رجزخوانی عاشورایی با مین منور
اسم خودشان را گذاشته بودند: جنگ ندیدهها! حق هم داشتند. سال شروع جنگ، سال تولدشان است. بچه بودند و از همه جا بیخبر. بزرگ که شدند به آنها خبر رسید راوی برای روایتگری سالهای دفاع مقدس، سالهای بی خبری شان، کم است. دست به کار شدند و آنچه را ندیده و فقط شنیده و خوانده بودند روایت کردند.
"حسین رهگذر" از همین جنگ ندیدههایی است که سنگ جنگ را به سینه میزنند. به قول خودش 10 سالی میشود که روایت تاریخ میکند و از ناگفتهها حرف میزند. با اینکه به جوانیاش برای راوی بودن اعتراض میکنند اما وظیفهاش میداند باری را که بر زمین مانده به دوش بکشد.
دو سه باری توسط کاروانها در مناطق جامانده است، با خنده میگوید: "پیش آمده بود دو کاروان من را جا گذاشتند. یکی از آنها فکر میکرد من با دیگری رفتم. دیگری هم فکر میکند سوار اتوبوس آن یکی کاروان شدهام! جاماندهام و با یکی از کاروانهای بعدی برگشته ام."
رهگذر، گریزی به خاطراتش از کاروانهای راهیان نور زد و تعریف کرد: "پسر شهیدی همراه با یک کاروان آمده بود. در شلمچه غوغایی به پا کرد که دوستانش نمیتوانستند جلوی او را بگیرند.
خطاب به شهدای شلمچه میگفت: سلام مرا به پدرم برسانید. پدرش آنجا شهید شده و جنازهاش دیگر برنگشته بود. این فرزند شهید، خودش جزء خادمین شهدا بود."
حسین رهگذر از ایثار یکی از شهدا هم گفت. یک تخریبچی که برای لو نرفتن عملیات، خودش را روی مین منوری که در حال فعال شدن بود، میاندازد.
مین منوری که چند هزار درجه سانتی گراد حرارت دارد. همه وجودش را آب می کند. گردان تحت تاثیر این فداکاری قرار میگیرد و رجزخوانی عاشورایی میکند و باعث میشود عملیات به پیروزی برسد.
او درباره شاهکارهای مهندسی رزمندهها در دوران جنگ بیان کرد: "بچههای ما برای اولین بار در زیر آب جوشکاری کردند و توانستند پلی از ساحل اروند در خاک خودمان تا ساحل شهر فاو در عراق بزنند.
این پل بر روی رودی مانند اروند که بسیار متلاطم است و در طول روز 4چهار بار جزر و مد دارد، بسیار سخت است. آن هم در موقعیتی که دشمن مدام بمباران میکند."
حسین رهگذر درباره چگونگی ساخت این پل توضیح داد: "شما لولههایی به قطر 24 اینچ یا بزرگتر را تصور کنید که به صورت افقی روی هم قرار بگیرد تا آب از میان آن جریان داشته باشد. این لولهها روی هم قرار میگیرند و در سطح آب بر روی این لولهها پل میزنند.
دستگاه جوشکاریاش همان دستگاه جوشکاری معمولی است و همان کار را میکند. با این تفاوت که غواص باید حواسش باشد و تشخیص بدهد تا در مدار جریان الکتریسیته نباشد وگرنه غواص را برق میگیرد. این کار در آبی که سرعتش 60 کیلومتر در ساعت است، کار دشواری است.
با ساخته شدن این پل، رفت و آمد رزمندهها آسانتر شد و ارتباط نیروها با شهر فاو که یک شهر بندری و حساس است، میسر شد."
این راوی جوان بیمارستانهای زمان جنگ را هم فوق العاده مستحکم خواند به طوری که امکانات آن موقع منطقه از امروز بیشتر و بهتر بوده است.
جنگ ندیدهها باید جنگ را با تمام وجودشان احساس کنند تا برای نسل بعدی که سال تولدشان حتی از سال پایان جنگ هم فاصله دارد، روایت کنند و اینها هم برای نسلهای دورتر از سالهای جنگ بگویند.
دوران دفاع مقدس ما فقط یک جنگ مانند تمام جنگها در طول تاریخ نبود. حرف از دلدادگی و پیمودن ره منزل معشوق بود که خطرها داشت.
***