ایرادی که رهبری به شعر شاعر دانش آموز گرفتند
بعد از پایان جلسه، در حالی که من و چند شاعر دیگر در گوشه ای مشغول صحبت بودیم آقا به سمت من اشاره کردند و مرا صدا زدند. برای من بسیار هیجان انگیز و با اهمیت بود که حضرت آق
باشگاه جوانی برنا/یکی از ویژگیهای نشستهای شاعران با رهبر انقلاب به ویژه چند سال گذشته توجه ویژه به شعرخوانی جوانان بوده است. سجاد سامانی، شاعر دانش آموز و برگزیده جشنواره شعر دانش آموزی موسم گل به عنوان یکی از جوان رین شاعران در این جلسه شعرخوانی کرد. او با اشاره به اولین حضورش در این نشست می گوید: از آنجایی که اولین بار بود در چنین جلسه پراهمیتی شرکت میکردم و در حضور مقام معظم رهبری و شعرای پیشکسوت شعر میخواندم بسیار خوشحال و هیجان زده بودم. وقتی نوبت شعرخوانی من رسید، بعد از هر بیت آقا مرا تشویق میکردند که این موضوع موجب دلگرمی من شده است.
وی میافزاید: بعد از پایان جلسه، در حالی که من و چند شاعر دیگر در گوشه ای مشغول صحبت بودیم آقا به سمت من اشاره کردند و مرا صدا زدند. برای من بسیار هیجان انگیز و با اهمیت بود که حضرت آقا از من خواستند به محضرشان بروم.
ایشان از من پرسیدند کجایی هستم و گفتم اهل تهرانم. بعد فرمودند:شعرتان خیلی خوب بود. اما این خیلی خوب به معنای تمام خوب نیست.
ایشان در سخنرانی پایانی جلسه نیز فرموده بودند که شعرایی که شعرشان خیلی خوب است باید تلاش کنند تا تمام خوب شوند.
سامانی در ادامه میگوید: من از قبل دوست داشتم چفیه حضرت آقا را به عنوان تبرک از ایشان بخواهم اما در لحظهای که خود ایشان از من خواستند محضرشان بروم، آن قدر هیجان زده بودم که این را فراموش کردم. در آن لحظه از ایشان خواستم برای شعرم دعا کنند.
او در ادامه از تاثیر این جلسه بر انگیزه و هدفش در شعر میگوید: در آن جلسه هم خود حضرت آقا سفارشها و نقدهای موثر و راهگشایی برای شاعران ارائه میدادند، هم حضور و صحبت با پیشکسوتان حاضر در جلسه و توصیه هایی که بیشتر از لحاظ محتوا و همینطور سبک می دادند بسیار برایم موثر و با اهمیت بود.
او در ادامه از تاثیر این جلسه بر انگیزه و هدفش در شعر میگوید: در آن جلسه هم خود حضرت آقا سفارشها و نقدهای موثر و راهگشایی برای شاعران ارائه میدادند، هم حضور و صحبت با پیشکسوتان حاضر در جلسه و توصیه هایی که بیشتر از لحاظ محتوا و همینطور سبک می دادند بسیار برایم موثر و با اهمیت بود.
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم
ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم
مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند
خود ولی در دست های دیگران زندانیم
بس که دنبال تو گشتم شهره عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم
می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع
هر که باشد با خبر از گریه ی پنهانیم...
هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم میدهد نادانیم
*برگرفته از مجله شبکه هنر-حوزه هنری-
نظر شما