بزرگداشت ˝احمدرضا احمدی˝ در خانه هنرمندان/۱/
قایقهای کاغذی امشب به خانه احمدرضا احمدی میروند
عصر امروز جمعیت حاضر در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی قایقهای کاغذی ساختند و نام خود را روی این قایقها نوشتند و آنها را در یک سبد حصیری به او تقدیم کردند.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، همه چیز امروز در بزرگداشت احمدرضا احمدی تمام بود. تمام بود از جهت نوآوری. تمام از جهت زیبایی و کودکانهگی. امروز در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی؛ شاعرِ قایقهای کاغذی، همه قایق ساختند. قایقهای زرد، قرمز، آبی و سبز. قایقهای رنگی برای نشان دادن محبت به شاعری از خطه کرمان. شاعری از خانهای که کنار کارخانه برق بود اما برق نداشت و همیشه تلق تلق دستگاههای کارخانه، خواب را از صاحبانش ربوده بود.
در بدو ورود به تالار "بتهوون" خانه هنرمندان یک زن در لباس سنتی انتظار میکشید. روی صندلی نشسته و به یاد مادربزرگ قصههای احمدی، در حال بافتن است. کلافهای کاموای رنگ و وارنگ زیر دست و پای او در حرکتاند.
مادربزرگ قصههای احمدی همیشه میبافد و میبافد و امروز در مراسم بزرگداشت تهمانده کلافهای او همه روی سن، خودنمایی میکردند. رنگ و وارنگ. زیر دست و پای دوستان احمدی.
صحنه بزرگداشت، یک کافه قدیمی است. یک کافه با چند میز و صندلی و فانوس و سیبهای سبز و قرمز و گلدانهای شمعدانی که تقدیم دوستان احمدی میشوند.
کافهای که مهمانان به آن دعوت میشوند تا کیک و چای بخورند و برخی هم چون عموزاده خلیلی به چای و نبات میهمان میشوند. دوستان احمدی هم در سالن حاضر هستند. از جواد محقق و افسانه شعباننژاد گرفته تا مسعود کیمیایی، داوود رشیدی، هوشنگ کامکار و شهرام ناظری که در ترافیک مانده و بالاخره خواهد رسید.
احمدی هم از آنجا که کسالت دارد، در سالن حضور ندارد اما با ارتباط تلفنی برای حاضران شعر میخواند، صحبت میکند و از محبتشان شرمسار است.
این مراسم با سخنرانی چند تن از دوستان احمدرضا احمدی و همچنین قرائت بیانیه انجمن در سالروز سیزدهمین سالگرد تاسیس و اهدای جایزهای به چند تن از نویسندگان کارگاه قصه انجمن، همراه بود.
ادامه دارد...
در بدو ورود به تالار "بتهوون" خانه هنرمندان یک زن در لباس سنتی انتظار میکشید. روی صندلی نشسته و به یاد مادربزرگ قصههای احمدی، در حال بافتن است. کلافهای کاموای رنگ و وارنگ زیر دست و پای او در حرکتاند.
مادربزرگ قصههای احمدی همیشه میبافد و میبافد و امروز در مراسم بزرگداشت تهمانده کلافهای او همه روی سن، خودنمایی میکردند. رنگ و وارنگ. زیر دست و پای دوستان احمدی.
صحنه بزرگداشت، یک کافه قدیمی است. یک کافه با چند میز و صندلی و فانوس و سیبهای سبز و قرمز و گلدانهای شمعدانی که تقدیم دوستان احمدی میشوند.
کافهای که مهمانان به آن دعوت میشوند تا کیک و چای بخورند و برخی هم چون عموزاده خلیلی به چای و نبات میهمان میشوند. دوستان احمدی هم در سالن حاضر هستند. از جواد محقق و افسانه شعباننژاد گرفته تا مسعود کیمیایی، داوود رشیدی، هوشنگ کامکار و شهرام ناظری که در ترافیک مانده و بالاخره خواهد رسید.
احمدی هم از آنجا که کسالت دارد، در سالن حضور ندارد اما با ارتباط تلفنی برای حاضران شعر میخواند، صحبت میکند و از محبتشان شرمسار است.
این مراسم با سخنرانی چند تن از دوستان احمدرضا احمدی و همچنین قرائت بیانیه انجمن در سالروز سیزدهمین سالگرد تاسیس و اهدای جایزهای به چند تن از نویسندگان کارگاه قصه انجمن، همراه بود.
ادامه دارد...
نظر شما