اومبرتو اکو؛ از هزارتوی صومعه تا جهان مدرن/ نویسندهای که ستارهای به نامش ثبت شد
نام اومبرتو اکو برای بسیاری با رمان «نام گل سرخ» گره خورده است اما پیش از آنکه رماننویسی پرخواننده باشد، اندیشمندی جدی در حوزه نشانهشناسی و فلسفه بود. او از مهمترین روشنفکران سده بیستم و آغاز سده بیستویکم به شمار میآید؛ متفکری که بیش از چهل کتاب پژوهشی و صدها مقاله علمی نوشت و در کنار آن تنها هفت رمان منتشر کرد.
همین نسبت میان کار دانشگاهی و داستاننویسی نشان میدهد که رمان برای او ادامه اندیشه بود، نه جایگزین آن.
اکو در شهر آلساندریا در منطقه پیدمونت به دنیا آمد. کودکیاش همزمان با سالهای پرآشوب جنگ جهانی دوم سپری شد؛ سالهایی که همراه مادرش در روستایی کوهستانی زندگی میکرد.
تجربه زیستن در فضای ناامن جنگ و مواجهه با ایدئولوژیهای تمامیتخواه، بعدها در حساسیت او نسبت به مسئله قدرت، حقیقت و تفسیر بازتاب یافت.
او در دانشگاه بولونیا فلسفه خواند و پایاننامهاش را درباره توماس آکویناس نوشت؛ پژوهشی درباره زیباییشناسی در اندیشه این متفکر قرون وسطی. انتشار کتاب «اثر گشوده» در دهه چهل خورشیدی، نقطه عطفی در زندگی فکری او بود. اکو در این اثر نشان داد که متن هنری ساختاری بسته و یکصدایی نیست بلکه میتواند گشوده به خوانشهای متکثر باشد. این نگاه، او را در شمار چهرههای برجسته نشانهشناسی جدید و جریان ساختارگرایی قرار داد. در کنار چهرههایی چون ژولیا کریستوا، او نیز همزمان نظریهپرداز و رماننویس بود.
با این حال، شهرت جهانیاش با انتشار رمان «نام گل سرخ» رقم خورد؛ اثری که بیش از ۱۰ میلیون نسخه در جهان فروش داشت. داستان در صومعهای در قرون وسطی میگذرد اما در ژرفای خود به مسئله دانش، سانسور، ایمان، قدرت و خطر تعصب میپردازد. خود اکو بعدها با شگفتی از موفقیت کتاب یاد میکرد و آن را «رازی پیشبینیناپذیر» میدانست. شش سال بعد، رمان «آونگ فوکو» منتشر شد؛ اثری درباره وسوسه کشف معناهای پنهان و توطئههای خیالی که بار دیگر توانایی او را در پیوند فلسفه و روایت نشان داد.
اکو برخلاف نگاه بدبینانه تئودور آدورنو به فرهنگ عامه، هنر مردمی و هنر مدرن را واقعیتهای زمانه میدانست و میکوشید آنها را تحلیل کند، نه طرد. او سالها در دانشگاههای تورین، میلان و فلورانس تدریس کرد و ریاست دانشکده انسانشناسی دانشگاه بولونیا را نیز بر عهده داشت.
کتابخانه شخصیاش در میلان و خانهاش در ریمینی با دهها هزار جلد کتاب، نمادی از وسعت دانش و کنجکاوی بیپایان او بود. بیش از ۳۰ دکترای افتخاری از دانشگاههای جهان دریافت کرد و حتی سیارک ۱۳۰۶۹ به نام او ثبت شد.
یکی از وجوه کمتر شناختهشده شخصیتش، علاقه جدی به زبان بینالمللی اسپرانتو بود. او این زبان را ابزاری برای تقویت چندزبانگی و حفظ زبانهای ملی میدانست و در گفتوگوهایی که در پاریس برگزار شد، از ضرورت یافتن راهی عادلانهتر برای ارتباطات جهانی سخن گفت. از نگاه او، مسئله زبان صرفا ابزار ارتباط نبود بلکه موضوعی فرهنگی و حتی سیاسی به شمار میرفت.
سرانجام اکو در سال ۲۰۱۶ بر اثر سرطان لوزالمعده در خانهاش در میلان درگذشت. با این حال، میراث او همچنان زنده است؛ میراثی که در آن رمان، آزمایشگاه اندیشه است و نشانهشناسی، ابزاری برای فهم جهان پیچیده معاصر. اکو به ما یادآوری میکند که جهان شبکهای از نشانههاست و فهم آن، نیازمند دقت، دانش و مسئولیت فکری است.
انتهای پیام/