پدیده ای به نام «کودکان نفرت» در بوسنی/ من محصول شرم مادرم هستم!
در بوسنی وقتی از نوجوانی می شنوید که ˝من محصول شرم مادرم هستم.˝ ناخودآگاه و با عصبانیت زیر لب می گویید: ˝جنگ واقعا تمام شد؟
بوسنی به دلیل اعلام استقلال از یوگسلاوی سابق از 1992 تا 1995 درگیر جنگی خانمان برانداز بود.
در این جنگ شمار قابل توجهی از مسلمانان به قتل رسیدند و عده زیادی از شهر و دیار خود آواره شدند. در طول جنگ تجاوز به زنان از جنایات رایج در بوسنی بوده است. دادگاه بین المللی لاهه در کنار رسیدگی به جنایاتی که مجرمان علیه بشریت مرتکب شده اند گاه به موضوع تجاوز به زنان نیز رسیدگی می کند.
آنچه در پی می آید گزارش ایران بالکان (ایربا) از برنامه اخیر یکی از شبکه های تلویزیونی بالکان در خصوص مسائل مربوط به این فاجعه در کشور بوسنی و هرزگوین است.
جنگ بوسنی شانزده سال پیش به اتمام رسید. اما مگر ممکن است با پایان جنگ آثار آن نیز از بین برود؟ من با این اندیشه عازم بوسنی شده و در آن جا با داستان های عجیبی روبرو شدم. ناظران بی طرف در برابر بن بست های سیاسی این کشور حیرت می کنند. اما آن چه بیشتر موجب حیرت و شگفتی من شد حکایت غم انگیز "بچه های نفرت" در بوسنی بود.
من در بوسنی این فرصت را یافتم با بچه هایی دیدار و صحبت کنم که علاوه بر تجربه ویرانی حاصل از جنگ، در حقیقت خود در نتیجه یکی از جنایت های جنگی به دنیا آمده اند و اینک در هر لحظه جنگ را در درون خود حس می کنند.
در فاصله زمانی 1992 تا 1995 تقریبا 110 هزار نفر بوسنیایی جان خود را در جنگ از دست دادند. 2 میلیون نفر نیز مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. 20 تا 25 هزار نفر از زنان 11 تا 60 ساله نیز در این جنگ مورد تجاوز قرار گرفتند.
گفته می شود هدف برخی از صرب های افراطی از تجاوز به زنان بوسنیایی ازدیاد نسل صرب ها و از بین بردن نسل مسلمانان بوده است. این مطلبی است که در تعدادی از جلسات اخیر دادگاه بین المللی لاهه نیز مطرح شد. در دادگاه مذکور متاسفانه تنها 12 نفر به دلیل تجاوز مجرم شناخته شده اند و بیشترین مجازات اختصاص داده شده به آن ها نیز 34 سال زندان بوده است. برخی از زنان مورد تجاوز قرار گرفته کشته شدند. تعداد قابل توجهی از آنان خودکشی کردند؛ و تعداد زیادی نیز در انتظار مساعدت ها و حمایت های روانی هستند.
بیشتر کودکان حاصل از شرایط خاص جنگ بوسنی پس از تولد کشته شده اند. تعدادی از آنان نیز که توانستند زنده بمانند از سوی مادرانشان رها شده اند.
آلن و مایا؛ بچه های نفرت!
پیش از سفر به بوسنی، عذرا دوست روزنامه نگارم را از تصمیم خود برای دیدار و گفتگو با بوسنیایی هایی که نامشان را "بچه های نفرت" می گذارم، مطلع کرده بودم. او به من گفته بود بیشتر این بچه ها یا در یتیم خانه ها هستند و یا به عنوان فرزند خوانده نزد خانواده ها زندگی می کنند. او همچنین گفت به ویژه در سارایوو از این قبیل بچه ها سوء استفاده های جنسی می شود.
یک روز بارانی در سارایوو پرسان پرسان از مرکز شهر دور شدم. چند ساعت بعد در یک فروشگاه دی.وی.دی در محله های اطراف شهر بودم. مدتی سر و کله زدم تا متصدی فروشگاه را قانع کردم نام افرادی را که می خواهم با آن ها گفتگو کنم به کسی نخواهم گفت. بالاخره بعد از این که قسم خوردم توانستم با آلن 18 ساله و مایا 16 ساله آشنا شوم. (این ها نام واقعی آن دو نیست.)
آلن برایم تعریف کرد که او را در یتیم خانه ای در توزلا گذاشته بودند. 14 ساله که می شود به دلیل شلوغی زیاد یتیم خانه، از آن جا می گریزد و نزد برادرش در سارایوو می رود. برادر او نیز در بدو ورود کسی را نداشته و به تدریج مشغول فعالیت با گروهی از فروشندگان دی وی دی و کتاب قاچاق می شود.
او برایم گفت: من نه پدرم را شناختم و نه مادرم را دیدم. از هر دوی آن ها مخصوصا پدرم متنفرم. پانزده روزه بوده ام که مرا تحویل یتیم خانه می دهند. من از مادرم هم راضی نیستم. درست است که او زندگی خود را از دست داد اما با رها کردن من زندگی مرا هم به لجن کشید.
آلن امید چندانی به آینده ندارد. او خود را نه بوشنیاک می داند نه صرب. آرزویش این است کمی پول جمع کند تا بتواند به استرالیا رفته و در آن جا زندگی کند. وقتی نام استرالیا را می برد می خندد. می گوید در یک فیلم دیدم؛ جای زیبایی است و هوای گرمی دارد. برای زندگی جای مناسبی است.
مادرم به دلیل تجاوز مرا رها کرد ...
زندگی مایا غم انگیز تر است. او علاقمند بود مرا تنها ملاقات کند. اما انگلیسی او و بوسنیایی من کافی نبود؛ به همین دلیل بعد از نیم ساعت تلاش مجبور شدیم یکی از دوستان او را به عنوان مترجم به کار بگیریم.
به گزارش ایربا، مایا شانزده سال دارد اما به نظر 50-40 ساله می آید. می پرسم مشغول چه کاری هستی؟ می گوید: "مادرم به دلیل این که مورد تجاوز واقع شده بود مرا ترک کرد و حالا من هر روز آزار و اذیت می بینم."
می گویم داستان زندگی ات را برایم بگو و او توضیح می دهد: "زندگی من هم مانند زندگی دیگران بوده است، فرق چندانی ندارد. سال گذشته به دلیل این که بزرگ شده بودم و در یتیم خانه هم جا کم بود گفتند باید بروی. راهی برای کسب و کار و پول درآوردن نیافتم. این جا با 6 نفر از دوستانم با هم زندگی می کنیم. آن ها هم مانند من هویت و شناسنامه ای ندارند. فرصت که پیدا کنیم سریال های ترکی مخصوصا هزار و یک شب را می بینیم و خیال پردازی می کنیم."
از مایا در باره وضعیت دوستانش می پرسم. پاسخش آدم را دیوانه می کند. می گوید: من نخواستم اما تعدادی از دوستانم در فیلم های مستهجن بازی کردند. درآمد این کار بیشتر است. این گونه فیلم ها در بوسنی بازار خوبی دارند. فیلم ها را از این جا به کشورهای مختلفی مانند آلمان و اسپانیا می فرستند. آدم های گوناگونی از تصویر بردار تا مسئول مونتاژ در این کار مشغول هستند. امثال ما در مسیر زندگی، گزینه چندانی برای انتخاب نداریم. بوسنیایی ها یا صرب ها فرق نمی کند هر کدام در فکر گروه خود هستند. جنایتکاران جنگی محاکمه می شوند اما هیچ کس به فکر ما نیست. ما اقلیتی هستیم که وجود داریم اما همه می خواهند فراموش مان کنند."
مجبور بودم از خانه فرار کنم
در حین صحبت با مایا، شهرزاد که گفتگوی مان را ترجمه می کرد گفت : "خانواده ام مرا به یتیم خانه نسپرد. اما آنقدر به من گفتند صرب و آن قدر بین من و فرزندان دیگرشان فرق گذاشتند که چاره ای جز فرار از خانه نیافتم." از او هم خواستم داستان زندگی اش را برایم تعریف کند اما گفت توان بیانش را ندارم.
مایا هنگام خداحافظی نگاهم می کرد. گفت: " تو واقعا خوش شانس هستی. قدر خودتت را بدان." پاسخی ندادم. در حالی که لبخند می زد به آرامی گفت: "خب دیگه برو به سلامت؛ خیلی ناراحت نشو؛ من از زندگی ام متنفرم اما دوست هم ندارم که بمیرم.
بالاخره باید یک جور زندگی کنم. زندگی ما هم این طور است دیگر. شاید یک روز جوانی با اسب سپید به سراغم بیاید."
در دنیای مخفی و زیرزمینی بوسنی شاید هزاران تن از بچه های نفرت زندگی می کنند و مورد سوء استفاده های جنسی قرار می گیرند. آمور که مرا با آلن و مایا آشنا کرده بود گفت: "حقیقت این دنیا همین بود که دیدی. جنگ فقط در باش چارشی تمام شده است." و ادامه داد: "خرید و فروش این نوع بچه ها در بوسنی بسیار رایج است. ما هم فروشنده ایم، مجبور هستیم زندگی خود را تامین کنیم."
تهیه فیلم های مستهجن از کودکان و نقطه عبور
فقط در 2 عملیات به انجام رسیده در بوسنی 2 میلیون عکس مستهجن از کودکان و 7 هزار فیلم ویدئویی به دست آمد. در این ارتباط ده ها نفر نیز دستگیر شدند. در موستار وقتی در یک رستوران، سی دی های بسیار زیاد مشابهی را دیدم که در معرض فروش گذاشته بودند زیر لب گفتم عملیات پلیس چندان هم موفق نبوده است.
بوسنی کشوری است که در آن همه ی کارهایتان را می توانید با پرداخت مختصری رشوه به انجام برسانید. علاوه بر محصولاتی که در بوسنی به صورت قاچاق تولید می شود این کشور محل تلاقی و عبور و مرور تاجران و قاچاقچیان سوء استفاده کنندگان از کودکان نیز هست.
به گزارش ایربا، بچه های نفرت با سن تقریبی 15 تا 19 سال آرام آرام بزرگتر می شوند در حالی که مسائل قومی بوسنی هنوز ادامه دارد. تعداد نهادهای مسئول و رسیدگی کننده به این معضل نیز چنان انگشت شمار است که می توان آن ها را کاملا نادیده انگاشت.
عذرا دوست روزنامه نگارم برایم گفت که انجمنی از کشور نروژ و انجمن دیگری از انگلستان در این ارتباط فعالیت هایی دارند اما کارشان اغلب محدود به تهیه گزارش است.
در بوسنی وقتی از نوجوانی می شنوید که "من محصول شرم مادرم هستم." ناخودآگاه و با عصبانیت زیر لب می گویید: "جنگ واقعا تمام شد؟ کدام دادگاه می تواند آثار جنگ را از بین ببرد؟"
نیلوفر میناوند – ایران بالکان
در این جنگ شمار قابل توجهی از مسلمانان به قتل رسیدند و عده زیادی از شهر و دیار خود آواره شدند. در طول جنگ تجاوز به زنان از جنایات رایج در بوسنی بوده است. دادگاه بین المللی لاهه در کنار رسیدگی به جنایاتی که مجرمان علیه بشریت مرتکب شده اند گاه به موضوع تجاوز به زنان نیز رسیدگی می کند.
آنچه در پی می آید گزارش ایران بالکان (ایربا) از برنامه اخیر یکی از شبکه های تلویزیونی بالکان در خصوص مسائل مربوط به این فاجعه در کشور بوسنی و هرزگوین است.
جنگ بوسنی شانزده سال پیش به اتمام رسید. اما مگر ممکن است با پایان جنگ آثار آن نیز از بین برود؟ من با این اندیشه عازم بوسنی شده و در آن جا با داستان های عجیبی روبرو شدم. ناظران بی طرف در برابر بن بست های سیاسی این کشور حیرت می کنند. اما آن چه بیشتر موجب حیرت و شگفتی من شد حکایت غم انگیز "بچه های نفرت" در بوسنی بود.
من در بوسنی این فرصت را یافتم با بچه هایی دیدار و صحبت کنم که علاوه بر تجربه ویرانی حاصل از جنگ، در حقیقت خود در نتیجه یکی از جنایت های جنگی به دنیا آمده اند و اینک در هر لحظه جنگ را در درون خود حس می کنند.
در فاصله زمانی 1992 تا 1995 تقریبا 110 هزار نفر بوسنیایی جان خود را در جنگ از دست دادند. 2 میلیون نفر نیز مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. 20 تا 25 هزار نفر از زنان 11 تا 60 ساله نیز در این جنگ مورد تجاوز قرار گرفتند.
گفته می شود هدف برخی از صرب های افراطی از تجاوز به زنان بوسنیایی ازدیاد نسل صرب ها و از بین بردن نسل مسلمانان بوده است. این مطلبی است که در تعدادی از جلسات اخیر دادگاه بین المللی لاهه نیز مطرح شد. در دادگاه مذکور متاسفانه تنها 12 نفر به دلیل تجاوز مجرم شناخته شده اند و بیشترین مجازات اختصاص داده شده به آن ها نیز 34 سال زندان بوده است. برخی از زنان مورد تجاوز قرار گرفته کشته شدند. تعداد قابل توجهی از آنان خودکشی کردند؛ و تعداد زیادی نیز در انتظار مساعدت ها و حمایت های روانی هستند.
بیشتر کودکان حاصل از شرایط خاص جنگ بوسنی پس از تولد کشته شده اند. تعدادی از آنان نیز که توانستند زنده بمانند از سوی مادرانشان رها شده اند.
آلن و مایا؛ بچه های نفرت!
پیش از سفر به بوسنی، عذرا دوست روزنامه نگارم را از تصمیم خود برای دیدار و گفتگو با بوسنیایی هایی که نامشان را "بچه های نفرت" می گذارم، مطلع کرده بودم. او به من گفته بود بیشتر این بچه ها یا در یتیم خانه ها هستند و یا به عنوان فرزند خوانده نزد خانواده ها زندگی می کنند. او همچنین گفت به ویژه در سارایوو از این قبیل بچه ها سوء استفاده های جنسی می شود.
یک روز بارانی در سارایوو پرسان پرسان از مرکز شهر دور شدم. چند ساعت بعد در یک فروشگاه دی.وی.دی در محله های اطراف شهر بودم. مدتی سر و کله زدم تا متصدی فروشگاه را قانع کردم نام افرادی را که می خواهم با آن ها گفتگو کنم به کسی نخواهم گفت. بالاخره بعد از این که قسم خوردم توانستم با آلن 18 ساله و مایا 16 ساله آشنا شوم. (این ها نام واقعی آن دو نیست.)
آلن برایم تعریف کرد که او را در یتیم خانه ای در توزلا گذاشته بودند. 14 ساله که می شود به دلیل شلوغی زیاد یتیم خانه، از آن جا می گریزد و نزد برادرش در سارایوو می رود. برادر او نیز در بدو ورود کسی را نداشته و به تدریج مشغول فعالیت با گروهی از فروشندگان دی وی دی و کتاب قاچاق می شود.
او برایم گفت: من نه پدرم را شناختم و نه مادرم را دیدم. از هر دوی آن ها مخصوصا پدرم متنفرم. پانزده روزه بوده ام که مرا تحویل یتیم خانه می دهند. من از مادرم هم راضی نیستم. درست است که او زندگی خود را از دست داد اما با رها کردن من زندگی مرا هم به لجن کشید.
آلن امید چندانی به آینده ندارد. او خود را نه بوشنیاک می داند نه صرب. آرزویش این است کمی پول جمع کند تا بتواند به استرالیا رفته و در آن جا زندگی کند. وقتی نام استرالیا را می برد می خندد. می گوید در یک فیلم دیدم؛ جای زیبایی است و هوای گرمی دارد. برای زندگی جای مناسبی است.
مادرم به دلیل تجاوز مرا رها کرد ...
زندگی مایا غم انگیز تر است. او علاقمند بود مرا تنها ملاقات کند. اما انگلیسی او و بوسنیایی من کافی نبود؛ به همین دلیل بعد از نیم ساعت تلاش مجبور شدیم یکی از دوستان او را به عنوان مترجم به کار بگیریم.
به گزارش ایربا، مایا شانزده سال دارد اما به نظر 50-40 ساله می آید. می پرسم مشغول چه کاری هستی؟ می گوید: "مادرم به دلیل این که مورد تجاوز واقع شده بود مرا ترک کرد و حالا من هر روز آزار و اذیت می بینم."
می گویم داستان زندگی ات را برایم بگو و او توضیح می دهد: "زندگی من هم مانند زندگی دیگران بوده است، فرق چندانی ندارد. سال گذشته به دلیل این که بزرگ شده بودم و در یتیم خانه هم جا کم بود گفتند باید بروی. راهی برای کسب و کار و پول درآوردن نیافتم. این جا با 6 نفر از دوستانم با هم زندگی می کنیم. آن ها هم مانند من هویت و شناسنامه ای ندارند. فرصت که پیدا کنیم سریال های ترکی مخصوصا هزار و یک شب را می بینیم و خیال پردازی می کنیم."
از مایا در باره وضعیت دوستانش می پرسم. پاسخش آدم را دیوانه می کند. می گوید: من نخواستم اما تعدادی از دوستانم در فیلم های مستهجن بازی کردند. درآمد این کار بیشتر است. این گونه فیلم ها در بوسنی بازار خوبی دارند. فیلم ها را از این جا به کشورهای مختلفی مانند آلمان و اسپانیا می فرستند. آدم های گوناگونی از تصویر بردار تا مسئول مونتاژ در این کار مشغول هستند. امثال ما در مسیر زندگی، گزینه چندانی برای انتخاب نداریم. بوسنیایی ها یا صرب ها فرق نمی کند هر کدام در فکر گروه خود هستند. جنایتکاران جنگی محاکمه می شوند اما هیچ کس به فکر ما نیست. ما اقلیتی هستیم که وجود داریم اما همه می خواهند فراموش مان کنند."
مجبور بودم از خانه فرار کنم
در حین صحبت با مایا، شهرزاد که گفتگوی مان را ترجمه می کرد گفت : "خانواده ام مرا به یتیم خانه نسپرد. اما آنقدر به من گفتند صرب و آن قدر بین من و فرزندان دیگرشان فرق گذاشتند که چاره ای جز فرار از خانه نیافتم." از او هم خواستم داستان زندگی اش را برایم تعریف کند اما گفت توان بیانش را ندارم.
مایا هنگام خداحافظی نگاهم می کرد. گفت: " تو واقعا خوش شانس هستی. قدر خودتت را بدان." پاسخی ندادم. در حالی که لبخند می زد به آرامی گفت: "خب دیگه برو به سلامت؛ خیلی ناراحت نشو؛ من از زندگی ام متنفرم اما دوست هم ندارم که بمیرم.
بالاخره باید یک جور زندگی کنم. زندگی ما هم این طور است دیگر. شاید یک روز جوانی با اسب سپید به سراغم بیاید."
در دنیای مخفی و زیرزمینی بوسنی شاید هزاران تن از بچه های نفرت زندگی می کنند و مورد سوء استفاده های جنسی قرار می گیرند. آمور که مرا با آلن و مایا آشنا کرده بود گفت: "حقیقت این دنیا همین بود که دیدی. جنگ فقط در باش چارشی تمام شده است." و ادامه داد: "خرید و فروش این نوع بچه ها در بوسنی بسیار رایج است. ما هم فروشنده ایم، مجبور هستیم زندگی خود را تامین کنیم."
تهیه فیلم های مستهجن از کودکان و نقطه عبور
فقط در 2 عملیات به انجام رسیده در بوسنی 2 میلیون عکس مستهجن از کودکان و 7 هزار فیلم ویدئویی به دست آمد. در این ارتباط ده ها نفر نیز دستگیر شدند. در موستار وقتی در یک رستوران، سی دی های بسیار زیاد مشابهی را دیدم که در معرض فروش گذاشته بودند زیر لب گفتم عملیات پلیس چندان هم موفق نبوده است.
بوسنی کشوری است که در آن همه ی کارهایتان را می توانید با پرداخت مختصری رشوه به انجام برسانید. علاوه بر محصولاتی که در بوسنی به صورت قاچاق تولید می شود این کشور محل تلاقی و عبور و مرور تاجران و قاچاقچیان سوء استفاده کنندگان از کودکان نیز هست.
به گزارش ایربا، بچه های نفرت با سن تقریبی 15 تا 19 سال آرام آرام بزرگتر می شوند در حالی که مسائل قومی بوسنی هنوز ادامه دارد. تعداد نهادهای مسئول و رسیدگی کننده به این معضل نیز چنان انگشت شمار است که می توان آن ها را کاملا نادیده انگاشت.
عذرا دوست روزنامه نگارم برایم گفت که انجمنی از کشور نروژ و انجمن دیگری از انگلستان در این ارتباط فعالیت هایی دارند اما کارشان اغلب محدود به تهیه گزارش است.
در بوسنی وقتی از نوجوانی می شنوید که "من محصول شرم مادرم هستم." ناخودآگاه و با عصبانیت زیر لب می گویید: "جنگ واقعا تمام شد؟ کدام دادگاه می تواند آثار جنگ را از بین ببرد؟"
نیلوفر میناوند – ایران بالکان
نظر شما