نقدی بر دیدگاه سعید فائقی در مورد ورزشی بودن وزیر وررش
گروه ورزشی برنا/فائقی، معاون اسبق سازمان تربیت بدنی، از چهرههای مدیریتی ارزشمند و قابل احترام ورزش ایران است. تجربه و سابقه ایشان در مدیریت ورزش کشور، به دیدگاههایشان وزن میدهد و طبیعتاً نقد نظرات چنین چهرهای نیز باید با احترام و دور از حاشیه صورت بگیرد.
با این حال، در بحثی که اخیراً درباره ورزشی بودن وزیر ورزش مطرح کردهاند، به نظر میرسد لازم است در تعریف این مفهوم کمی دقیقتر شویم.
فائقی معتقد است وزیر ورزش باید حتماً ورزشی باشد و برای توضیح این دیدگاه، وزارت بهداشت را مثال میزنند که معمولاً سکاندار آن از میان پزشکان انتخاب میشود. ایشان همچنین از چهرههایی مانند علی دایی و امیررضا خادم بهعنوان افرادی نام میبرند که میتوانند در جایگاه وزارت ورزش قرار بگیرند.
اصل موضوع قابل دفاع است؛ وزارت ورزش را باید به فردی سپرد که ورزش را بشناسد، با اقتضائات آن آشنا باشد و بتواند مسائل ورزش کشور را درک و مدیریت کند اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ورزشی بودن الزاماً به معنای قهرمان بودن است؟ آیا تنها کسانی که در بالاترین سطوح قهرمانی حضور داشتهاند، صلاحیت مدیریت ورزش را دارند؟
به نظر میرسد چنین تعریفی، دایره مدیران ورزشی را بیش از اندازه محدود میکند.
نگاهی به تجربه مدیران پیشین وزارت ورزش نیز نشان میدهد که برخورداری از تخصص دانشگاهی یا سابقه قهرمانی، بهتنهایی تضمینکننده موفقیت در مدیریت کلان ورزش نیست. محمود گودرزی، از چهرههای دانشگاهی و متخصص حوزه ورزش بود و حمید سجادی نیز سابقه درخشانی در ورزش قهرمانی و تحصیلات دانشگاهی مرتبط داشت. با این حال، اداره ورزش کشور علاوه بر دانش تخصصی و تجربه قهرمانی، به تواناییهای مدیریتی، اجرایی و برنامهریزی نیز نیاز دارد.
از همین منظر باید به کارنامه احمد دنیامالی نگاه کرد؛ مدیری که برخلاف برخی برداشتها، سابقه قابل اعتنایی در مدیریت ورزش ایران دارد.
دنیامالی از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹ ریاست فدراسیون قایقرانی را بر عهده داشت و در ساختار بینالمللی این رشته، از جمله در هیئتمدیره فدراسیون جهانی کانوئینگ، مسئولیتهایی را تجربه کرد. سابقه مدیریت در باشگاه ملوان بندرانزلی نیز بخشی دیگر از ارتباط او با ساختار ورزش کشور است.
مدیریت یک فدراسیون تخصصی و حضور در نهادهای بینالمللی ورزش، مستلزم شناخت ورزشکاران، مربیان، الزامات فنی و مناسبات حرفهای این حوزه است. بنابراین، این سوابق را نمیتوان نادیده گرفت و صرفاً با معیار قهرمانی درباره ورزشی بودن یا نبودن یک مدیر قضاوت کرد.
البته ریاست فدراسیون بهتنهایی تضمینکننده موفقیت در وزارت ورزش نیست؛ همانطور که قهرمانی در بالاترین سطح نیز الزاماً به معنای برخورداری از توانایی مدیریت کلان نیست. نکته اصلی، به رسمیت شناختن تجربه مدیریت ورزشی در کنار سایر معیارهای شایستگی است.
احمد دنیامالی در حوزههایی مانند مدیریت شهری، فعالیت در سازمان بنادر و کشتیرانی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی نیز تجربه اجرایی و تقنینی داشته است. این سوابق، در کنار تجربه مستقیم او در ورزش، میتوانند بخشی از ظرفیت مدیریتیاش را تشکیل دهند. وزارت ورزش، علاوه بر شناخت تخصصی این حوزه، به توانایی اداره سازمان، مدیریت منابع، برنامهریزی و تعامل با نهادهای مختلف نیاز دارد.
در این میان، یک نکته نیز قابل تأمل است: سعید فائقی، که نامشان در اذهان ورزشی بیشتر با مدیریت و سالها تجربه در سازمان تربیت بدنی گره خورده، لزوماً بهعنوان یک قهرمان بلامنازع ورزشی شناخته نمیشوند؛ با این حال، سالها در جایگاه معاونت سازمان تربیت بدنی فعالیت کردند و بهواسطه تجربه و کارنامه مدیریتی خود به یکی از چهرههای شناختهشده این حوزه تبدیل شدند. همین تجربه نیز نشان میدهد که مدیریت ورزش، الزاماً از مسیر قهرمانی نمیگذرد و شناخت ساختار ورزش و برخورداری از توانایی اجرایی، خود مسیری معتبر برای خدمت در این عرصه است.
بیتردید علی دایی و امیررضا خادم نیز از سرمایههای ارزشمند ورزش ایران هستند و افتخارات قهرمانی آنها شایسته احترام است. بحث بر سر توانایی یا شایستگی این چهرهها نیست؛ مساله این است که نباید مسیر قهرمانی را تنها راه رسیدن به مدیریت عالی ورزش دانست. قهرمانی و مدیریت ورزشی با یکدیگر ارتباط دارند اما هرکدام به مجموعهای از تواناییهای متفاوت نیازمندند.
از همین رو، ارزیابی وزیر ورزش باید بر پایه مجموعهای از معیارها، از جمله شناخت ورزش، تجربه مدیریتی، تصمیمهای اجرایی و نتایج عملکرد صورت گیرد. اکنون که حدود دو سال از آغاز مسئولیت دکتر دنیامالی در وزارت ورزش و جوانان گذشته است، رویدادهایی مانند بازیهای آسیایی ناگویا، بازیهای آسیایی جوانان بحرین، بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی و بازیهای ساحلی آسیا میتوانند بخشی از مبنای ارزیابی عملکرد این دوره باشند. بخشی که اتفاقا با سایهروشنهای قابل توجهی همراه بوده و در کنار موضوعات محوری دیگر یک سنجش مطمئن به حساب میآید.
وزارت ورزش نه صرفاً جایگاه یک قهرمان است و نه تنها عرصه فعالیت یک مدیر اجرایی. این مسئولیت به مدیری نیاز دارد که ورزش را بشناسد، پیچیدگیهای آن را درک کند و توانایی اداره ساختار گسترده ورزش کشور را داشته باشد.
بنابراین، ورزشی بودن وزیر را نمیتوان صرفاً با مدالهای دوران قهرمانی سنجید؛ همانطور که سابقه مدیریتی نیز بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. معیار اصلی، ترکیبی از شناخت ورزش، تجربه مدیریتی، توانایی اجرایی و کیفیت عملکرد است؛ معیاری که هم امکان نقد منصفانه را فراهم میکند و هم مانع از آن میشود که مدیریت ورزش کشور به یک مسیر حرفهای خاص محدود شود.
علیرضا صدرایی
انتهای پیام/