قصاص پدر و مادرخوانده مهسا ۱۲ ساله تأیید شد/ از کتک‌زدن تا رها کردن در دالان وحشت

|
۱۴۰۵/۰۸/۰۵
|
۱۳:۲۳:۴۵
| کد خبر: ۲۴۰۷۴۵۹
قاتل
حکم قصاص پدر و مادرخوانده مهسا، دختر ۱۲ ساله اهل کاشمر که مرگ تلخ و ناراحت‌کننده‌اش در سال گذشته به یکی از پرونده‌های جنایی پر سر و صدای کشور تبدیل شد، توسط دیوان عالی کشور به طور قطعی تایید گردید.

به گزارش روی خط رسانه‌های برنا؛ ماجرای این پرونده جنایی تکان‌دهنده از نهم آبان سال ۱۴۰۳ در شهرستان کاشمر آغاز شد؛ هنگامی که بازپرس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر از مرگ مشکوک دختری ۱۲ ساله به نام «مهسا» مطلع شد و فوراً با حضور در مرکز درمانی، تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرد.

بررسی‌های اولیه مقام قضایی نشان داد که روی بدن مهسا آثار ضرب و جرح و شکنجه‌های شدید و وحشتناکی وجود دارد که اهمیت و حساسیت پرونده را بسیار افزایش داد. به همین دلیل مقام قضایی بلافاصله دستور بازداشت زن جوانی را صادر کرد که مهسا را به فرزندخواندگی پذیرفته بود. پس از مدتی، تحقیقات به «دالان وحشت» کشیده شد و مشخص گردید که زوج جوان شب قبل، در هوای سرد پاییزی، مهسا را داخل دالانی تاریک و قفل شده رها کرده‌اند؛ جایی که در حیاط قفل بود و او هیچ راهی برای ورود به داخل منزل نداشت، زیرا در ورودی منزل هم از داخل دالان باز نمی‌شد و حتماً باید کسی در خانه در را باز می‌کرد.

بنابراین، مهسا از ابتدای شب تا صبح روز بعد در حالی که زخمی و دردناک از کتک‌های وحشتناک با چوب، شیلنگ، مشت و لگد بود، با مرگ مبارزه کرد و در نهایت تسلیم شد؛ آن هم در حالی که به دلیل شدت سرما یخ زده بود.

«شبنم-غ» و «جواد-الف» دو متهم پرونده جنایی، روز بعد در بازجویی‌های تخصصی شرکت کردند و هر دو اذعان کردند که مهسا و برادر ۵ ساله‌اش را به شدت کتک زده و شکنجه کرده‌اند، اما ادعا کردند که قصد کشتن مهسا را نداشتند. زن جوان که خود پسری ۱۱ ساله به نام «طاها» دارد، درباره فرزندخواندگی مهسا اظهار داشت: «اگرچه خودم یک فرزند داشتم اما دیگر باردار نمی‌شدم و دلم می‌خواست فرزند دیگری هم داشته باشم. به همین دلیل موضوع را با شوهرم مطرح کردم و تصمیم گرفتیم کودکی را به فرزندخواندگی قبول کنیم.»

او ادامه داد: «به همین منظور به بهزیستی کاشمر مراجعه کردیم و یکی از کارکنان بهزیستی شرایط و جزئیات فرزندخواندگی را برایم توضیح داد. گفت پس از طی مراحل قانونی می‌توانیم کودکی را از بهزیستی تحویل بگیریم. سپس به کارشناسان دیگری معرفی شدم و در نهایت با تکمیل مدارک، نزد خانم «م» رفتم. او به من گفت که ۱۰۰ هزار تومان دریافت می‌کند و بازدیدی از محل زندگی‌ام ندارد. آن کارشناس فقط درباره جزئیات محل سکونت مثل تعداد اتاق‌ها و فرش‌ها سوال کرد و در رایانه ثبت کرد. حتی به من گفت اگر خانم «ش» پرسید، به دروغ بگو من محل را بازدید کرده‌ام!»

پس از طی مراحل اداری، به مشهد فرستاده شدم تا مدارک را به مسئول دیگری تحویل دهم. در مشهد به من گفتند چون شما فرزند دارید، نوزاد بی‌سرپرست به شما نمی‌دهند و باید کودک بالای ۵-۶ سال را بپذیرید.

در نهایت، پس از حدود دو ماه، از بهزیستی تماس گرفتند و من و شوهرم به طرقبه رفتیم تا پسربچه‌ای ۵ ساله به نام «مهدیار» که مشکل خونی داشت را ملاقات کنیم. پس از پنج جلسه ملاقات، او را تحویل گرفتیم. کارکنان بهزیستی گفتند «مهدیار» خواهر ۱۱ ساله‌ای هم در بهزیستی گناباد دارد و اگر توان نگهداری دو کودک را داریم، می‌توانیم او را هم قبول کنیم. من موافق نبودم چون فقط با پسرها ارتباط برقرار می‌کردم، اما شوهرم اصرار داشت که خواهر و برادر از هم جدا نشوند. در نهایت، دختر را هم به خانه آوردیم، اما اختلافات من و شوهرم از همان روزهای اول ورود «مهسا» شروع شد، زیرا شوهرم او را وادار می‌کرد به خودش برسد، آرایش کند و لباس‌های خوب بپوشد. به همین خاطر خیلی حساس شدم و از رفتار شوهرم و روابط او با «مهسا» رنج می‌بردم. حسادت زنانه در وجودم نفوذ کرده بود و نسبت به شوهرم سوءظن داشتم.»

او افزود: «تصمیم گرفتم فقط «مهدیار» را نگه دارم چون «مهسا» زندگی‌ام را خراب می‌کرد، اگرچه پسر بچه هم با ما مشکل داشت و شوهرم او را کتک می‌زد، ولی من «مهسا» را تحمل نمی‌کردم.»

زن جوان بیان کرد: «به بهزیستی رفتم تا دختر را تحویل دهم اما مرا دوباره به مشهد فرستادند. یکی از کارکنان به من گفت اگر توان نگهداری کودک را نداشتی چرا پذیرفتی و حالا باید پس از ۶ ماه دوره آزمایشی بیایی! او به اصرارهای من توجه نکرد و گفت حتی اگر بمیرد هم فرزند توست و «مهسا» را تحویل نمی‌دهند! از آن روز به بعد رفتارهای «مهسا» بدتر شد، به حدی که لج‌بازی می‌کرد و حرف‌های زشتی می‌زد. روز قبل از حادثه جمله بسیار زننده‌ای گفت که من ناراحت شدم و با سیلی و شیلنگ او را کتک زدم.»

او ادامه داد: «بعد از ظهر وقتی شوهرم آمد، موضوع را با او در میان گذاشتم ولی شوهرم طرف «مهسا» را گرفت و من دوباره عصبانی شدم. به همین دلیل هر دو با چوب، شیلنگ، مشت و لگد «مهسا» را کتک زدیم. پسرم طاها دلش سوخت و جلوی من را گرفت که او را رها کنم! بعد از آن، «طاها» را برای شست‌وشو به حمام بردم، اما وقتی بیرون آمدم، «مهسا» را در وضعیت دراز کش دیدم. شوهرم هم مشغول پوشیدن کفش‌هایش بود. دوباره سوءظن به سراغم آمد و چند لگد به مهسا زدم و او را به گونه‌ای هل دادم که پشت سرش به دیوار خورد، ولی خونریزی نداشت. سپس یک سیلی به شوهرم زدم و فریاد زدم که دیگر در این زندگی نمی‌مانم و باید طلاقم بدهی!»

در همین حال، شوهرش برای خرید نان از خانه خارج شد و زن جوان «مهسا» را به داخل دالان برد و به او گفت تا وقتی معذرت‌خواهی نکند حق ورود به خانه را ندارد. با این حال، حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب وقتی برای رفتن به سرویس بهداشتی از خانه خارج شد، مهسا را داخل دالان دید که با انگشتانش بازی می‌کرد. او در را بست و به داخل خانه رفت، زیرا در حیاط قفل بود و در خانه هم از بیرون باز نمی‌شد.

خلاصه شب خوابیدیم و ساعت ۶ صبح روز بعد که از خواب بیدار شدم، مهسا را دیدم که به پهلو روی زمین افتاده است. هر چه تکانش دادم، صدایی نشنیدم. بدنش گرم بود اما صورتش یخ زده بود. شوهرم فوراً قابلمه آب گرم آورد و روی صورتش ریخت، اما فایده‌ای نداشت. مهسا از شدت سرما لباس زیرش را خیس کرده بود، من لباس‌هایش را تعویض کردم و شوهرم با اورژانس تماس گرفت که دیگر دیر شده بود. من قصد کشتن او را نداشتم.»

«جواد-الف» دیگر متهم این پرونده نیز گفت: «وقتی از سرکار آمدم مهسا را با بینی خون‌آلود دیدم و به او غذا دادم، سپس رفتم قلیان بکشم. حوالی ساعت ۶ عصر همسرم گفت مهسا را بیرون کن، اما من قبول نکردم و برای کبوتر بازی به پشت‌بام رفتم. وقتی برگشتم، همسرم را در حال کتک زدن مهسا دیدم که با چوب روی سینه‌اش فشار می‌داد. آن‌ها را جدا کردم، یک مشت به پشت مهسا زدم و او را هل دادم سپس به داخل راهرو بردیم. من برای خرید نان رفتم، اما همسرم اجازه نداد مهسا به خانه برگردد. صبح متوجه شدیم یخ زده است. من قتل را قبول ندارم اما کتک کاری او و برادرش مهدیار را می‌پذیرم چرا که برادرش ما را اذیت می‌کرد، یک بار با قابلمه داغ پشتش را سوزاندم و یک بار هم دستش را شکستم، اما عمدی نبود و فقط برای تنبیه بود. همسرم هم یک بار با زغال داغ مهسا را سوزانده بود.»

پس از تکمیل تحقیقات در دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر، با توجه به اهمیت و حساسیت پرونده، به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی ارسال و زیر نظر قضات باتجربه مورد رسیدگی دقیق قرار گرفت.

جلسات دادگاه به ریاست قاضی محمد شجاع‌پور فدکی و مستشاری قاضی امید عابدینی در مشهد برگزار شد و زوج جوان در برابر میز عدالت قرار گرفتند. هرچند آن‌ها در دادگاه مدعی شدند قصد قتل مهسا را نداشتند، اما صراحتاً کتک‌کاری و ضرب و جرح را پذیرفتند.

قضات دادگاه پس از بررسی اظهارات متهمان، نظریه پزشکی قانونی و مستندات پرونده، به قصاص نفس و پرداخت دیه رأی دادند. این حکم از سوی وکلای متهمان اعتراض شد و پرونده به شعبه اول دیوان عالی کشور ارجاع گردید.

قضات دیوان عالی پس از بررسی دقیق پرونده، استدلال‌های دادگاه را پذیرفتند و با رد موارد مطرح شده توسط وکلای مدافع، رأی شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی را تأیید کردند. همچنین پرونده‌ای جداگانه درباره تخلفات و سهل‌انگاری برخی مدیران و کارکنان بهزیستی در دستگاه قضایی تشکیل شد که در دادگاه کیفری ۲ مورد بررسی و واکاوی قرار گرفت و به زودی رأی قضات درباره اتهامات کارکنان بهزیستی صادر خواهد شد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه