نوستالژی جوانی با محمدعلی کشاورز

رسالتمان را از یاد برده ایم...

|
۱۳۹۲/۱۱/۱۱
|
۱۵:۱۶:۴۷
| کد خبر: ۱۶۱۵۲۲
رسالتمان را از یاد برده ایم...
برای رسیدن به عشق دیرینم،باید راه اصلیش را طی می کردم،همین شد که به هنرستان هنرپیشگی رفتم و بعد از آن تحصیلات عالیه ام را در دانشکده هنرهای دراماتیک ادامه دادم

خبرگزاری برنا-«در سال 1309 در خانواده ای فرهنگ دوست در محله سیچان اصفهان به دنیا آمدم.و از مدرسه ادب دیپلم گرفتم.اصفهانی که می گویند مهد فرهنگ و تمدن ایران است و سی و سه پلش روزهای روشنی داشته و البته امروز زاینده رودش از نفس افتده.زندگی در یک خانواده فرهنگی باعث شد که همیشه دغدغه هنر داشته باشم.دغدغه ای که وقت رفتن به مدره و مکتب خانه با من بود و همیشه من را با خودش می برد.تعزیه کاران را که نگاه می کردم،انگار چیزی در دلم روشن می شد،این همان عشقی است که بازیگری می نامند...»
این اولین جملاتی است که از زبان محمد علی کشاورز،پیشکسوت بزرگ و نامدار سینما و تلویزیون ایران جاری می شود.اگر با منزلش تماس گرفته باشید حتما شنیده اید که پیغام گیر تلفن صدای زیبای او را به همراه دارد که می گیود:«بخوان بلبل بیدل که جای آواز است»
ما هم در تماس با منزل استاد به جای خواندن پیغام گذاشتیم که دلمان می خواهد قصه روزهای گذشته و جوانی را از زبان خود استاد بشنویم.داستان قدم زدن در شهرک سینمایی بزرگ را در کنار هنرمندانی چون علی حاتمی.و بازی کردن در آثار ماندگار سینما و تلویزوین ایران.
استاد را این روزها و بعد از بیماری طولانی و شکستگی پا به راحتی در منزلش می توان پیدا کرد.او که این روزها تنها در خیابان آپادانا زندگی می کند،برایمان مفصل از روزهایی حرف می زند که خلق آثار ماندگار سینمای ایران با نقش آفرینی هنرمندانه او رقم خورد.
کمتر ایرانی است که تصویر شعبون استخوانی را به یاد نداشته باشد.با آن پیراهن بلند و چین دار مشکی و سبیل از بناگوش در رفته و بزن بهادر و لات های اطرافش.
«برای رسیدن به عشق دیرینم،باید راه اصلیش را طی می نمودم،همین شد که به هنرستان هنرپیشگی رفتم و بعد از آن تحصیلات عالیه ام را در دانشکده هنرهای دراماتیک ادامه دادم.»
کشاورز مرد عمل است.خودش به این مسئله اذعان دارد و می گوید«در زمان ما بازیگر شدن کار راحتی نبود.آن زمان زمان بینی های عمل کرده و کمرهای باریک نبود.برای بازگیر شدن باید هنر از خونت جوشش می کرد.مثل امروز نبود که با پرداختن مبالغ خورد و کلان وارد عرصه بازیگری بشوی و این عرصه را به سقوط بکشانی.البته این صحبت من در مورد همه مصداق پیدا می کند.اما این را باید دانست که امروزه ملاک اصلی برای هنرپیشه شدن چهره زیباست،اما قدیم ترها برای بازیگر شدن باید هنرش را داشتی.هنری که از جانت بیاید و بر چهره و رفتارت هم نفوذ پیدا کند.من کارم را با تئاتر شروع کردم.برای نخستین بار در مدرسه شاه عباس و در همان دوره ابتدائی با هنر تئاتر آشنا شدم. »
فعالیت هنری آقای شاورز با نمایش «ویولون ساز کره مونا» آغاز شده.این یعنی ابتدای کار او بر روی صحنه بوده.برای همین است که خیلی ها او را به عنوان پیشکسوت و پیرغلام تئاتر ایرنا می شناسند.او با بازی در نمایش هایی همچون «آنتیگون»،«عاشق مترسک» و «دایی وانیا» به هنرپیشه و پیشکسوت عرصه تئاتر بدل شد و نامش را برای همیشه در این هنر ماندگار کرد.
«شروع تجربه های سینمایی ام با فیلم «شب قوزی» به کارگدانی خانم فرح غفاری بود و البته کارگدانی تلویزیونی چند قسمت از سریال «خانه قمر خانم» را هم در تلویزوین به عهده گرفتم.البته به خاطر بدی شرایط تلویزیون و سینمای آن سالها و نبودن اخلاق ترجیح دادم در همان عرصه تئتار فعال بمانم.فعالیتم در عرصه تئاتر تا مدت ها ادامه داشت.البته در سینما چند کار انجام دادم که بارز ترین آنها آقای هالو کار آقای مهرجویی و خشت و آینه بود.»
محمد علی کشاورز مرتب از رسالت بازیگری اش سخن می گوید و اصرار دارد بازیگر باید از دروغ گفتن به تماشاچی بپرهیزد.او می گوید:«من سعی می کنم خودم را تحت تاثیر دوران و زمنا خاصی قرار ندهم.و سعی کرده ام در حد استعدام با زمان پیش بروم.امورز بازیگری در دنیا به معنای دروغ گفتن به تماشاچی تمام شده.بازیگر باید بعد از بازی کردن در یک فیلم از خودش سئوال کندکه چرا در این فیلم بازی کرده است.یعنی باید خودش را محاکمه کند.من همیشه این کار را کرده ام.»
در مورد کتاب اکسیر نقش از استاد سوال می کنم.او می گوید:«کتاب اکسیر نقش زندگی نامه هنری من است.سعی کرده ام به طور کامل شرح این نیم قرن کار هنری را به صورت کامل در کتاب بگنجانم.کتاب اکسیر نقش کارنامه هنری من است.»
از استاد می پرسم اگر کسی بیاید و ادعا کند آنچه در کتاب آورده اید مطابق با حقیقت نیست چه عکس العملی نشان میدهید>استاد با همان خنده دلنشین همیشگی میگوید:«از او می خواهم انچه مطابق با حقیقت است را روی کاغذ بیاورد.من به او میگویم اگر چیزی در چنته داری روی کاغذ بیاور و مرد رزم باش.
کشاورز از دخترش نلی هم برایمان تعریف میکند.دختری که نقاشی خوانده و سالهاست در بلژیک زندگی می کند و همان جا هم نقاشی تدریس میکند.«نلی در بلژیک درسخ واند و همان جا هم ماند.او سالهاست که آنجا زندگی میکند و ما هر روز با هم صحبت می کنیم.دختک همیشه نگران من هر روز اصرار دارد که برای زندگی به بلژیک بروم،اما می داند دل کندن از ایران برای من محال ممکن است.»
کسی که در کارنامه اش بازیگری در فیلم هایی چون مادر و هزار دستان را دارد و در سریال ماندگار «دایی جان ناپلئون» جلوی دوربین تقوایی بازی کرده،حتما گنجینه نهفته ای ازخاطرات بکر و به یاد ماندنی است.
«نقش آفرینی در جلوی دوربین بزرگی چون حاتمی برایم همیشه باعث افتخار است.فیلم مادر،با خونم عجین شده و به آن روزهای طلایی فکر میکنم.با هنرمندان بزرگی چون مخملباف،تقوایی،دری همکار بوده ام.اما بازی در فیلم حاتمی جذابیت جداگانه خودش را دارد.این همکاری را همیشه ارج گذاشته ام.»
حتما پدر سالار را به خاطر دارید.قصه پدری مهربان و البته کمی خودخواه که می خواست به شیوه خودش بنیان خانواده بزرگش را حفظ کند.بیش از ده سال از بازی کشاورز در نقش پدر سالار می گذرد.او می گوید:«بنیان خانواده همیشه مهم ترین مسئله در بشریت بوده و هست.امروز را نگاه نکن که خانواده و تصمیماتش در مرحله آخر زندگی قرار گرفته و زندگی فردی است که زندگی جمعی را شکل می دهد.همیشه نوع زندگی خانواده ها مهم ترین و اصلی ترنی مسئله برای خانواده ایرانی بود.هیچ وقت به پدر سالار خورده نمی گرفتم.مردی بود که خانواده اش را به شوه خودش دوستد اشت.نمی توانست هضم کند که این سایه بزرگی که برای خودش ساخته ذره ای خدشه وارد شود.البته در آخر هم درایت پدر سالار بود که همه چیز را درست کرد.»
در اینجای صحبت ها استاد نفس عمیقی می کشد و می گوید:«سریال های آن زمان را با حالا مقایسه کن و خودت قضاوت کن.پدر سالار هنوز هم در ذهن مردم مانده.کدام کار ماندگاری در این ورزها خلق می شود.چرا رسالتمان را از یاد برده ایم.؟»
صحبتمان که تمام می شود،تصویر شعبون استخوانی با خان داداش فیلم مادر و پدر سالار در هم می آمیزد و نقش های مختلف کشاورز بریم دوباره زنده می شود و من به مردی می اندیشم که هنوز رسالت بازیگری برایش مهم ترین است.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه