باشگاه کتاب/شاهکارهای ادبی جهان/«شب‌های روشن»

لطیف‌ترین قصه از تنهایی آدم‌ها در شب‌های جوانی

|
۱۳۹۰/۰۷/۲۷
|
۱۳:۱۱:۲۷
| کد خبر: ۸۲۷۹۴
لطیف‌ترین قصه از تنهایی آدم‌ها در شب‌های جوانی
شب‌های روشن داستان تنهایی آدم ها است؛ تنهایی خود خواسته و دردناک! روایت شوقی کودکانه وقتی نیمه گمشده‌مان را لابه‌لای تنهایی و ناامیدی پیدا می کنیم و زندگی معنا می گیرد.
به گزارش خبرنگار برنا شب زیبایی بود خواننده عزیز، از آن شب‌هایی که فقط ممکن است در جوانی دیده شود. با چنان آسمانی ستاره باران و روشن که شاید که با دیدن آن مجبور می شدید از خود بپرسید:« چگونه بعضی آدم‌های عبوس و دمدمی می توانند در چنین آسمانی زندگی کنند؟» این سوال بچه‌گانه ای است خواننده مهربان ، اما خدا کند قلب شما اغلب با چنین سوالاتی مشوش و مضطرب شود،هنگامی که از همه آدم‌های بدخو و ترشرو صحبت می کنم بی اختیار رفتار خویش را در سراسر آن روز به خاطر می آورم. صبح آن روز در حزن ویژه‌ای بودم. ناگهان چنین پنداشتم که همه مرا در تنهاییم رها کرده‌ و به دورم انداخته‌اند.

شاید داستایوفسکی این جملات را وقتی به روی کاغذ آورده که سرشار بوده است از حزن، یا شاید غمی شیرین، یا شاید هم احساسی نگفتنی. این جملات را فئودور میخایلوویچ داستایوفسکی برای نوشتن کتاب «شب‌های روشن» روی کاغذ آورده است.

شب‌های روشن داستان تنهایی جوانی است که سال‌هاست در پیله تنهایی خود زندگی می کند و یک چیز در زندگی او برایش نقش خویشاوند و دوست و خانواده و عشق و همه چیز را بازی می‌کند: «رویا» . در رویا عاشق می شود و دوست می دارد ،در رویا اشک می ریزد

در زندگی مرد جوان رویا و توهم پررنگ‌تر از هر چیزی هستند. او درگیر دنیایی است که برای خود ساخته است وبه این دنیا و زندگی سرشار از تنهایی و توهم خود خو کرده است. او 8 سال در سن پطرزبورگ زندگی کرده است و هرگز سعی نکرده دوستی پیدا کند.رابطه دوستانه عجیبی با خانه‌های شهر دارد و گاهی با آنها صحبت هم می کند!

در عین تنهایی خیال می کند تمام مردم سن پطرزبورگ دوست هستند. تا اینکه شبی آرام در اوج تنهایی و خیال پروری در کنار کانال آب « ناستنکا» را می‌بیند و شورانگیزترین و لطیف‌ترین بخش‌های کتاب بعد از دیدار او با« ناستنکا» ؛دختری که بر سر قرار و پیمان خود با جوانی که عاشق یکدیگرند روی کانال چشم انتظار است و پیمان بسته‌ است که 10 شب بر سر قرار خود روی کانال حاضر شود،نوشته شده است.

شب‌های روشن داستان تنهایی آدم ها است؛ تنهایی خود خواسته و دردناک! یا قصه شوق کودکانه ما آدم‌ها وقتی نیمه گمشده‌مان را جایی لابه‌لای تارهای تنهایی و ناامیدی های بی‌اندازه مان پیدا می کنیم و بعد زندگی رنگی دیگر می گیرد. « ناستنکا» معنای حقیقی امید است برای مرد جوان و رویایی.

جملات آنقدر لطیف و سرشار از احساس هستند که همراه می شوی با مردجوان و در کنار کانال جایی در سن پطرزبورگ می ایستی به تماشای او و ناستنکا، به دخترک که چشم امید بسته است به آمدن عشقش و به مرد جوان که چشم امید بسته است به ناستنکا. هر دو عاشق‌اند. یکی انتظار می کشد و آرزو می کند کاش انتظارش پایان یابد و آن دیگری هم انتظار می‌کشد اما انتظاری کشنده که آرزو می کند با نیامدن مرد دیگر قصه پایان یابد.

شب‌های روشن گوهر لطیفی است که تنها می تواند ساخته ذهن نویسنده‌ای بزرگ باشد که خود زندگی در سن پطرزبورگ را تجربه کرده و حتما هم فئودور میخایلوویچ داستایوفسکی باشد! این اثر از این نویسنده با نام‌های «شب‌های روشن و نازک دل» و « شب‌های سپید» نیز منتشر شده است.

فیلمنامه فیلم «شب‌های روشن» ساخته فرزاد موتمن با بازی هانیه توسلی و مهدی احمدی را سعید عقیقی بر اساس این کتاب نوشته است. خیلی‌ها موتمن را با این فیلم می شناسند و معتقدند بهترین اثر اوست.



«شب‌های روشن» در ایران چندباری ترجمه شده است؛ زهرا خانلری از زبان فرانسه و ترجمه دیگری از دكتر قاسم كبیری،نشر ماهی ترجمه دیگری از این کتاب را با ترجمه سروش حبیبی را روانه بازار کرده و نشر روزگار آن را با ترجمه نسرین مجیدی منتشر و به کتاب‌فروشی‌ها فرستاده است. ترجمه نسرین مجیدی ترجمه روان و خوبی است و جملات قابل فهم هستند.


این شاهکار ادبیات جهان را تهیه کنید و لطیف‌ترین قصه‌ای که تا به حال از تنهایی آدم‌ها روایت شده است را بخوانید.



نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه