در درس اخلاق این هفته مطرح شد
قوانین اعتباری ما باید از یك جایگاه حقیقی انتزاع شود
اگر قوانین از وحی گرفته نشود نه مناسب با حقیقت گذشته است نه مناسب با حقایق آینده یعنی بعد از مرگ دست اینها خالی است كارهایی انجام دادند كه آنجا خریدار ندارد.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق خود که روز گذشته برگزار شد، با اشاره به اعتباری بودن قوانین در زندگی انسان فرمودند: اگر ـ معاذ الله ـ قوانین بشر را به دست وحی نسپریم و به دست عادات و آداب و سنن مردمی بسپاریم آنها هم میشوند عناوین اعتباری لذا هرگز انسان به مقصد نمیرسد و كامل هم نخواهد شد.
معظم له در ادامه سخنانشان با اشاره به منابعی که مبانی طبق آن در جوامع به وجود میآید گفت: تمام اختلاف ما كه موحدیم با مشركان و ملحدان در همین منبع است منبع یعنی منبع، در مسائل فقهی این فقها و اصولیون مواد حقوقی را از مبانی میگیرند مبانیاش را از منابع میگیرند منبع، كتاب است و سنت است و عقل این منبع قابل قبول است اما اگر كسی كتاب و سنت را قبول نكرد فقط عقل را قبول كرد عقل خودش میگوید من بسیاری از چیزها را نمیفهمم و محتاج به وحیام مهمترین، متقنترین، بیشتری دلیل نیاز جامعه به وحی را حكما اقامه كردند.
آنچه در ادامه میخوانید قسمتی از سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی است که پایگاه اطلاع رسانی اسراء آن را منتشر کرده است:
بحثهای روز پنجشنبه در دو بخش ارائه میشد یكی بحث اخلاق بود و یكی هم شرح كوتاهی از نهجالبلاغه امیرمؤمنان(ع) كه آن هم در راستای مسائل اخلاقی ارائه میشد.
در جریان اخلاق اشاره شد كه اگر این اصول ملحوظ بشود معلوم میشود كه ما با اخلاق به عنوان یك حقیقت تكوینی و نه اعتباری باید برخورد كنیم. اصل اول این بود كه انسان یك موجود تكوینی و حقیقی است یك امر اعتباری نیست اصل دوم این بود كه این انسان متكامل و پویاست راكد و جامد نیست اصل سوم این بود كه تكامل و پویایی یك موجود تكوینی و خارجی باید با امور تكوینی و خارجی باشد با امور قراردادی و اعتباری و انتزاعی نمیشود یك موجود تكوینی حقیقی را كامل و پویا كرد.
اصل بعدی آن است كه این قوانینی كه ما داریم و اجرا میكنیم همه اینها اعتباری است حرمت، وجوب، حلیت، مالكیت، مملوكیت، ریاست، مرئوسیت اینها عناوین اعتباری است چیزی در خارج به عنوان مالكیت به عنوان ملك نداریم آنچه در خارج وجود دارد زمین است خانه است عنوان ملكیت، عنوان غصب و امثال ذلك اینها عناوین اعتباری است.
اصل بعدی آن است كه حتماً این عناوین اعتباری و انتزاعی یك تكیهگاهی حقیقی دارند اگر این عناوین اعتباری را ما از رسوبات و رسوم و عادات و آداب مردمی بگیریم هرگز انسان به مقصد نمیرسد و كامل نخواهد شد ولی اگر از واقعیتی گرفتیم هم كمال انسان را تأمین میكند هم این قوانین پشتوانه اعتباری دارد انسان از راهی آمده و به جایی هم میرود هم قبل از اینكه در دنیای كنونی وارد بشود حقیقتی داشت هم بعد از اینكه دنیا را پشت سر میگذارد وارد یك جهان حقیقی میشود به نام برزخ و قیامت، اگر بعد از این به جای حقیقت میرود و قبل از این هم از جایگاه حقیقت آمد پس یك موجود واقعی تكوینی و حقیقی است باید این قوانینش را از یك جای تكوین و حقیقت به نام ملاكات واقعی، مصالح واقعی و مفاسد واقعی گرفت و كسی از مصالح واقعی و ملاكات حقیقی باخبر نیست مگر جهانآفرین و آن خداست اگر ـ معاذ الله ـ قوانین بشر را به دست وحی نسپریم و به دست عادات و آداب و سنن مردمی بسپاریم آنها هم میشوند عناوین اعتباری لذا هرگز انسان به مقصد نمیرسد و كامل هم نخواهد شد.
اگر قوانین از وحی گرفته نشود نه مناسب با حقیقت گذشته است نه مناسب با حقایق آینده یعنی بعد از مرگ دست اینها خالی است كارهایی انجام دادند كه آنجا خریدار ندارد كارهایی كه آنجا خریدار دارد اینها تحصیل نكردند. بنابراین حتماً این قوانین اعتباری ما باید از یك جایگاه حقیقی انتزاع بشود و آن ملاكات واقعی، مصالح واقعی، مفاسد واقعی است كه ذات اقدس الهی میداند این راههای طیشده بود.
در همین بحث به این قسمت اشاره كردیم كه جهان كنونی آنهایی كه الهیاند یا الحادیاند در دو بخش با هم هماهنگاند ولی در آن بخش اصیل از هم جدا میشوند چون مستحضرید قوانین و مسائل حقوقی كه باعث اداره كشور است این سه بخش دارد یك بخشاش به عنوان مواد حقوقی است یك بخشاش به عنوان مبانی است كه این مواد را از آن مبانی استنباط میكنند بخش سومش كه بخش اصیل است به عنوان منابع است.
شما با مسائل فقهی و اصولی و رساله آشنا هستید میدانید این رساله كه یك مواد حقوقی است و مسلمان باید به او عمل كند این سه بخش دارد یك بخشاش مواد حقوقی است كه مسئله مسئله، فرع فرع مشخص شد كه چه چیزی واجب است چه چیزی حرام است چه چیزی پاك است چه چیزی نجس اینها مواد فقهی است مواد حقوقی است این مواد را از یك مبانی میگیرند آن مرجع تقلیدی كه این مواد حقوقی را تثبیت كرده است مبنایی دارد میگوید مثلاً با شك در مقتضی میشود استصحاب كرد دیگری میگوید نمیشود استصحاب كرد یا برائت در اقل و اكثر استقلالی جاری است یا جاری نیست اینها یك مبانی فقهی و اصولی است كه به استناد آن مبانی این مواد حقوقی استنباط میشود.
این دو راه را همه دارند چه ملحد چه موحد. قوانین ما كه مثلاً فلان كتاب قانون دویست ماده یا سیصد ماده دارد اینها مواد حقوقیاند هر كشوری هم اینها را داراست این مواد را از چه چیزی میگیرند؟ از مبانی میگیرند از عدالت، استقلال، آزادی، امنیت، حریت و مانند آن میگیرند اینها مبانی اولیه است كه از این مبانی این مواد حقوقی را استنباط میكنند.
تا اینجا حق است ما كه موحدیم آنها كه مشرك یا ملحدند این دو اصل را میپذیرند. اما تمام اختلاف از این به بعد است كه ما این مبانی را از كجا بگیریم؟ ما باید از عدالت، عدالت یكی از مبانی است، استقلال یكی از مبانی است، آزادی یكی از مبانی است، امنیت یكی از مبانی است، اَدای امانت یكی از مبانی است، اینها مبانی پذیرفتهشدهاند ما از اینها مواد حقوقی را استنباط میكنیم اما خود اینها را از كجا بگیریم؟ عدل یك مفهوم روشنی دارد (یك) معنایش این است كه «وضع كل شیء فی موضعه» عدل هم معنایش روشن است هم دلپذیر یعنی هر چیزی را در جای خود قرار بدهیم اما اشیاء جایشان كجاست؟ اشخاص جایشان كجاست؟ چه كسی جای اشیاء را میداند؟ چه كسی جای اشخاص را میداند؟
آن كه اشیاء آفرید و اشخاص آفرید باید بگوید این شیء جایش فلان است آن شخص جایش فلان است تمام اختلاف ما كه موحدیم با مشركان و ملحدان در همین منبع است منبع یعنی منبع، در مسائل فقهی این فقها و اصولیون مواد حقوقی را از مبانی میگیرند مبانیاش را از منابع میگیرند منبع، كتاب است و سنت است و عقل این منبع قابل قبول است اما اگر كسی كتاب و سنت را قبول نكرد فقط عقل را قبول كرد عقل خودش میگوید من بسیاری از چیزها را نمیفهمم و محتاج به وحیام مهمترین، متقنترین، بیشتری دلیل نیاز جامعه به وحی را حكما اقامه كردند یعنی خود عقل میگوید كه من از آن طرف خبری ندارم من كه نمیفهمم بعد از مرگ چه خبر است چطوری برای او قانون تنظیم كنم من كه نمیدانم انسان قبلاً كجا بود چگونه او را راهنمایی بكنم من كه به خیلی از اسرار عالم پی نمیبرم از خیلی از اشیاء بیخبرم چگونه قانون وضع كنم؟!
مهمترین دلیل، متقنترین دلیل نیاز بشر به وحی را عقل اقامه میكند و ارائه میكند این كتابهای حكیمان است كه پر از این ادله است. خب اگر بشر موجودی بود خودرو كه از همین طبیعت برمیخاست (یك) و در طبیعت فرو میرفت و محو میشد (دو) آنها میتوانستند برای بشر قانون وضع كنند اما بشر نه از زمین در آمد نه به زمین فرو میرود بله، بدن بشر ﴿مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِیهَا نُعِیدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَی﴾ اما جان بشر ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ است «خلق الله الأرواح قبل الأجساد» است اگر انسان قبل از این دنیا در عالم دیگر بود و بعد از این دنیا هم به جای دیگر میرود عقل نه از گذشته باخبر است نه از آینده چگونه برای این بشر قانون وضع میكند لذا دست آنها از منبع، منبع یعنی منبع خالی است بدون منبع، مبنا هم پا در هواست.
درست است كه میگویند مطابق با عدل، مطابق با استقلال، مطابق با امنیت ما قانون وضع میكنیم اما عدل معنایش خیلی روشن است ولی «و كُنهه فی غایة الخفائی» عدل یعنی هر چیزی را در جای خودش گذاشتن خب اشیاء جایش كجاست؟ زن جایش كجاست مرد جایش كجاست؟ عالم جایش كجاست غیر عالم جایش كجاست؟ اگر اشیاء را كسی بخواهد سر جایش بگذارد باید بداند جای اشیاء كجاست و این فقط كار خداست. بنابراین اخلاق هم همین طور است یعنی مواد حقوقی اخلاق را از یك سلسله مبانی میگیرند كه همین عدالت و امثال ذلك است این مبانی را باید از منابع بگیرند بنابراین آن منابع یك امر حقیقی است (یك) عصارهٴ اخلاق هم در بعد از مرگ به صورت بهشت و جهنم در میآید (دو).
در نوبتهای قبل به عرضتان رسید یك وقت میگویند رشوه حرام است ﴿أَكالُونَ لِلسحْتِ﴾، ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَینَكُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ این حرمت رشوه یك مسئله فقهی است آن هم ادله فقهی است این دیگر اخلاق نیست اگر كسی خواست مردم را موعظه كند با مسائل اخلاقی بخواهد بگوید غیبت حرام است، تهمت حرام است، رشوه حرام است، ربا حرام است این آیات یاد شده را بخواند این درس اخلاق نگفته این موعظه نگفته این احكام فقهی را بیان كرده اینكه اخلاق نیست و اما اگر بگوید كه این كار حرامی كه دارید انجام میدهید انسان اگر كسی ستم كرد ظلم كرد نه ظلم حرام است كه بشود مسئله، مسئله فقهی بگوید اگر كسی ظلم كرد جهنم را كه شنیدید آتش جهنم را كه شنیدید هیزم جهنم را كه شنیدید خدا در قرآن میفرماید ظالم خودش هیزم جهنم میشود ﴿وَأَما الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنمَ حَطَباً﴾ این میشود اخلاق، آن میشود فقه بگوییم ظلم حرام است موعظه نیست این مسئله فقهی است بگوییم اهانت كردن به دیگران حرام است این مسئله فقهی است نه مسئله اخلاقی اما اگر بگوییم اینها طعام ضریع میخورند این ضریع همین تیغهای بیابانی است كه شترهای حجاز میخورند یعنی اگر كسی نیش زد آبروی دیگری را برد در قیامت غذای او همین تیغ است كسی كه تیغ میزند تیغ میخورد «كج روی كج آیدت جف القلم» این میشود درس اخلاق. آن وقت یك امر اعتباری نیست تیغ جهنم است و آتش جهنم است و ﴿نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ﴾ اینكه قوانین اعتباری نیست.
بنابراین اخلاق از دو سو به حقیقت تكیه میكند یعنی منبع او حقایق تكوینی است (یك) عصاره او هم شعله جهنم شدن است (دو) یا نه، روح و ریحان شدن است (سه). شما در پایان سورهٴ مباركهٴ واقعه میخوانید اگر كسی جزء مقربین بود ﴿فَرَوْحٌ وَرَیحَانٌ وَجَنتُ نَعِیمٍ﴾ نه «له روحٌ» افرادی كه به این معارف آشنا نیستند فوراً میگویند یك «لام» در تقریر است «لام» حذف شده است «فله روحٌ» آنها كه آشنا به معارفاند میگویند هیچ چیزی در تقدیر نیست چیزی هم حذف نشده خود این شخص روح و ریحان میشود خودش معطر میشود نه اینكه «له روح»، «له ریحان» سرِ جایش جداست «له جنات تجری من تحتها الانهار» سر جایش جداست اما خود این شخص معطر میشود و اگر زبالهخواری كرد خود این شخص بدبو میشود. چرا در جهنم میگویند بوی عالم بیعمل دیگران را میرنجاند خود این شخص بدبو میشود بنابراین یك سلسله مسائلی است به نام فقه كه بله اگر كسی واعظ غیر متعظ بود عالم بیعمل بود معصیت كرد و كار حرامی انجام داد این اخلاق نیست اما اگر به آیات و روایات استشهاد بشود كه عالم بیعمل زباله میشود بدبو میشود این میشود مسئله اخلاق خب اینكه امر اعتباری نیست این امر حقیقی است اینها بحثهایی بود كه با یك توضیحات كوتاهی قبلاً گذشت.
اما آنچه در این نوبت مطرح است این است كه به ما گفتند شما اوصاف فرشتهها را بگیرید متخلق به اخلاق ملائكه بشوید یا متخلق به اخلاق پروردگار بشوید مگر ذات اقدس الهی عناوین اعتباری دارد ـ معاذ الله ـ خدا به فلان خُلق متخلق است یعنی یك قانون اعتباری دارد؟! فرشتهها به عدل، به تواضع، به عبادت، به زهد، به فضیلت، به كرامت، به امانت متخلقاند یعنی به عناوین اعتباری؟! هیچ فرشتهای چه فرشتگان مسئول دوزخ چه فرشتگان مسئول بهشت كم و زیاد نمیكنند هیچ چیزی را بدون اذن خدا كم و زیاد نمیكنند امین وحی الهیاند اگر امین وحی الهیاند امانت جزء مسائل اخلاقی است انسان صفت فرشته را پیدا میكند و بالاتر از او به صفات الهی متصف میشود چون این صفات، صفات فعل است صفات فعل مستحضرید خارج از ذات اقدس الهی است آنچه جزء منطقه ممنوعه است ذات اقدس الهی است (یك) اكتناه به صفات ذاتی كه عین ذات واجب است منطقه ممنوعه است اما فیض خدا، فعل خدا، اوصاف فعلی خدا، اسماء فعلی خدا اینها خارج از ذات است و جزء جهان امكان. اگر خدای سبحان دارای چنین اوصاف خارج از ذات هم هست و ممكن است، انسان به اوصاف الهی متخلق میشود پس طبق این دو نمونه، اخلاق یك حقیقت خارجیه است فقه فقط در مراسم و در حوالی عناوین اعتباری، احكام اعتباری، احكام انتزاعی، قوانین اعتباری داوری میكند و سخن میگوید اخلاق به قبل سری میزند به بعد سری میزند از منبع سخن میگوید از حقیقت بودن منابع اصلی این امور سخن میگوید بنابراین ما با این حقایقیم آن وقت هر كسی كنار سفره خودش در قیامت مینشیند.
زندگی بعد از مرگ هم یك زندگی فردی است نه زندگی اجتماعی كه ﴿وَكُلهُمْ آتِیهِ یوْمَ الْقِیامَةِ فَرْداً﴾ همه با هم هستند ﴿إِن الْأَولِینَ وَالآخِرِینَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ﴾ كه در سورهٴ واقعه فرمود، فرمود زندگی، زندگی اجتماعی نیست هیچ كسی مشكل دیگری را حل نمیكند الآن اگر كسی در فضای نورانیت و روحانیت در خانوادهای زندگی كند یك برادر آلوده و تبهكاری داشته باشد این اهل ایمان است او اهل فسق، این عادل است او ظالم هیچ كدام از دیگری طرْفی نمیبندند یا به دیگری آسیب نمیرسانند در قیامت هم شما ملاحظه بفرمایید در صحنه قیامت چون آن روز دیگر مسئله شمس و قمر برداشته شد ﴿إِذَا الشمْسُ كُورَتْ﴾ شد، ﴿وَإِذَا النجُومُ انكَدَرَتْ﴾ شد كل صحنه قیامت كه ﴿إِن الْأَولِینَ وَالآخِرِینَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ﴾ تاریكِ محض است شمس و قمر كه بساطشان برچیده شد صحنه قیامت را خود اشخاص روشن میكنند آن وقت هر كسی جای خودش را روشن میكند این مؤمن كه اینجا ایستاده است در یك فضای شفاف و روشن به سر میبرد آن یكی كه در كنارش ایستاده است جلوی پای خودش را هم نمیبیند و كور هم است ﴿وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَی﴾ بنابراین چنین حقیقتی ما در پیش داریم و آن حقیقت را ما الآن با این قوانین داریم میسازیم پس بنابراین نباید بگوییم این قوانین اعتباری است، انتزاعی است، وجود خارجی ندارد زیرا این قوانین اعتباری از یك تكیهگاه حقیقی گرفته (یك) ما هم باید متخلق بشویم به اخلاق فرشتهها اخلاق الهی (دو) فرشته و ذات اقدس الهی منزه از قوانین انتزاعی و اعتباریاند (سه).
نظر شما