دلنوشته محمد رضا مصباح برای این روزهای وطن

|
۱۴۰۵/۰۱/۰۳
|
۲۳:۰۰:۰۲
| کد خبر: ۲۳۲۳۳۷۲
دلنوشته محمد رضا مصباح برای این روزهای وطن
برنا - گروه فرهنگ و هنر؛تهیه کننده سینما برای این روزهای وطن، یادداشتی نوشت.

متن یادداشت به این شرح است: 

در سالی که کشور به لطف تحریم‌های ظالمانه و کمک‌های استکبار دروغگو در محاصره تنگنای معیشت بود و نفس را به زحمت از سینه بیرون می‌داد، باری مضاعف و ظلم و تجاوزی آشکار بر شانه‌های خسته ملت مظلوم و روزه‌دار ایران، بار شد.

جنگی تحمیلی که با هجوم وحشیانه به مدارس و کودکان آغاز شد و جهان روشن‌بین را در بهت و حیرت قرار داد. شور و غیرت دفاع، زبانه کشید و ملت را به خیابان‌ها کشاند. هر غیرتمندی از زن و مرد، آماده جانفشانی شد و‌ای‌کاش فرصتی بود تا این کمترین هم دوربین و کلاکت را زمین می‌گذاشت، لباس رزم می‌پوشید و در کنار مدافعان وطن در برابر متجاوز نحس و نجس، جان ناقابل فدا می‌کرد، اما حسرت و افسوس که امروز سهم ما فقط دعای خیر است و انتظار، حضور در مجامع است و امید، اظهار نظر است و اعلام انزجار و چه مردانه سهم خود را انجام دادند مردم مهربان و با هوش این سرزمین تا در روزگاری که جامعه در سوگ، زخم، خشم و عزایی بی‌پایان معلق مانده، چراغ غیرت در این شب بلند خاموش نشود و امید به مردانگی به‌دست فراموشی سپرده نشود.

این جنگ به لطف خدای بزرگ به نفع ملت تاریخ‌ساز ایران تمام می‌شود و ملت، فریاد پیروزی سر خواهند داد، اما آیا ما که به برکت این مردم، رسانه و مخاطبی داریم، سهم و وظیفه خود را نسبت به آنان انجام داده‌ایم یا اینکه ما بهره‌مندان دیروز در روز نیاز، ناز می‌کنیم و میدان را خالی می‌گذاریم و هزینه را باز بر دوش همان اندک جماعت همیشگی می‌گذاریم؟  همان جماعتی که کنار لانچر‌ها ذوب می‌شوند تا مبادا آبی در دل ما تکان بخورد و خدای ناکرده بنزین سفر نوروزی ما کم نشود تا بتوانیم در سواحل آرام، کنار سفره‌های هفت سین و صد سین، سال نو را آغاز کنیم؛ آری، ذوب می‌شوند. در وقت ضرورت، فدا می‌شوند تا آرامش ما فنا نشود.

امروز مطمئنا معرفت و مرام انسانی و ایرانی و نه حتی قدرشناسی اسلامی نمی‌گذارد از شدت تپش قلب، بدون داروی آرام‌بخش خوابمان ببرد، اما ...

راستش به بعضی خارج‌نشینان همه‌چیز به حراج گذاشته که امیدی نیست. آنان را در باتلاق انتظار کمک از دشمن که برای خود ساخته‌اند، وا می‌گذاریم تا در آن بمانند و فربه‌تر شوند، اما آیا مردانگی است، ما که سال‌ها در شرایط امن و بستر آرام در سینما و تأتر و موسیقی و ورزش، قد کشیدیم، نام گرفتیم، جایزه اندوختیم و احیانا درآمد درو کردیم، امروز در لحظه حساب، یا کنج عافیت بگیریم یا در میانه لحاف، جاخوش کنیم یا خدای ناکرده، سمت دشمن بایستیم و مردم مظلوم دردکشیده را رها کنیم؟

کیست که منتقد شرایط و مشکلات اقتصادی حاکم بر کشور نیست، اما حالا که متجاوزی ملعون، قصد پاره پاره کردن وطن نازنین ما را دارد، سکوت و بی‌تفاوتی انتخابی، منصفانه است؟! حالا که چهره‌های مطرح و البته آزادی‌خواه فرهنگ و هنر دنیا نسبت به متجاوزان اعلام انزجار کرده‌اند، ما ساکت باشیم؟!

قطعا اگر بی‌تفاوت باشیم، فقط بی‌وطن و عافیت‌طلب نیستیم، که این عین فرسایش اخلاق است؛ اخلاق انسانی یا به قول دیگران، مرام آریایی.

ایمان دارم، امروز اگر ملک مطیعی و شکیبایی و مشایخی و کشاورز و انتظامی زنده بودند، مرام و مردانگی آنان نمی‌گذاشت که سکوت کنند.

اگر تختی و ناصر حجازی و هادی نوروزی و انصاریان و میناوند بودند، غیرت ورزشکاری آنان اجازه نمی‌داد در مقابل تجاوز کثیف‌ترین موجودات روی زمین، بی‌تفاوت باشند.

اگر مرتضی حنانه و بنان و شجریان بودند، لطافت و معرفت آنان نمی‌گذاشت در برابر تکه تکه شدن ۲۱۰ کودک و مجروح شدن بیش از ۱۵۰۰ طفل مظلوم بی‌زبان این خاک، بی‌خیال باشند.

من ایمان دارم، امروز خسرو آواز ایران که جان خواندن ندارد، در گوش خلف خود می‌گوید که "همایون؛‌ای ایران بخوان"

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر