«اوژنی گرانده» داستان عاشقانهای بی نظیر در تاریخ ادبیات
گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، «اوژنی گرانده» یکی از مشهورترین رمانهای کلاسیک جهان به شمار میرود. بالزاک رمان «اوژنی گرانده» را در ۴۴ سالگی نوشت. در سنی که شکوفایی و پختگی یک هنرمند به منصه ظهور میرسد.
رمان «اوژنی گرانده» داستان عشقی بی سرانجام است میان پسر عمویی ورشکسته و دختر عمویی که تنها وارث مردی میانسال است. مردی خسیس که برای تلنبار کردن ثروتها بر روی هم از تنگ کردن عرصه برای خانواده اش هم دست بردار نیست.
«اوژنی» که تا بیست و سه سالگی خود ،طعم هیچ علاقه و عشقی را نچشیده بود ، به پسر عموی خود علاقمند میشود و تنها سرمایههای خود را که هر سال توسط پدرش چک میشدند به پسر عموی خود تقدیم میکند و او را بدرقه میکند تا شانس خود را در کشورهای آسیایی امتحان کند. و بین این دو عاشق همان پیمانهایی همیشگی بسته میشود، تا دیدار بعد هر دو خاطر یکدیگر را در ذهنشان زنده نگه دارند.
«اوژنی گرانده» به لحاظ ساختاری یکی از آثار واقعگرایانهی بالزاک است. او در آن به پیروی از این شیوه داستاننویسی، از شخصیتهای چند بعدی، جزئیات دقیق، گفتوگوها و محیط واقعی و تصویر دقیق وضیعت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شخصیتهایش در متن داستانی گیرا استفاده کرده است. بسیاری از منتقدان و کارشناسان این کتاب را بهترین اثر بالزاک میدانند. «اوژنی گرانده» یکی از 1000 رمان برتر تاریخ به انتخاب نشریه گاردین است.
بخشهایی از کتاب:
در بعضی از شهرهای درجه دو، خانه هایی هست که با دیدن آن ها، غم وجود آدم را می گیرد، درست مثل غمی که با دیدن صومعه های تاریک و دلگیر، بوته زارهای بی روح یا خرابه ها به دل آدم می نشیند. شاید بتوان در این خانه ها سکوت صومعه ها و خشکی بوته زارها را حس کرد و شاید هم در آن ها استخوان های مرده ها قرار داشته باشند. حیات و حرکت در چنین جاهایی چنان دچار سکون است که اگر غریبه ای ناگهان در آن جا با نگاه بی فروغ و سرد آدمی بی حرکت رو به رو نشود، آدمی که با شنیدن صدای پایی غیرعادی، با چهره ی راهب مانندش با دقت از پنجره به بیرون نگاه می کند، شاید فکر کند که آن خانه ها خالی هستند.
از مالکان تاکستان ها و زمین ها و چوب فروش ها گرفته تا بشکه سازها و مهمانخانه دارها و دریانوردها، همه دائم چشم شان به خورشید است. همین ها شب، از این که مبادا صبح روز بعد حرفی از یخ بندان بشنوند با ترس و لرز به رختخواب می روند، چرا که از باران و باد و خشکسالی می ترسند. دل شان می خواهد ابر و باران و گرمای خورشید، آن طوری باشد که دوست می دارند. هوای آسمان و منافع زمینی شان دائم با یکدیگر در حال جنگ اند. و هواسنج، قیافه های آن ها را آرام، غمگین یا شاد می کند. از این سر تا آن سر این خیابان که قبلا نامش «گراند روی سومور» بود، جمله ی «هوا طلایی است» از این خانه به آن خانه می رود، یا هر کس به همسایه اش می گوید: «از آسمان سکه های طلا می بارد»، چون نیک می داند که پرتو خورشید یا باران به موقع، چه به ارمغان می آورد.