جشنواره «کارتاژ» نماینده جهان اسلام؛ فجر هنوز اندرخم یک کوچه
به گزارش گروه فرهنگ و هنر برنا؛ احسان زیور عالم مدرس و پژوهشگر تئاتر در نگاهی به جشنواره بین المللی «کارتاژ» تونس به بروز دغدغه جهان عرب و بحران های خاورمیانه در این جشنواره پرداخت و آنچه در جشنواره بین المللی تئاتر فجر در خصوص جهان عرب مطرح می شود را کانالیزه می داند که مشروح آن به شرح ذیل است:
«طی چهار دهه برگزاری جشنواره تئاتر فجر، همواره این تصور وجود داشت که جشنواره فجر به عنوان بزرگترین رویداد تئاتری جهان اسلام میتوانست تصویری هر چند خلاصه شده از جهان اسلام و در مرکزش، جهان عرب باشد. از اولین دعوتها در دوره علی منتظری برای حضور گروههای عربی تا حضور هرچند نمایشی مهمانانی از عراق یا تونس در دوره اخیر فجر، میتوان تلاشی برای این بازنمایی دانست؛ اما واقعیت امر آن است که جشنواره فجر نه بازنمایی جهان عرب بوده و نه تلاشی از سوی سیاست گذاران و مجریان آن برای کشف این دنیاشده است. زیست در یک کشور عربی اساساً در تضاد با تصویری است که متولیان جشنواره فجر در تمنای آن بودهاند. جامعهای که از قضا همانند جامعه ایرانی با بحرانهای اجتماعی بسیاری دستوپنجهنرم میکند و در تقابل میان سنت و مدرنتیه، هنوز به پاسخ روشنی نرسیده است.

*تفاوت های جشنواره تئاتر فجر با جشنواره کارتاژ در پرداختن به نسبت های اجتماعی روز مردم
جشنواره تئاتر «کارتاژ» که ماه گذشته به عنوان آخرین رویداد مهم تئاتری سال 2023 جهان در کشور تونس برگزار شد، محل خوبی برای درک دنیای عرب بود. حضور چند کارگردان شاخص عرب از کشورهایی چون کویت، عراق، تونس، الجزایر، امارات، لیبی، مغرب، لبنان و فلسطین مجموعه جذابی از شناخت یک وضعیت جهانی در یک دنیای مشترک زبانی و دینی بود. مسلمان بودن و عرب زبان بودن کارگردانان جذابیت بیشتری به جشنواره «کارتاژ» میدهد. این مهم را با کثرت فارسیزبان بودن جشنواره فجر قیاس کنید تا دریابید چگونه عبارت بینالمللی بودن جشنواره اساساً بیمعناست و در وجه دیگرش عبارت فجر که دال بر رویکرد انقلابی و مذهبی جشنواره است، حتی توانایی نمایندگی جهان اسلام را هم ندارد. در مقابل جشنواره «کارتاژ» تونس کاملاً خود را درگیر بحرانهای جهان اسلام میکند. برای مثال بیشتر آثار حاضر در جشنواره، دغدغه بحرانهای خاورمیانه، جنگ، مهاجرت، هنرمند در غربت، بحران خانواده در مواجهه با مدرنیته، فرزندآوری و شاید فراتر از همه رویای دستنیافته دنیای مشترک عرب را داشتند و کافی است یک دهه گذشته جشنواره فجر را مرور کنیم که اساساً نسبتهای اجتماعیش حتی با جامعه ایران محدود و مخدوش بوده است. به عبارتی آنچه در ایران به عنوان هنر متعهد از آن یاد میشود، بیشتر در آثار عربی حاضر در جشنواره «کارتاژ» نمود پیدا میکرد.
*واقعیت جاری در تئاتر عرب را از منظر مخاطب ایرانی دور نگاه داشتهاند
از این منظر به خوبی میتوان دریافت برگزارکنندگان جشنواره فجر در دعوت از آثار عربی/اسلامی با نوعی کانالیزه کردن، واقعیت جاری در تئاتر عرب را از منظر مخاطب ایرانی دور نگاه داشتهاند. البته در بزنگاههایی اتفاقاتی رخ داده است که به واسطه نگرش رسانهای حاکم با نادیدهگیری بیشتری روبهرو بودهایم. در دوره 37 جشنواره تئاتر فجر از مایا زبیب، کارگردان شهیر لبنانی دعوت شد تا نمایش «دو سر و یک دست» را اجرا کنند. نمایشی که در اوج جنگ با داعش روی صحنه رفته بود، تصویری از تجربه مستقیم لبنانیها با خشونتهای آن روز بود، چیزی که حداقل مردم ایران از تجربه کردنش دور بودند. جنگ برای مردم ایران پدیدهای بود در رسانه و برای مردم لبنان یک حقیقت جاری و ساری بود. نمایش خانم زبیب در همان زمان برهمزننده تصویر نمادینی بود که انسان ایرانی در ذهن خود ساخته بود و واکنشهای منفی به نمایش در آن زمان محصول اغتشاشی بود که رویکرد زبیب اتخاذ کرده بود. این فاصله ذهنی مختلکننده را میتوان اینگونه برداشت کرد که انسان ایرانی یک تصویر برساخته از جهان عرب، محصول مغشوشی از رسانههای داخلی و خارجی پرورانده بود که با تصویر مستقیمتر مایا زبیب همخوانی نداشت.

*موضوع فلسطین بخش مهمی از جشنواره «کارتاژ» بود
با چنین فرضی اگر مخاطب ایرانی را در جشنواره «کارتاژ» شریک میساختیم بیشک با برهمریختگی بیشتری روبهرو میشد. برای مثال در نمایش «از مغرب» که موضوعش داشتن بچه از منظر یک زن عرب است، یحتمل در تصویر برساخته انسان ایرانی بیمعنا و ساختگی میآید؛ اما استقبال تونسیها از نمایش و جایزه دوم جشنواره نشان از یک وضعیت درونی در جامعه عرب داشت. زیستن در کشور تونس و مهم بودن آینده کودک عرب، اضطرابهای حاکم بر طبقه متوسط عرب و مبهم بودن اقتصادهای متزلزل جهان عرب منهای کشورهای جنوب خلیج فارس، چیزی نیست که جامعه ایرانی درکش کرده باشد، با اینکه گویا ما نیز در مقام انسان ایرانی همین اضطرابها را روزانه تجربه میکنیم. حالا حتی میتوان جشنواره فجر را متهم کرد تجربههای مشترک میان مخاطب ایرانی و هنرمند عرب را هم کانالیزه میکند و اجازه حضور اشتراکات را نمیدهد. از آثاری این چنینی دعوت نمیکند و اجازه آشنایی ما با کارگردانان عرب را نمیدهد. حتی در موضوع فلسطین نیز که بخش مهمی از دنیای جشنواره «کارتاژ» بود نیز این محذوفسازی به چشم میخورد. برای مثال پیش از جشنواره کارتاژ، جلیله باکار، یکی از مهمترین نمایشنامهنویسان عرب، در یک برنامه عامهالمنفعه برای جمعآوری کمک مالی برای مردم فلسطین دو نمایشنامه خود با موضوع فلسطین را خوانش کرد که «در جستجوی آیدا»ی او یکی از متون مهم دراماتیک با موضوع فلسطین در جهان عرب به حساب میآید. هیچ ردپایی از آثار باکار در ایران وجود ندارد؛ درحالیکه جشنواره فجر همواره خود را نوعی حامی فلسطین معرفی کرده است و این غافل بودن را نمیتوان نادیده گرفت.