گفت‌و‌گو با گوینده جوان رادیو تهران؛

استاد میثم، دکتر سه ساله ای که آلزایمر دارد

|
۱۳۸۹/۱۰/۱۱
|
۱۴:۲۷:۰۰
| کد خبر: ۱۱۳۸
استاد میثم، دکتر سه ساله ای که آلزایمر دارد
99 درصد حرف‌هایم بداهه است. گاهی که بداهه می گویم، خنده ام می گیرد و نمی توانم خودم را کنترل کنم. گاهی اینقدر خندیده ام که اشکم درآمده.
باشگاه جوانی برنا /الهام عطائی 

با آرامش برگه هایی که روبرویش لای پوشه ای چیده را زیر و رو می کند، اما انگار نیست آنچه که دنبالش می گردد. اصلا توجهی به عجله ام ندارد و همان طور آرام به کارش ادامه می دهد. دوباره اسمم را می پرسد و دوباره برگه های روی میزش را زیر و رو می کند، بعد سر بلند می کند و می گوید شما آفیش نشده اید!

این جمله را که از مامور حراست رادیو تهران می شنونم تعجب می کنم و می گویم آقا من دیروز آفیش شدم! می گوید فعلا که برگه آفیش تان اینجا نیست. حتما فراموش کرده اند به ما بدهند. بعد از تماس با بخش روابط عمومی و البته بعد از معطلی ام جلوی اتاقک حراست ورودی رادیو تهران، یکی از کارمندان روابط عمومی به دادم می رسد. با برگه آفیش می آید دنبالم و وارد روابط عمومی می شویم.

یکی از کارمندان می گوید: دکتر میثم در راه است و من می نشینم به انتظارش. از راه می رسد، با پالتوی بلند و کلاه و عینکی که به چشم زده؛ به همه کارمندان سلام می کند. از صدایش می شناسمش. پیشنهاد می دهد گفت و گو را در اتاق پخش انجام بدهیم می پذیرم.

هنوز سوالی نپرسیده می گوید:" دوست دارم در همه چیز سرک بکشم. کارشناس مسایل مختلف ام! بچه که بودم همه اسباب بازی هایم خراب بود." میثم عبدی، معروف به دکتر میثم یا استاد میثم، که البته جدا از اجرای کاراکتری که 3 سال است در برنامه" مسیر ویژه " رادیو تهران بر عهده دارد، همه اهالی رادیو تهران هم او را دکتر و استاد خطاب می کنند، متولد 1358 است و دانش آموخته رشته بازیگری تئاتر از دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر.

اهل خمین است و وقتی برای تحصیل به تهران آمده دیگر به شهرشان بر نگشته است. دیالوگ ها و بداهه گویی های جالب و نوع گویش خاص او در اجرای کاراکتر استاد میثم در رادیو تهران و صد البته جوان بودن او بهانه گفت و گویی با او شد که در ادامه می خوانید.


گفتی دوست داری سرک بکشی، معمولا دوست داری در چه چیزهایی سرک بکشی؟
در مسایل مختلف، کارشناس مسایل مختلف ام دیگر. 

در چه حوزه هایی کارشناسی؟
اول مشخص کنید که حالا من میثم عبدی هستم یا دکتر میثم.
 
دوست داری کدام باشی؟
دوست دارم آلپاچینو باشم، اما نه همان میثم عبدی بهتر است، گرچه دکتر میثم شخیصت دوست داشتنی ای است و دوستش دارم. 

چه زمانی و چطور این کاراکتر خلق شد؟
فکر می کنم طول عمر دکتر میثم به سه سال می رسد. این کاراکتر خلق شد و خوشبختانه از کاراکترهایی بوده که هنوز حذف نشده است، چون گاهی اوقات به این نتیجه می رسیم که کاراکتری را خلق کنیم و بعد می گوییم خب بس است، کاراکتر دیگری جای او می گذاریم، در صورتی که در هنرهای نمایشی این اتفاق رواج داشته که کاراکتر یا فضای نمایشی ای خلق می کردند و همان را بسط می دادند، به جای اینکه دنبال فضای دیگری بروند. مثلا در رادیو زنده یاد منوچهر نوذری، کاراکترهایی خلق کرده بودند که مردم سالیان سال با آنها زندگی می کردند. 

دکتر میثم در برنامه "مسیر ویژه" رادیو تهران یعنی زمانی که قرار شد این برنامه "مسیر ویژه" باشد. حدود 3 سال پیش خلق شد. دو نفر تهیه کننده و سردبیر بودند. رضا بحیرایی، (در حال حاضر مدیر طرح و برنامه رادیو پیام است) و پروانه طهماسبی (که تهیه کننده و سردبیر یکی از هفته های همین برنامه است) و من هم بودم. به این نتیجه رسیدیم که کاراکتری باید خلق شود که ثابت باشد و با نگاهی شاید انتقادی و البته همراه کمی نمک بتواند در حوزه های مختلف نظر بدهد. شاید مثل خیلی ها که در حوزه های مختلف تخصص ندارند، اما وارد آن می شوند و نظر می دهند.

شاید یک انتقادش این باشد که به هر حال هر کسی باید براساس تخصص اش حرف بزند. بارزترین ویژگی این شخصیت این بود که این آدم با نام دکتر میثم که حالا به استاد میثم تبدیل شده؛ در حوزه های مختلف وارد می شود و کارشناسی می کند. در صورتی که هیچ مدرکی هم ندارد. البته اگر حالا از طرف دکتر میثم صحبت کنم، همه اینها را کتمان می کنم!

چون به هر حال بنده خدا شخصیتی دارد برای خودش! بعدها که آقای بحیرایی رفت رادیو پیام(در برنامه های روتین رادیو، یک هفته در میان تهیه کننده ها و عوامل عوض می شوند) اسماعیل باستانی جای او آمد. او جوان و خوش فکر است و خودش هم در چنین فضایی است. (البته آقای بحیرایی همچنان به برنامه کمک می کند.) 

گاهی قرار است طنز اصلاحی باشد،"مسیر ویژه" و انتقاد و طنزهای کاراکتری به نام "دکتر میثم" هم قرار است تلنگری تاثیر گذار باشند؟
همیشه قرار نیست من رسانه نسخه بدهم که آقا این درست است. حداقل کاری که می توانیم بکنیم، این است که بگوییم این غلط است. اما اینکه بخواهیم اصلاح بکنیم نه، شاید خیلی شان اصلاح نداریم، یعنی شاید من این شان را ندارم! 

البته این را هم بگویم که استاد میثم بیشتر در حوزه های اجتماعی و روابط اجتماعی دخالت می کند. یعنی اصلا این آدم در شروع کارش، مدرکش همین بود؛ فوق دکتری روابط اجتماعی و phd خوشبینی؛ یعنی قرار بود بر طبق این دو زمینه پیش برویم، یعنی می خواهیم در حوزه روابط اجتماعی طنز پردازی کنیم و یک مقدار خوشبینی هم تزریق کنیم، تا آدم ها بابت مسایل دم دستی نه اعصاب خودشان را در اجتماع خرد کنند، نه اعصاب دیگران را، ایده خلق این کاراکتر این بود. 


چرا میثم عبدی برای اجرای این کاراکتر انتخاب شد؟
چون شخص دیگری نبود، یا اینکه شاید اگر آن روز کس دیگری جای من بود، شاید او استاد یا دکتر فلانی می شد، اما خوشبختانه آن روز در اتاق فکر با آقای بحیرایی و خانم طهماسبی بودم و من انتخاب شدم. البته چارلی چاپلین می گوید: در عرصه هنر هیچ کس جای هیچ کس را نمی گیرد. اگر من اینجا نبودم، شاید یک جای دیگر بودم.
البته خانم طهماسبی همیشه می گوید در کاراکتر خودت بلاهتی هست که به درد این کاراکتر می خوری. به طنز می گوید، اما نیمی از طنز جدی است دیگر! 

اگر اینجا نبودی کجا بودی؟
شاید در شهرستان خودمان داشتم یک کار معمولی می کردم. شاید معلم بودم. دو سال معلمی کرده ام، معلم بازیگری بوده ام. البته قبل از اینکه بیایم تهران قرار بود در ارشاد، معاونت هنری بشوم. اما آمدم رادیو و ماندگارم کردند! 

با چه برنامه ای ، کار در رادیو را شروع کردی؟
سال 83، یکی از دوستانم به اسم صادق داوری فر پیشنهاد داد بیایم رادیو و تلفن جواب بدهم. آن سال آمدم. مسابقه ای به اسم "وصله پینه" بود، که فقط پنج شنبه شب ها پخش می شد. سی دی های اولین برنامه ام را آرشیو کرده ام و نگه داشته ام. خیلی دوست داشتم، چون اولین برنامه ام بود. 

کارم شاید چیزی شبیه به همین استاد میثم بود، با شنونده ها حرف می زدم. فرض کنید مسابقه ای معمولی بود، اما من با شنونده ها شطرنج بازی می کردم، یا شوخی های این شکل، می خواستم یک جورهایی شنونده ها را هم در برنامه ها دخیل کنم.

بعدها یکی از تهیه کنندهها و سردبیر برنامه ای به اسم «عصر تهران» گفت بیا و در بخش ارتباطات برنامه، تلفن ها را جواب بده. از ارتباطات شروع کردم.البته در همان برنامه متن هم می نوشتم. بعدها برنامه «وصله پینه» یک کاراکتر بازیگری کم داشت، گفتند تو بیا این کاراکتر را بازی کن و رفتم. در استودیو باز شد و رفتیم تو! بعدها تهیه کننده ها دیدند که استعداد بازیگری هم دارم و کم کم بازیگر هم شدم. 

راحت وارد رادیو شدی، موافقی؟
بله در باز شد و رفتم تو! اما همه اینها شکسته نفسی من هم هست دیگر. چون به هر حال زمینه اولیه اش را داشتم، به هر حال اینطور هم نیست که تهیه کننده من را داخل بفرستد و مدیر بازخواست اش نکند. از آقای گیل آبادی، مدیر وقت شبکه و بعد خانم احمدی مجوز بازی گرفتم، اینطور نیست که ورودم خیلی هم کشکی باشد.

در ساختمان رادیو هم با همین اسم صدا می شوی، استاد میثم، دکتر میثم؟
متاسفانه چند وقتی است دکتر صدایم می کنند و توهم برم داشته است. همسایه ای داشتیم که همه به او مهندس می گفتند، بعدها فهمیدم طرف کابینت می سازد. 

نسخه که نمی پیچی؟
نه. نسخه نمی پیچم. 

حتی در برنامه؟
در برنامه چرا، زیاد شیطنت می کنم. گاهی به حدی شیطنت می کنم که تهیه کننده می گوید:"چی می گی بسه دیگه!" وقت هایی هم هست که لوس می شوم دیگر. شاید اسماعیل باستانی چون جوان است و در یک رده سنی هستیم، جاهایی با من همراهی کند. ولی خانم طهماسبی، چون به هر حال کار کشته است، یک جاهایی اجازه نمی دهند زیادتر از حد لوس شوم! 

برای بداهه گویی چقدر دستت باز است؟
هر رسانه ای محدودیت های خاص خودش را دارد. رادیو هم مستثنی نیست. 

فضای رادیو کمی بازتر نیست؟
شاید محدودیت های رادیو کمتر باشد. اگر اینطور باشد که خوب است! 

اجازه داری حرف هایی بزنی که شاید در رسانه های دیگر نزنند.
من چه حرفی زدم که خودم هم خبر ندارم!؟ 

همان حرف هایی که وقت ابرازشان، تهیه کننده می پرسد چه داری می گویی؟
خیلی دستم باز است. این خیلی خوب است. مدیران سازمان، مدیران خودمان و تهیه کننده ها هم دوست دارند چنین فضاهای انتقادی توام با طنزی وجود داشته باشد و البته در عین حال خودمان می دانیم نباید وارد حوزه هایی بشویم که در تخصص ما نیست، حداقل در تخصص خود من!

شاید اگر مجری برنامه اقتصادی بودم، هیچ وقت در حوزه فرهنگ وارد نمی شدم. اگر بحث فرهنگی هم می کنم، در حوزه اجتماعی بحث می کنم. برای ما بحث روابط آدم ها با هم مطرح است، البته نه در حوزه کلان، چون خودم دوست ندارم وقتی تخصصی ندارم، در آن حوزه وارد شوم. شاید به خاطر رشته تحصیلی ام در حوزه روابط اجتماعی آدم ها وارد شده ام، چون انواع و اقسام آدم ها را باید موشکافی می کردم، اما در حوزه های کلان وارد نمی شوم، چون واقعا بلد نیستم. 


اجرای جدی هم داشته ا ی یا فقط طنز بوده؟
بله، چند وقت پیش کار را تحویل دادم. برنامه فرهنگی ای بود به اسم "یک قصه بیش نیست" نگاهی به حوزه های مختلف داستان و رمان داشت و من گوینده اش بودم. هنوز هم برایم سوال است که چرا من؟

جز نقش استاد میثم هم کاراکترهایی در اول برنامه می گیرم. همیشه نگران این بودم که شنونده ها این کاراکترها را با استاد میثم قاطی نکنند. تا به حال که چنین اتفاقی نیفتاده. براساس موضوع برنامه، نویسنده ها چند فضا می نویسند که گوینده در مورد آن فضا حرف می زند، چند کاراکتر مختلف، اتفاق هایی را از زبان خودشان تعریف می کنند. البته استعدادی در تقلید صداهای رادیو ندارم. 

وبلاگت را چند وقت یکبار آپ می کنی؟
من وبلاگ ندارم! 

اما وبلاگی به نام میثم عبدی وجود دارد!
بله(می خندد) خیلی دیر به دیر آپ می کنم. در زندگی شخصی ام شاید اینقدر شوخ و طناز نیستم. کار اصلی ام کارگردانی تئاتر است. چند دوره در جشنواره فجر حضور داشته ام. امسال هم کاری به اسم «کمدی استشمامات» دارم. کمدی کار می کنم، اما هیچ وقت نتوانستم در کارهای خودم بازی کنم، چون اصلا استعداد بازی کمدی ندارم.

هر موقع بازی کرده ام، بازیگرهایم مسخره ام کرده اند. اگر روزی دکتر میثم نباشد، نمی دانم می توانم کاراکتر دیگری خلق کنم، بعید می دانم. چون دکتر میثم شباهت کمی با من دارد. 


مثلا در چه صفاتی با هم شباهت دارید؟
آدم صادقی هستم. خیلی از دروغ بدم می آید. وقتی دروغ می گویم خیلی اذیت می شوم. نمی گویم اصلا دروغ نمی گویم. دکتر میثم هم همینطور است. وقتی می گوید من مدرک دارم جوری می گوید که همه متوجه می شوند الکی می گوید. البته روزهای اولی که این کاراکتر خلق شده بود، بعضی ها زنگ می زدند و واقعا مشاوره می خواستند، می گفتند: ترو خدا به ما مشاوره بدهید. البته روزهای اول من در کابین ارتباطات هم می رفتم و به اسم استاد میثم با مردم حرف می زدم.

چقدر بداهه می گویی؟
99 درصد حرف هایم بداهه است. وقت هایی هست که بداهه می گویم، خنده ام می گیرد و نمی توانم کنترل کنم. گاهی اینقدر خندیده ام که اشکم درآمده. 

مثلا یک موردش را تعریف کن!
حافظه ام متاسفانه خیلی افتضاح است. احساس می کنم به زودی آلزایمر می گیرم. واقعا هیچی یادم نمی ماند . مثلا شاید یک هفته دیگر این مصاحبه را فراموش کنم. اینقدر اوضاعم بی ریخت است! 

پیش آمده حرفی بزنی که بعدها برایت تبعات منفی داشته باشد؟
نه، اگر اینطور بود، الان اینجا نبودم. به هر حال گاهی، شما ایرانی ها بهش چه می گویید؟ معادل سوتی؟(می خندد) شاید سوتی بدهم، اما آنقدر مهم و عجیب و غریب نبوده که به خاطرش کارم دچار مشکل شود. استاد میثم خیلی خیلی آدم آرامی است.
 
آدمی است که گرچه کنایه می زند و شاید زهر انتقاد هم دارد، اما آنقدر زهر انتقاد را شیرین می کند که شاید کسی که به او انتقاد می کند هم خوشش بیاید و خنده اش بگیرد! 

چقدر برنامه های رادیو را گوش می کنی؟
معمولا همیشه رادیو گوش می دهم. کلی برنامه دارم. برنامه های خودم را گوش می دهم. غیر از این، برنامه های مربوط به حوزه تخصصی خودم را گوش می دهم، برنامه هایی که در رادیو فرهنگ مربوط به تئاتر می شود را گوش می کنم. البته بیشتر با موبایلم موزیک گوش می دهم و همیشه موبایلی می خرم که موزیک پلیر خوبی داشته باشد. 

چه نوع موسیقی ای گوش می کنی؟
همه چیز گوش می کنم. معمولا براساس حال و هوایم موزیک گوش می کنم و در علاقه مندی هایم شهرام ناظری همیشه بوده، از دوران نوجوانی کاست های شهرام ناظری را جمع کرده ام، صدایش آرامش می دهد.فضای آرام و در عین حال پر انرژی ای که در موسیقی سنتی وجود دارد هیچ جا پیدا نمی کنی. 

جز شهرام ناظری صدای چه کسی را گوش می کنی؟
بپرسید صدای چه کسی را گوش نمی کنم. مثلا صدای مختاباد را اصلا گوش نمی کنم، اصلا دوست ندارم. آقای مختاباد هم می تواند برنامه من را گوش نکند، این به آن در!

کدام رادیو را ترجیح می دهی؟
رادیو تهران با همه رادیوها کاملا متفاوت است. اینجا چون به لحاظ ساختمان هم از بدنه اصلی رادیو جدا است، روابط خودمانی تر و روستایی تر است. اعتقاد دارم فضای صمیمی که سر برنامه ها و پشت صحنه وجود دارد، به بیننده منتقل می شود، نه خود برنامه. 

فقط نان صدایت را می خوری؟
بله. البته سردبیر یک هفته در میان برنامه "MAX95 "رادیو تهران هم هستم. برای این برنامه هم می نویسم. حالا که سرما خورده ام، شاید نان ام آجر شود. 

کسی هست که نتوانی با او شوخی کنی؟
آدم های بی جنبه. 

منظورم شخص حقیقی بود.
خیلی ها هستند، البته من حتی با مدیر شبکه هم شوخی می کنم. کاریکاتوریست ها هم به هر حال نمی توانند. کاریکاتور خیلی ها را بکشند. زیاد دارم طفره می روم؟(می خندد). 

خیلی!
در حوزه طنز با خیلی از فضاها نمی شود شوخی کرد. نه اینکه نشود، من حوزه ام حوزه شوخی با فضاهای بزرگ نیست. شاید آدم های دیگری ادعای این را داشته باشند که با خیلی از فضاهای کلان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شوخی می کنند اما من چنین ادعایی ندارم. فقط در حوزه اجتماعی شوخی می کنم و پایش هم ایستاده ام.
این ورود نکردن در حوزه های دیگر به خاطر نداشتن اطلاعات است؟
بله.

یعنی جسارت اش را داری، اما اطلاعات نه؟
مرز باریکی بین جسارت و حماقت وجود دارد. کافی است کمی در این جسارت اشتباه کنی، می شود حماقت! بر فرض مثال حتی اگر در خارج از برنامه با دوستم یا با تهیه کننده شوخی ای بکنم که بیش تر از حد باشد، آن وقت دچار مشکل می شوم. چرا و به چه قیمتی این کار را بکنم؟ چه فایده ای برایم دارد؟ می شود گفت طنز پردازی برای این است که به زبان طنز بگوییم فلان مشکل را برطرف کنید. شاید خیلی ها بگویند با حوزه های کلان شهری و کشوری با شوخی وارد انتقاد می شوند، اما من می گویم ما در حوزه های معمولی هم دچار مشکل هستیم. من می خواهم با این حوزه ها کمی شوخی کنم و اصلا لزومی ندارد وارد حوزه های کلان بشوم. 

چقدر به ظاهرت اهمیت می دهی؟
خیلی دوست دارم خوشتیپ باشم، اما نیستم! پولش را ندارم که لباس خوب بخرم. اما خیلی اهمیت می دهم. دوست دارم همه چی شیک باشد،حتی در حوزه های فکری. هم در حوزه ماهوی و هم در حوزه های صوری دوست دارم شیک باشم. 

در زمینه بازیگری تئاتر چه کرده ای ؟
سال 82 فارغ التحصیل شدم. از سال 76 گروهی در خمین به اسم "شبد" به معنای"باران بهاری" تأسیس کردیم. کارم از آنجا شروع تا سال 79 که اولین کار کمدی ام را ساختم؛ "کمدی اشتباهات شکسپیر" که اسمش را "کمدی افتضاحات" گذاشتیم. بعدها "کمدی ارتباطات" را درباره اختراع تلفن کار کردیم. بعد "کمدی اکتشافات" درباره سفر کریستف کلمپ و کشف آمریکا را کار کردیم، همه اینها را به شکل هجو کار کردیم. کمدی ارتفاعات را درباره اختراع هواپیما و برادران رایت ساختیم. امسال هم براساس رمان "دماغ" نوشته "نیکلای گوگل" نویسنده روسی، "کمدی استشمامات" را کار کردیم. همه اینها در یک فضای مشترک کارگردانی و بازیگری ساخته می شوند.

پکیج هایی شبیه به هم هستند، امسال هنوز جواب قطعی نداده اند، اما احتمالا در جشنواره فجر شرکت کند. کار کارگردانی دارم. به تعداد محدود بازی هم کرده ام، اما همه تراژدی و ملودرام بوده است. یک سال به عنوان کارگردان برتر تئاتر در حوزه شهرستان ها در روز جهانی تئاتر انتخاب شدم. یک سال هم در جشنواره فجر، برای نمایش "کمدی ارتباطات" تقدیر کارگردانی گرفتم. دو تا از کارهایم اجرای عمومی رفته است. "کمدی ارتباطات و اکتشافات" در تئاتر شهر و تالار مولوی اجرای عمومی رفته است. جایزه های استانی و منطقه ای هم گرفته ام که خیلی به لحاظ اعتباری، اعتبار نداشتند. اما سکه هایشان را گرفتم و این سکه ها پول پیش خانه ام شد.
 
استاد میثم چقدر شناخته شده است؟
همراه همسرم سوار تاکسی دربست شده بودیم و با هم در تاکسی حرف می زدیم . همسرم به اسم من را صدا می زد. وقتی حرف می زدیم هیچ چیزی راجع به رادیو نگفتیم، حرف های معمولی روزانه می زدیم. یکی دو تا شوخی هم با راننده درباره ترافیک و آب و هوا کردم. آدم باحالی بود.

وقتی رسیدیم و می خواستم کرایه را حساب کنم، گفت: ببخشید آقا شما تو رادیو نیستید؟ گفتم : چرا گفت: دکتر میثمی؟! شوکه شدم، خیلی هیجان انگیز بود که من را شناخته بود، شاید از نظر بقیه کسانی که در رادیو کار می کنند مسخره باشد، اما خیلی دوست داشتم که من را شناخت. خیلی خوشم آمد.این را با افتخار می گویم. گفتم: چطور من را شناختی؟ گفت 24 ساعته رادیو تهران گوش می کنم. همچین آدمی قاعدتاً باید من را بشناسد. چون صدایم آنقدر مسخره هست که با بقیه متفاوت باشد.

یکی از دوستانم مجری برنامه "صبح بخیر ایران" در تلویزیون است. رفته بود جایی سلمانی، آرایشگر گفته بود آدمی در رادیو هست، به اسم استاد میثم، عاشق این هستم که او را ببینم. دوستم گفته بود ما با هم رفیق صمیمی هستیم. یک روز اختصاصی رفتم که عباس آقای آرایشگر که در یوسف آباد سلمانی داشت من را ببیند.

البته خیلی ها هم دکتر میثم را دوست ندارند. خوششان نمی آید و دلشان می خواهد سر به تن من نباشد. همیشه سعی کردم انتقادهایم طوری باشد که به کسی بر نخورد. اما خب کسانی هم هستند که این جنس طنزهای لوس را دوست ندارند. خیلی از من بدشان می آید و انتقاد کرده اند که این کاراکتر باید حذف شود، ولی من هم چنان هستم. 

اس ام اس های برنامه چقدر در روند آن تاثیر دارند؟
گاهی طبق این گفته که مستمع صاحب سخن را سر ذوق آورد، sms ها آنقدر بامزه هستند که اصلا خود آن ها به برنامه شور و هیجان می دهند، گاهی هم sms ها یخ و بی مزه است. مثل خود من که گاهی یخ و بی مزه می شوم که حالا البته به خاطر سرما خوردگی ام است. 

در خانه چطور هستی؟
برج زهرمار. شوخی کردم. سعی می کنم طنزپردازی کنم.
در کل به آن ضرب المثل چینی که می گوید:"به سرطان نمی شود خندید اما چه کار دیگری می شود کرد" معتقدم. معتقدم به زندگی با تمام مشکلات اش باید بخندی و اگر نه اذیت می شوی. 

دوست داری اجرا در تلویزیون را تجربه کنی؟
به خاطر پول اش بله دوست دارم. قاعدتا درآمدش بیشتر از رادیو است. اما رادیو حسن هایی هم نسبت به تلویزیون دارد. مثلادر رادیو همزمان می توانم کارهای مختلف انجام بدهم، اما در تلویزیون یک کار که انجام می دهی دیگر نمی توانی کار دیگری بکنی. معمولاً این طور است. در آمد اجرا در تلویزیون شاید بیشتر باشد، اما در کل وقتی در نظر می گیری در رادیو هم فضای راحت تر و صمیمی تری وجود دارد و هم می توانی به علاقه مندی های دیگرت برسی. البته اگر بحران مالی برایم پیش بیاید، پول را ترجیح می دهم. تا الان خدا را شکر بحران پیش نیامده، اما اوضایم خیلی عالی هم نیست. 

همین حالا در برنامه گفتی: همه چی آرومه!
من گفتم؟ کتمان می کنم! 

چقدر زود زیر حرف هایت می زنی!
حرف من نبود، حرف دکتر میثم بود، از خودش بپرسید. معلوم نیست کی دکتر میثم هستی، کی میثم عبدی هستی. بازیگری را می شناسم که وقتی مرد، هیچ کس باورش نمی شد مرده است. همه فکر می کردند بازی می کند.
 
رابطه ات با طنز سیاسی چطور است؟
رابطه من خوب است، ولی رابطه طنز سیاسی با من را نمی دانم! همیشه وارد همه حوزه ها می شوم، اما نه حوزه های کلان، حوزه های دم دستی که به عقل من بگنجد. وقتی در رسانه ای مثل رادیو حرفی می زنی ،باید بعدها بتوانی جواب بدهی. 

برای وارد شدن درحوزه های کلان، جز داشتن اطلاعات چه چیزی لازم است؟
قاعدتاً طرف باید قریحه اش را داشته باشد، مثلا طرف استاد دانشگاه است، اما نمی تواند حرف بزند. مثلا من نمی دانم وقتی می گویند پول چاپ می شود باید پشتوانه داشته باشد یعنی چی، درسش را در دوره دبیرستان خوانده ام، اما بعدها اینقدر درگیر کار خودم شده ام که فراموش کردم، اگر روزی اطلاعاتم به اندازه ای باشد که بتوانم حرف بزنم، مطمئناً حرف می زنم و اصلا فکر نمی کنم که جسارت لازم است.

وقتی چیزی می دانی باید حرف بزنی.دوست دارم انتقادهای تند و صریح داشته باشم. اما اطلاعات اش را ندارم. در حدی که اطلاعات دارم حرف می زنم. مثلا وقتی وارد مترو می شوم و می بینم که همه برای یک ذره جا همدیگر را هل می دهند، این اتفاق بد را درک می کنم و به آن انتقاد هم می کنم.
 
اگر یک روز پخش شدن صدایت را از رادیو ممنوع کنند چه می کنی؟
گریه می کنم، جیغ می زنم. دلشان می آید چنین کاراکتر بامزه ای حرف نزند؟ بعید می دانم چنین اتفاقی بیافتد، اما اگر اینطور بشود می روم خمین و روی زمین کشاوری کار می کنم (می خندند) شوخی کردم، می نویسم، اگر نگذارند بنویسم (که جزو محالات است) کلی کار دیگر هست، آموزشگاه یا کتابفروشی می زنم. 

کجا بازیگری تدریس می کردی؟
هنرستان سوره تهران، بعد از اینکه من رفتم آنجا تدریس کردم، رشته بازیگری را به کل حذف کردند (می خندند).
 
شهرت را دوست داری؟
بله . خیلی. 

چرا؟
چون خوب است. 

ولی آن هایی که شهرت دارند از آن فراری هستند.
عباس کیارستمی می گوید مردم عادی عینک دودی می زنند برای اینکه بیشتر به چشم بیایند، هنرمندان عینک آفتابی می زنند که دیده نشوند. بله شاید معضل باشد. 

یعنی جزو مردم عادی محسوب می شوی؟
من؟ نه جزو مردم عادی عادی محسوب نمی شوم. فکر می کنم هر کس کتاب بخواند، جزو مردم عادی محسوب نمی شود. کسی که کتاب می خواند خیلی بهتر و خاص تر از کسی است که نمی خواند. چون به هر حال دایره لغات ات عوض می شود، با خواندن رمان ساده، اطلاعات اش بالا می رود.

مثل دیدن بعضی سریال های خوب، مثلا خانه سبز دوران نوجوانی من پخش می شد، با خیلی از قسمت هایش گریه می کردم، اینقدر تأثیرگذار و مثبت بود. اما حالا سریال ها اینطور نیستند و اجتماع هم با هنجارشکنی های افتضاح شان همراهی می کند. هنجارشکنی می کنند فقط برای اینکه مخاطب جذب کنند. به جای این سریال ها می شود کتاب خوب خواند. 

فکر می کنی جای کسی را تنگ کردی؟
خیلی ها فکر می کنند من جای شان را تنگ کردم، البته نه در رادیو تهران، شاید حتی در تئاتر، اما در هنر کسی جای کسی را نمی گیرد. یعنی اگر عزت الله انتظامی نبود، صندلی اش خالی بود، کسی جای او نبود. در کار من هم همین طور است. البته این قیاس درست نیست، اما اگر من هم نبودم شاید دکتر میثم با این خصوصیات نبود.شاید آدم دیگری بود.
 
از کودکی هایت می گویی؟
کودکی سخت در عین حال خاطره انگیزی داشتم. سخت به لحاظ اینکه وقتی 5 ساله بودم پدرم فوت کرد و مادم من و خواهرم را بزرگ کرد. قاعدتا مادر یا پدر هر چه تلاش کنند جای یکدیگر را نمی گیرند، به این لحاظ شاید سخت بوده، اما همیشه خاطره انگیز و خوب بوده.

وقتی به کودکی ام فکر می کنم اتفاق های خاطره انگیز زیادی یادم می آید. کوچک که بودم، همیشه در مهمانی ها به من می گفتند بلند شو ادای بازیگرها را در بیاور. دوران نوجوانی ام دیالوگ های خانه سبز را حفظ می کردم و برای فامیل اجرا می کردم.

مدرس در دوران کودکی ام با بازی خسروشکیبایی پخش می شد، نزدیک خانه مادر بزرگم در خمین، باغی بود که درخت های خشک مخروبه داشت. درخت هایی بودند که قطع شده بودند و شبیه نیمکت بودند. دوستانم را جمع می کردم و می رفتیم آنجا، قسمت پخش شده در شب قبل را کارگردانی می کردم و بچه ها بازی می کردند. نقش مدرس را خودم بازی می کردم. 

البته به الکترونیک هم خیلی علاقه داشتم و از بچگی با لوازم برقی خیلی ور می رفتم، مادر بزرگم همیشه می گفت: یک روزی مهندس رادیو می شوی. شهرستانی و ساده است، بعدها که وارد رادیو شدم گفت از اول گفتم تو مهندس رادیو می شوی! 

شهرستانی ها ساده اند؟
بله دیگر، نه همه شهرستانی ها، مادر بزرگ من به هر حال متعلق به نسلی است که زمان جوانی شان تحصیلات نبوده و خیلی... (مکث می کند) از حرف های آدم سوتی می گیرید ؟ آدم باید دو ساعت حرف هایش را درست کند!( می خندد) مادربزرگم همیشه رادیو اش روشن است. رادیو تهران آنجا بی کیفیت می گیرد، اما همیشه گوش می دهد و قربان صدقه ام می رود.

مادرم هم همیشه تهران در شب را گوش می دهد. چون رادیو تهران آنجا شب ها بهتر می گیرد. تهران 12تا 2 پخش می شود و حال و هوای آن برنامه به شخصیت من خیلی نزدیک تر است، چون پر از شعر و فضاهای رمانتیک است.در خانه یا در جمع تا وقتی چیزی از من نپرسند حرف نمی زنم. 

قصد ادامه تحصیل نداری؟
بالاتر از دکترا مدرک نیست، مگر اینکه مدرک بالاتر بیاید! 

چیزی هست که به عنوان حرف آخر بخواهی بگویی؟
امیدوارم- البته نه فقط در مورد کاراکتر من- وقتی کاراکتری با زحمت خلق می شود، بقیه به بالنده شدن آن کمک کنند، نه اینکه بگویند تکراری شده، آن را کنار بگذارید و کاراکتر جدیدی بیاوریم. در دنیا، در برادوی تئاتری هست که 10 سال اجرا می شود. آدم های تازه جای بازیگرهای فوت شده را می گیرند. چون آنجا به خلق اهمیت می دهند، به اینکه وقتی چیزی خلق می شود آن را از بین نبرد.

خوشبختانه این اتفاق در مورد دکتر میثم هم افتاده و می دانم مدیر وقت رادیو تهران آقای جهانی، این کاراکتر را دوست دارد. یک بار آقای صوفی معاون صدا آمده بود بازدید از رادیو، من هم بودم. آقای جهانی گفت:" آقای صوفی ایشان دکتر میثم هستند". آقای صوفی پرسید: "شما هستید؟" گفتم: "من واقعا عذر می خوام دفعه آخرم است، دیگر تکرار نمی کنم."نمی دانم نظر آقای صوفی راجع به این کاراکتر چیست.





***
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر