نام كسی را نمیبرد او هم خیلی غُدّ است فقط میگوید كه اگر حوزه علمیه بود و كتابخانهای بود و علما و دیگری بودند صاحب این تصانیف آنجا تربیت میشد «لكان معجزة» در حالی كه نه كتابخانه بود نه حوزه بود نه اساتید این را بهمنیار میگوید با اینكه نام او را هم باز نمیبرد چون خیلی غد است اینها برای افغان بودند برای بلخ بودند دیگر. مولوی كه دوست و دشمن به عظمت علمی او اعتراف كرده در سرایندگی خدا رحمت كند مرحوم آیت الله رفیعی را من با معالواسطه از ایشان نقل میكنم كه اگر این كتاب فارسی نبود شعر نبود آن شذوذات را نداشت از مهمترین كتابهای عرفانی حوزه بود مثل فصوص بود چند هزار بیت دارد یك هزار بیتش خیلی دقیقتر از مسئله مكاسب و كفایه است این را در بنای عقلا و مسائل فرعی است و درباره ملكوت این كجا و آن كجا.
اگر در بخش عرفان است خواجه عبدالله انصاری آن الهینامههایش منازلالسائرین نوشته بعد مرحوم كاشانی منازلالسائرین نوشته شما میبینید غالب این بزرگان ما هر چه دارند سعی كردند كه رونویسی او كنند یا مثل راه او را بروند بعدها مرحوم كاشانی منازلالسائرین را نوشته بعدها مرحوم آخوند زادالمسافرین را نوشته وگرنه اصل آن منازلالسائرین برای مرحوم آقا شیخ عبدالله است دیگر. این بلخ این بخارا كه خب صحیح بخاری همه ایرانی بود دیگر شما ایران را با همان فلات وسیع عظیمش فكر بكنید این بخاری از بخارا بود اینها برای ایران بود. این فلات را شما حیف است كه منهای علمای افغان اداره كنید چند مقاله از آنها بخواهید از آنها دعوت كنید آنها قدری جان بگیرند این افغان بیچاره كه الآن بیش از سی سال است كه در رنج و صعوبت و سختی دارد زندگی میكند این استعدادهای درخشان را شناسایی كنید اینها بالأخره درست است مرحوم شیخ انصاری میتوانست حوزه را اداره كند اما خصوصیت مرحوم آخوند آن رشد عقلانیاش این بود كه همه شاگردانش جزء مراجع ممتاز شدند قبل از مرحوم آقای بروجردی، مرحوم آقا سید ابوالحسن بعد از مرحوم آقا سید ابوالحسن مرحوم حاج حسین قمی بود در مشهد بعد از مرحوم حاج حسین قمی حاج حسین طباطبایی بود در قم یعنی بروجردی، همه اینها جزء مراجع بودند.
ما در آمل قوانین را نزد مرحوم آقای غروی میخواندیم من خردمندی مثل او كم دیدنم كمحرف، گزیدهگو، رفتار و گفتارش هم آموزنده با اینكه چندین سال ایشان متاركه شده بود مثل كف دستش بود قوانین را خدمت ایشان خواندم ایشان در شرح حالش میگوید كه من بعد از رحلت مرحوم آخوند دیدم كسی در نجف نیست بتوانم درس بخوانم هر كس را این شخص پروارند خردمند و عقلمدار پروراند. بنابراین و حضورش در صحنه مشروطه و سیاست هم كه مشخص بود از علمای افغان، فضلای افغان حداكثر بهره را برده بشود كه افغانستان هم اینجا زنده بشود این هراتی بود هروی بود برای هرات بود آنجا مهد تشیع اینها انشاءالله به خواست خدا اینها جنبههای فرعی است كه انجام بشود.
پس بنابراین نكته اصلی آن است كه ایشان توانست عقل را عرضه كند در لباس اصول و اصول را احیا كند وقتی كه اصول احیا شد دوباره برمیگردند به معارف دینی و مسئله نهجالبلاغه و مسئله صحیفه سجادیه كه هیچ، اگر كسی نشنیده باشد كه صحیفه سجادیه هست و نهجالبلاغهای هست این یقیناً میتواند در اصول مجتهد مسلّم بشود منتها قرآن را باید شنیده باشد ولو ندیده باشد این كار را آخوند كرد یعنی اصول را با عقل اداره كرد و آن شبهه ولایت فقیه هم باید خیلی خردمندانه حل بشود كه ایشان میگوید امام منزوی كه خودش را راه نمیدهند چگونه میتواند در منزل نشسته برای جامعه حاكم معین كند و این برای كسانی كه با ولایت فقیه مشكل دارند میتواند دستآویزی باشد.
مطلب بعدی هم حضور فضلای افغان است در حقیقت ایران، شرق ایران این قدر قدرت داشت الآن هم امیدواریم كه خدای سبحان به همه شما توفیق بدهد كارهای تكراری نشود كاری كه لااقل بیارزد آدم كتابی را مطالعه كند بخواند حرفهای دیگران را آدم نگوید حرفهایی كه قبلاً خودش گفته بود نگوید با حرفهای علمی میتوانید جامعه را رشد بدهید انشاءالله و هست آن قدر علم فراوان است آن قدر حرفهای نگفته و ناگفته فراوان است كه انسان خودش مبهوت میشود داعی ندارد گفتههای دیگران یا گفتههای خودش را پاكنویس بكند تحویل بدهد كه. آن بیان نورانی همین دعای شبهای ماه مبارك رمضان «و لا یزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» بعضی از آیات بعضی از روایات اینها كه داده خداست تمام نمیشود خب این را آدم میفهمد این یعنی چه، بعضی از آیات و روایات این است كه نه تمام نمیشود زیاد میشود «و لا یزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» یك وقت میگوییم «یا مَن لا ینفد نائله» تمام نمیشود ﴿مَا عِندَكُمْ ینفَدُ وَمَا عِندَ اللَّه بَاقٍ﴾ این یك سلسله ادله است یك سلسله ادله این است كه هر چه بدهد بیشتر میشود برای اینكه هر چه بدهد استعداد بیشتر میشود درخواست بیشتر میشود طلب بیشتر میشود اجابت بیشتر میشود او با اراده كار میكند دیگر، پس كثرت عطا، كثرت جود را میآورد این غیر از «یا مَن لا ینفد نائله» است غیر از ﴿مَا عِندَكُمْ ینفَدُ وَمَا عِندَ اللَّه بَاقٍ﴾ است یك وقت میگوییم هر چه او دارد تمام نمیشود خب برای اینكه نامتناهی است یك وقت میگوییم او هر چه داد باعث میشود كه بیشتر بشود برای اینكه چیزی كه به آدم داد استعداد بیشتر، تواضع بیشتر، دعای بیشتر، مناجات بیشتر، فیض جدیدتری در میآید چنین چیزی است بنابراین ما به این فكر باشیم كه گفتههای قبلی را بگوییم یا گفتههای دیگران بگوییم بیاتفروشی كنیم این علم نیست تكرار است «مَن استوی یوماً» در همان جلسهای كه در خدمت آقایان بودیم الحمدلله الآن خیلی كم شد میگویم آدم دهن باز میكند بگوید من دو بار رسائل گفتم سه بار رسائل گفتم، یك بار رسائل گفتی كافی است سال دوم از كیسه خوردی آدم این طور حرف میزند آدم عاقل؟!
من دو دوره رسائل میگویم خب اشتباه میكنی، بار اول گفتی، گفتی بار دوم اگر تعلیقهای داری وگرنه «مَن استویٰ یوما فهو مغبون» این حرف دینی ماست دیگر كسی كه دو سالش در یك حد باشد یك سال را فروخت خسارت كرد خسارت یك حقیقت شرعی ندارد كه، همین است دیگر. عمرفروشی و بطلانگذری و یاوهگویی همین است دیگر، اگر این حقیقت شرعیه داشته باشد بله میگوییم كه دو دوره رسائل گفته وقتی حقیقتش این است كه «مَن استویٰ یوما فهو مغبون» همین است دیگر خب پارسال یك بار گفتی امسال دیگر برای چه تكرار میكنی؟! این قدر علم زیاد است این قدر معارف زیاد است این قدر دریای علم زیاد است كه خب وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دارد كه ﴿رَبِّ زِدْنِی عِلْماً﴾ به ماها چه میرسد بنابراین قهراً كنگره شما یك كنگره نوین، پربار و سودمندی خواهد بود انشاءالله. من مجدّداً مقدم همه شما را گرامی میدارم امیدواریم به بركت روح بزرگوار همان معظّم و سایر علما و همّت والای شما آقایان به احسن وجه این مراسم برگزار بشود و حوزه بتواند به بركت كوشش امام و خونهای پاك شهدا و تلاش جانبازان رسالت خود را انشاءالله احیاء كند و این نظام هم تا ظهور صاحب اصلیاش محفوظ بماند انشاءالله.
معظم له همچنین در ادامه سخنانش افزود: مرحوم آخوند آمده وقتی كه عقل را لباس اصول در برش كرده وگرنه عقلِ عریانی فلسفی را حوزه نمیپذیرد لباس اصول در بركرده و دو جلد كفایه نوشته كه اول و وسط و آخر، آخر و وسط و اول میداندار عقل است.
متن کامل بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی، که پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر نموده است به شرح زیر میباشد:
من چند نكته عرض میكنم كه یكی محوریترین آنهاست و بعضیها هم در حواشی قرار دارد. آنكه محوریترین مطالب است آن است كه مرحوم آخوند خراسانی عقل را در لباس اصول به حوزهها راه داد و حوزهای كه فكر میكرد فقط نقلی فكر بكند شده عقلی و عقلانی منتها خیلی از بزرگان حوزه نجف نمیدانستند كه این فرمایشاتی كه مرحوم آخوند دارد «والتحقیق» این از كجاست. ما وقتی كفایه میخواندیم همزمان اسفار را هم خدمت بزرگان در تهران میخواندیم عبارتی مرحوم آخوند در بحث مشتق كفایه دارد، دارد «والتحقیق» آنجا یعنی حدود شصت سال قبل این بزرگان به ما گفتند كه این «والتحقیق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد، عین یعنی عین عبارت مرحوم حكیم سبزواری است در تعلیقش بر اسفار.
ما آمدیم تطبیق كردیم دیدیم بله درست است الآن شما دو نفر یكیتان «والتحقیق» مشتق كفایه را داشته باشید یكی هم حاشیه مرحوم آخوند سبزواری را در اسفار همان جلد اول است اوایل اسفار هم است ببینید عبارت همان عبارت است در طی این شصت سال شاید ما شصت بار این را برای دوستان گفتیم آن روز خیال میكردند این «والتحقیق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد خود ایشان است آن وقت خیلی هم فضا را گرفته، مرحوم آخوند مقداری از این علوم عقلیه بهره داشت مقداری اسفار خوانده بود و آن مطالب دقیق را به وسیله بحثهای اصولی وارد حوزه كرد الآن شما میبینید اصولی كه مرحوم آخوند ترسیم كرده مهمترین حرفِ اصولی حوزهها را همین كفایه میزند درست است رسائل مرحوم شیخ قوی است اما بخشی وسیعی را یعنی مباحث الفاظ را ندارد و عمده نظراتی كه در حوزهها از منظر اصولی رایج است همین فكر مرحوم آخوند است. مرحوم آخوند طرزی اصول را تبویب كرد كه عقل به حوزهها راه پیدا كرد اما از حرمت نقل نكاست ولی اینها نمیدانستند كه چگونه عقل میتواند حوزه را اداره كند.
بیان ذلك این است كه اگر كسی در تمام مدّت عمر قرآن را ندیده باشد فقط شنیده خدا كتابی نازل كرده به نام قرآن و مسلمان است و او هم قبول كرده و حجّت است ولی ندیده كه اگر این كتاب را به او نشان بدهند نوشته نباشد قرآن این نمیتواند تشخیص بدهد در تمام مدّت عمر قرآن را ندیده باشد این میتواند در اصول، مجتهد مطلق باشد زیرا هیچ مطلب اصول به قرآن تكیه ندارد شما اول تا آخر اصول جلد اول را دهها بار ببیند یك آیه نمیبینید یك مطلبی باشد كه به آیه تكیه كند جلد دوم كفایه هم دو آیه است برای رد كردن تجهیزاً لأذهان چون همه محقّقین میگویند دلیل حجیت خبر واحد آیه نَفْر و نبأ نیست بنای عقلاست همه برای رد كردن میآورند نه برای استدلال. تجهیزاً للأذهان همه محقّقین میگویند آیه نفر دلیل نیست و آیه نبأ هم دلیل نیست میماند ﴿مَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ﴾ هم خود مرحوم آخوند رد كرده خیلی از محقّقین میگویند این مربوط به عذابهای دنیاست و عقل است كه دارد اصول را اداره میكند.
توضیح مطلب این است كه گرچه این حرفها برای اختتامیه است نه در مجلس كوچك، بحثهای مبادی قبل از اوامر كه پیداست كه بحثهای قرآنی و روایی و اینها نیست استعمال لفظ در عكس معنا جایز است ترادف داریم تباین داریم مشتق مركّب است با بسیط است اینها كه بحثهای قرآنی نیست از اوامر تا آخر همه به فتوای عقل دارد اداره میشود امر دلیل وجوب است برای اینكه بنای عقلا این است اگر مولا امر بكند وجوب میفهمند شارع مقدس هم در منظرش این حرفها بوده و رد نكرده آن «اذا أمرتم» هم كه میآورند نه دلیل است اگر هم باشد در حدّ تأیید است. مسئله افاده مرّه و تكرار افاده تراخی میگویند طبیعت مطلق است اختصاص ندارد این حرفها را چه كسی میزند عقل میگوید دیگر، آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضدّ است یا نهی، مقتضی ضدّ عام است مقتضی از نهی از ضدّ خاص نیست این حرف را عقل میزند آیا ایذاء هست یا نه؟ عقل میگوید وقتی مولا چیزی را امر كرد ما انجام دادیم ساقط میشود دیگر فور و تراخی این طور است، مرّه و تكرار این طور است همه اینها عقل است میماند مسئله اجتماع امر و نهی كه پیداست كه شاهكارش عقل است امر، مفید تكرار نیست ولی نهی، مفید تكرار است برای اینكه «لأنّ الطبیعه توجد بوجود فرد ماء و لا تنعدم الاّ بجمیع الأفراد» حكم عقل است. مفهوم و منطوق این است كه بنای عقلا این است كه اگر جمله شرطیه گفتند جمله شرطیه مفهوم دارد یعنی همین معنا در مكتب شرع بود شارع دید و رد نكرد میشود حجّت پس مفهوم و منطوق این است مطلق و مقید این طور است.
در مجلس خبرگان یك وقت ما گفتیم آقایان شما به این زحمت نیفتید كه ببینید كه این مقید است آن مطلق خود این مقید و مطلق كسی گفت آقا اینجا كه جای حرف اصول نیست گفتیم این حرف عقل است اصول از قوانین گرفته در فضای قانونگزاری هر مطلقی را بر مقید حمل میكنند هر تبصره كه دارد مادّه كه دارد همین است عام را بر خاص حمل میكنند اینكه در آیه نیست در روایت نیست یا ایها الذین آمنوا مطلق را بر مقید حمل بكنید مردم این كار را میكنند بنای عقلا این طور است در محضر شریعت بود شارع دید و حرف نزد معلوم میشود حجّت است. مطلق را بر مقید حمل میكنند عام را بر خاص حمل میكنند نصّ مقدم بر ظاهر است اظهر مقدّم بر ظاهر است همه یعنی همه اینها بنای عقلاست (یك) عقل میفهمد (دو) میگوید وقتی شارع اینها را دید و ساكت شد (سه) تقریر حجّت است (چهار). اول تا آخر عقل دارد اداره میكند.
خب پس مطلق و مقید این است عام و خاص این است مفهوم و منطوق این است امر و نهی این است جلد اول كفایه شد این. جلد دوم كفایه هم بالأخره اگر شك در تكلیف بود برائت است چون عقل میگوید شك در مكلّفبه بود احتیاط است چون عقل میگوید اشتغال یقینی برائت یقینی میخواهد چون عقل میگوید وقتی عقل را به عنوان حجّت بالغه الهی مرحوم آخوند وارد حوزه كرد این تفكّر عقلی كم كم رشد پیدا كرد این تنها اصول نگفت اصول را دیگران هم نوشته بودند صاحب هدایة المجتهدین هم اصول نوشت اما اصولی كه عاقلانه معارف عقلی را در لباس اصول وارد حوزه بكند و حوزه را متفكّر عقلی بكند این است از آن به بعد تفكّر عقلی پیدا شد. شما میبینید مرحوم آقای نائینی خب تقریباً از كسانی بود كه حالا یا مستقیم یا غیر مستقیم از فرمایشات ایشان استفاده كرد گرچه آنها نام فلسفه و تفكّر عقلی را نمیبرند ولی عاقلانه فكر میكنند خدا غریق رحمت كند مرحوم آقا شیخ من این را از مجموعه حاج آقا مصطفی شنیدم گفت ما معقول نخواندیم ولی عقل داریم این حرف مرحوم آقا شیخ عبدالكریم است اینكه معقول نخواندیم و عقل داریم یعنی از همین راه چون خود ایشان هم در همین فضاها بود.
مرحوم آخوند وقتی این كار را كرد عقل را وارد حوزه كرد مرحوم آقای نائینی به آن صورت در آمد شما میبینید بین مرحوم آقا ضیاء و آقای نائینی خیلی فرق است در مسئله بقای بر تقلید میت مرحوم آقا ضیاء با همه آن فنونی كه داشت تلاش و كوشش كرد گاهی از راه استصحاب حجیت رأی مسئله اصولی وارد كرد كه این مرجع قبلاً رأیش حجّت بود الآن كما كان استصحاب مسئله اصولی، گاهی حكم فقهی میكرد بر مكلّف واجب بود به دستور عمل كند الآن كما كان میگوید از راه استصحاب وجوب حكم فرعی یا استصحاب حجیت رأی به هر تلاش و كوششی هست میخواهد مسئله بقای بر تقلید میت را حل كند در آن فضای روشن كه این همه حرفها، حرفهای روشنی است هم استصحاب حجیت جایز است هم استصحاب وجوب حكم جایز است همه این حرفها جایز است دیگر لذا همه میگویند بقای بر تقلید جایز است اما مرحوم آقای نائینی كه با آن تفكّر مشروطه و تفكّر مرحوم آخوند آشنا بود میگوید بقای بر تقلید جایز نیست برای اینكه شما میگویید ما فقیه را به عنوان «مجار الامور بید العلماء» میخواهیم آن روز كه رهبری مطرح نبود كه «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روات الأحادیث» میخواهیم ما به مُرده كار نداریم مرده مرد شما فقیه را برای چه میخواهید؟ میخواهی نماز و روزه بخوانی یا میخواهی مجاری علما را به دست او بسپاری؟ آدم مُرده مرد میگوید بقای بر تقلید جایز نیست این فكر با آن فكر خیلی فرق است این دید با آن دیدی خیلی فرق است بله ما اگر در حجیت مطلبی شك كردیم استصحاب هست در وجوب عمل شك كردیم استصحاب هست كدام مشكل داریم ما چه مشكل داریم هر دوی آنها حق است اما شما مرجع را میخواهید برای اینكه «مجار الامور بید العلماء» باشد مرده مرد ما مرجع میخواهیم برای «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها» مرده مرد شما برای چه میخواهید؟ خب شما وقتی میبینید مرحوم آقای نائینی میگوید بقای بر تقلید میت مشكل دارد نباید به سراغ حرف آقا ضیاء بروید استصحاب حجیت را رأی بكنید نباید وجوب تكلیف را استصحاب بكنید این میگوید اصلاً مرجع را شما برای چه میخواهید؟! این طرز تفكّر كم كم باعث پیدایش رشد فكری امام شد امام گفت كه این چهل جواهر را میخواهیم بالأخره باید سر بلند كند آقا بگو این چهل جلد جواهر یك مجری میخواهد یا نمیخواهد شما همهاش سر خم كردی كتاب را میبینی كسی باید متولّی باشد یا نه، متولّی این میشود ولایت فقیه این دید با آن دید خیلی فرق میكند اینها را آخوند به ما آموخت.
مرحوم آخوند آمده وقتی كه عقل را لباس اصول در برش كرده وگرنه عقلِ عریانی فلسفی را حوزه نمیپذیرد لباس اصول در بركرده و دو جلد كفایه نوشته كه اول و وسط و آخر، آخر و وسط و اول میداندار عقل است منتها هیچ نامی از او نبرده این كار مرحوم آخوند است و اگر كسی نداند كه راز و رمز اشكال مرحوم آقای نائینی چیست كه ایشان میگوید بقای بر تقلید میت جایز نیست میخواهد برود به سراغ فكر آقا ضیاء كه استصحاب حجیت رأی بكند در مسئله اصولی یا استصحابِ وجوب عمل بكند در مسئله فقهی این نمیداند كه مشكل نائینی چیز دیگر است.
تقریراتی دارد مرحوم آقای آخوند(رضوان الله علیه) مرحوم قوچانی و اینها چاپ كردند، تقریراتی جداگانه از مرحوم آخوند این اصفهان كه داشت آقای محقق و اینها چاپ كردند.
مطلب دیگر كه حالا مطلب محوری همین است تا شما ثابت بكنید كه عقل چگونه بخواهد در حوزه راه پیدا كند این جان كندن میخواهد. اما مطالب غیر محوری شما علما و فضلای افغانستان را راه بدهید برای اینكه مرحوم آخوند افغانی بود این خراسان متأسفانه ارباً اربا شد خراسان غربی را به ما دادند شرقی كه آن هم برای ما بود گرفتند وقتی افغانستان و پاكستان و اینها جزء خراسان شرقی بود مرحوم بوعلی از همین جاست مولوی از همین جاست بلخ و بخارا از همین جاست این افغانستان یعنی شرق خراسان مهد تمدّن بود امروز به این روز سیاه در آمد خب میدانید بلخ از بلخ چه كسی برخاست؟ در طی این هزار سال شما بخواهید بگوید ابنسینا باید زمان بگردانی پنج شش بار بگردانی تا بگویید مثلاً ابوریحان و دیگری دومی به زبانتان نمیآید كسی فحل هزار سال است كه نه استاد دارد نه شاگرد اما مثل مرحوم شیخ و آخوند و اینها كم نیستند در بین اینها، اینها هم استاد داشتند هم شاگرد داشتند این حرفها را نزد اساتید یاد گرفتند خیلی از شاگردانشان هم نزدیك خودشان شدند اما مرحوم بوعلی نه استاد داشت نه شاگرد.
بیان ذلك این است كه خودش میگوید من منطق را نزد ابوعبدالله ناتلی خواندم آن بخشهای مشكل و عمیق علمی را دیدم، دیدم از او ساخته نیست خودم نشستم حل كردم شده حجیت منطق، فلسفه هم همین طور است كسی كه بیاستاد فیلسوف میشود، طبیب میشود، ریاضیدان میشود، منطقی میشود اوست چندین سال درس گفته كسی نزدیك او هم نشده كه بشود شاگرد بوعلی، بوعلی بیشاگرد بود خب چنین فحلی در هزار سال دومی نداشت دیگر اینكه سیدناالاستاد امام(رضوان الله علیه) در عظمت بوعلی میگوید كه «و هو مع أخطاء الكثیرة لم یكن له كفواً احد» همین است میگوید با اینكه اشتباهات فراوان دارد بینظیر است واقع بینظیر است. ما یك دوره یكی از طلبههای فاضل خدا رحمتش كند مرحوم شد خوشاستعداد بود ما هم پذیرفتیم یك دوره تحصیل بهمنیار را برایش درس گفتیم از اول تا آخر این تحصیل هیچ جا بهمنیار نام كسی را نمیبرد او هم خیلی غُدّ است فقط میگوید كه اگر حوزه علمیه بود و كتابخانهای بود و علما و دیگری بودند صاحب این تصانیف آنجا تربیت میشد «لكان معجزة» در حالی كه نه كتابخانه بود نه حوزه بود نه اساتید این را بهمنیار میگوید با اینكه نام او را هم باز نمیبرد چون خیلی غد است اینها برای افغان بودند برای بلخ بودند دیگر. مولوی كه دوست و دشمن به عظمت علمی او اعتراف كرده در سرایندگی خدا رحمت كند مرحوم آیت الله رفیعی را من با معالواسطه از ایشان نقل میكنم كه اگر این كتاب فارسی نبود شعر نبود آن شذوذات را نداشت از مهمترین كتابهای عرفانی حوزه بود مثل فصوص بود چند هزار بیت دارد یك هزار بیتش خیلی دقیقتر از مسئله مكاسب و كفایه است این را در بنای عقلا و مسائل فرعی است و درباره ملكوت این كجا و آن كجا.
اگر در بخش عرفان است خواجه عبدالله انصاری آن الهینامههایش منازلالسائرین نوشته بعد مرحوم كاشانی منازلالسائرین نوشته شما میبینید غالب این بزرگان ما هر چه دارند سعی كردند كه رونویسی او كنند یا مثل راه او را بروند بعدها مرحوم كاشانی منازلالسائرین را نوشته بعدها مرحوم آخوند زادالمسافرین را نوشته وگرنه اصل آن منازلالسائرین برای مرحوم آقا شیخ عبدالله است دیگر. این بلخ این بخارا كه خب صحیح بخاری همه ایرانی بود دیگر شما ایران را با همان فلات وسیع عظیمش فكر بكنید این بخاری از بخارا بود اینها برای ایران بود. این فلات را شما حیف است كه منهای علمای افغان اداره كنید چند مقاله از آنها بخواهید از آنها دعوت كنید آنها قدری جان بگیرند این افغان بیچاره كه الآن بیش از سی سال است كه در رنج و صعوبت و سختی دارد زندگی میكند این استعدادهای درخشان را شناسایی كنید اینها بالأخره درست است مرحوم شیخ انصاری میتوانست حوزه را اداره كند اما خصوصیت مرحوم آخوند آن رشد عقلانیاش این بود كه همه شاگردانش جزء مراجع ممتاز شدند قبل از مرحوم آقای بروجردی، مرحوم آقا سید ابوالحسن بعد از مرحوم آقا سید ابوالحسن مرحوم حاج حسین قمی بود در مشهد بعد از مرحوم حاج حسین قمی حاج حسین طباطبایی بود در قم یعنی بروجردی، همه اینها جزء مراجع بودند.
ما در آمل قوانین را نزد مرحوم آقای غروی میخواندیم من خردمندی مثل او كم دیدنم كمحرف، گزیدهگو، رفتار و گفتارش هم آموزنده با اینكه چندین سال ایشان متاركه شده بود مثل كف دستش بود قوانین را خدمت ایشان خواندم ایشان در شرح حالش میگوید كه من بعد از رحلت مرحوم آخوند دیدم كسی در نجف نیست بتوانم درس بخوانم هر كس را این شخص پروارند خردمند و عقلمدار پروراند. بنابراین و حضورش در صحنه مشروطه و سیاست هم كه مشخص بود از علمای افغان، فضلای افغان حداكثر بهره را برده بشود كه افغانستان هم اینجا زنده بشود این هراتی بود هروی بود برای هرات بود آنجا مهد تشیع اینها انشاءالله به خواست خدا اینها جنبههای فرعی است كه انجام بشود.
پس بنابراین نكته اصلی آن است كه ایشان توانست عقل را عرضه كند در لباس اصول و اصول را احیا كند وقتی كه اصول احیا شد دوباره برمیگردند به معارف دینی و مسئله نهجالبلاغه و مسئله صحیفه سجادیه كه هیچ، اگر كسی نشنیده باشد كه صحیفه سجادیه هست و نهجالبلاغهای هست این یقیناً میتواند در اصول مجتهد مسلّم بشود منتها قرآن را باید شنیده باشد ولو ندیده باشد این كار را آخوند كرد یعنی اصول را با عقل اداره كرد و آن شبهه ولایت فقیه هم باید خیلی خردمندانه حل بشود كه ایشان میگوید امام منزوی كه خودش را راه نمیدهند چگونه میتواند در منزل نشسته برای جامعه حاكم معین كند و این برای كسانی كه با ولایت فقیه مشكل دارند میتواند دستآویزی باشد.
مطلب بعدی هم حضور فضلای افغان است در حقیقت ایران، شرق ایران این قدر قدرت داشت الآن هم امیدواریم كه خدای سبحان به همه شما توفیق بدهد كارهای تكراری نشود كاری كه لااقل بیارزد آدم كتابی را مطالعه كند بخواند حرفهای دیگران را آدم نگوید حرفهایی كه قبلاً خودش گفته بود نگوید با حرفهای علمی میتوانید جامعه را رشد بدهید انشاءالله و هست آن قدر علم فراوان است آن قدر حرفهای نگفته و ناگفته فراوان است كه انسان خودش مبهوت میشود داعی ندارد گفتههای دیگران یا گفتههای خودش را پاكنویس بكند تحویل بدهد كه. آن بیان نورانی همین دعای شبهای ماه مبارك رمضان «و لا یزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» بعضی از آیات بعضی از روایات اینها كه داده خداست تمام نمیشود خب این را آدم میفهمد این یعنی چه، بعضی از آیات و روایات این است كه نه تمام نمیشود زیاد میشود «و لا یزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» یك وقت میگوییم «یا مَن لا ینفد نائله» تمام نمیشود ﴿مَا عِندَكُمْ ینفَدُ وَمَا عِندَ اللَّه بَاقٍ﴾ این یك سلسله ادله است یك سلسله ادله این است كه هر چه بدهد بیشتر میشود برای اینكه هر چه بدهد استعداد بیشتر میشود درخواست بیشتر میشود طلب بیشتر میشود اجابت بیشتر میشود او با اراده كار میكند دیگر، پس كثرت عطا، كثرت جود را میآورد این غیر از «یا مَن لا ینفد نائله» است غیر از ﴿مَا عِندَكُمْ ینفَدُ وَمَا عِندَ اللَّه بَاقٍ﴾ است یك وقت میگوییم هر چه او دارد تمام نمیشود خب برای اینكه نامتناهی است یك وقت میگوییم او هر چه داد باعث میشود كه بیشتر بشود برای اینكه چیزی كه به آدم داد استعداد بیشتر، تواضع بیشتر، دعای بیشتر، مناجات بیشتر، فیض جدیدتری در میآید چنین چیزی است بنابراین ما به این فكر باشیم كه گفتههای قبلی را بگوییم یا گفتههای دیگران بگوییم بیاتفروشی كنیم این علم نیست تكرار است «مَن استوی یوماً» در همان جلسهای كه در خدمت آقایان بودیم الحمدلله الآن خیلی كم شد میگویم آدم دهن باز میكند بگوید من دو بار رسائل گفتم سه بار رسائل گفتم، یك بار رسائل گفتی كافی است سال دوم از كیسه خوردی آدم این طور حرف میزند آدم عاقل؟!
من دو دوره رسائل میگویم خب اشتباه میكنی، بار اول گفتی، گفتی بار دوم اگر تعلیقهای داری وگرنه «مَن استویٰ یوما فهو مغبون» این حرف دینی ماست دیگر كسی كه دو سالش در یك حد باشد یك سال را فروخت خسارت كرد خسارت یك حقیقت شرعی ندارد كه، همین است دیگر. عمرفروشی و بطلانگذری و یاوهگویی همین است دیگر، اگر این حقیقت شرعیه داشته باشد بله میگوییم كه دو دوره رسائل گفته وقتی حقیقتش این است كه «مَن استویٰ یوما فهو مغبون» همین است دیگر خب پارسال یك بار گفتی امسال دیگر برای چه تكرار میكنی؟! این قدر علم زیاد است این قدر معارف زیاد است این قدر دریای علم زیاد است كه خب وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دارد كه ﴿رَبِّ زِدْنِی عِلْماً﴾ به ماها چه میرسد بنابراین قهراً كنگره شما یك كنگره نوین، پربار و سودمندی خواهد بود انشاءالله. من مجدّداً مقدم همه شما را گرامی میدارم امیدواریم به بركت روح بزرگوار همان معظّم و سایر علما و همّت والای شما آقایان به احسن وجه این مراسم برگزار بشود و حوزه بتواند به بركت كوشش امام و خونهای پاك شهدا و تلاش جانبازان رسالت خود را انشاءالله احیاء كند و این نظام هم تا ظهور صاحب اصلیاش محفوظ بماند انشاءالله.
نظر شما