رادیو برای من مقدس است/در سریال های تلویزیونی ضعیف هستیم
از پنج سالگی وارد رادیو شد، نقشهای مختلفی را تجربه کرد، از دستیاری کارگردان تا منشی صحنه! دیپلم موسیقی گرفت، اما مدیریت بازرگانی خواند! دوباره امتحان داد و کارگردانی سینما خواند. پای درد و دل هایش نشستیم و از بچگی تا همین لحظه از زندگی اش را شرح داد.
ویدا شهشهانی بازیگر و مجری پیشکسوت رادیو و تلویزیون با حضور در خبرگزاری برنا، از گذشته و گفتن از برنامه های پیشین شروع کرد تا همین لحظه که مشغول انجام چه کاری است.
از کجا شروع کنیم؟
از رادیو! در حال حاضر به عنوان مجری و بازیگر نمایش های رادیویی، در رادیوهای مختلف مشغول هستم و چند سریال برای بازی پیش رو و همچنین یک سریال هم در دست تدوین دارم. رادیو تهران هم جمعه ها از ساعت 18.30 به مدت 2 ساعت برنامه دارم، البته رادیو به این دلیل که حس نوستالژیک دارد، حال مرا خوب می کند. در واقع همین ارتباط با مخاطبان حالم را خوب می کند
در کدام حالت بهترین احساس را دارید؟
چه روی صحنه تئاتر باشد و چه جلوی دوربین و چه پشت میکروفن برای من جذاب است. اما بهترین حال برای من از رادیوست!
از چه زمانی بازیگری را تجربه کردید؟
در سال های گذشته برنامه ای به نام جنگ هفته را با عبدالرضا اکبری در گروه اجتماعی شبکه یک سیما کار کردم. این برنامه داستان زن و شوهر جوانی بود که هر هفته برایشان اتفاقی می افتاد، در کنار تمامی اینها کارگردانی سینما می خواندم. البته من با مرحوم مسعود رسام وارد تلویزیون شدم و سریال شاهزاده کوچولو کار کردم که در آنجا نقش گل سرخ را داشتم!
تئاتر را با چه کسی شروع کردید؟
تئاتر سنجاب ها، مأموریت حساس با مجید مظفری و اساتیدی چون محمود استاد محمد، و بسیاری از دوستانی نظیر ابوالفضل پورعرب و اکبر عبدی که در سال های اخیر سوپراستارهای سینما بودند. همچنین با گروه کودک تلویزیون کار کردم. در سالهای اخیر هم دو کار با آقای علی رامشی و یک کار با مهدی مظلومی داشتم و همچنین روزگار خوش حبیب آقا. البته من هم در نمایش های رادیویی و هم در ساخت فیلم کارگردانی را تجربه کرده ام.
قبل از وارد شدن به رادیو در همان کودکی به چه فکر می کردید؟
وقتی رادیو گوش می دادم، فکر می کردم که آدم ها چطور در آن جعبه کوچک جا شدند و خیلی دوست داشتم آدم ها را از آن جعبه بیرون بکشم که ببینم چطور هستند! چه قیافه ای دارند و همین حس خوبی بود که نسبت به رادیو و میکروفن داشتم. در آن زمان همکاران بزرگترم مرا تشویق می کردند و باعث احساسات خوب من بودند. پیشکسوتانی مثل آقایان عزت الله مقبلی، آقایان فرید و رامین که در این راه بسیار کمکم کردند و همچنان من خودم را شاگرد آنان می دانم.
تا کنون فقط در رادیو ایران فعالیت داشتید؟
زمانی که من وارد فضای رادیو شدم، فقط رادیو ایران و قرآن کار می کردند و همین طور که شبکه ها بیشتر شد برنامه ها تفکیک شد، اما جایگاه اصلی من رادیو ایران بود. اگرچه در تمامی شبکه ها کار کردم.
فکر می کنید رادیو هنوز هم مخاطب دارد؟
آدم های اهل رادیو همیشه منتظرند،. همین منتظر بودن به تو حس بودن می دهد. وقتی یک برنامه زنده داری و مخاطبان با تو از طریق پیامک یا تلفن در ارتباط هستند فوق العاده است.
یعنی در هر برنامه ای بینندگان یا شنوندگان هستند که به مجری حس بودن می دهند؟
دقیقا، و همین باعث می شود که من و امثال من تا امروز دوام آورده اند که هم کارم را دوست دارم، هم همکارانم را و هم محیط رادیو. 
چون رادیو را دوست دارم می خواستم تمام وقتم را روی رادیو بگذارم. با اینکه هم کار تلویزیونی و هم کارهای دیگر کردم، فیلم گرداب، فیلم گلهای داوودی بود که متاسفانه نتوانستم کار کنم با اینکه در نقش پذیرفته شدم، سریال ریشه در خاک برای شبکه یک و تمام اینها برایم خیلی خوب بود... حتی در همان جنگ هفته که من نقش اصلی را داشتم، همه در خیابان مرا با نام دختر خاله می شناختند! البته هر زمان شرایط خاص خودش را دارد!
هیچ وقت دوست داشتید به جایگاه خاص یک شخص برسید، مثلا اساتیدی که داشتید؟
هیچ وقت نمیتوانی بگویی به کسی رسیدی، مثلا خانم ثریا قاسمی یا شمسی فضل اللهی عزیز را می دیدم، اما همیشه خودم را شاگرد می دانستم، باید بدانیم همه تهیه کننده ها و کارگردان های خوب فقط یک نفر هستند. الان با آقای حمید منوچهری سر کاری هستم و هنوز هم یاد می گیرم و خودم را شاگردشان میدانم.
وقتی در سنین نوجوانی و جوانی هستی دوست داری همه تو را بشناسند، دهه 60 دهه پرکاری من بود. غالبا احساس خوبی داشتم البته هنوز هم همان حسها وجود دارد اما آدمها عوض شدند. به هر حال احساس استار شدن در زمان من فرق می کرد اما الان اگر به غرور و تکبر نرسد، خوب است.
چرا خیلی ها در حیطه کاری خودشان فعالیت نمی کنند و دوست دارند در حیطه های دیگری دخالت کنند؟
اتفاقا بازیگر یا فوتبالیستی که خواننده می شود، به نظر من وقتی کسی تخصصی در مورد خاصی ندارد، نباید به آن حیطه وارد شود. استعداد تنها مهم نیست، تحصیلات آکادمیک مهم است و به نظر من این موضوع برمیگردد به زمانی که اگر به شعور و درک فرهنگی رسیده باشی تا بفهمی جایگاه تو کجاست! نهایت این است که من استادی در زمینه گویندگی و بازیگری باشم اما متخصص حیطه های دیگر نیستم و تنها خواهشی که دارم از بیننده هاست که بیننده های ما قاضی نباشند.
همزاد پنداری با یک نقش چطور؟
اگر همزادپنداری به جایی می رسد که شخص باور می کند و این به نظر من کلیشه شدن است. مثلا کسی که همیشه نقش آدم بده را بازی می کند، یک بازیگر توانمند است که هر نقشی را می تواند اجرا کند، اما اینکه ما امروزه سریالها و فیلمهای قابل توجهی آنچنان نداریم بدین دلیل است که برگرفته از کارهای دیگر و سریالها و فیلمهای قدیمی است و آنچنان شایسته و درخور دیدن هم نیستند.
این ضعیف بودن به چه دلیل است؟
وقتی برای ساخت فیلم و سریال هزینه زیادی نمی شود باید همین انتظار را داشته باشیم. جوانان باید انگیزه داشته باشند. البته کاملا از بحث سینما جداست و سینما به دلیل رقم های نجومی متفاوت است، ولی من نوعی جوان فکر می کنم بازیگری بهتر است و به هیچ کاری کار ندارم و بعد از وارد شدن کار اگر آدمها قدم به قدم جلو بروند خوب است.
گفتگو : کتایون نوایی