جلسه بیستم‌وششم؛ غیرت مومن/

دلیل كراهت داشتن برخی شغل‌ها در بیانات آیت‌الله مجتبی تهرانی

|
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
|
۱۷:۲۶:۰۰
| کد خبر: ۲۱۶۹۶
دلیل كراهت داشتن برخی شغل‌ها در بیانات آیت‌الله مجتبی تهرانی
آیت‌الله مجتبی تهرانی در ادامه درس اخلاق هفتگی خود بر معیار انتخاب شغل از دیدگاه ائمه (ع) اشاره کرده است.

به گزارش خبرنگار اندیشه برنا، آیت‌الله مجتبی تهرانی در ادامه جلسه بیستم‌وششم مبحث "غیرت مؤمن" به بررسی "تربیت در محیط شغلی" اشاره کرده است.

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در گذشته راجع به تربیت به معنای "روش رفتاری دادن " بود و عرض كردیم كه انسان به طور معمول، در چهار محیط روش می‏گیرد. این یادگیری از محیط خانوادگی شروع شده، در محیط آموزشی ادامه می‌یابد، در محیط سوم یعنی فضای رفاقتی و چهارمین محیط كه محیط شغلی است، كامل می‌شود. همچنین عرض كردیم فضای پنجمی‏داریم كه حاكم بر هر چهار محیط است.
بحث ما راجع به سه محیط اوّل به طور تقریباً مختصر، تمام شد و من فكر می‌كنم همه رؤوس مطالب را گفتم. از امشب می‌خواهم وارد بحث محیط چهارم یعنی محیط شغلی شوم. من قبل از آن‌كه وارد بحث دربار محیط چهارم شوم، باید تذكری را عرض كنم كه هر چند تكراری است، ولی لازم و مفید است؛ من می‌خواهم مصبّ بحث و اصل مطلب كاملاً روشن شود.

تأثیر تربیتی تدریجی است
روش‏هایی را كه انسان یاد می‏گیرد، غالباً یا از طریق دیداری است، یا گفتاری و یا رفتاری. انسان معمولاً از این سه راه، روش می‏گیرد. یعنی این امور در قوه خیال انسان تأثیر می‌گذارد و انسان الگو برداری كرده و یك نوع رفتار را یاد می‌گیرد. من قبلاً توضیح داده‌ام كه انسان با دیدار، گفتار و همچنین كردار، روش می‏گیرد، امّا این امر در صورتی است كه آن عمل تكرار شود. اگر عملی تكرار شد، به تدریج برای انسان به صورت ملكه در ‏آمده و ما اسم آن را "روش " می‏گذاریم. روش یعنی چه؟ یعنی همان ملكه‏ای كه بر اثر تكرار عمل برای انسان حاصل شده است. این تذكری بود كه قبلاً گفته بودم ولی جا داشت كه در اینجا دوباره تكرار كنم.

3 بحث محوری پیرامون محیط شغلی
بحث محیط شغلی یك بحث بسیار گسترده‏ای است. اگر ما بخواهیم وارد آن شویم، بحث خیلی مفصل خواهد شد، من هم نمی‏خواهم كه این‌گونه وارد آن شوم و فقط فهرست‏وار رؤوس مسائلی را كه دارای جنبه‏ها و نقش‏های اساسی هستند، عرض می‏كنم. اگر بخواهیم درباره شغل بررسی كنیم، باید بگوییم كه گاهی بحث ما در ارتباط با نفس شغل و خود شغل است كه به انسان روش می‏دهد؛ یك وقت هم بحث پیرامون محیط شغلی است. این دو، با هم فرق دارند و هر كدام تأثیر خودشان را بر روی انسان می‌گذارند. شغل من یك تأثیر بر روی من دارد و محیط كاری‌ام نیز تأثیر دیگری دارد. من همه اینها را توضیح خواهم داد.
گاهی هم هست كه جدای از شغل و محیط شغلی، مراجعاتی در محیط كاری هست كه این را هم باید از موارد قبلی تفكیك كرد. حالا من اشارتاً عرض كنم كه ممكن است شغل خوب باشد، ولی در محیطی باشد كه آن محیط مناسب نباشد و نقش تخریبی داشته باشد. ممكن است شغل خوب باشد، محیط هم خوب باشد ولی مراجعانی كه به آنجا مراجعه می‏كنند، افراد مناسبی نباشند.
این‌كه من این سه مورد را تفكیك كردم برای این است كه اینها هر كدام بحث خاص خود را دارد. ما باید ابتدا به سراغ خود شغل برویم، بعد هم محیط و بعد هم مراجعه‌ها مثل مشتری‏هایی كه به آدم مراجعه می‏كنند. در ادارات‏ هم همین‌طور است كه مراجعه كنندگانی هستند كه در روش‌گیری انسان تأثیرگذار هستند. این مسائل، از امور مبتلی‌به روز همه ما است.

تأثیر شغل‌‌ها از نظر تربیتی
اما اوّل؛ نفس شغل و حرفه. ما در اسلام راجع به حرفه‏ها احكام متفاوتی داریم. مثلاً حرفه‏هایی هست كه حرام هستند و برخی حرفه‌ها مكروه‌اند و ... ما به سراغ حرفه‏های حرام نمی‏رویم. بحث در مورد آنها معلوم است و لازم نیست بگوییم چه آثار تخریبی بر روی تربیت انسان می‌گذارند. اگر هم بخواهیم به جنبه‌های فقهی این مشاغل بپردازیم، باید مكاسب محرمه بگوییم كه اینجا جای این حرف‏ها نیست. لذا بحث ما در مورد شغل‌های غیر حرام است.

بررسی انواع شغل‌های غیر حرام
ما می‏بینیم كه شارع مقدّس، از بعضی مشاغل به نوعی تنزیه كرده و به اصطلاح آنها را به عنوان شغل‌های مكروه معرفی نموده است. مثلاً گفته است كه فلان شغل، مكروه است. یك دسته از مشاغل و حرفه‌ها را هم می‏بینیم برعكس ترغیب كرده و گفته است كه مستحب است. هر دو مورد اشكال شرعی ندارد ولی یكی مكروه و دیگری مستحب است. چرا این‌طور است كه نسبت به یك شغل، تنزیه شرعی وجود دارد و به یكی ترغیب شده است؟ چون من دارم كلی بحث می‏كنم، لذا اوّل پاسخ را به صورت كلی می‏گویم و بعد بعضی از مصادیق را نیز با روایات توضیح می‌دهم.

دلیل كراهت داشتن برخی شغل‌ها
در همان روایاتی كه ‏درباره نهی از بعضی شغل‌ها و حرفه‌ها وارد شده است، اشاره‌ای هم به جهت حكم هم وجود دارد. مثلاً در روایاتی این‌طور آمده است كه شما به دنبال این حرفه نباشید و به نروید سراغ آن نروید، در ادامه هم به جهت این كراهت اشاره كرده‌اند كه دلیل این حكم آن است كه این شغل، بر روی روح شما نقش تخریبی دارد. به‌طور كلّی نقش تخریبی یك حرفه نسبت به روح انسان، دلیل كراهت داشتن آن شغل است. این همان نكته‌ای است كه ما در باب تربیت می‏گوییم كه انسان باید مواظب چیزهایی كه بر روی روش و ملكات او تأثیر می‌گذارند باشد؛ لذا چون این شغل‌ها بر روی روح انسان اثر منفی گذاشته و به آدمی‏ملكه و روشی می‏دهد كه زشت است، به ضرر انسان بوده و مكروه است.
عكس این قضیه هم در شرع وجود دارد كه شارع بعضی از مشاغل را تحسین كرده و گفته است كه فلان شغل و حرفه نه تنها نقش تخریبی ندارد، بلكه سازنده است. آن وقت نقش تخریبی و سازندگی مشاغل نسبت به روح انسان، هر كدام ابعادی دارد كه من الآن به آنها نمی‌پردازم و اگر بخواهیم مباحث را خرد كنیم، باید ده‏ها جلسه بلكه بیشتر بیاییم و مورد به مورد مشاغل را بررسی كنیم و با معارفمان تطبیق بدهیم.

آثار تخریبی شغل
جهت كلّی این تنزیه‌ها و ترغیب‌های شرعی نسبت به مشاغل و حرفه‌ها، این است كه شارع نسبت به آثار تخریبی و یا سازندگی این حرفه‌ها بر روی روح انسان‌ها نظر داشته است، لذا برخی از شغل‌ها را مورد تحسین قرار داده است، چون برای انسان نقش سازندگی داشته و برخی از حرفه‌ها را مذمّت كرده است، چون نقش تخریبی داشته است. توجه كنید كه بحث ما در مورد خود شغل است، مراحل بعدی را بعداً بررسی می‌كنیم. این كلی قضیه بود.

بررسی معیار انتخاب شغل از منظر ائمه اطهار (ع)
اما من می‌خواهم بعضی از مشاغل را به عنوان مثال ذكر كنم و این مطلب را در مورد آنها توضیح و تطبیق دهم. ما در مجموعه روایاتمان، روایات متعددی نسبت به مشاغل‏ داریم كه شارع مقدس بعضی از آنها را نهی كرده است. در روایت مفصلی از امام صادق(علیه‌السلام) كه اسحاق‌بن‌عمار آن را نقل می‏كند، آمده است كه: اسحاق به حضرت وارد شد و به ایشان گفت: خداوند پسری را به من داده است و... اسحاق می‌گوید: به حضرت عرض كردم: "فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِی أَیِّ الْأَعْمَالِ أَضَعُهُ؟ " من می‏خواهم فرزندم را بر سر یك كار گذاشته و شغلی برایش انتخاب كنم. چه كنم و او را بر سر چه كاری بفرستم؟ سائل از حضرت می‌پرسد كه شما دوست دارید پسرم چه كاره شود؟

1. زرگری نزدیك به ربا است
حضرت به او فرمودند: او را بر سر یك‌سری از كارها مگذار! "لَا تُسْلِمْهُ صَیْرَفِیّاً "، او را به زرگری نفرست. جهت آن را هم گفتند و من عین آن را می‏خوانم: "فَإِنَّ الصَّیْرَفِیَّ لَا یَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا " ، اگر او را به زرگری بفرستی، سر از ربا در می‌آورد. چون شما می‏دانید كه زرگری از شغل‌ها و معاملاتی است كه به سرعت ربا در آن پیدا می‌شود. مثلاً در تبدیل طلا به طلا، اگر یك گرم اضافه‏تر شود، این ربا است. آدم یك‌باره به چاله حرام‏خواری می‌افتد. این شغل مخاطره دارد. اصل شغل حرام نیست ولی چون ممكن است تو را به گناه بیاندازد، و گناه هم روح تو را تخریب كرده و استمرار آن روش صحیح تو را تخریب می‌كند، لذا شغل مكروهی است و از آن نهی شده است.

"زراعت" كار انبیاء است
حالا من می‌خواهم به یك نكته روانی اشاره كنم كه در روایاتمان هست و آن مقابل این حرف است. یعنی در روایات ما نسبت به زرگری نهی وجود دارد و در مقابل آن نسبت به شغلی دیگر ترغیب و تشویق وجود دارد كه اینها از نظر روانی در مقابل هم هستند. یكی نهی است، حالا مقابلش آن شغلی كه امر است را نگاه كنید! تا ببینیم چه نكته‌ای از آن به دست می‌آید. در میان مشاغل، شغلی كه به آن بسیار امر شده است "فلاحت و زراعت " است. هارون واسطی كه از اصحاب امام صادق‌(علیه‌السلام) است، می‌گوید: "سَأَلْتُ جَعْفَرَبْنَ‌مُحَمَّدٍ علیهماالسلام عَنِ الْفَلَّاحِینَ " از امام صادق(علیه‌السلام) درباره فلّاحان سؤال كردم؛ "فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ مَا فِی الْأَعْمَالِ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا زَارِعاً إِلَّا إِدْرِیسَ عَلیهِ‌السَّلامُ فَإِنَّهُ كَانَ خَیَّاطاً للفلاحین " حضرت فرمودند: آنها كشاورز بودند و هیچ كاری نزد خداوند از كشاورزی بهتر نیست. هیچ پیغمبری نبود مگر آن‌كه زراعت می‏كرد جز إدریس كه خیاط بود. من این روایت را برای مقابله با روایت قبلی آوردم.

كار با "گرم" و كار با "خروار" فرق دارد
من می‏خواهم نكته دقیقی را عرض كنم؛ این شغل‏ها از نظر اثرگذاری بر روی روح، كاملاً تقابل دارند. یكی تنگ‏نظری می‏آورد، یكی وسعت‌نظر می‏آورد. چرا این را نهی‏ می‏كند و به آن امر می‏كند؟ چون زرگری، با وزن كم یعنی مثقال و گرم سر و ‏كار دارد و تنگ‏نظری می‏آورد. آدمی‏كه هر روز با "گرم " كار می‏كند، از نظر روحی تنگ‏نظری پیدا می‌كند. امّا زراعت كاری است كه سر و كار آدم با خروار است و روح انسان را كوچك نمی‌كند. این شغل از نظر روانی حسن دارد و برای آدم بلندنظری می‏آورد. معارف ما خیلی دقیق است.
این مطالبی را كه من می‌گویم، از خودم نیست، همه از آیات و روایات ما گرفته شده است و محصَّل معارف ما است. "وَ زِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیم " با مكیال و ترازوی دقیق وزن كنید. كم گذاشتن كه حرام است، منظور این است كه طوری وزن كنید كه مطمئن شوید، كم نگذاشته‌اید. این كار، با روحیه تنگ‌نظری قابل انجام نیست. لذا حضرت در روایت قبلی به این سراشیبی اشاره می‏كنند كه این حرفه انسان را به سمت سقوط در گناه سوق می‌دهد. بسیار احتمال دارد كه انسان در این شغل به حرام آلوده شود. وقتی تنگ‌نظر شدی، به ربا می‌افتی، ربایی كه در روایات و در آیات قرآن كریم شدیداً از آن نهی شده است.

شكسته شدن قبح ربا
انسان با چنین شغلی، از نظر روحی و روانی، حریمش نسبت به ربا، از بین می‏رود. یعنی یك انسان مسلمان، كه آیات و روایات، اینهمه دارند او را از ربا می‌ترسانند، وقتی وارد این كار می‌شود، كم‌كم ترسش از بین می‌رود و آرام‏آرام به رباخواری عادت می‏كند. حرمت این كار شكسته می‏شود و كار تمام می‌شود. این شغل اثر سوء روی روح می‏گذارد. وقتی هم كه رباخواری عادی شد كه دیگر وامصیبت است! به این می‏گویند: نقش تخریبی در بعد دینی و حضرت هم به همین مطلب اشاره می‏كنند، لذا نهی می‏كنند كه فرزندت را بر سر این كار نگذار!
تأثیر تدریجی از تكرار عمل
البته این‌طور نیست كه فقط به همین خاطر از این كار نهی شده باشد و چه بسا ابعاد گوناگون و نقش‏های دیگری وجود داشته باشد، كه به خاطر آنها از این شغل‌ها نهی كرده‌اند، ولی آنچه اشاره شده است این جنبه است. روح با استمرار یك عمل، روش می‏گیرد و كار برایش عادی می‏شود. وقتی یك چیز عادت شد یعنی ملكه شده است و ملكه هم همان تربیت است. در اینجا محیط شغلی و خود شغل، مربی من شده است. "شغل " چگونه دارد من را تربیت می‏كند؟ با تكرار عمل، تربیت تخریبی و اثر سوء دارد. چنین روشی را می‏دهد كه قبح برخی گناهان را از بین می‏برد. زرگری قبح رباخواری را پیش من از بین می‏برد.

2. كفن‌فروش، مرگ مردم را می‌خواهد
"وَ لَا تُسْلِمْهُ بَیَّاعَ الْأَكْفَانِ فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ یَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ "، حضرت در ادامه فرمودند: فرزندت را به كفن‌فروشی هم نفرست. ما در روایات داریم كه این شغل هم مكروه است. چون كفن‌فروش، دائماً در فكر این است كه مردم زودتر بمیرند تا او كفن‏هایش را بفروشد. بدانید جمله به جمله این مطالبی كه من می‌گویم، متن روایات است و من از خودم حرفی ندارم. در روایت آمده است كه كفن‌فروش می‌گوید: هر چه مرده بیشتر شود، برای من بهتر است؛ لذا این شغل هم مكروه است. نفس شغل بر روی روح اثر سوء دارد.

3. قصّاب دل‌سخت می‌شود
بعد در ادامه حدیث دارد: "وَ لَا تُسْلِمْهُ جَزَّاراً "، جزار یعنی سلّاخ؛ حضرت فرمودند: فرزندت را به كار سلاخی نگمار! در روایت دیگری كه آن هم از امام صادق(علیه‌السلام) است آمده است كه امام صادق از پیغمبر اكرم نقل می‏كند: "عن أبی عبدالله جعفربن‌محمد(علیهماالسلام) قال: إن رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قال: " پیغمبر فرمودند كه من به خاله‌ام غلامی‏را هدیه دادم و گفتم: "إِنِّی أَعْطَیْتُ خَالَتِی غُلَاماً وَ نَهَیْتُهَا أَنْ تَجْعَلَهُ قَصَّاباً "، این غلام را برای كار قصابی نگذار! "أَوْ حَجَّاماً أَوْ صَائِغاً " "صائغ " همان زرگر است.

قصاب با گوشت‌فروش تفاوت دارد
در روایت قبلی داشت "جزار " و در اینجا دارد "قصاب " كه البته معنای اینها قصابی به معنایی كه امروزه متداوّل است، نیست. اصل آن از نظر لغت، به كسی گفته می‌شود كه شتر و گوسفند را سر می‏برد، یعنی كارش سر بریدن است نه گوشت فروختن. روایت می‌گوید ولو این‌كه قصاب سر حیوان را می‏برد، ولی این شغل و حرفه، از نظر تربیتی اثر سوء دارد. حضرت در ادامه جهت این نهی را بیان می‏فرماید كه: "فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةُ "، چرا كه قصاب، مهربانی‌اش را از دست می‌دهد. در روایت دیگر در مورد جهت این نهی آمده است: "وَ امّا الْقَصَّابُ فَإِنَّهُ یَذْبَحُ حَتَّى تَذْهَبَ الرَّحْمَةُ مِنْ قَلْبِهِ " قصاب آن‌قدر ذبح می‌كند تا مهر و عطوفت از دلش می‌رود.

تضعیف روحیات و ملكات فطری
انسان از نظر فطری این‌گونه است كه از كشتار بدش می‏آید. این جزء فطرت همه ما است. انسان از كشتن بدش می‏آید. چه بسا انسان از كشتن بعضی از جانوران موذی هم خوشش نمی‌آید. اگر بنا شود كه كشتار، حرفه آدم شود، این روحیه ملكه خواهد شد. می‌دانید اگر این روش، برای انسان ملكه شود، چه می‌شود؟ فطرت انسان ضربه می‌خورد. این شغل به فطرت، ضربه می‏زند. اگر این یك روش شود، روش بدی است. ملكه، ملكه‏ای است كه برای انسان مضر است. این شغل به بعد انسانی تو ضرر می‏زند.

4. "برده‌فروشی" بدترین كار است
"حجّام " كسی است كه شغلش حجامت كردن است. حجام هم مثل سلاخ است كه به دیگری تیغ می‏زند، ولی تیغ سلاخ بزرگتر است. در بعضی از روایات دارد، "نحاسی " هم مكروه است. در همان روایت اوّلی كه خواندم داشت: "وَ لَا تُسْلِمْهُ نَخَّاساً فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم قَالَ شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ النَّاسَ " آن موقع‏ها بوده است و امروزه بحمدالله، دیگر از برده‌فروشی خبری نیست.
چون من به طور كلی بحث كردم، اینها را به عنوان مثال مطرح كردم و می‌خواستم به عنوان نمونه چند روایت را بخوانم و توضیح دهم كه خود شغل اهمیت دارد. از آنجایی كه شغل‏هایی وجود دارد كه اثر سوئی بر روی روح انسان دارد، لذا شارع مقدس هم روی آنها دست گذاشته و از آنها نهی كرده است.

شغل فرق دارد با انجام چندباره‌ این كارها
البته گاهی پیش می‏آید كه آدم باید كاری را انجام دهد؛ این شغل شدن آن كار نیست. مثلاً ممكن است آدم به دكان بزازی برود و كفن بخرد. این بزاز كه كفن‌فروش نیست. كراهت در مورد جایی است كه این كار بشود شغل و حرفه دائمی‏انسان. اینها را اشتباه نكنید! حرفه چون تكرار دارد و مدام تجدید می‌شود بر روی روح اثر تخریبی دارد و ملكات زشتی را به دنبال می‏آرود. ممكن هم هست كه این حرفه‌ها به ملكات نیكوی اخلاقی و محسنات فطری انسان ضربه بزند. لذا است كه از این حرفه‌ها نهی شده است.
همه اینها مربوط به نفس شغل است. این‌كه من عرض ‏كردم محیط شغلی، ممكن است هم نقش سازندگی داشته باشد و هم نقش تخریبی، این در ربط با نفس شغل است و ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. شغلی انتخاب كنید كه بر روی روح شما نقش تخریبی نداشته باشد، بلكه بر عكس، شغلی انتخاب كنید كه بر روی روح شما نقش سازندگی داشته باشد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه