چرا منتقد هنری نداریم؟/۳
معلم: امروزه نقادی همچون به سخره گرفتن خویشتن است
رئیس فرهنگستان هنر گفت: در این روزگار هر کسی معتقد است هرچه من بگویم درست است و سلیقه من سلیقه برتر است و در اینجا نقادی به نوعی به سخره گرفتن خویشتن است. برای اینکه آن شخصی که اثر را ایجاد میکند گوشش بدهکار هیچ نقادی نیست.
علی معلمدامغانی شاعر و رئیس فرهنگستان هنر، در گفتوگو با خبرنگار تجسمی برنا درباره کمرنگ بودن نقش منتقدان هنری در حوزه تجسمی عنوان کرد: حقیقت این است که در گذشته احراز هنرمند بودن آنقدر آسان نبود و شخص هم تا هنرمند نبود اثرش ارزش نقد نداشت.
وی تصریح کرد: شخص برای اینکه به عنوان هنرمند شناخته شود کف عرصه هنری خود را طی کرده بود؛ هنر او عیبهای فنی و تکنیکی نداشت و کسی مثلا به یک نقاش در رنگ و پرداختش نقد وارد نمیکرد. در مرحله بالاتر از کف که گاه تا آسمان جا داشت شما با عالمی رو به رو بودید که به نوعی تقریبا در آن عالم همه موجه هستند. در روزگار حافظ، عبید زاکانی هم از شاعران مقتدر روزگار خود است اما هرکدام عرصهای را انتخاب کردند که در آن یگانه هستند و حتی بعدها اسطوره آن عرصه میشوند.
این شاعر و ترانه سرا پایههای اندیشیدن را در روزگار فعلی متفاوت دانست و گفت: در آن جهان، زیبایی شناسی مبتنی بر نوعی تفکر و هماهنگی در آن بود و زیبایی در صور مختلف تجلی پیدا میکرد درحالی که در ماهیت یکی بودند اما در این روزگار چنین نیست.
وی تصریح کرد: در این روزگار هر کسی معتقد است هرچه من بگویم درست است و سلیقه من سلیقه برتر است که البته ارزش گذاری نمیکنم و کار به خوب و بد بودن آن ندارم اما در اینجا نقادی به نوعی به سخره گرفتن خویشتن است. برای اینکه آن شخصی که اثر را ایجاد میکند گوشش بدهکار هیچ نقادی نیست و حتی آن نقاد هم معتقد است هر کس سلیقهای دارد و برخلاف مرام و اندیشه خود چیزهایی را که بیشتر واردات آن سو است بیان میکند.
رئیس فرهنگستان هنر همچنین گفت: هنرمندان زمان ما در تئوری مقلد هستند اما در عمل به همان سنن گذشتگان اقتدا میکنند و خیلی به این سو نمیآیند. آثار یکی است و شخص فقط در مقام ادعا و مدعا است که دگرگونه مینماید.
معلم افزود: این دوگانگی در عالم هنر ایجاد میشود شاید اشکال هم نباشد و خصوصیت در مردم مشرق است که منع آن گاهی درافتادن با هویت آدمهاست.
وی تصریح کرد: شخص برای اینکه به عنوان هنرمند شناخته شود کف عرصه هنری خود را طی کرده بود؛ هنر او عیبهای فنی و تکنیکی نداشت و کسی مثلا به یک نقاش در رنگ و پرداختش نقد وارد نمیکرد. در مرحله بالاتر از کف که گاه تا آسمان جا داشت شما با عالمی رو به رو بودید که به نوعی تقریبا در آن عالم همه موجه هستند. در روزگار حافظ، عبید زاکانی هم از شاعران مقتدر روزگار خود است اما هرکدام عرصهای را انتخاب کردند که در آن یگانه هستند و حتی بعدها اسطوره آن عرصه میشوند.
این شاعر و ترانه سرا پایههای اندیشیدن را در روزگار فعلی متفاوت دانست و گفت: در آن جهان، زیبایی شناسی مبتنی بر نوعی تفکر و هماهنگی در آن بود و زیبایی در صور مختلف تجلی پیدا میکرد درحالی که در ماهیت یکی بودند اما در این روزگار چنین نیست.
وی تصریح کرد: در این روزگار هر کسی معتقد است هرچه من بگویم درست است و سلیقه من سلیقه برتر است که البته ارزش گذاری نمیکنم و کار به خوب و بد بودن آن ندارم اما در اینجا نقادی به نوعی به سخره گرفتن خویشتن است. برای اینکه آن شخصی که اثر را ایجاد میکند گوشش بدهکار هیچ نقادی نیست و حتی آن نقاد هم معتقد است هر کس سلیقهای دارد و برخلاف مرام و اندیشه خود چیزهایی را که بیشتر واردات آن سو است بیان میکند.
رئیس فرهنگستان هنر همچنین گفت: هنرمندان زمان ما در تئوری مقلد هستند اما در عمل به همان سنن گذشتگان اقتدا میکنند و خیلی به این سو نمیآیند. آثار یکی است و شخص فقط در مقام ادعا و مدعا است که دگرگونه مینماید.
معلم افزود: این دوگانگی در عالم هنر ایجاد میشود شاید اشکال هم نباشد و خصوصیت در مردم مشرق است که منع آن گاهی درافتادن با هویت آدمهاست.
نظر شما