نقدی بر فیلم عضو هیات منصفه شماره ۲؛ جمع بی‌وجدان‌ها!

|
۱۴۰۴/۱۰/۱۸
|
۰۸:۴۳:۰۳
| کد خبر: ۲۲۹۹۸۹۰
نقدی بر فیلم عضو هیات منصفه شماره ۲؛ جمع بی‌وجدان‌ها!
برنا - گروه فرهنگ و هنر؛ آخرین فیلم کلینت ایستوود فیلی در حد اعتبار خود اوست و ۲ ساعت لذت را به تماشاگر تقدیم می‌کند.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ ژانر درام دادگاهی برای مخاطب عام جذاب نیست و دورنمایش در ذهن این است: فیلمی احتمالا با ریتم کند، با دیالوگ‌های مبتنی بر قانون و حداقل هیجان و پرحوصله درپیش خواهد بود. شاید حتی اعتبار کلینت ایستوود هم باعث نشود به سراغ فیلمی در این زمینه رفت اما نگارنده پا روی این قضاوت شتاب‌زده گذاشت و ماحصلش شد ۲ ساعت بسیار لذت‌بخش، پراندیشه و پرتامل.
فیلم زیبا ایستوود ۹۶ ساله شروعی معمولی دارد، ریتمی خوب به خود می‌گیرد، مخاطب را خسته نمی‌کند و در نهایت پایانی نسبتا بسته دارد. جذابیت آن هم تلفیق تم دادگاه با موضوع وجدان است و در واقع «هیئت منصفه شماره ۲» در بیشتر دقایق محوریتی جز قضاوت دارد. قرار نیست در این فیلم مخاطب به دنیایی از داده پرت شود و در پایان گناهکار را حدس بزند؛ مساله اصلی وجدان است. مخاطب هم تا پایان هیچ‌جا رودست نمی‌خورد و فیلم قابل بازبینی است؛ یک روایت خوب و هنرمندانه با یک کارگردانی درست.
جاستین، شخصیت نقش اول فیلم قرار است به وظیفه عمومی خود چون حضور در هیئت منصفه، برای قضاوت یک قتل عمل کند. پس از مدتی متوجه می‌شود احتمالا خودش در این قتل دخیل است. یک سوژه بکر که پرداختی بسیار مناسب دارد و تا لحظه آخر پرکشش است اما نقاط ضعفی هم دارد و مهم‌ترین بازی‌های بسیار بد چند شخصیت است. نیکولاس هولت در نقش جاستین بازی زیرپوستی ندارد و از صورتش هیچ چیز نمی‌توان فهمید. در بازی کردن سکوت هم شدیدا ناتوان است. نه میمیک درستی دارد و نه در بیان دیالوگ قدرتمند است. اوج این مساله هم در تقابل با وکلاست که به معنای واقعی در بازی کم می‌آورد. در نیمه اول فیلم لبخندی بی‌دلیل و ملیح دارد که به حسش لطمه‌ای شدید می‌زند. اتفاقا جاستین همسری با بازی بسیار بدتر از خودش دارد که شخصیتش تنه به تنه دختران فیلم‌های تین‌ایجری هالیوودی دارد و تک تک دیالوگ‌ها را به همان لوسی به زبان می‌آورد. انتخاب بازیگران بهتر برای این دو نقش فیلم را یک سطح بالاتر می‌برد. بازیگران دیگر نقش‌ها؟ قابل قبول اما انگار ایستوود حوصله برطرف کردن ایرادهای بنی‌اسرائیلی را نداشته؛ دقت کنید به قاضی که برای دیدن هیئت منصفه با ۱۲ انسان عینک می‌زند اما برای خواندن برگه حکم، عینک را برمی‌دارد.
شروع روایت ساده است؛ از ابتدا تا ۳۰ دقیقه ابتدایی مخاطب با بمباران اطلاعات مواجه نمی‌شود و پله پله با جاستین پیش می‌رود که ناگهان شک او به خودش تعلیقی ایجاد می‌کندکه تا انتها با مخاطب همراه است. آیا او در قتل دخیل است و باید به وجدانش رجوع کند؟ در برخی لحظات او به طرز واضحی به دنبال توجیه است و فرار از بار گناه وحشتناکی که روی دوش اوست. کسی هم تا لحظات پایانی بویی نمی‌برد. خودش است و خودش. کلیشه‌های هالیوود می‌گوید در لحظات پایانی باید مشخص شود او در قتل دخیل نبوده و باید از ناکجاآباد شگفت زده شویم اما اینگونه نیست. نکته اینجاست کارگردان سمپاتی ما را نمی‌انگیزد و برای جاستین دل نمی‌سوزانیم. فقط در شکیم. حالا پای قضاوت در میان است که اگر ما بودیم، چنین می‌کردیم؟ جاستین در ابتدا کار درست را می‌کند و رای به قتل توسط متهم نمی‌دهد چون احتمال گناهکار بودن خودش وجود دارد. اتفاقا برخی اعضای هیئت منصفه هم که به دنبال از سر باز کردن ماجرا نیستند، با او همراه می‌شوند. در لحظاتی که جاستین اندکی خاکستری شده و به سرش می‌زند خود را بی‌گناه بداند، با واژه‌ عدالت که توسط بازیگران، پرقدرت ادا می‌شود، مورد هدف قرار می‌گیرد. او برای مخاطب البته سیاه نمی‌شود زیرا متوجه می‌شویم به دلیل سقط فرزندان دوقلویش غم داشته. کارگردان ما را مجبور می‌کند که به وی اندکی حق بدهیم اما جایی در فیلم، وکیل که برای بررسی صحنه جرم به نزدیک در رفته بود، پس از رویت جایی که جنازه پیدا شده، به سمت خیابان برمی‌گردد و در آستانه تصادف است؛ یک کد جدی برای گناهکار بودن جاستین! وقتی در روز روشن احتمال تصادف وجود دارد پس در شب این احتمال چند برابر است.
یکی از اعضای هیئت منصفه حرفی به زبان می‌آورد که راه را برای جاستین باز می‌کند: «مرگ دختر، پای شریک زندگی‌اش است.» یعنی هر اتفاقی افتاده مهم نیست چون شریک زندگی نباید دختر را تنها می‌گذاشته و «مقصر» است. این دیالوگ را کلید رهایی جاستین می‌دانیم. کلیدی که باعث می‌شود او قانون را برای خود تفسیر کند و در سکانس‌های پایانی مقابل وکیلی که کم و بیش به او شک کرده حرفی برای گفتن داشته باشد. دوربین عقب می‌رود و مجسمه جلوی دادگاه را از نمایی هنرمندانه نشان می‌دهد؛ جایی که ترازوهای عدالت می‌ارزد!
فیلم به خوبی لرزان شدن پایه‌های عدالت، درست و غلط بودن قانون و حتی شاید ناکارآمد بودن آن در شرایطی مشابه را نشان می‌دهد و حرف خود را اینگونه می‌زند: قانون باید باشد اما حتما به وجدان نیاز است؛ چه قبل از آن، چه همراه و چه بدون آن. این چیزی است که هیئت منصفه شماره ۲ را جذاب کرده و می‌توان آن را دوباره یا حتی چندباره دید. فیلمی که حرفش را به جا می‌زند و به مخاطب فرصت فکر می‌دهد. به هدفش می‌رسد و فکر را درگیر می‌کند. در نهایت البته می‌توان از تمام کاشت‌ها، این را برداشت که قدرت وجدان کم بود و جاستین از امتحانش درست بیرون نیامد. هرچند که پس از اتمام تیتراژ، درگیر قضاوت جاستین می‌شویم و فکرمان درگیر است. این یعنی یک فیلم خوب؛ فیلمی که هنوز در ذهن جریان دارد.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر