تار در دست لطفی زبان شد

|
۱۴۰۵/۰۲/۱۲
|
۱۰:۴۲:۳۸
| کد خبر: ۲۳۳۶۲۴۲
تار در دست لطفی زبان شد
برنا- گروه فرهنگ و هنر: ۱۲ اردیبهشت، در سالروز درگذشت محمدرضا لطفی، بار دیگر صدای او از دل تار و ردیف شنیده می‌شود؛ صدایی که سنت را به زبان امروز پیوند زد. او موسیقی ایرانی را از اجرا فراتر برد و آن را به تجربه‌ای زنده، اندیشیده و معاصر تبدیل کرد.

تبسم کشاورز_ دوازدهم اردیبهشت، تاریخِ خاموشی یک نام نیست؛ تاریخِ بازگشت یک صداست. صدایی که هنوز در تار می‌پیچد و هر بار، خودش را از نو تعریف می‌کند. نام محمدرضا لطفی را اگر از زندگی‌نامه‌اش جدا کنیم آن‌چه باقی می‌ماند، «کیفیتی» است در موسیقی ایرانی؛ کیفیتی که هم ریشه در سنت دارد و هم میل به شکستن سکون.

لطفی از دل ردیف برآمد اما در آن نماند. ردیف برای او نه یک متن مقدسِ دست‌نخورده بلکه ماده‌ای زنده بود؛ چیزی که باید در اجرا دوباره زاده شود. 

او از نخستین کسانی بود که نشان داد می‌توان با تکیه بر ردیف، موسیقی را به «امر معاصر» تبدیل کرد؛ بی‌آن‌که آن را به نمایش تکنیک یا تکرار محفوظات تقلیل داد. 

در نوازندگی‌اش جمله‌ها نفس می‌کشند، مکث‌ها معنا دارند و سکوت، بخشی از موسیقی است.

این نگاه، در کار جمعی‌اش هم تبلور پیدا کرد. شکل‌گیری گروه شیدا فقط یک اتفاق اجرایی نبود؛ یک بیانیه بود. بازگشت به آثار قدما اما با گوش امروز. شیدا کوشید موسیقی دستگاهی را از فضای بسته محافل بیرون بکشد و به میان مردم بیاورد؛ همان جایی که بعدها با آثاری چون «ایران ای سرای امید» یا «کاروان شهید» به اوج رسید. 

این آثار نشان دادند که موسیقی سنتی می‌تواند با زبان زمانه سخن بگوید، بی‌آن‌که از هویت خود فاصله بگیرد.

همکاری با محمدرضا شجریان یکی از مهم‌ترین تجلی‌های این نگاه بود. در اجراهای مشترکشان، تار و آواز در یک رابطه افقی قرار می‌گیرند؛ نه همراهی صرف، نه رقابت. گفت‌وگویی شکل می‌گیرد که در آن، هر دو صدا یکدیگر را کامل می‌کنند. 

اجرای «راست‌پنجگاه» در جشن هنر شیراز هنوز هم به‌عنوان یکی از معیارهای سنجش موسیقی دستگاهی یاد می‌شود؛ اجرایی که نشان داد پیچیده‌ترین دستگاه‌ها هم می‌توانند برای مخاطب امروز شنیدنی باشند، اگر روایت شوند، نه صرفا اجرا.

لطفی به رنگ‌آمیزی صوتی هم نگاه تازه‌ای داشت. آوردن ساز دف به صحنه موسیقی دستگاهی، آن هم در زمانی که این ساز بیشتر به فضاهای آیینی محدود بود، جسارتی بود که بعدها به یک جریان تبدیل شد. او ریتم را از حاشیه به متن آورد و به آن نقشی دراماتیک بخشید؛ چیزی که در بسیاری از کارهای پس از او به‌وضوح دیده می‌شود.

اما شاید مهم‌ترین بستر اندیشه موسیقایی‌اش، در کانون فرهنگی و هنری چاووش شکل گرفت. چاووش فقط محل تولید آلبوم نبود؛ یک کارگاه فکری بود. جایی که موسیقی به‌مثابه یک کل دیده شد. از انتخاب شعر تا شیوه اجرا، از رنگ صوتی تا کارکرد اجتماعی. 

مجموعه «چاووش» نشان داد که موسیقی سنتی می‌تواند همزمان زیباشناسانه و اجتماعی باشد؛ می‌تواند واکنش نشان دهد، روایت کند و حتی موضع بگیرد.

در این میان، لطفی به‌عنوان معلم هم حضوری پررنگ داشت اما نه از جنس آموزش رسمی. او بیشتر «نگاه» منتقل می‌کرد تا صرفا مهارت. در مکتب‌خانه میرزا عبدالله، آموزش به شیوه سینه‌به‌سینه یعنی همان سنت قدما، دوباره احیا شد. شاگردانی چون مجید درخشانی، حمید متبسم یا صدیق تعریف و... هرکدام به‌نوعی ادامه همین مسیرند؛ مسیری که در آن، فردیت در دل سنت شکل می‌گیرد نه در تقابل با آن.

زندگی شخصی و مسیر حرفه‌ای لطفی، پر از گسست و بازگشت بود؛ از مهاجرت به غرب تا اقامت طولانی در آمریکا و تاسیس «آوای شیدا» و سپس بازگشت به ایران. اما این جابه‌جایی‌ها بیش از آن‌که او را پراکنده کنند، به کارش عمق دادند. 

تجربه زیستن در بیرون، نوعی فاصله انتقادی به او داد؛ فاصله‌ای که در بازگشت، به بازخوانی جدی‌تر سنت انجامید.

در نهایت، لطفی را باید در لحظه اجرا فهمید؛ همان‌جا که تار در دستانش از یک ساز فراتر می‌رود و به روایت‌گری زنده بدل می‌شود. او کمتر در پیِ «زیباییِ فوری» بود و بیشتر به «حقیقتِ صدا» می‌اندیشید؛ به جوهری که باید کشف شود، نه نمایش داده شود. شاید از همین روست که آثارش حتی در ساده‌ترین بیان، لایه‌مندند و هر بار شنیدنشان، افقی تازه پیش روی گوش می‌گشاید.

امروز، در سالروز درگذشتش، آن‌چه از او مانده صرفا مجموعه‌ای از آثار یا نام شاگردان نیست بلکه شیوه‌ای از مواجهه با موسیقی است. اینکه موسیقی را باید زیست، فهمید و سپس نواخت.

و شاید دقیق‌تر آن باشد که او را در همان تصویر آشنا به یاد بیاوریم... سری اندکی خمیده، موهایی سپید، چشمانی نیمه‌بسته و گوشی که پیش از نواختن، می‌شنود. انگشتانی آرام و سنجیده بر سیم‌ها می‌لغزند؛ بی‌شتاب، بی‌ادعا، گویی هر نت پیش از تولد در سکوتی عمیق سنجیده شده است. در آن لحظه، موسیقی دیگر اجرا نیست؛ نوعی حضور است، نوعی زیستن.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر