داستانک//
دسته گُل فرستاده بود برای برادرش..
با شوق و اشک و دلشوره داشت تماشا می کرد.
باشگاه جوانی برنا/حسن بیاتانی-قم
گوشه خیمه را زده بود بالا.
با شوق و اشک و دلشوره داشت تماشا می کرد.
دو تا دسته گل فرستاده بود برای برادرش.
* اثر منتخب سومین جایزه ادبی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی
***
نظر شما