نقدی بر فیلم «جنگ داخلی»؛ یک ماجراجویی ناقص و یک فیلم وخیم!

|
۱۴۰۴/۱۰/۱۹
|
۰۹:۰۹:۰۱
| کد خبر: ۲۲۹۹۹۵۹
نقدی بر فیلم «جنگ داخلی»؛ یک ماجراجویی ناقص و یک فیلم وخیم!
برنا - گروه ورزشی: «جنگ داخلی» فیلمی با جهانی غیرمنطقی است که مخاطبان خود را سر کار می‌گذارد.

«اگه از خودت شروع کنی به سوال پرسیدن، وارد یه چرخه باطل می‌شی که غیرقابل توقفه. ما سوال نمی‌کنیم؛ لحظات رو ثبت می‌کنیم تا بقیه سوال بپرسن!»
عبارات بالا چکیده‌‌ای مناسب و جامع برای توصیف فیلم «جنگ داخلی» است؛ فیلمی با سوژه‌ای نسبتا متفاوت، قاب‌هایی چشم‌نواز، ریتمی عمدتا کند اما درگیرکننده و در نهایت با هر ویژگی مثبت، یک فیلم به تمام معنا هالیوودی که ماجرایی ژورنالیستی را با چاشنی‌های اکشن-سیاسی روایت می‌کند. در پایان هم مانند همیشه آمریکاست که زنده می‌ماند و دشمنان این کشور بازنده‌اند.

بررسی سینمایی «جنگ داخلی» بدون توجه به رویکرد عقیدتی آن ممکن نیست. گروهی روزنامه‌نگار قصد دارند در حالی که این کشور اسیر جنگی داخلی شده، به سراغ رئیس جمهور این کشور بروند و در سفر خود هم باید زنده بمانند. در این مسیر آن‌ها زشتی‌هایی را می‌بینند که مقصرش خود «آمریکا» نشان داده نمی‌شود؛ بلکه انسان‌هایی هستند بد‌ذات که از موقعیت‌شان استفاده نادرست داشته‌اند وگرنه تریبت شده این سیستم نیستند. این سوژه نسبتا جسورانه (نسبتا، چون در پایان جسارت کارگردان زیر سوال می‌رود) ساخته و پرداخته الکس گارلند در طول فیلم، قابل قبول جلو می‌رود و با توجه به سابقه وی در تولید فیلم‌های رستاخیزی و آخرالزمانی، از اکشن خوبی هم برخوردار است اما در نهایت کلیشه‌های هالیوودی و سوال‌های بی‌جواب باعث می‌شود این فیلم در حد یک ایده خوب و فیلمی متوسط بماند و پایان دم‌دستی آن، با بستن ساده و قابل انتظار پرونده‌ در ذهن مخاطب، هیچ‌گاه وی را ترغیب به بازبینی فیلم نکند زیرا نه فیلم‌نامه پرجزئیات است و نه تعلیق‌های آن‌چنانی کشش‌هایی خوب ایجاد می‌کنند.

«جنگ داخلی» برشی زمانی است از یک مقطع تاریخی مهم در آمریکای درگیر جنگ داخلی که اصلا اشاره‌ای به مسیر منجر به جنگ نشان داده شده در فیلم نمی‌کند. این خود یک لطمه به فیلم است زیرا تقابل انسان‌های داخل فیلم قابل باور نیست و همدلی‌مان با ۴ نفر عضو گروه اصلی صرفا بخاطر مشاهده نماهای متعدد از آن‌هاست. اطلاعات ابتدایی‌‌مان از این گروه چیزی نزدیک به صفر است و در طول فیلم کامل نمی‌شود؛ فقط همراهیم در یک مسیر تا برسیم به یک پایان قابل پیش‌بینی که در آن آدم بدها ناکام‌اند. دنبال شخصیت خاکستری نباشید؛ همه یا سیاه‌اند یا سفید.

قهرمان این ماجراجویی یک عکاس است و آنتاگونیست‌مان (احتمالا) یک رئیس جمهور متزلزل که درباره‌اش هیچ نمی‌دانیم و چه عجیب که کدگذاری‌هایی هم درباره او انجام نشده و نمی‌توان آن را به دوره‌ای خاص از آمریکا نسبت داد. عبارت ضدقهرمان را البته نمی‌توان تنها به رئيس جمهور نسبت داد. هر کسی در مسیر، با ۴ نفر اصلی هم‌پیمان نیست در این فیلم یک ضدقهرمان است.

هرج و مرج‌های مشاهده شده در فیلم، از نظر سینمایی زیبا و از نظر منطقی مضحک به تصویر کشیده شده. زیبا چون استفاده از توقف میلی‌ثانیه‌ای برای ثبت عکاسی صحنه‌های جنگ که اندکی بار هنری به فیلم اضافه کرده و مضحک چون سکانس‌هایی که انگار چریک‌ها به ترتیب می‌روند تا تیر بخورند و بیایند تا با ژستی خاص عکس‌شان گرفته شود! مساله‌ای که خود این ایده جذاب را خدشه‌دار می‌کند. در همین سکانس‌ها هم البته حضور عکاسان به شدت قابل نقد است زیرا حتی در افسانه‌ها هم امکان ندارد عکاسان در این فاصله کم با تیراندازان فعالیت کنند اما یک خط هم روی آن‌ها نیقتد چه برسد به یک جنگ داخلی بزرگ در آمریکا و سلاح‌هایی که حتی در بازی‌های کامپیوتری هم کمتر دیده می‌شود. جایی که یک عبارت «press» ماشین ژورنالیست‌ها را رویین تن می‌کند و آن‌ها را از هر درگیری مصون؛ یعنی چنین آزادی در کره زمین برای یک خبرنگار وجود دارد؟

پرتعیلق‌ترین و هیجان انگیزترین سکانس فیلم تقابل با سربازانی است که قصد جان عکاسان را می‌کنند و بالای یک گور دسته‌جمعی ایستاده‌اند؛ جایی که حضور کاملا بی‌فایده سمی (ژورنالیست دائما فربه خطاب شده توسط لی) را توجیه می‌کند و بعد هم با مرگ خود از داستان کنار می‌رود. آن‌جاست که اندکی سفید و سیاه به صورت منطقی نمایان می‌شود و زشتی تفنگ و جنگ حس شدنی است. درصد کمی هم هیجان به فیلم تزریق می‌شود. در دیگر سکانس‌ها اما نباید به دنبال آدرنالین بود.

شب‌های جنگ کاملا آرام است و بعضا رویایی. دیالوگ‌های فلسفی هم به تبع آن به راه است. این بار اما کلیشه همیشگی چون یادآوری عشق از دست رفته، خاطرات بد در کودکی و روایاتی از دلتنگی در یک شب آرام، کمتر مشاهده می‌شود و به عدم آگاهی ما از شخصیت‌ها کمکی (!) شایان می‌کند. ماحصل ماجرا هم می‌شود عدم ثبت شدن یک شخصیت جدی و کامل از بازیگر‌ها در ذهن. از جسی، دختر کوچکی که پتانسیلش به سطحی‌ترین شکل ممکن پرداخته شده تا راننده‌ای با لبخندهای مرموزانه خود تا لحظه آخر ما را بابت رودست خوردن، هشیار نگه می‌دارد اما دلیل آن، بازی بد اوست!

«وخامت اوضاع برای یک بچه هم مشخص است» دیالوگی ساده در نیمه دوم فیلم است که هم برای توضیح سطح بازیگری و شخصیت‌پردازی فیلم مناسبت دارد و هم عبارتی مناسب برای اوضاع آمریکای به تصویر کشیده شده در جنگ داخلی و البته توصیفی مناسب برای این فیلم؛ فیلمی واقعا وخیم!

انتهای پیام/

نظر شما
پیشنهاد سردبیر
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت