مثل حبیب بن مظاهر در دلش شوق شهادت داشت
چشمان اقیانوسی اش از غم حکایت داشت
هرگز نمیرد آن که بعد از انقلاب عشق
بر سرزمین قلب های مردم حکومت داشت
دست از مسیر سرخ سیّد برنمی داریم
باید در این امواج وحشی استقامت داشت
سیّد علی جان، جان ما قربان چشمانت
چشمان تو یک آسمان شور و شجاعت داشت
ایران بعد از تو عجب ایران غمگینی است
بعد از تو باید تا ابد احساس غربت داشت
در هر قنوت خود شهادت آرزو کردی
آری دعایت رنگ و بوی استجابت داشت
احمد علوی
***
دیدی چگونه رهبرم از این جهان رفت
وقت سحر تا محضر صاحب زمان رفت
صد طعنه می زد بر دل دریای آرام
آرام، همراه صبا دردی کشان رفت
هم صحبت ریحانه های باغ دانش
همسایۀ نزدیک بر رنگین گمان رفت
او رفت و جاوید زمان خویش گردید
صد حیف شد همراه آن رود روان رفت
این داغ، سنگین است یا رب خود مدد کن
سید علی خامنه؛ وقت اذان رفت
هم مرد میدان و عمل، میر مبارز
خیبر شکن، آن رهبر مستضعفان رفت
بغض قلم گر بشکند، دریای خون است
در روز شنبه، روح و جسم و جانمان رفت
نرگش شعبانی
***
آن رهبر روسپید برمی گردد
با «موسوی» و «رشید» برمی گردد
روز فرج منتقم آل الله
سید علی شهید برمی گردد
***
شهید آمده بودی، شهید برگشتی
چقدر مثل رئیسی، رشید برگشتی
چقدر فیض شهادت، به روت می آید
چقدر سیدعلی، با امید برگشتی
پس از تو، نذر وطن شد، تمام این جانم
خوشا به حال تو آقا، روسفید برگشتی
کنار حضرت حیدر، به آستان حسین
شده ست خیر، عاقبتت، سعید برگشتی
عبای سبز شهادت، مبارکت آقا
به روز سرخ دهم، تو شهید برگشتی
مریم رستمی (نورا)
***
دنیا پس از تو
آتشفشان از سینه ها برپاست آقا
از داغ تو در جان ما غوغاست آقا
پنهان شدی از چشمهای ملت اما
سیمای تو در قاب دل پیداست آقا
رفتی علمدار وطن،اما نیفتاد
پرچم به دست ملتت بالاست آقا
اوضاع دنیا بعد تو دیگر بهم ریخت
حیران ز بعد رفتنت دنیاست آقا
آتش زَنَد بر دودمان کاخِ شیطان
داغ تو دامنگیر آمریکاست آقا
چشمان اشک آلود ایران بیش از پیش
در انتظار مهدی(عج) زهراست آقا
سید محمد حسین ابوترابی
***
ای سرو! سایه سار تو را هیچ کس نداشت
آرامش و وقار تو را هیچ کس نداشت
در قحطی یقین و شبیخون خستگی
ایمان استوار تو را هیچ کس نداشت
هر سوی این دیار گهرخیز پاک را
گشتم ولی عیار تو را هیچ کس نداشت
در عزم، هم رکاب تو عالم به خود ندید
در رزم، پشتکار تو را هیچ کس نداشت
هم بی شمار دشمن بدخواه داشتی
هم خیل دوستدار تو را هیچ کس نداشت
عمری در اوج بودی و مظلوم زیستی
هرچند اقتدار تو را هیچ کس نداشت
مانند آبشار روان از ستیغ کوه
چشمان اشک بار تو را هیچ کس نداشت
جز کشته گان تشنه لب دشت کربلا
اصحاب جان نثار تو را هیچ کس نداشت
در انتخاب راه سعادت به مرگ سرخ
عزم حسین وار تو را هیچ کس نداشت
افشین علا
***
کاسۀ صبرم پر از آه است بعد از رفتنت
دست قلب از نبض کوتاه است بعد از رفتنت
گوش کن اشک مرا آه ای دلیل زندگی
گریه از حال من آگاه است بعد از رفتنت
با شهادت روزه ات افطار شد ای تشنه لب
آه خیلی روضه جانگاه است بعد از رفتنت
قطره قطره خون تو ای آیت الله شهید
بی گمان یک آیت الله است بعد از رفتنت
ای علمدار سحر برخیز و پرچم را بگیر
آسمان یک بغض بی ماه است بعد از رفتنت
علی گلی حسین آبادی
***
«چهل روز است داغی در دل ماست!»
چهل شب، چهل شب، چهل شب شهامت
چهل شب، به چله، فقط تیر غیرت
چهل شب اذا جاء... انا فتحنا...
چهل شب توکل، توسل، تولا
غم او معنی غم را عوض کرد
شعار اهل عالم را عوض کرد
غمی که پر شد از شوری حماسی
نگاه ما به ماتم را عوض کرد
حساب اهل دنیا را به هم ریخت
چنانکه زلزله، بم را عوض کرد
چهل روز است داغی در دل ماست
که جای زخم و مرهم را عوض کرد
ببین از چشممان سیلی ست جاری
که نام اشک نم نم را عوض کرد
مگر که می شود با سایۀ جنگ
مسیر نسل رستم را عوض کرد؟
مگر که می شود با یک تلنگر
شکوه کوه محکم را عوض کرد؟
کمیم اما خداوندی که با ماست
خودش معنای این کم را عوض کرد
پس از او پرچمش دست من و توست
علمداران پرچم را عوض کرد
محمدحسین مهدویان
***
«کنون با شهیدان به میدان نظر کن!»
چهل شب، دلیرانه در قلب میدان
یکی پشت لانچر، یکی در خیابان
چهل شب وطن، گشت یک جان و یک تن
زن و مرد، گُردآفرید و تهمتن
چهل شب وطن، عشق، ایمان، خدا شد
وطن دشت غیرت، وطن کربلا شد
چهل شب عزای تو، شد انتقامت
وطن گشت مبعوث، مبعوث نامت
چهل شب گذشت و تو بودی و دیدی
چه مردانی از مردمت، آفریدی
به پای دلیران، سرِ دیو خم شد
به پابوس ایران، تل آویو خم شد
جهان دید آزادگان جهانیم
غیوریم، کوهیم، فخر زمانیم
کنون با شهیدان به میدان نظر کن
به پرچم، به مردم، به ایران نظر کن
به قله، ببین مردمانی که گفتی
همان شد، همان شد، همانی که گفتی
قاسم صرافان
***
«سر سجاده در اوج کدامین آسمان بودی!»
تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودی
پناه قلب های خسته از جور زمان بودی
نمایان بود در پیشانی ات اشراق قدوسی
تماشایی ترین آیینۀ حیدرنشان بودی
أشداء علی الکفار بودی مثل پیغمبر
ولی با مردم ایران همیشه مهربان بودی
تمدن ساز بود اندیشه های روشنت ای ماه!
بلندآوازه بودی، نور بودی، بی کران بودی
همیشه می ستودی باور سرخ فلسطین را
تو ای آزاده! عمری حامی این آرمان بودی
جهان آموخت از تو گفتمان استقامت را
تو پرچمدار این اندیشه و این گفتمان بودی
تو گفتی دل قوی داریم فتح قله نزدیک است
تو که تنها علمدار امین کاروان بودی
بگو با عاشقان، راز دعای مستجابت چیست؟
سر سجاده در اوج کدامین آسمان بودی؟
شهادت جاودانت کرد در تاریخ این کشور
ولی در قلب مردم قبل از این هم جاودان بودی
بشری صاحبی
***
«غرق خواهد کرد نیل خون او فرعونیان را!»
رفت تا روشن شود در بند دنیا بود یا نه
از گلیم ساده اش پیداست با ما بود یا نه!
نقشۀ آینده با هر واژه اش ترسیم می شد
خطبه هایش داد می زد فکر فردا بود یا نه…
هرگز از زخم زبان ها خم به ابرویش نیاورد
آسمان! حالا بگو این مرد، دریا بود یا نه؟
کربلا تکرار شد! یک بار دیگر دید دنیا
ابن حیدر با یزید اهل مدارا بود یا نه
آیۀ والفجر را می خواند نفس مطمئنه
خانه اش آن روز آیا عرش اعلی بود یا نه؟
از شکوه لحظۀ پرواز آن روح مطهر
زینب کبری خبر دارد که زیبا بود یا نه
غرق خواهد کرد نیل خون او فرعونیان را
آخر قصه قضاوت کن که موسی بود یا نه
بشری صاحبی
***
هزار جان گرامی فدای خامنهای
نگو که رفته و خالیست جای خامنهای
رها نکرده وطن را خدای خامنهای
ولایت علوی را به مجتبی داده
نشانده خامنهای را به جای خامنهای
به غیر او سخنی از کسی نمیگوید
چنان که گشته غزل مبتلای خامنهای
سکوت کرده ولی هرشب از خیابانها
به گوش میرسد آری صدای خامنهای
به جای محتشم ای دل بگو به فردوسی
حماسه سر بدهد در عزای خامنهای
فقط به شوق تماشای مرگ قاتل اوست
نمردهام اگر از غم برای خامنهای
بهشت هم دل ما را نمیدهد تسکین
خود خداست فقط خونبهای خامنهای
«هزار جان گرامی مرا اگر باشد!»
هزار جان گرامی فدای خامنهای
برای لحظه موعود انتقام ای دوست
بایست پشت سر مجتبای خامنهای
سورنا جوکار