مهدی مطهرنیا:

پذیرش برگزاری کنفرانس ژنو ۲ دادن امتیاز از سوی سوریه به غرب است

|
۱۳۹۲/۰۳/۳۱
|
۱۵:۴۴:۰۶
| کد خبر: ۱۲۵۶۸۱
پذیرش برگزاری کنفرانس ژنو ۲ دادن امتیاز از سوی سوریه به غرب است
مهدی مطهرنیا با حضور در خبرگزاری برنا، دیدگاههای خود را در مورد مسئله سوریه و کنفرانس ژنو 2 و نتایج احتمالی آن بیان کرد.

به گزارش خبرنگار بین‌الملل برنا، مهدی مطهرنیا، استاد دانشگاه و آینده‌پژوه سیاسی در گفت‌وگوی تفصیلی خود به تشریح مسئله سوریه و کنفرانس ژنو پرداخت که مشروح این گفت‌وگو به شرح زیر است:

نگاه شما به کنفرانس ژنو 2 که پیش‌بینی می‌شود در 25 یا 26 خرداد برگزار شود، چگونه است؟ و ژنو 2 نسبت به ژنو 1 که تأثیر و نتایج مثبتی نداشت، چه رویکردی را دنبال خواهد کرد؟

کنفرانس ژنو 2 به عقیده من قرینه کنفرانس ژنو 1 است. با این تفاوت که کنفرانس ژنو 1 در واقع کنفرانسی بود برای ایجاد فضا‌سازی مثبت در جهت ورود معارضین به مبارزه جدی با بشار اسد.

امروز در ژنو 2 در واقع اگر چه از نظر سیاست‌های آشکار برگزاری ژنو 2 اعلام می‌شود که به دنبال حل مسأله سوریه و بحران موجود میان بشار اسد و معارضین است، ولی به باور من همان جایگاهی که در ژنو یک در فضاسازی برای مدیریت بحران سوریه به نفع غرب به دنبال داشت، در ژنو 2 هم به دنبال خواهد داشت.

در ژنو 1 روس‌ها عملکرد غربیان در سوریه را جدی نگرفتند و حاضر به ایجاد فضای مثبت جهت دگرگونی مسالمت‌آمیز در قدرت در دمشق نبودند، ولی امروز با وجود اینکه غربی‌ها با چالش‌‎های بسیار جدی در سوریه روبرو شده‌اند و پیش‌بینی‌های آن‌ها در سوریه کاملأ عملیاتی نشده است، اما امروز روسیه به عنوان یک قدرت برتر بین‌المللی در حیاط خلوت خود یعنی سوریه پذیرفته است که با آمریکا وارد معامله و بده‌بستان سیاسی شود و این نشان‌دهنده این است که غرب علی‌رغم مواجه شدن با دیواره‌های بلندی از مقاومت از سوی بشار اسد و هوادارانش در سوریه روبرو شده، اما توانسته است در سوریه جای پای محکمی برای خود فراهم کند که امروز در این کنفرانس بین‌المللی تحت عنوان ژنو 2 ،این بار روسیه بپذیرد که بر سر سوریه با آمریکا به معامله بنشیند. در حالیکه در نشست‌های قبلی به هیچ‌وجه روسیه حاضر به معامله با غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا در حیاط خلوت امنیتی خود نبود.

لذا باید بپذیریم با وجود اینکه غربی‌ها به ویژه آمریکایی‌ها به تمام دستاوردهای محاسبه شده قبلی خود در سوریه دست نیافتند و با مقاومت جدی در سوریه روبرو شدند اما نسبت به گذشته توان بیشتری جهت بازیگری در سوریه و منطقه خاورمیانه برای خود محیا کرده‌اند.

غربی‌ها توانسته‌اند هم‌اکنون در برابر جبهه مقاومت که از ایران آغاز شده، به سوریه و از سوریه به لبنان، و از لبنان به سرزمین های اشغالی، یعنی فلسطین و مبارزه فلسطین با اسرائیل در مرزهای رژیم صهیونیستی نفوذ کرده بود، امروز درست یک خط مورب به صورت جبهه موافقت ترسیم کند، به گونه‌ای که قطر را به ریاض، ریاض را به آنکارا، و در پی آن است که آنکارا را به پایتخت اردن یعنی عمان و از طرف دیگر به پایتخت مصر، قاهره متصل کند.

لذا در این دو سال و نیم اخیر با توجه به بحران سوریه در برابر جبهه مقاومت یک جبهه موافقت ایجاد کرده‌اند که در وضعیت کنونی نسبت به ایران تلاش دارد که 1+4 یعنی چهار کشور عربی به علاوه ترکیه را علیه جمهوری اسلامی ایران به عنوان حامی اصلی بشار اسد بسیج نماید.

لذا من بر این باور نیستم که ژنو 2 به دنبال حل بحران سوریه باشد. ژنو 2 به دنبال امتیازگیری و رسمیت بخشیدن به امتیازات حداقلی برای غرب در جغرافیای عملیاتی سوریه است.

نفس پذیرش برگزاری کنفرانس جهانی تحت عنوان ژنو 2 ، با بازیگری ایالات متحده آمریکا در ارتباط با سوریه که حیاط خلوت امنیتی روسیه محسوب می‌شده است، عقب‌نشینی روسیه و شکست آن در برابر غرب در محیط عملیاتی سوریه است که گرچه این شکست کامل نیست، اما دادن یک امتیاز حداقلی تثبیت شده به ایالات متحده آمریکا و غرب در ارتباط با سوریه خواهد بود.

اما این پایان داستان نیست، چرا که منازعه و بحران در ژنو 2 حل نخواهد شد و حل نشدن آن با توجه به آنکه اتحادیه اروپا هم منع ارسال سلاح و فروش آن را به معارضین از منظر قانونی برمی دارد، ما شاهد فضاسازی در ارتباط با شکست احتمالی ژنو 2 برای ایجاد صلح میان معارضین و بشاراسد خواهیم بود، و لذا شاهد ادامه این بحران در چارچوبی خواهیم بود که می‌تواند زمینه‌پرور دخالت کشورهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا در قالب ناتو در سوریه باشد و به عنوان یک «احتمال یا سناریو» باید به آن نگریست.

روسیه اصرار دارد که ایران در کنفرانس ژنو 2 شرکت کند. دلیل این اصرار چیست؟ به نظر شما موضع ایران در این کنفرانس چه باید باشد و چه
راهکارهایی باید اعلام کند؟ 

من معتقدم که جمهوری اسلامی ایران باید بر این باور به عنوان یک داکترین برخاسته از پارادایم سیاست خارجی خودش برسد که بالاترین مصلحت دینی ما ترکیب و منفعت ملی ما است. پارادایم حاکم بر عرصه سیاست خارجه ما بر سه اصل عزت، حکمت و مصلحت استوار است و در واقع خود تاثیر پذیرفته از گزاره ایدئولوژیک و دینی ما در جهت گسترش اصول و ارزش های انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب برخاسته از مکتب اسلام در نظام بین الملل است و این عدالت تعریف شده در اسلام را در نظام بین الملل مستقر سازیم و با سه اصل عزت، حکمت و مصلحت بتوانیم وارد بازیهای بین المللی شویم. لذا اگر این را به عنوان یک پارادایم قبول بکنیم باید بگوییم داکترین حاصل از آن باید با تاکید بر این گزاره شکل بگیرد، که بالاترین مصلحت دینی ما تکیه بر منفعت ملی ماست. اگر بر اساس پارادایم حاکم بر سیاست خارجه ما، ما می گوییم که مصالح دینی با منافع دینی باید دنبال شود و مصلحت دینی را بر منفعت ملی اولویت می¬دهیم از منظر نظری ولی باید بدانیم در تعریف عملیاتی آن و درآوردن آن به صورت یک داکترین در واقع باید بر این نکته تاکید کنیم. در واقع بر این نکته تاکید کنیم که ابرام و پافشاری بر منافع ملی ما بزرگترین مصلحت دینی ما یا بالاترین مصلحت دینی ماست. لذا اگر این هست منفعت ملی ما در سوریه چه چیزی را ایجاب می کند.
منفعت ملی ما ایجاب می کند که نقل و انتقال قدرت در سوریه تون به صورت مسلمت آمیز با بالاترین میزان برد برای خودمان داشته باشیم یعنی بیش از تاکید بر شخص بشار اسد باید تاکید بر حفظ مقاومت ما آن هم در منطق روابط بین المل در ارتباط با مسائل منطقه ای یعنی مبارزه با تلاویو به عنوان مرکز رژیم صهیونیستی مد نظر ما باشد لذا شخص بشار اسد تا زمانی برای ما اهمیت دارد که به اصل مبازه و مقاومت، دفع از بشار اسد ضربه وارد نکند.
لذا من بر این باورم که ایران باید در فکر نقل و انتقال قدرت از بشار اسد به شخص دیگر باشد که ممکن است اسم بشار اسد نداشته باشد. اما بتواند جایگاه سوریه را در مقاومت ترمیم کند و تا حدودی وضع موجود سوریه را در مقاومت حفظ نماید. پس ایران باید تاکید داشته باشد بر حفظ سوریه در گردونه مقاومت به نفع منافع ملی ملت سوریه به بیان دیگر حافظ اسد هم اکنون میزان مشروحیت قابل قبولی را ممکن است در سوریه داشته باشد. اماغ از نظر حقوق بین الملل، حکومت زمانی استقرار عملیاتی دراد و پذیرفته شده است در قالب دولت که مردم، سرزمین، حکومت و حاکمیت چهار عنصرش است، زمانی است که حکومت سلطه و اقتدار عینی و اجرایی داشته باشد و در کنار آن مشروعیت، اگر ب÷ذیریم که بشار اسد مشروعیت دارد. اما نمی توانیم قبول کنیم که سلطه و اقتدار عینی دارد. لذا باید تغییر و تحولات قدرت در سوریه به گونه ای باشد که بتواند سوریه را سلطه و اقتدار عینی دمشق را به اضافه مشروعیت بشار اسدی به همراه داشته باشد. این بهترین سناریوی مطلوب برای ایران در سورهی خواهد بود. لذا من بر این باور هستم که شخص بشار اسد و حفظ بشار اسد در دمشق در چارچوب منافع ملی ما گزاره مناسبی نیست. تاکید بر ایجاد فضای مناسب جهت حکمایت ازمشروعیت دولت حاکم بر دمشق و گسترش سلطه و اقتدار عینی آن دولت حاکم بر دمشق بر کل جغرافیای سوریه باید منظور ما باشد. اما به نفع ملت ایران. این دیدگاه من در ارتباط با سوریه بود. لذا من معتقد هستم که اساسا نباید جمهوری اسلامی ایران در سوریه تمام تخم مرغ هایش را در سبد شخصی به نام بشار اسد قرار می داد و قرار بدهد.



نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر