«دارک»؛ وقتی زمان به دشمن عشق تبدیل میشود
سریال «دارک» از همان سکانس ابتدایی با جملۀ «زمان یک دایره است» شما را آماده یک تجربه متفاوت میکند. چیزی که در نگاه اول شبیه یک پرونده گمشدۀ کودکانه به نظر میرسد، قدم به قدم تبدیل به معمایی میشود که سه نسل از چهار خانواده را در سه بازه زمانی متفاوت (۱۹۵۳، ۱۹۸۶ و ۲۰۱۹) درگیر میکند.
نقطه قوت اصلی «دارک» جسارتش در روایت غیرخطی است. برخلاف بسیاری از آثار که از سفر در زمان صرفاً به عنوان ابزاری برای هیجان استفاده میکنند، اینجا سفر در زمان به یک نفرین تبدیل میشود. شخصیتها مدام به گذشته یا آینده میروند، نه برای نجات جهان، بلکه برای درک ریشه یک تراژدی شخصی، و در کمال ناباوری میبینند که خودشان عامل اصلی همان تراژدی بودهاند. این معمای بوتاسترپ (علیت معکوس) در جای جای سریال به زیباترین شکل ممکن تکرار میشود.
اما چیزی که «دارک» را از «اشترانگر تینگز» یا «مسافران» جدا میکند، عمق انسانی و فضای سنگین و غمانگیز آن است. ویندن همیشه زیر باران یا مه است، موسیقی متن غمناک و تکراری «بن فروست» فضا را وهمآلود میکند و همه کاراکترها از یوناس تا کلاودیا و آدام، آدمهایی شکستخورده و درگیر عشق و گناه هستند. هیچ قهرمان سفید و سیاهی وجود ندارد؛ همه در طیفی از خاکستری حرکت میکنند و تصمیماتی میگیرند که به همان اندازه که قابل دفاع هستند، نفرتانگیز هم به نظر میرسند.
در سطح بازیگری، انتخاب بازیگرانی که شباهت خیرهکنندهای به نسخه بزرگسال و پیر شخصیتها دارند، یکی از شاهکارهای کستینگ تاریخ تلویزیون است. لوئیس هوفمان در نقش یوناس جوان و آندریاس پیچمن در نقش آدام (نسخه پیر یوناس) چنان باورپذیر از کار درآمدهاند که تماشاگر بیاختیار به معماری ظریف تولید سریال آفرین میگوید.
اگر بخواهیم یک نقد کوچک هم به سریال وارد کنیم، باید گفت که فصل اول و دوم تا حد زیادی ایدهآل پیش میروند، اما فصل سوم با معرفی جهان موازی به پیچیدگی افراطی میرسد. برخی از بینندگان در اواسط فصل سوم احساس میکنند که سریال بیش از حد درگیر حلقههای علت و معلولی شده و کمی از بار احساسی اولیه کم میکند. البته فصل پایانی به طرز هوشمندانهای گرهها را باز میکند و پایانی مینویسد که هم تلخ است و هم بهطور عجیبی آرامشبخش.
«دارک» آن سریالی نیست که بشود در حین درست کردن شام یا گشت زدن در اینستاگرام تماشا کرد. «دارک» سریالی است که شما را مجبور میکند قلم و کاغذ بردارید، شجرهنامه بکشید و هر دیالوگ را پیگیری کنید. اما پاداش این زحمت، یکی از عمیقترین تجربههای سریالشناسی در دهه اخیر است؛ تجربهای که بعد از تمام شدنش، مدتها در ذهن شما میماند و شاید مجبور شوید دوباره از اول ببینیدش. چون همانطور که خود سریال میگوید: «آغاز، پایان است و پایان، آغاز.»
انتهای پیام/