واکاوی پیوند معنویت و زیست اخلاقی در گود زورخانه
به گزارش خبرگزاری برنا از خراسان رضوی، در دنیای امروز که ورزش غالباً در ابعاد زیستشناختی و عضلانی خلاصه میشود، بازتعریف هویت اصیل زورخانه به عنوان کانون فضیلتسازی ضرورتی دوچندان دارد.
در همین راستا، دکتر عبدالله صلواتی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستانقدس رضوی و استاد دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران، در یادداشتی تاملبرانگیز، با عنوان «زورخانه به مثابه پدیده اشباع شده»، به شکافتن پیوند عمیق میان معنویت و زیست اخلاقی با ورزش زورخانهای پرداخته است.
وی در این نوشتار تبیین میکند که چگونه اتمسفر زورخانه، فراتر از یک مکان ساختمانی، بستری برای تجربه الگوهای اخلاقی، مهارتهای زیستی و تطهیر روح فراهم میآورد. مشروح این یادداشت را در ادامه میخوانید:
گروهی فکر میکنند ورزش به طور عام و ورزش زورخانهای به نحو خاص صرفاً امری زیستشناختی است و با بدن و مسایل مرتبط با آن، یعنی عضلات، اعصاب، و هورمونها سر و کار دارد. طیفی هم از کارکردهای روانشناختی ورزش سخن میگویند و از آرامش و سلامت روانی به مثابه دستاوردهای ورزش یاد میکنند. همه اینها در جای خود درست است و ورزش زورخانهای بهعنوان مثال فواید و کارکردهای زیستشناختی و روانشناختی هم دارد.
اما ماجرای ورزش پیچیدهتر از آن است که آن را به چند کارکرد خاص فروکاست دهیم. ورزش افزون بر کارکردهای یادشده، در حوزه اخلاق هم ظرفیت بالایی دارد و کارکردهای دیگر آن، از جمله کارکرد زیستشناختی و روانشناختی، میتوانند مقدمات زیست اخلاقی بهتر را رقم زنند. در ادامه، به این کارکرد اخلاقی ورزش بهطور عام و ورزش زورخانهای به نحو خاص اشاره میشود.
از نگاه دیگر، باید گفت نه میتوان ورزش را به سلامت بدن فروکاست داد و نه میتوان زورخانه را به ورزش یا ساختمان یا مرشد و میاندار و ورزشکار یا فعالیتهای خاص تقلیل داد. زورخانه به مراتب بیشتر و بزرگتر از این تلقیهاست. زورخانه یک جریان قدرتمند در زیستبوم ایران است؛ جریانی که کانون معنویت و اخلاق است. در اتمسفر زورخانه، مفاهیمی، چون ارادت، صفا، عشق، اخلاص، مرجع، معنویت، توحید و ولایت موج میزند. اگر بخواهیم به ادبیات ماریون، سخن بگوییم زورخانه و رخدادهای درون آن، از مصادیق پدیده اشباع شده است و پدیده این چنینی را نمیتوان به یک بعد، مثل ورزش، یا نمایش، یا همنوایی یا مراسم یا مراقبه یا مشق مرام فروکاست داد. زورخانه همه اینهاست. معالاضافه، زورخانه، در کنار پرورش جسم، مشحون از آیین جوانمردی است و دستگیری. تو گویی فصل مقوم و ممیز پهلوان در زورخانه، منش اخلاقی و تعاملات نیکوی اوست و این منش در خاک زورخانه تکثیر میشود و امروزه ما بیش از هر زمانی به حمایت و گسترش این دست ورزش پهلوانی نیاز داریم.
از سوی دیگر، طیفی فکر میکنند اخلاق، صرفا فهرستی فربه از پندهاست و طایفهای، زیست اخلاقی را چیزی جز اصول و قواعد نمییابند و گروهی، اخلاق را تنها ناظر به رفتار میدانند و برخی، بهگونهای از زیست اخلاقی سخن میگویند که گمان میشود اخلاق فارغ از محیط و رهایی از مسائل آفاقی و الگوست، اما باید گفت دیدگاه هر چهار طایفه یادشده درباره اخلاق، بازتابدهنده کلیت زیست اخلاقی نیست و فقط بخشی از اخلاق را برای ما ترسیم میکند. زیست اخلاقی بیتردید در یک بده بستان مستمر آفاقی و انفسی، رشد و نمو میکند.
به همین دلیل، به صرف مطالعه نوشتههای اخلاقی و تنها با دانستن قواعد اخلاقی ما زیست اخلاقی پیدا نمیکنیم. زیست اخلاقی افزون بر اصول و قواعد و پندهای اخلاقی، مبتنی بر موارد دیگری است که مهمترین آنها به این قرار هستند: (۱) الگو؛ (۲) مهارت؛ (۳) تمرین و تکرار؛ (۴) اتمسفر؛ (۵) مزاج؛ (۶) انگاره؛ و فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانهای به نحو خاص، به ما در زیست اخلاقی کمک شایانی میکند.
در زورخانه، (۱) الگوگرایی تمرین میشود و ورزشکار یاد میگیرد که برای رسیدن به سطوح بالاتر و پهلوان شدن باید الگو و سرمشق داشته باشد.
همچنین در فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانهای، (۲) مهارتهای اخلاقی مرتبط با اصولی، چون فروتنی، دستگیری، تعادل، استقامت، و صداقت، «زیست» میشود و زیست مهارت، امری فراتر از آگاهی مفهومی است. زیست از سنخ تجربه کردن است. در زورخانه، اخلاص، رهایی، و دیگر فضیلتهای اخلاقی مدام (۳) تمرین و تکرار میشوند و تکرار، مقدمات تعمیق و ارتقای فضایل معرفتی و اخلاقی از جمله شهامت اخلاقی، ایثار، و تابآوری را فراهم میکند و این همه محصول حضور و درک زورخانه هستند.
عامل دیگری که به زیست اخلاقی ما کمک میکند (۴) اتمسفر زورخانه است. کار گروهی، هماهنگی تیمی، نواهای دلنشین و معنوی، تمرکز گرفتن، فاصله گرفتن از شتاب دنیای مدرن، دوری از روزمرگیها و جدا شدن از فضایی که جمعیت و توحد را از ما میگیرد، تار و پود زورخانه را ترسیم میکند و این تار و پود، مقدمات به بار نشستن و نهادینه شدن معنویت و اخلاق در ماست.
کارکرد دیگر زورخانه، (۵) سلامت بدن و پالایش مزاج است. طیفی از بداخلاقیها میتوانند ریشه در مشکلات جسمی و مزاجی داشته باشد و ورزش به نحو خاص و ورزش زورخانهای بهطور خاص، این توانمندی را دارد که در میانمدت یا بلندمدت، این موانع و مشکلات را برطرف کند و به برکت این محیط ورزشی و فرهنگی و فرایندهایی که بر پایه آن در بدن ورزشکار رخ میدهد، زیست اخلاقی قدرتمندتری ظهور کند. زیرا مزاج همراهتر، سازگارتر، و مقاومتر میشود و مزاج همراه، سازگار و مقاوم، بستر بسیار مناسبی است برای زیست اخلاقی مناسبتر.
افزون برآن، ذهن هم پیوند ناگسستنی با مزاج دارد. ذهن مدام درگیر با مسائل مختلفی است و انرژی زیادی برای فهم و حل و پردازش و حذف و انکار مصرف میکند و ذهن خسته، بدن راهم دچار رخوت میکند، اما ورزش زورخانهای با ابعاد پیچیدهاش و درگیریهای وجودی و شناختی و هیجانی که برای ما خلق میکند، به ما کمک میکند تا در زمان حضور در زورخانه، اشتغالات فرسایشی ذهن را موقتاً کنار بگذاریم و از نو شروع کنیم. این کنار گذاشتن به منزله حذف کردن نیست، بلکه صرفا به معنای نادیده گرفتن موقتی است؛ بنابراین در اینجا با نوعی اپوخه سروکار داریم و این اپوخه، به ذهن استراحت میدهد و او را از اینکه مستمرا تحت فشار باشد نجات میدهد و این همه در زورخانه، مقدمات زیست اخلاقی را به نحو عینی محقق میکنند. بنابرآنکه زیست اخلاقی نیازمند ذهن سرشار است نه ذهن خسته و فرسوده.
کارکرد ششم زورخانه، (۶) زایش و تعمیق انگارههای آبادگر برای کسانی است که «حضور» در زورخانه را تجربه میکنند. تکرار نوای توحیدی و طنین علوی در اتمسفر زورخانه و جنبشها و چرخشهای نو به نوی آن و تمرین ایین جوانمردی در آن، ما را نرمنرمک آماده پذیرش انگارههای آبادگر میکند؛ انگارههایی مثل دنیا یعنی امر گذرا؛ ورزشکار یعنی فروتن؛ ورزشکار یعنی دستگیر دیگران؛ زندگی یعنی اول دیگران؛ و زیست اخلاقی تمامعیار به این دست انگارهها بهشدت نیاز دارد.
انتهای پیام/
بارگذاری توسط امیرمهدی مقیم یزدی