در جلسه «بیداری برای سه روز»مطرح شد؛

پرستویی دوربین را از آنِ خودش می‌کند

|
۱۳۹۳/۰۴/۲۵
|
۱۳:۵۸:۱۵
| کد خبر: ۲۰۴۱۴۱
پرستویی دوربین را از آنِ خودش می‌کند
فیلم «بیداری برای سه روز» ساخته مسعود امینی، روز گذشته، دوشنبه 23 تیر در سلسله‌برنامه‌های «سینماتک» خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

فیلم «بیداری برای سه روز» ساخته مسعود امینی، روز گذشته، دوشنبه 23 تیر در سلسله‌برنامه‌های «سینماتک» خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری برنا،در این جلسه که با اجرای «کیوان کثیریان» برگزار شد، کارگردان این فیلم در آغاز جلسه توضیح داد: پیشنهاد و جسارت دو بازیگر اصلی فیلم یعنی سهیلا گلستانی و پرویز پرستویی باعث شد این پروژه را شروع کنیم. البته در کنار پروسه تولید، ما به خیلی از ایده‌های فرمی‌و مضمونی فکر کردیم و دل‌مان می‌خواست آن اتفاق‌های بیفتد.

در نهایت آنچه را در این فیلم می‌بینید که در سه روز اتفاق افتاده، نتیجه یک تلاش چندین ماهه است. عوامل این فیلم در طول سه شبانه‌روز نخوابیدند.

فقط من چند ساعت خوابیدم. ما پیش‌بینی کرده بودیم که چند تیم این فیلم را به سرانجام برسانند. ما چهار گروه فیلم‌برداری و صدابرداری و تولید وپشتیبانی داشتیم. سعی من این بود که بتوانم تا حد امکان بیدار باشم اما برای این‌که بتوانم فیلم را کنترل کنم و صحنه از دستم خارج نشود، چند ساعتی در مسیرهای تردد خوابیدم. هرچند که تدارکی دیده بودیم تا باقی تیم تولید، به شکل شیفت عوض بشوند و سر حال باشند و پروسه را دنبال کنند.

شیخ‌انصاری نیز در مورد تولید این فیلم گفت: من و آقای امینی سال‌هاست که با هم دوست هستیم و همیشه برای ایشان احترام قائل بودم. وقتی پیشنهاد تولید آن فیلمنامه اولیه که به این فیلمنامه رسید، مطرح شد، از طرح آقای امینی استقبال کردم،چون اعتماد کامل داشتم به ایشان. سه روز بیدارماندن در کلام ساده است اما در حالت طبیعی، آدم‌ها به آستانه‌هایشان نزدیک می‌شدند.آنچه می‌بینید، فقط یک یا دو ساعت از تمام راش‌هایی است که ما گرفتیم،ولی تولید این فیلم یک عقبه‌یی دارد برای این اتفاق. تجربه ما تکرارنشدنی است.

امینی گفت: یک نکته خیلی مهم بود. ما فکر می‌کنیم که تجربه بیدار ماندن خیلی مهم است.این جسارت بزرگی است که سه روز بیدار باشید اما از نظر من پذیرش این نقش، جسارت خیلی بزرگتری بود از سوی خانم گلستانی و آقای پرستویی؛ این‌که پذیرفتند خودشان را در این موقعیت قرار بدهند، موقعیتی که هیچ چیز در آن آشکار نیست اما در عین حال می‌تواند هر لحظه همه چیز آشکار بشود. من بعید می‌دانم به راحتی بتوان کسی را پیدا کرد که جرات بازی در این نقش را داشته باشد.

عظیمی‌نیز درباره ساختار فیلم گفت: این یک فیلم تجربی به معنای واقعی کلمه است، منتها باید یک نکته را عرض کنم؛ نفس برگزاری چنین جلساتی به آن معناست که کارگردان اینجا می‌نشیند و مثل آقای پوراحمد که فیلمی‌با حضور مجید ساخته بود، می‌گوید ما اینجا منظوری داشتیم.

در واقع این فیلم نشان می‌دهد که چنین نیتی پشت آن نیست. یعنی منِ تماشاگر هستم که فیلم را در ذهن خودم می‌سازم و تفسیر می‌کنم، چون آقای امینی تمام این عناصر را در اختیار ما می‌گذارند. در فیلم درست مثل چیزی که در ادبیات وجود دارد، بعضی از شخصیت‌ها از نویسنده فرمان‌برداری نمی‌کنند و برای خود حیات مستقلی قائلند. این اتفاق در ادبیات افتاده و حالا مابه‌ازای آن را در سینما می‌بینیم. توجه شما را جلب می‌کنم به سکانسی از بازی آقای پرستویی، برای این‌که فیلم به ذات سینما خیلی وفادار است و ذات سینما فریب است. لحظه ای که شما دوربین را روشن می‌کنید، اگر سراپا واقعی باشید، باز قرار است یک فریب اتفاق بیفتد. منتها این فریب را به معنای منفی نگاه نکنید. به آن معناست که ما به دنبال روایتی هستیم که تماشاگر را نگه داریم.در آن سکانس بخصوص آقای پرستویی عصبانی می‌شود و دوستانش را آورده و با آقای امینی درگیر می‌شود، بعد آن چاقو را می‌خواهد بگیرد که او را آرام می‌کنند.
 
این صحنه با دو دوربین گرفته شده. منِ تماشاگر به دلیل بحث روایت که عرض کردم، دلم می‌خواهد آنجا فکر کنم آقای پرستویی دارد بازی می‌کند و من را فریب می‌دهد. خیلی دوست دارم فکر کنم که با کارگردان هماهنگ کرده که اینجا من عصبانی می‌شوم و باقی آن را بگذار به عهده من. یعنی همین که آقای امینی موفق شده این احساس دوگانه را در ما ایجاد کند، ما نمی‌دانیم چقدر موضوع واقعی است.

عظیمی‌ادامه داد: باید بگویم این یکی از بهترین بازی های آقای پرستویی است که دیده‌ام. آقای امینی در نریشن‌ها می‌گوید من ایده ای داشتم که یک زن و مرد قرار است هفتادودو ساعت بعد بمیرند و فیلم طوری پیش می‌رود که انگار لحظه به لحظه ساخته می‌شود. انگار به آقای پرستویی و خانم گلستانی گفته شده قرار نیست اتفاقی بیفتد، شما باید اتفاق‌ها را ایجاد کنید اما توضیحات آقای امینی نشان می‌دهد که اینگونه نیست.

دوربین آن ماجرا را به شکل تصادف به من نشان می‌دهد و منِ تماشاگر نمی‌دانم واقعیت چیست! این همان ذات سینماست که وقتی شما یک فیلم را می‌بینید، هرگز نمی‌توانید بفهمید واقعیت چیست. این بزرگترین دستاورد یک فیلم است که به شما حقنه می‌کند که این همان واقعیت فیلم است اما هر لحظه تماشاگر قرن بیستم فکر می‌کند این اتفاق‌ها همه از پیش تعیین‌شده است. یعنی قرار است من را وارد یک بازی کنند که در آن فریب بخورم و آن فریب چیست؟ باورپذیری! تلاش آقای امینی بسیار ستوده است، برای اینکه به آن باورپذیری خیلی نزدیک شده اند. جالب است که آقای امینی هم بخشی از این بازی هستند. وقتی آدم جلو می‌رود و برای ساعت‌های طولانی نمی‌خوابد، کم‌کم دیگر از عقلش فرمان نمی‌برد. یعنی دچار توهماتی می‌شود که اگر بزرگترین بازیگر عالم هم باشد، بعد از پنجاه شصت ساعت بی‌خوابی، کم‌کم عناصر بازیگر و پرفورمنس در شما از بین می‌رود و دیگر خودش می‌شود.

این منتقد در مورد پرویز پرستویی گفت: من از خانم گلستانی فیلم ندیده بودم اما فیلم‌های زیادی از پرویز پرستویی دیدم. آقای پرستویی در شمارِ بازیگرانی هستند که دوربین را آنِ خودشان می‌کنند. بعضی از بازیگران اینطورند که برای دوربین بازی می‌کنند. یعنی دوربین باید قربان‌صدقه‌شان برود و در مرکز کادر و مورد توجه دوربین باشند تا به تبع آن، تماشاگر باورشان کند. در این فیلم اما انگار بازی از دستشان درمی‌رود. این خیلی درخشان است.
 
انگار آقای پرستویی را خالص می‌بینیم. اشاره می‌کنم به دیالوگ‌های ایشان که در پایان فیلم به آن خانم می‌گویند یا در مترو که از از گل یا پوچ و شیر یا خط صحبت می‌کنند. هیچ مدرکی وجود ندارد که منِ تماشاگر بپذیرم که آقای پرستویی بیدار بوده و همین است که بازی او را درخشان می‌کند. یک دلیل ساده، تعداد کات‌های فیلم است. بین هر کات من نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد.

امینی در بخش دیگری از توضیحات خود گفت: اگر بگویم ما برای رویدادهای این فیلم هیچ پیش‌بینی نکردیم،حقیقت نیست و اگر بگویم پیش‌بینی کردیم، باز هم حقیقت نیست! ما در یک اتمسفری یکدیگر را قرار دادیم که می‌دانستیم باید یک اتفاق‌هایی رخ بدهد اما این‌که دقیقاً آقای پرستویی چاقو بردارد را پیش‌بینی نکرده بودیم. با این‌حال می‌دانستیم که یک جایی بالاخره آقای پرستویی حتماً واکنشی خواهد داشت.

می‌دانستیم این دو بازیگر به مسائلی که زود به ذهن می‌رسند، مثل خریدکردن می‌پردازند. ما فکر می‌کردیم که اگر یک آدمی‌بداند سه روز دیگر می‌میرد، چه کارهایی می‌کند. یک لیست تهیه کردم،ولی در مجموع آدم بیشتر از هفت یا هشت کار را نمی‌تواند بنویسد. ما بر این اساس با تیم مشاوره فیلم مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تمام این کارها،فقط نصف روز می‌شود. پس دو روز و نیم دیگر را باید چه کار کنند؟ متوجه شدیم در آن زمان باقی مانده اتفاق‌هایی می‌افتد که می‌شود به حدود ثغورش فکر کرد، مثل این‌که در روز سوم دیگر آنها انرژی ندارند. نمی‌تواند به مسئله جدی فکر کند.آماده یک تلنگر است که به هم بریزد، پرخاش بکند یا اتفاق عجیب دیگری رخ بدهد.

وی افزود: ما به این فکر کرده بودیم که قراردادهایی بین خودمان بگذاریم و طبق آن پیش برویم. مثلاً این‌که چهار ساعت بیشتر در یک مکان نمانیم. این موارد یک دلایل بیرونی داشت. مثلاً باید قانونی می‌گذاشتیم که بازیگران نروند از صبح تا شب در خانه فیلم ببینند.در این صورت، دست ما بسته می‌شد و ما نمی‌توانستیم کاری بکنیم. البته این چهار ساعت هم قاعده فورمیک و هم مضمونی داشت. مثلاً می‌خواستیم که در مورد موضوع مرگ، به صورت مستقیم در فیلم حرف نزنیم، یا مثلاً غذای بازیگران بر عهده خودشان بود. تیم تولید به بازیگران غذا نمی‌دادند. پیش‌بینی ما این بود که بخشی از پروسه زندگی باید جلو دوربین اتفاق بیفتد.

در پایان این جلسه نقد و بررسی، به پرسش حاضران در سالن پاسخ داده شد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر