برای یک غسل ساده هفت ساعت به حمام رفت! / وسواسیها فقط همدیگر را قبول دارند
گاهی وسوسه فکری به آنجا میرسد که به مقدسات بدبین میشود. برای یک غسل نیم ساعته، خودش را هفت ساعت معطل میکند و گمان میکند که غسل او صحیح و غسل دیگران باطل است.
به گزارش خبرنگار سرویس قاب نقره برنا، همواره در جوامع بشری انسانهایی زندگی میکردهاند که گرچه دارای ظاهری سالم بودهاند، ولی نوعی تفاوت آشکار در اعمال و رفتار آنان نسبت به کردار رایج و متعارف افراد عادی جامعه وجود داشته است. اینگونه افراد که در همه جوامع بشری و در میان پیروان همه ادیان و مذاهب، حضور داشته و دارند، بیش از حد متعارف در امور معمولی ـ اعم از مادی و معنوی ـ سختگیری میکنند، به همه چیز شک دارند، به کسی اطمینان نمیکنند و در بسیاری از امور زندگی کارهای خود را با تردید انجام میدهند. به این افراد که متاسفانه در جامعه اسلامی نیز یافت میشوند، افراد «وسواسی» گفته میشود.
از آنجا که دین مبین اسلام، هیچ یک از معضلات و مشکلات بشری را بیپاسخ نگذارده و حتی برای اصلاح موارد بسیار جزئی هم راهکار ارائه کرده است، درمان وسواس را نیز رها نکرده و برای آن راهکارهای عملی و مفیدی دارد. بهترین این راهکارها در روایات ارزشمندی که از جانب حضرات معصومین(ع) به دست ما رسیده است و نیز در سیره زندگانی آن بزرگواران و بزرگان دین وجود دارد.
آنچه در ادامه میخوانید نظر آیت الله مظاهری در تعریف وسواس و اقسام مختلف آن است که در کتاب "راهکارهای عملی درمان وسواس" به آن اشاره شده است:
«وسوسه»، یكی از اضداد «یقین» است كه در لغت به معنای «همهمه» است؛ از این رو، به صدای آهسته نیز «وسوسه» میگویند. در اصطلاح، به خطوراتی گفته میشود كه به وسیله نفس و شیاطین جن و انس به قلب انسان وارد میشود.
«وسواسی» نیز به کسی گفته میشود که این خطورات به طور مستمر برای او پدید میآید و او نیز به آن ترتیب اثر میدهد.
توضیح آن که، یکی از اقسام جهل، جهل متردد یا همان شك مصطلح است که اگر این شک به صورت یك حالت در نیاید، امری طبیعی است و برای بسیاری از مردم پیش میآید، و علاوه بر این، شک را پلی به سوی علم خواندهاند. اما گاهی این جهل برای انسان به یك حالت تبدیل میشود که به صاحب آن، در اصطلاح فقه، «كثیرالشك» یا «شكاك» و در اصطلاح عرف «وسواسی» گویند.
اقسام وسوسه
وسوسه به دو قسم وسوسه عملی و وسوسه فکری تقسیم میشود: وسوسه فکری همان خطور تصورات، پندارها و خیالات واهی و بی اساس به ذهن انسان است؛ مثلاً مرد به زنش یا زن به شوهرش بدبین میشود و متأسفانه به همین جا هم منتهی نمیشود؛ منجر به انتقام گیری و مصیبتهای بالاتر از آن میگردد.
گاهی تخیلش به آن جا میرسد که امام زمان«ارواحنافداه» یا ملائکه را میبیند و واقعاً هم گمان میکند که میبیند؛ مثل انسان ترسو، وقتی به قبرستان میرود، میبیند مردهای از قبر بیرون آمده و حقیقتاً هم مرده را میبیند که به دنبال او است؛ آن تخیل بر روی چشمانش اثر میگذارد، در حالی که نه مردهای از قبر بیرون آمده است و نه کسی او را تعقیب میکند، اما قوه تخیل بر چشم و گوش و سایر اعضا و جوارح او اثر میگذارد.
گاهی وسوسه فکری به آنجا میرسد که به مقدسات، به خداوند، به پیامبر(ص)، به ائمه طاهرین(ع)، به روحانیت و مراجع تقلید بدبین میشود. در مورد خدا و قرآن دچار شبهه میشود و بالاخره اعصاب او ضعیف میشود و به سرحد جنون میرسد و اگر به فریاد خود نرسد، واقعاً دیوانه میشود. زنش را به خاطر هیچ و پوچ طلاق میدهد؛ زیرا خیال میکند زنش بد است. زن از شوهرش به خاطر هیچ و پوچ طلاق میگیرد، فقط به این خاطر که خیال میکند با کسی رابطه دارد. گاهی وسواس به این شکل است.
وسوسه عملی هم این است که انسان در اعمالش دچار وسواس میشود؛ مثلاً در طهارت و نجاست وسواس پیدا میکند. زود یقین پیدا میکند که فلان چیز نجس شد، اما دیگر به این سادگی به پاک شدن آن یقین پیدا نمیکند. در مورد نجاست زود باور است، اما در مورد طهارت دیر به باور میرسد. بدیهی است که این هم نوعی جهل است. اگر زود باور یا دیر باور است، باید در مورد هر دو این طور باشد.
گاه در مورد نمازش غیر متعارف میشود؛ حمد و سوره خودش را باطل میداند، علاوه بر آن حمد و سوره امام جماعت را هم باطل میداند. کم کم کارش به آن جا میرسد که نماز جماعت را به طور کلی ترک میکند.
برخی در مورد میکروب دچار وسواس میشوند. وقتی نان را از نانوایی میگیرند. به خیالاتی واهی دچار میشود که چه دستهایی کار کرده تا یک قرص نان به این شکل در آمده است؟ آن کسی که خمیر کرده، آن کسی که چانه گرفته، آن کسی که آن را پهن کرده، آن کسی که آن را از تنور در آورده است و نتیجه میگیرند که، هفت هشت دست روی آن کار کرده است. بنابراین خوردن چنین نانی را روا نمیدانند و دلیلشان این است که آن افراد را نمیشناسند و نمیدانند دستانشان تمیز بوده است یا نه. این هم نوع دیگری از وسواس است.
این وسواسها اختصاص به قشر خاصی ندارد؛ در میان افراد امروزی وجود دارد، در میان افراد قدیمی نیز وجود دارد، در میان افراد باسواد دیده میشود، در میان بیسوادها نیز قابل مشاهده است.
اما عجیب است که این افراد در مورد حقالله و حقالناس اصلاً وسواس ندارند. خیلی کم پیدا میشود که کسی یک مرتبه خمس بدهد، اما بعد شک کند و بگوید که آیا پرداخت خمس من صحیح بود یا نه؟ و دوباره خمس بدهد.
بنابراین وسوسه دو قسم است: وسوسه فکری و وسوسه عملی؛ و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته دیگر اینکه وسوسه، جهل مرکب است قرآن جهل مرکب را بدترین دردها برای انسان میداند. معنی جهل مرکب این است که انسان به چیزی که واقعیت ندارد، یقین پیدا کند؛ مانند همین وسواسی که تمام پاکهای عالم را نجس میداند. هر چه به او بگویند: این پاک است، نمیپذیرد. حرف هیچ کس را جز حرف خودش یا کسی که مثل خودش باشد نمیپذیرد. وسواسیها معمولاً همدیگر را قبول دارند «کُند هم جنس با هم جنس پرواز». البته بعضی از آنها همدیگر را هم قبول ندارند. قرآن در این باره میفرماید:
بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟»(سوره كهف ، آیات 103-104). آنان كسانى هستند كه كوشششان در زندگى دنیا به هدر رفته است و میپندارند كه خود كار خوب انجام میدهند.
برای یک غسل نیم ساعت خودش را معطل میکند و گمان میکند که غسل صحیح را او انجام داده و غسل دیگران باطل است. شخصی وسواس داشت و میگفت: اول اذان صبح به یک حمام عمومی رفتم، اما تا طلوع آفتاب نتوانستم غسل انجام دهم و وقت نماز گذشت. خجالت کشیدم و از آن حمام بیرون آمدم و به حمام دیگری رفتم و تا قبل از ظهر غسلم را تمام کردم. یک غسلم حدود هفت ساعت طول کشید، اما باز هم به دلم نچسبید! این، از مصادیق فرموده قرآن، یعنی زیانکارترین افراد است.
در آیه دیگر میفرماید: و انسان همان گونه كه خیر را فرا میخواند، پیشامد بد را میخواند(سوره إسراء، آیه 11).
گاهی انسان کارش به آن جا میرسد که کار شر انجام میدهد، ولی خیال میکند کار خیر انجام داده است. در حالی که جهنم را برای خود آماده میکند، گمان دارد که به سمت بهشت میرود. فرد وسواسی چنین حالتی را دارد. کاری میکند که خدا را به غضب در میآورد، اما به خیال خود دارد عبادت میکند. این افراد باید با بی اعتنایی از این شیوه دست بردارند. همان طور که وقتی به یک حیوان درنده بی اعتنایی کنید، راه خودش را میگیرد و میرود، شیطان هم با بی اعتنایی دور میشود و دیگر کاری به کار شما ندارد. اما اگر با او راه آمدید، دست از سرتان بر نمیدارد و شما را تا حد دیوانگی به پیش میبرد.
یک فرد وسواسی نه تنها خودش را از سعادت محروم میکند، خانواده خود را هم به بدبختی میکشاند. بسیار مشاهده میشود که با وسواس در طهارت و نجاست هم خودشان را بدبخت کردهاند و هم خانواده را به عذاب انداختهاند تا حدی که آنها برای او طلب مرگ میکنند.
از آنجا که دین مبین اسلام، هیچ یک از معضلات و مشکلات بشری را بیپاسخ نگذارده و حتی برای اصلاح موارد بسیار جزئی هم راهکار ارائه کرده است، درمان وسواس را نیز رها نکرده و برای آن راهکارهای عملی و مفیدی دارد. بهترین این راهکارها در روایات ارزشمندی که از جانب حضرات معصومین(ع) به دست ما رسیده است و نیز در سیره زندگانی آن بزرگواران و بزرگان دین وجود دارد.
آنچه در ادامه میخوانید نظر آیت الله مظاهری در تعریف وسواس و اقسام مختلف آن است که در کتاب "راهکارهای عملی درمان وسواس" به آن اشاره شده است:
«وسوسه»، یكی از اضداد «یقین» است كه در لغت به معنای «همهمه» است؛ از این رو، به صدای آهسته نیز «وسوسه» میگویند. در اصطلاح، به خطوراتی گفته میشود كه به وسیله نفس و شیاطین جن و انس به قلب انسان وارد میشود.
«وسواسی» نیز به کسی گفته میشود که این خطورات به طور مستمر برای او پدید میآید و او نیز به آن ترتیب اثر میدهد.
توضیح آن که، یکی از اقسام جهل، جهل متردد یا همان شك مصطلح است که اگر این شک به صورت یك حالت در نیاید، امری طبیعی است و برای بسیاری از مردم پیش میآید، و علاوه بر این، شک را پلی به سوی علم خواندهاند. اما گاهی این جهل برای انسان به یك حالت تبدیل میشود که به صاحب آن، در اصطلاح فقه، «كثیرالشك» یا «شكاك» و در اصطلاح عرف «وسواسی» گویند.
اقسام وسوسه
وسوسه به دو قسم وسوسه عملی و وسوسه فکری تقسیم میشود: وسوسه فکری همان خطور تصورات، پندارها و خیالات واهی و بی اساس به ذهن انسان است؛ مثلاً مرد به زنش یا زن به شوهرش بدبین میشود و متأسفانه به همین جا هم منتهی نمیشود؛ منجر به انتقام گیری و مصیبتهای بالاتر از آن میگردد.
گاهی تخیلش به آن جا میرسد که امام زمان«ارواحنافداه» یا ملائکه را میبیند و واقعاً هم گمان میکند که میبیند؛ مثل انسان ترسو، وقتی به قبرستان میرود، میبیند مردهای از قبر بیرون آمده و حقیقتاً هم مرده را میبیند که به دنبال او است؛ آن تخیل بر روی چشمانش اثر میگذارد، در حالی که نه مردهای از قبر بیرون آمده است و نه کسی او را تعقیب میکند، اما قوه تخیل بر چشم و گوش و سایر اعضا و جوارح او اثر میگذارد.
گاهی وسوسه فکری به آنجا میرسد که به مقدسات، به خداوند، به پیامبر(ص)، به ائمه طاهرین(ع)، به روحانیت و مراجع تقلید بدبین میشود. در مورد خدا و قرآن دچار شبهه میشود و بالاخره اعصاب او ضعیف میشود و به سرحد جنون میرسد و اگر به فریاد خود نرسد، واقعاً دیوانه میشود. زنش را به خاطر هیچ و پوچ طلاق میدهد؛ زیرا خیال میکند زنش بد است. زن از شوهرش به خاطر هیچ و پوچ طلاق میگیرد، فقط به این خاطر که خیال میکند با کسی رابطه دارد. گاهی وسواس به این شکل است.
وسوسه عملی هم این است که انسان در اعمالش دچار وسواس میشود؛ مثلاً در طهارت و نجاست وسواس پیدا میکند. زود یقین پیدا میکند که فلان چیز نجس شد، اما دیگر به این سادگی به پاک شدن آن یقین پیدا نمیکند. در مورد نجاست زود باور است، اما در مورد طهارت دیر به باور میرسد. بدیهی است که این هم نوعی جهل است. اگر زود باور یا دیر باور است، باید در مورد هر دو این طور باشد.
گاه در مورد نمازش غیر متعارف میشود؛ حمد و سوره خودش را باطل میداند، علاوه بر آن حمد و سوره امام جماعت را هم باطل میداند. کم کم کارش به آن جا میرسد که نماز جماعت را به طور کلی ترک میکند.
برخی در مورد میکروب دچار وسواس میشوند. وقتی نان را از نانوایی میگیرند. به خیالاتی واهی دچار میشود که چه دستهایی کار کرده تا یک قرص نان به این شکل در آمده است؟ آن کسی که خمیر کرده، آن کسی که چانه گرفته، آن کسی که آن را پهن کرده، آن کسی که آن را از تنور در آورده است و نتیجه میگیرند که، هفت هشت دست روی آن کار کرده است. بنابراین خوردن چنین نانی را روا نمیدانند و دلیلشان این است که آن افراد را نمیشناسند و نمیدانند دستانشان تمیز بوده است یا نه. این هم نوع دیگری از وسواس است.
این وسواسها اختصاص به قشر خاصی ندارد؛ در میان افراد امروزی وجود دارد، در میان افراد قدیمی نیز وجود دارد، در میان افراد باسواد دیده میشود، در میان بیسوادها نیز قابل مشاهده است.
اما عجیب است که این افراد در مورد حقالله و حقالناس اصلاً وسواس ندارند. خیلی کم پیدا میشود که کسی یک مرتبه خمس بدهد، اما بعد شک کند و بگوید که آیا پرداخت خمس من صحیح بود یا نه؟ و دوباره خمس بدهد.
بنابراین وسوسه دو قسم است: وسوسه فکری و وسوسه عملی؛ و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته دیگر اینکه وسوسه، جهل مرکب است قرآن جهل مرکب را بدترین دردها برای انسان میداند. معنی جهل مرکب این است که انسان به چیزی که واقعیت ندارد، یقین پیدا کند؛ مانند همین وسواسی که تمام پاکهای عالم را نجس میداند. هر چه به او بگویند: این پاک است، نمیپذیرد. حرف هیچ کس را جز حرف خودش یا کسی که مثل خودش باشد نمیپذیرد. وسواسیها معمولاً همدیگر را قبول دارند «کُند هم جنس با هم جنس پرواز». البته بعضی از آنها همدیگر را هم قبول ندارند. قرآن در این باره میفرماید:
بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟»(سوره كهف ، آیات 103-104). آنان كسانى هستند كه كوشششان در زندگى دنیا به هدر رفته است و میپندارند كه خود كار خوب انجام میدهند.
برای یک غسل نیم ساعت خودش را معطل میکند و گمان میکند که غسل صحیح را او انجام داده و غسل دیگران باطل است. شخصی وسواس داشت و میگفت: اول اذان صبح به یک حمام عمومی رفتم، اما تا طلوع آفتاب نتوانستم غسل انجام دهم و وقت نماز گذشت. خجالت کشیدم و از آن حمام بیرون آمدم و به حمام دیگری رفتم و تا قبل از ظهر غسلم را تمام کردم. یک غسلم حدود هفت ساعت طول کشید، اما باز هم به دلم نچسبید! این، از مصادیق فرموده قرآن، یعنی زیانکارترین افراد است.
در آیه دیگر میفرماید: و انسان همان گونه كه خیر را فرا میخواند، پیشامد بد را میخواند(سوره إسراء، آیه 11).
گاهی انسان کارش به آن جا میرسد که کار شر انجام میدهد، ولی خیال میکند کار خیر انجام داده است. در حالی که جهنم را برای خود آماده میکند، گمان دارد که به سمت بهشت میرود. فرد وسواسی چنین حالتی را دارد. کاری میکند که خدا را به غضب در میآورد، اما به خیال خود دارد عبادت میکند. این افراد باید با بی اعتنایی از این شیوه دست بردارند. همان طور که وقتی به یک حیوان درنده بی اعتنایی کنید، راه خودش را میگیرد و میرود، شیطان هم با بی اعتنایی دور میشود و دیگر کاری به کار شما ندارد. اما اگر با او راه آمدید، دست از سرتان بر نمیدارد و شما را تا حد دیوانگی به پیش میبرد.
یک فرد وسواسی نه تنها خودش را از سعادت محروم میکند، خانواده خود را هم به بدبختی میکشاند. بسیار مشاهده میشود که با وسواس در طهارت و نجاست هم خودشان را بدبخت کردهاند و هم خانواده را به عذاب انداختهاند تا حدی که آنها برای او طلب مرگ میکنند.
نظر شما