شعری برای فکه،مجنون،هور/

آنجا که ترکش ریخته، خاکسترم آنجاست

|
۱۳۹۰/۰۷/۰۲
|
۱۹:۳۰:۱۵
| کد خبر: ۷۸۳۲۱
آنجا که ترکش ریخته، خاکسترم آنجاست
آن جا، میان بوته ها، دستم نمایان است/یک ساعت کهنه، کنار دفترم، آنجاست.
باشگاه جوانی برنا/

آهسته می آید صدا: انگشترم آن جاست
این هم کمی از چفیه ام...بال و پرم آنجاست!

آنجا که ترکش ریخته، زیر درخت نخل 
چشم دلت را باز کن،خاکسترم آنجاست

یک تکه از روح صدایم را زمین خورده‎ست
آن تکه‎ی دیگر، کنار سنگرم، آنجاست

یادش به خیر، آن پا که بر مین ها قدم می زد
آن جا، کنار بوته، پای دیگرم آن جاست

آن جا، میان بوته ها، دستم نمایان است
یک ساعت کهنه، کنار دفترم، آنجاست

یک قمقمه درد و عطش از من به جا مانده ست
یک چشمه، یک رود از دو چشمان ترم آنجاست

حالا ببند آن چشم های نازنینت را
تا ننگری که جای خالی سرم آنجاست


نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر