شعری از برگزیده ششمین جشنواره طنز مکتوب

همه را شکل یار می‌بینم/ حشمت آید به چشم من نسرین

|
۱۳۹۰/۰۷/۲۷
|
۱۱:۴۰:۵۸
| کد خبر: ۸۲۷۵۳
همه را شکل یار می‌بینم/ حشمت آید به چشم من نسرین
حشمت آید به چشم من نسرین/ قدرت آید به چشم من پروین /همه را شکل یار می‌بینم / پیرزن را نگار می‌بینم...

به گزارش خبرنگار برنا، «محمد نظری ندوشن»، طنز پرداز جوان کشورمان که از استان یزد در ششمین جشنواره طنز مکتوب شرکت کرده بود توانست در این جشنواره مقام اول شعر را از آن خود کند.

زمانی که وی شعرش را به اتمام رساند مجری در جمله‌ای به او گفت: «به ‌ظرم باید تیپت را عوض کنی خیلی پیرزن کُش! است.» در خلال شعر خوانی این طناز جوان، حضار که از شعر او به وجد آمده بودند دائما او را تشویق می‌کردند و برخی مواقع هم برای عزبی‌اش دلشان می‌سوخت. بعد از پایان خواندن شعرش مردم با تشویق‌های ممتد خواستار دوباره خوانی شعر شدند...نام شعر او «همه را شکل یار می‌بینم»؛

دائم از غصه می زنم بر سر/ زندگی مشکل است بی دلیر

دوستانم شدند بابا و / بنده هستم هنوز بی همسر

پیرمردی مجردم که همه /می دهندم نشان به یکدیگر

پسر پیر داند ارزش زن /پیر دختر هم ارزش شوهر

زرگر از قدر زر خبر دارد /گوهری داند ارزش گوهر

وای بر من خروس با مرغ است/ شده ام از خروس هم کمتر

نه جگر دارم و نه دندانی/ بس که دندان گذاشتم به جگر

گرچه در بین جمع خاموشم/ دارم آتش بر زیر خاکستر

گفت یک بچه دبستانی: / میم مثل چه؟ گفتمش: محضر

با تو از راز خویش می گویم گرچه آن را نمی کنی باور:


همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

خواب دیدم شبی که زن دارم/ کت و شلوار نو به تن دارم

جشن برپا شده است و از هر سو /میهمانان مرد و زن دارم

جای یک زوجه شانزده زوجه /جای ماشین عروس ون دارم

صبح وقتی که چشم وا کردم /باز دیدم که صد محن دارم

نه کتی در برم نه شلواری /نه اگر جان دهم کفن دارم

نشود مبتلا کسی یا رب /به چنین حالتی که من دارم


همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم



دوش رفتم به درب خانه وی/ زنگشان را فشار دادم هی

عوض گل رسید بوته خار/ جای او در گشود مادر وی

گفتم: ای نازنین قبولم کن/ به غلامی که عمر من شد طی

گفت: هستی نجیب؟ گفتم:/ هان گفت: مومن چطور؟ گفت: ای

گفت: کار تو چیست؟ گفتم:هیچ/ گفت: سرمایه تو؟ گفتم: هی...

گفت: پس بیش از این ننه نکن اصرار/ گفت: پس بعد از این نشو پاپی

گفتم: ای بر سرت بلا بارد / صبر بر این بلا کنم تا کی؟


همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم



حشمت آید به چشم من نسرین/ قدرت آید به چشم من پروین

بشنو اکنون حکایتی جالب/ گرنداری به حرف بنده یقین

می گذشتم زکوچه ای دیدم /برگی از یک مجله روی زمین

روی آن عکسی از دو دختر بود/ چهره هر دو مثل حورالعین

نیم ساعت به دیده حسرت/ خیره بودم بر آن ورق هم چنین

زنی آمد که چیست این؟ گفتم:/ چه بگویم خودت بیا و ببین

روی زیبای حوریان بهشت/ کرده است این مجله را تزئین

گفت یارو خدا شفات دهد/ باشی از این به بعد بهتر از این

این که عکس فرشته می بینی/ هست عکس لنین و استالین

گفتم: امروز چون تو می بینم/ همه را ای نگار ماه جبین

گفت: بس کن نگار سیخی چند؟ شده ای پاک خل منم افشین 



همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم 



گفتنی است گزارش برنا از حاشیه و متن این جشنواره بزودی منتشر می‌شود.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه