کودکان ناتمام یک صبح مدرسه در میناب
حامد زارعان، نویسنده و کارگردان تئاتر، در پی شهادت کودکان دبستان شجره طیبه میناب، نوشتهای احساسی را منتشر کرد.
در نوشته زارعان آمده است:
«صبح، مثل همیشه از کوچههای آفتابخورده میناب بالا آمد؛
آرام و ساده، همانطور که هر روز میآید.
با صدای قدمهای کوچکی که بر خاک گرم کوچهها میدویدند،
با کیفهایی رنگی بر دوش
و رویاهایی که هنوز اندازه جهان نشده بودند.
کودکان راهی مدرسه شدند؛
با خندههایی که بوی مداد نو میداد
و دفترهایی که هنوز هیچ اندوهی در صفحههایشان ننوشته بودند.
آنها فقط کودک بودند.
نه دشمنی داشتند،
نه گناهی،
نه سهمی از خشونت این جهان.
قرار بود فردا
یکی پزشک شود،
یکی معلمی که دست کودکان دیگری را بگیرد،
یکی شاید شاعری که از آفتاب جنوب بنویسد،
و یکی شاید فقط انسانی مهربان
برای این زمین خسته.
اما ناگهان،
در همان حیاط ساده مدرسه،
زمان ایستاد.
خندهها خاموش شد،
مدادها از نوشتن بازماندند،
و دفترهایی که باید پر از الفبا و آرزو میشدند
برای همیشه نانوشته ماندند.
در میناب، حالا بعضی کوچهها
صدای قدمهای کوچکی را کم دارند.
بعضی خانهها
به سکوتی سنگین عادت کردهاند.
مادری هنوز گوش به در دارد،
پدری هنوز در گوشه حیاط
رد دویدن کودکی را جستوجو میکند،
و نیمکتی در کلاس
هر صبح جای خالی دستی کوچک را حس میکند.
این کودکان
نباید میرفتند.
نباید بیگناه
از آغوش زندگی جدا میشدند.
آنها حق داشتند بزرگ شوند،
حق داشتند بازی کنند،
حق داشتند آینده را با دستهای کوچکشان بسازند.
اما اکنون نامشان
در حافظه این سرزمین مانده است؛
با جوهری از اشک،
با خطی از اندوه،
و با احترامی که هیچگاه خاموش نخواهد شد.
میناب امروز داغدار است؛
شهری که آفتابش همیشه گرم بود
و حالا دلش سنگینتر از همیشه میتپد.
اما در میان این اندوه عمیق،
یاد آن کودکان
مثل چراغی آرام روشن است؛
چراغی که به ما یادآوری میکند
جهان،
هرگز نباید جایی باشد
که در آن
کودکانِ بیگناه
در میانه یک صبح ساده مدرسه
از زندگی جدا شوند.»
انتهای پیام/