زخمهایی که خوب نمیشوند؛ خوانشی از «Sharp Objects»
داستان درباره خبرنگاری به نام کمیل پریکر است که برای پوشش قتل دو دختر نوجوان به زادگاهش بازمیگردد. طرحی آشنا برای یک درام جنایی؛ اما خیلی زود مشخص میشود قتلها تنها نقطه شروعاند. مسئله اصلی، ساختار یک خانواده است؛ خانوادهای که در آن محبت با کنترل، تحقیر و فشار عاطفی درهمتنیده شده است.
بزرگترین نقطه اتکای سریال، بازی Amy Adams است. او کمیل را نه بهعنوان یک قربانی نمایشی، بلکه به شکل زنی تصویر میکند که سالها با آسیبهایش زیسته و آنها را در سکوت حمل کرده است. خستگی در چهرهاش تصنعی نیست. دردش را فریاد نمیزند ولی از لحاظ فکری و روحی فرسوده است. همین خویشتنداری، اجرا را عمیقتر و نگرانکنندهتر میکند.
کارگردانی اثر به امضای Jean-Marc Vallée آگاهانه کند و تأملبرانگیز است. شهر کوچک جنوبی با خانههای بزرگ، سکوتهای ممتد و رازهای دفنشده، کارکردی فراتر از لوکیشن دارد و به شخصیتی مستقل بدل میشود. گرمای سنگین، مصرف مداوم الکل، موسیقی بلوز و مکثهای طولانی، فضایی تبآلود میسازند. سریال برای حل معما شتاب ندارد، زیرا معمای اصلی نه «چه کسی»، بلکه «چرا» و «چگونه» شکلگیری هویت است.
«Sharp Objects» بیش از آنکه درباره خشونت فیزیکی باشد، درباره خشونت عاطفی است. درباره مادری که مهربانیاش مرز سمیبودن را رد کرده است. درباره دختری که بهجای بیان درد، آن را درونی میکند. و درباره اینکه چگونه طبقه اجتماعی و ظاهر محترمانه میتواند پوششی برای تاریکی باشد.
این اقتباس به رمان وفادار میماند، اما مهمتر از وفاداری، انتقال لحن است: سرد و خفهکننده. شاید برای مخاطبی که به دنبال تعلیقهای سریع و گرهگشاییهای هیجانانگیز است، تجربهای کند به نظر برسد. اما برای تماشاگر صبور، یکی از آثار جدی و ماندگار تلویزیون در دهه اخیر محسوب میشود؛ سریالی که پس از پایان، در ذهن مخاطب باقی میماند و او را وادار به بازنگری جزئیات میکند.
انتهای پیام/