از تهدید تا «کمک»؛ نقشه آشنای آمریکا برای بیثباتسازی ایران
به گزارش برنا، دونالد ترامپ با ادبیاتی تهدیدآمیز و بیپرده، نهتنها درباره رفتار حاکمیت ایران قضاوت کرده، بلکه با طرح «آمادگی برای کمک»، عملاً اعتراضات را به صحنهای برای اعمال فشار و پیشبرد اهداف سیاسی آمریکا تبدیل کرده است.
این نوع موضعگیری، یک اظهارنظر معمول در چارچوب آزادی بیان یا نگرانیهای حقوق بشری نیست؛ بلکه پیام سیاسی حسابشدهای است که چند لایه هدف را بهطور همزمان دنبال میکند. این اهداف عبارتند از تحریک فضای داخلی، القای حمایت خارجی به معترضان و در نهایت، سوقدادن اعتراضات مسالمتآمیز به مسیر تقابل و خشونت.
نکته کلیدی در سخنان ترامپ، استفاده آگاهانه از واژههایی است که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا بار معنایی مشخص دارند. عبارت «آماده اقدام هستیم» در حافظه تاریخی منطقه، یادآور مداخلاتی است که از افغانستان و عراق تا لیبی و سوریه، با همین ادبیات آغاز شد و به فروپاشی امنیت، گسترش خشونت و نابودی زیرساختهای ملی انجامید. تجربه نشان داده است که «کمک آمریکا» نهتنها هرگز به بهبود وضعیت مردم منجر نشده، بلکه اعتراضات مشروع را به ابزار جنگ نیابتی و بیثباتسازی بدل کرده است.
از منظر حقوق بینالملل نیز، موضع ترامپ واجد ایرادی اساسی است. اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها، یکی از پایهایترین اصول پذیرفتهشده در نظام بینالملل است. رئیسجمهور آمریکا با تهدید به اقدام در صورت نحوه برخورد ایران با معترضان، عملاً خود را در جایگاه قاضی، ناظر و مجری قرار داده و مرزهای حاکمیت ملی را نادیده گرفته است؛ رویکردی که اگر به قاعده بدل شود، هیچ کشوری از مداخله قدرتهای بزرگ در امان نخواهد بود.
در این میان، واکنش علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، واجد اهمیت تحلیلی ویژه است. او با تفکیک دقیق میان «کسبه و معترضان مطالبهگر» و «عوامل تخریبگر»، بر یک واقعیت مهم تأکید میکند، اینکه اعتراض اجتماعی، بخشی از حیات طبیعی هر جامعه است، اما مداخله خارجی دقیقاً در نقطهای وارد میشود که میکوشد این اعتراضات را از مسیر مطالبهگری مدنی خارج کرده و به خشونت و ناامنی بکشاند.
هشدار لاریجانی درباره پیامدهای منطقهای دخالت آمریکا، صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست؛ بلکه یادآوری تجربهای است که منطقه غرب آسیا بارها هزینه آن را پرداخته است. هر بار که واشنگتن با ادعای حمایت از مردم وارد یک بحران داخلی شده، نتیجه نهایی نه دموکراسی بوده و نه ثبات، بلکه گسترش تروریسم، جنگهای داخلی و تخریب سرمایههای انسانی و اقتصادی کشورها بوده است.
نکته قابلتوجه دیگر، همزمانی مواضع ترامپ با اظهارات مقامات رژیم صهیونیستی است؛ همزمانیای که بهروشنی نشان میدهد پروژه «حمایت از معترضان» نه یک دغدغه انسانی، بلکه بخشی از سناریوی فشار حداکثری و ناامنسازی محیط پیرامونی ایران است. در چنین چارچوبی، اعتراضات مردمی به ابزاری برای تسویهحسابهای ژئوپلیتیک بدل میشود و مطالبات واقعی مردم، قربانی بازی قدرتهای خارجی خواهد شد.
واقعیت آن است که اعتراضات مسالمتآمیز و بهحق مردم، زمانی بیشترین امکان تحقق دارد که در چارچوب داخلی و به دور از مداخله خارجی پیگیری شود. همچنین تجربه نشان داده است که هیچ مطالبهای در سایه تهدید خارجی و فشار بیرونی به نتیجه نرسیده است.
سخنان ترامپ بیش از آنکه خطاب به مردم ایران باشد، تلاشی برای بازسازی چهره یک رئیسجمهور مداخلهگر و جنگطلب است که همواره بحرانهای خارجی را ابزار سیاست داخلی خود کرده است. آنچه در این میان نباید نادیده گرفته شود، هوشیاری افکار عمومی نسبت به تفاوت میان «حمایت واقعی از حقوق مردم» و «مصادره اعتراضات برای اهداف سیاسی» است؛ تفاوتی که تاریخ معاصر منطقه، بارها آن را با هزینههای سنگین به ملتها آموخته است.
انتهای پیام





