گزارش برنا از نشست نقد و بررسی کتاب ˝شُنام˝
فردی: خاطرات جنگ ثروت و پشتوانه ماست
منتقدان حاضر در نشست نقد و بررسی کتاب ˝شُنام˝، این کتاب را روایتی انسانی از زندگی دانستند که در طول جنگ نیز جریان دارد و خاطرات جنگ را ثروتی ملی برای کشور توصیف کردند.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، نشست نقد و بررسی کتاب "شُنام" نوشته و خاطرات کیانوش گلزار راغب عصر روز گذشته با حضور امیرحیسن فردی مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، مرتضی سرهنگی مدیر دفتر هنر و ادبیات پایداری حوزه هنری، گلزار راغب روای کتاب و آزاده میرشکاک ویراستار، در انتشارات سوره مهر برگزار شد.
در این نشست که از سوی سایت لوح برگزار شده بود، علیرضا لبش شاعر اجرا را بر عهده داشت.
شُنام ظرفیت تبدیل به رمان را دارد
امیرحسین فردی مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری که در این نشست با عنوان منتقد حضور یافته بود، اظهار کرد: ابتدا فکر میکردم صحبت از خاطره هم چون داستان ساده است و میتوان از یک زاویه خاص وارد نقد شد و از زوایای دیگر هم بحث کرد اما وقتی که "شُنام" را خواندم، متوجه شدم که نمیتوان درباره هیچ چیز نظر داد، بگوییم شخصیتپردازی ضعیف است؟ توالی منطقی ندارد؟ فضاسازی اشکال دارد؟ دست روی هر چیز بگذاریم جواب این است که هر چه روی داده، واقعیت است و باید آن را بپذیریم. این برای من یک تجربه بود چراکه اولین بار است میخواهم درباره یک خاطره صحبت کنم.
وی با بیان این که "شُنام" کتابی ویژه است، افزود: این کتاب، ظرفیت داستانی بالایی دارد. حتی به اواخر کتاب که نزدیک میشویم، این تصور ایجاد میشود که گویی رمان میخوانیم. اتفاقات در این کتاب، اتفاقاتی عجیب هستند که البته بسیار به زندگی نزدیکاند. در حالی که خاطرات بسیاری منتشر شدهاند که آرمانی و دور هستند. این کتاب ظرفیت تبدیل به رمان را دارد.
"شُنام" با معیار قرار دادن صداقت، تاثیرگذار شده است
سپس آزاده میرشکاک ویراستار کتاب "شُنام" با تاکید بر این که کتاب از ادبیات جنگ جدا نیست، اظهار کرد: زمانی که آقای سرهنگی این کتاب را برای مطالعه به من دادند، ظرف 48 ساعت آن را مطالعه کردم و اولین و جالبترین وجه تمایز این کتاب برای من با دیگر آثاری از این دست، روایت زندگی یک نوجوان 16-17 ساله است و نکته مهمتر موقیعیت جغرافیایی کتاب. موقعیتی از جنگ که کمتر دربارهاش خاطره داری؛ کردستان که نقش گروه کومله و دموکراتها و آزار و اذیتی که به مردم کرد روا داشتند، بسیار مهم است. پیش از این اگر کتابی را ویراستاری کرده بودم، ماجرایش در کردستان نمیگذشت و نبرد در کردستان، اتفاق جالبی بود.
وی افزود: مساله مهم دیگر برای من، صداقت آقای کیانوش گلزاری راغب بود. هیچ سندی نداشتم که ایشان راست میگفتند، با اغراق خاطراتشان را گفته بودند و یا گذشت زمان، واقعیت را تغییر داده، اما تاثیری که کتاب در مواجهه اول بر من گذاشت، تاثیر بیواسطهای بود. روای با معیار قرار دادن اصل صداقت من را تحت تاثیر قرار داد. و همین مساله سبب شده که از ویراستاری کتاب خوشحال باشم و امروز نیز در گذشت زمان، بر این خوشحالی افزوده شده است.
در ادامه علیرضا لبش شاعر و طنزپرداز که اجرای برنامه را بر عهده داشت، گفت: به اعتقاد من در کتاب "شُنام" طنز وجود دارد. این که در وضعیت بد اسارت، یک عشق اتفاق میافتد و تضاد میان زندانی و زندانبان و عشق میان این دو، تضادی عمیق و طنزآمیز است. حتی وقتی پیش میرویم، در لایههای دیگر داستان نیز تقابل و تضاد را در سطوح دیگر هم میبینیم.
امیرحسین فردی در این باره گفت: شنام طنز هم دارد اما آنچه بیش از طنز مهم است، ارتباط انسانی و عاطفی میان دو برادر است. این ارتباط بسیار زیباست و احساس عجیبی به انسان میدهد. این علاقه در سرتاسر خاطرات موج میزند. همچنین حضور دختر؛ شیلان نیز از بعد عاطفی و انسانی در این کتاب مورد توجه است. حضور او در جایی که همه چیز بوی خشونت میدهد، پنجره جدیدی است و بارقه امیدی را شکل میدهد.
کیانوش گلزار راغب نیز با بیان این که فضای کردستان، به ویژه در زمان جنگ، برای او و برادرش ناشناخته بوده است، گفت: همین ناشناخته بودن ما را به این رهنمون میکرد به رفتار اشخاص مختلف توجه کنیم. مساله دیگر هم این بود که کردها مردم بسیار مهماننوازی هستند و بسیاری اوقات، خود را به خاطر مهمانشان، به خطر انداختهاند. این نکات است که سبب بروز عواطف بسیار در کتاب میشود.
در ادامه نشست، لبش از آزاده میرشکاک درباره وفاداری به اصل خاطرات پرسید که وی در این باره گفت: برخی از کسانی که در حوزه ادبیات جنگ فعالیت میکنند معتقد هستند، خاطرات را نباشد ویرایش کرد جون سند است. اما آقای سرهنگی جمله زیبایی دارند که "ادبیات جنگ را سرباز مینویسد و سرباز نویسنده نیست"، همین که سربازی لطف میکند و خاطراتش را مینویسد، کار بزرگی کرده است. به اعتقاد من سند هم باید درست نوشته شود و نیاز به ویرایش دارد. میتوان خاطره را ویرایش کرد بدون این که اصل آن مخدوش شود.
وی در این باره توضیح داد: اگر قرار باشد من زاویه دید روایت را تغییر دهم، در واقعهها دست ببرم و ... تحریف صورت گرفته است. ویرایش جراحی نیست بلکه دقیقا مثل گردگیری کردن است. مواجهه من با "شُنام" یک چنین مواجههای بود. مراقب بودم که لحن، سلیقه و نظر خود را وارد روایت نکنم تا به اصل صداقت روای لطمه نخورد.
میرشکاک ادامه داد: شنام یک کتاب خواندنی است اما اتفاقات در آن محو هستند و این علت دارد.ما خاطرات نوجوانی را میخوانیم که نمیدانسته کجاست و در دست چه کسانی اسیر شده است. ماجرای عاشقانه کتاب نیز جذاب است. اگر گلزار به دنبال شیلان رفته است، از آن روست که دختر جان خود را به خاطر او به خطر انداخته است و با این کار، میخواهد جان او را نجات دهد. از سوی دیگر عواطف نوجوانی بسیار شدید هستند و طبیعی است که نوجوانی 16 ساله اسیر یک عشق پرشور میشود. پایان تلخ ماجرا، ضربه مهلکی به خواننده وارد میکند که شاید مثل یک زخم باقی بماند و همین سبب شود که "شنام" یکی از موثرترین کتابهایی باشد که یک نفر میخواند.
سپس امیرحیسن فردی اظهار کرد: در "شنام" با فرم روایت ساده و صادقانه ای روبه رو هستیم که ما را کاملا به متن ماجرا میبرد. از همان ابتدا صداقت را در روایت میبینیم. بیان متناسب با فضای شخصیتی، روان بودن زبان، محو شدن زبان در روایت و ... از ویژگیهای خوب این کتاب است.
وی با بیان این که خاطره در حافظه جمعی هر ملتی نقش مهمی دارد، افزود: بسیاری از ملتها خاطرات را جعل میکنند برای این که بگویند گذشته دارند. ما گنجینهای داریم که باید گفته شود، حرف برای گفتن بسیار داریم. خاطرات جنگ ثروت و پشتوانه ماست.
نویسنده "اسماعیل" در ادامه به تفاوت خاطره و داستان اشاره کرد و گفت: به اعتقاد من فرق داستان و خاطره در تخیل است. ما داستان را به کمک تخیل میسازیم اما در خاطره تخیل چندان نقشی ندارد. همین وقایعی که در کتاب اتفاق میافتد، اگر دست یک نویسنده حرفهای بود، چه چیز عجیبی میتوانست از آن خلق کند. داستانی که مخاطب را به اوج ببرد. اما ما در این کتاب تنها روایت را داریم. پرداخت حرفهای و داستاننویسانه میتوانست کتاب را در قالب ادبیات داستانی طرح کند همان گونه که آثار نویسندگانی چون احمد دهقان، محمدرضا بایرامی و حبیب احمدزاده را میبینیم. آثار این نویسندگان نیز بر اساس تحربه نوشته شدهاند.
وی ادامه داد: خاطرهگو حق دارد از زاویهای به ماجرا نگاه کند که مورد نظرش است. در تاریخ، مورخ حق تحریف ندارد اما یک خاطرهگو میتواند هر آن چه را که تمایل دارد بگوید اما بدون تغییر و البته از دید خود.
گلزار راغب نیز در این باره گفت: با گذشت 30 سال زمان، ذهن نمیتواند همه مسائل را با خود بکشد و تنها مسائل بارز هستند که در ذهن ثبت میشوند. اوج زندگی من نیز در مقطعی بود که در دست کوملهها اسیر بودم.
تمام کشور در آن مقطع درگیر جنگ بودند و نوجوانهای بسیاری نیز به جنگ رفتند و شهید شدند. و من تنها سعی کزدم به آن دوره بازگردم. رابطه علت و معلولی میان حوادث را طرح کنم و با یک چینش مناسب، مسائل را بگویم. تحلیل و تفسیر نکردم. در داستان میخوانیم کسی که حافظ وصیت من بود، شهید میشود. اگر قرار بود وقتی میگویم وصیتم را به علی اکبر گلزاری دادم، بگویم شهید علی اکبر، مخاطب از همان ابتدا ماجرا را میفهمید و 2 سال زمان را برای تعلیق روایت از دست میدادیم. من خاطرات را در لحظه نوشتم تا ارتباط خواننده با کتاب حفظ شود.
وی افزود: البته باید بگویم که نوشتههای من خام بودند و خانم میرشکاک برای ویرایش آنها زحمت بسیاری کشیدهاند. من فقط مصالح را در اختیار گذاشتم. تعبیر آقای سرهنگی این بود که خاطرات مثل لوکوموتیوی هستند که واگنهایش از ریل بیرون زدهاند و با ویرایش این واگنها به جای خود بازگشتند.
گلزار راغب در شنام، روایت واقعه نمیکند
همچنین مرتضی سرهنگی نیز در این نشست، اظهار کرد: گلزار راغب روایت واقعه نمیکند و ما در "شنام" با روایت انسانی مواجه هستیم. اگر قرار بود او به جای نام تپه شنام، نام دیگری بیاورد، نادرست بود یا مثلا اگر 5 نفر در بخشی از روایت، روی قله ماندند و راوی بگوید، 50 نفر بودند. اما این که اسمی را تغییر دهد و نام مستعاری برای شخصیتی برگزیند، اشکالی ندارد.
وی افزود: روایت واقعه، کار نهادهای نظامی است و ما با آن سر و کار نداریم. مهمترین اتفاقی که برای یک اسیر میافتد، اسارت اوست، لحظه گذار از آزادی به اسارت، شاید بتوان این لحظه را دردناکترین لحظه زندگی او توصیف کرد. به اعتقاد من گلزار و شیلان به عشق آزادی به هم نزدیک میشوند. هر دو گرفتار بودهاند. از سویی چرا نباید این تحلیل را داشته باشیم که خدا پس از غم شهادت برادر و درد اسارت، عشق شیلان را برای آسان کردن، تحمل این درد، به گلزار داده است؟ این کتاب چنان ساختار محکمی دارد که همین الان آماده است، از روی آن دیالوگ نوشته شده و به فیلم تبدیل شود. گلزار در آن زمان یک نوجوان 16 ساله است، در حال کشف عشق و خودش. مجاز است درباره شیلان فکر کند. اتفاقاتی که در جنگ رخ داده بزرگتر از خیال ماست و خیال را نمیتوان مهار کرد.
سرهنگی ادامه داد: حتی عشق زمینی هم مجاز است. ما در جنگ زندگی کردیم. عروسی گرفتیم، بچه دار شدیم. زندگی در جنگ جریان داشت تا آن را کوچک کند. گلزار هم با عشق خود اسارت را کوچک کرده است. اگر این عشق به ازدواج هم ختم میشد همین بود؛ یعنی کومله، جنگ و اسارت را کوچک کرده است.
یادآور میشود کتاب "شنام" در 11 فصل با عناوین "کوچ"، "روی دوش شُنام"، "یک روز تعطیل"، "جای خالی برادر"، "دره بیداد"، "شیلان"، "نامه سفارشی"، "سیگار آزادی"، "قدکشیدن"، "پای حرف پدر"، "فردای دیروز" خاطرات کیانوش گلزار راغب است.
او در این کتاب به بیان خاطراتش از جبهههای جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران و 14 ماه اسارت به دست گروهك كومله، پرداخته است. در انتهای کتاب نامهها و عکسهایی از دوران حضور راوی در جبهههای جنگ آورده شدهاند.
"شُنام" در قطع رقعی و 277 صفحه، با شمارگان 2500 نسخه و بهای 39000 ریال توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
در این نشست که از سوی سایت لوح برگزار شده بود، علیرضا لبش شاعر اجرا را بر عهده داشت.
شُنام ظرفیت تبدیل به رمان را دارد
امیرحسین فردی مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری که در این نشست با عنوان منتقد حضور یافته بود، اظهار کرد: ابتدا فکر میکردم صحبت از خاطره هم چون داستان ساده است و میتوان از یک زاویه خاص وارد نقد شد و از زوایای دیگر هم بحث کرد اما وقتی که "شُنام" را خواندم، متوجه شدم که نمیتوان درباره هیچ چیز نظر داد، بگوییم شخصیتپردازی ضعیف است؟ توالی منطقی ندارد؟ فضاسازی اشکال دارد؟ دست روی هر چیز بگذاریم جواب این است که هر چه روی داده، واقعیت است و باید آن را بپذیریم. این برای من یک تجربه بود چراکه اولین بار است میخواهم درباره یک خاطره صحبت کنم.
وی با بیان این که "شُنام" کتابی ویژه است، افزود: این کتاب، ظرفیت داستانی بالایی دارد. حتی به اواخر کتاب که نزدیک میشویم، این تصور ایجاد میشود که گویی رمان میخوانیم. اتفاقات در این کتاب، اتفاقاتی عجیب هستند که البته بسیار به زندگی نزدیکاند. در حالی که خاطرات بسیاری منتشر شدهاند که آرمانی و دور هستند. این کتاب ظرفیت تبدیل به رمان را دارد.
"شُنام" با معیار قرار دادن صداقت، تاثیرگذار شده است
سپس آزاده میرشکاک ویراستار کتاب "شُنام" با تاکید بر این که کتاب از ادبیات جنگ جدا نیست، اظهار کرد: زمانی که آقای سرهنگی این کتاب را برای مطالعه به من دادند، ظرف 48 ساعت آن را مطالعه کردم و اولین و جالبترین وجه تمایز این کتاب برای من با دیگر آثاری از این دست، روایت زندگی یک نوجوان 16-17 ساله است و نکته مهمتر موقیعیت جغرافیایی کتاب. موقعیتی از جنگ که کمتر دربارهاش خاطره داری؛ کردستان که نقش گروه کومله و دموکراتها و آزار و اذیتی که به مردم کرد روا داشتند، بسیار مهم است. پیش از این اگر کتابی را ویراستاری کرده بودم، ماجرایش در کردستان نمیگذشت و نبرد در کردستان، اتفاق جالبی بود.
وی افزود: مساله مهم دیگر برای من، صداقت آقای کیانوش گلزاری راغب بود. هیچ سندی نداشتم که ایشان راست میگفتند، با اغراق خاطراتشان را گفته بودند و یا گذشت زمان، واقعیت را تغییر داده، اما تاثیری که کتاب در مواجهه اول بر من گذاشت، تاثیر بیواسطهای بود. روای با معیار قرار دادن اصل صداقت من را تحت تاثیر قرار داد. و همین مساله سبب شده که از ویراستاری کتاب خوشحال باشم و امروز نیز در گذشت زمان، بر این خوشحالی افزوده شده است.
در ادامه علیرضا لبش شاعر و طنزپرداز که اجرای برنامه را بر عهده داشت، گفت: به اعتقاد من در کتاب "شُنام" طنز وجود دارد. این که در وضعیت بد اسارت، یک عشق اتفاق میافتد و تضاد میان زندانی و زندانبان و عشق میان این دو، تضادی عمیق و طنزآمیز است. حتی وقتی پیش میرویم، در لایههای دیگر داستان نیز تقابل و تضاد را در سطوح دیگر هم میبینیم.
امیرحسین فردی در این باره گفت: شنام طنز هم دارد اما آنچه بیش از طنز مهم است، ارتباط انسانی و عاطفی میان دو برادر است. این ارتباط بسیار زیباست و احساس عجیبی به انسان میدهد. این علاقه در سرتاسر خاطرات موج میزند. همچنین حضور دختر؛ شیلان نیز از بعد عاطفی و انسانی در این کتاب مورد توجه است. حضور او در جایی که همه چیز بوی خشونت میدهد، پنجره جدیدی است و بارقه امیدی را شکل میدهد.
کیانوش گلزار راغب نیز با بیان این که فضای کردستان، به ویژه در زمان جنگ، برای او و برادرش ناشناخته بوده است، گفت: همین ناشناخته بودن ما را به این رهنمون میکرد به رفتار اشخاص مختلف توجه کنیم. مساله دیگر هم این بود که کردها مردم بسیار مهماننوازی هستند و بسیاری اوقات، خود را به خاطر مهمانشان، به خطر انداختهاند. این نکات است که سبب بروز عواطف بسیار در کتاب میشود.
در ادامه نشست، لبش از آزاده میرشکاک درباره وفاداری به اصل خاطرات پرسید که وی در این باره گفت: برخی از کسانی که در حوزه ادبیات جنگ فعالیت میکنند معتقد هستند، خاطرات را نباشد ویرایش کرد جون سند است. اما آقای سرهنگی جمله زیبایی دارند که "ادبیات جنگ را سرباز مینویسد و سرباز نویسنده نیست"، همین که سربازی لطف میکند و خاطراتش را مینویسد، کار بزرگی کرده است. به اعتقاد من سند هم باید درست نوشته شود و نیاز به ویرایش دارد. میتوان خاطره را ویرایش کرد بدون این که اصل آن مخدوش شود.
وی در این باره توضیح داد: اگر قرار باشد من زاویه دید روایت را تغییر دهم، در واقعهها دست ببرم و ... تحریف صورت گرفته است. ویرایش جراحی نیست بلکه دقیقا مثل گردگیری کردن است. مواجهه من با "شُنام" یک چنین مواجههای بود. مراقب بودم که لحن، سلیقه و نظر خود را وارد روایت نکنم تا به اصل صداقت روای لطمه نخورد.
میرشکاک ادامه داد: شنام یک کتاب خواندنی است اما اتفاقات در آن محو هستند و این علت دارد.ما خاطرات نوجوانی را میخوانیم که نمیدانسته کجاست و در دست چه کسانی اسیر شده است. ماجرای عاشقانه کتاب نیز جذاب است. اگر گلزار به دنبال شیلان رفته است، از آن روست که دختر جان خود را به خاطر او به خطر انداخته است و با این کار، میخواهد جان او را نجات دهد. از سوی دیگر عواطف نوجوانی بسیار شدید هستند و طبیعی است که نوجوانی 16 ساله اسیر یک عشق پرشور میشود. پایان تلخ ماجرا، ضربه مهلکی به خواننده وارد میکند که شاید مثل یک زخم باقی بماند و همین سبب شود که "شنام" یکی از موثرترین کتابهایی باشد که یک نفر میخواند.
سپس امیرحیسن فردی اظهار کرد: در "شنام" با فرم روایت ساده و صادقانه ای روبه رو هستیم که ما را کاملا به متن ماجرا میبرد. از همان ابتدا صداقت را در روایت میبینیم. بیان متناسب با فضای شخصیتی، روان بودن زبان، محو شدن زبان در روایت و ... از ویژگیهای خوب این کتاب است.
وی با بیان این که خاطره در حافظه جمعی هر ملتی نقش مهمی دارد، افزود: بسیاری از ملتها خاطرات را جعل میکنند برای این که بگویند گذشته دارند. ما گنجینهای داریم که باید گفته شود، حرف برای گفتن بسیار داریم. خاطرات جنگ ثروت و پشتوانه ماست.
نویسنده "اسماعیل" در ادامه به تفاوت خاطره و داستان اشاره کرد و گفت: به اعتقاد من فرق داستان و خاطره در تخیل است. ما داستان را به کمک تخیل میسازیم اما در خاطره تخیل چندان نقشی ندارد. همین وقایعی که در کتاب اتفاق میافتد، اگر دست یک نویسنده حرفهای بود، چه چیز عجیبی میتوانست از آن خلق کند. داستانی که مخاطب را به اوج ببرد. اما ما در این کتاب تنها روایت را داریم. پرداخت حرفهای و داستاننویسانه میتوانست کتاب را در قالب ادبیات داستانی طرح کند همان گونه که آثار نویسندگانی چون احمد دهقان، محمدرضا بایرامی و حبیب احمدزاده را میبینیم. آثار این نویسندگان نیز بر اساس تحربه نوشته شدهاند.
وی ادامه داد: خاطرهگو حق دارد از زاویهای به ماجرا نگاه کند که مورد نظرش است. در تاریخ، مورخ حق تحریف ندارد اما یک خاطرهگو میتواند هر آن چه را که تمایل دارد بگوید اما بدون تغییر و البته از دید خود.
گلزار راغب نیز در این باره گفت: با گذشت 30 سال زمان، ذهن نمیتواند همه مسائل را با خود بکشد و تنها مسائل بارز هستند که در ذهن ثبت میشوند. اوج زندگی من نیز در مقطعی بود که در دست کوملهها اسیر بودم.
تمام کشور در آن مقطع درگیر جنگ بودند و نوجوانهای بسیاری نیز به جنگ رفتند و شهید شدند. و من تنها سعی کزدم به آن دوره بازگردم. رابطه علت و معلولی میان حوادث را طرح کنم و با یک چینش مناسب، مسائل را بگویم. تحلیل و تفسیر نکردم. در داستان میخوانیم کسی که حافظ وصیت من بود، شهید میشود. اگر قرار بود وقتی میگویم وصیتم را به علی اکبر گلزاری دادم، بگویم شهید علی اکبر، مخاطب از همان ابتدا ماجرا را میفهمید و 2 سال زمان را برای تعلیق روایت از دست میدادیم. من خاطرات را در لحظه نوشتم تا ارتباط خواننده با کتاب حفظ شود.
وی افزود: البته باید بگویم که نوشتههای من خام بودند و خانم میرشکاک برای ویرایش آنها زحمت بسیاری کشیدهاند. من فقط مصالح را در اختیار گذاشتم. تعبیر آقای سرهنگی این بود که خاطرات مثل لوکوموتیوی هستند که واگنهایش از ریل بیرون زدهاند و با ویرایش این واگنها به جای خود بازگشتند.
گلزار راغب در شنام، روایت واقعه نمیکند
همچنین مرتضی سرهنگی نیز در این نشست، اظهار کرد: گلزار راغب روایت واقعه نمیکند و ما در "شنام" با روایت انسانی مواجه هستیم. اگر قرار بود او به جای نام تپه شنام، نام دیگری بیاورد، نادرست بود یا مثلا اگر 5 نفر در بخشی از روایت، روی قله ماندند و راوی بگوید، 50 نفر بودند. اما این که اسمی را تغییر دهد و نام مستعاری برای شخصیتی برگزیند، اشکالی ندارد.
وی افزود: روایت واقعه، کار نهادهای نظامی است و ما با آن سر و کار نداریم. مهمترین اتفاقی که برای یک اسیر میافتد، اسارت اوست، لحظه گذار از آزادی به اسارت، شاید بتوان این لحظه را دردناکترین لحظه زندگی او توصیف کرد. به اعتقاد من گلزار و شیلان به عشق آزادی به هم نزدیک میشوند. هر دو گرفتار بودهاند. از سویی چرا نباید این تحلیل را داشته باشیم که خدا پس از غم شهادت برادر و درد اسارت، عشق شیلان را برای آسان کردن، تحمل این درد، به گلزار داده است؟ این کتاب چنان ساختار محکمی دارد که همین الان آماده است، از روی آن دیالوگ نوشته شده و به فیلم تبدیل شود. گلزار در آن زمان یک نوجوان 16 ساله است، در حال کشف عشق و خودش. مجاز است درباره شیلان فکر کند. اتفاقاتی که در جنگ رخ داده بزرگتر از خیال ماست و خیال را نمیتوان مهار کرد.
سرهنگی ادامه داد: حتی عشق زمینی هم مجاز است. ما در جنگ زندگی کردیم. عروسی گرفتیم، بچه دار شدیم. زندگی در جنگ جریان داشت تا آن را کوچک کند. گلزار هم با عشق خود اسارت را کوچک کرده است. اگر این عشق به ازدواج هم ختم میشد همین بود؛ یعنی کومله، جنگ و اسارت را کوچک کرده است.
یادآور میشود کتاب "شنام" در 11 فصل با عناوین "کوچ"، "روی دوش شُنام"، "یک روز تعطیل"، "جای خالی برادر"، "دره بیداد"، "شیلان"، "نامه سفارشی"، "سیگار آزادی"، "قدکشیدن"، "پای حرف پدر"، "فردای دیروز" خاطرات کیانوش گلزار راغب است.
او در این کتاب به بیان خاطراتش از جبهههای جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران و 14 ماه اسارت به دست گروهك كومله، پرداخته است. در انتهای کتاب نامهها و عکسهایی از دوران حضور راوی در جبهههای جنگ آورده شدهاند.
"شُنام" در قطع رقعی و 277 صفحه، با شمارگان 2500 نسخه و بهای 39000 ریال توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
نظر شما