حاشیه‌نگاری برنا از اختتامیه ششمین جشنواره طنز مکتوب

شب اجتماع طنازان ایرانی،آشوب لهجه‌ها وکودکانی که رقیب مجری شدند

|
۱۳۹۰/۰۷/۲۷
|
۱۴:۱۹:۳۳
| کد خبر: ۸۲۷۹۳
شب اجتماع طنازان ایرانی،آشوب لهجه‌ها وکودکانی که رقیب مجری شدند
مادر این کودک از داخل جمعیت، صورت خنج می‌کشید و از او به التماس می‌خواست که پایین بیاید و او از آن بالا شکلک درمی‌آورد!

به گزارش خبرنگار برنا اختتامیه ششمین جشنواره طنز مکتوب به همراه خوانش آثار باقی مانده دیشب در حوزه هنری برگزار شد. این جشنواره حاشیه‌ها و البته متن‌هایی داشت که خواندنش خالی از لطف نیست...

*«هزل تعلیم است آن را جد شنو تو مشو به ظاهر هزلش گرو (مولوی)/طنز مثل چاقویست اما چاقوی سلاخی نیست چاقوی جراحی است (کیومرث صابری)/ با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام، عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن مولانا»

ورودی حوزه هنری با بنرهای بزرگی با مطالب بالا آذین بسته شده، شکلک خندان با چشم‌های ستاره‌ای و فلش‌هایی که به سالن مراسم اختتامیه ختم می‌شود از شروع مراسم خبر می‌دهد... سالن محل برگزاری مراسم شلوغ است البته نسبت به سال‌های قبل که برنامه در تالار اندیشه برگزار می‌شد؛ اینجا جای کمتری دارد.برخی‌ها با وجود جا ترجیح داده‌اند که روی زمین هم بنشینند تا فضای طنازی را بیشتر کنند. فضای نارنجی قرمز و سبز رنگ سن تمرکز خوبی به تماشاگران می‌دهد و البته صندلی در حلقه رندان و دکور زیبا...

«عباس سجادی» كه اجرای برنامه را بر عهده داشت، با اشاره به یادمان مرحوم استاد ابوتراب جلی ،شاعر طنزپرداز كشور در اختتامیه جشنواره طنز مكتوب، شعر اصلاح سر او را خواند:بهر اصلاح صورت وسر خویش/ رفته بودم دکان سلمانی/چشم بـد دور ، دكّه‌ای دیدم/ از سیاهی چو شام ظلمانی/سقف دکان به ال افتـــادن/ در ودیوار ، رو به ویرانی/عكس‌ها بود هر سو آویزان...


*«محمد علی علومی»پژوهشگر و نویسنده و یکی از داوران در سخنانی درباره «استاد ابوتراب جلی» بزرگ طنز و طنزپردازی سخن گفت و حاضران را به فیض رساند البته از آنجا که مطالب کلا در سطح بالا مطرح می‌شد؛ برخی‌ها بجای گوش دادن با خودشان حرف می‌زدند. علومی تاکید کرد:« آنهایی که کارشان طنز پردازی است حتما آثار استاد جلی را بخوانند چرا که پر از پند و اندرز و نکات مفید است». همینطور که استاد حرف می‌زد و مردم هم گوش می‌کردند، «عباس سجادی» مجری این برنامه بعد از تذکری که به استاد داد گفت: «ببخشید من تذکر می‌دهم ما پول می‌گیریم، حال کسی را که چانه‌اش گرم شده است را بگیریم»

*همچنین در این برنامه گروه كاكتوس نمایش طنزی با عنوان «مگه چه اتفاقی افتاده، روح و روانتون كه مورد تحریم قرار نگرفته ...» ( به اسم کوتاه این نمایش حتما دقت کنید)به نویسندگی و كارگردانی رحیم بهبودی فر و بازی علیرضا ناصحی، افشین بهبودی فر و رضا مرادی نژاد به روی صحنه برد. این برنامه درباره تغییرات ارتباط آدم‌ها با یکدیگر در طول زمان و مجازی شدن همه چیز که البته مورد استقبال جمع علاقه مند هم قرار گرفت.

*شواهد، قراین، گفته‌ها و شنیده‌ها همشان می‌گویند که نسوان ایرانی به ناکجا آبادهای علوم زمینی و هوایی دست پیدا کردند اما ظاهرا هنوز در طنزپردازی نتوانستند  خودی نشان بدهند در برابر آقایان طناز ایرانی. در جشنواره طنز مکتوب امسال هم در تمام بخش‌ها از نثر و نظم تا داستان و فیلم نامه با وجود اینکه شرکت کننده‌های خانم داشتیم اما کسی جایزه نبرد و از تقسیم لوح تقدیر و هدایای مالی فقط یکی رسید به خانم «فاطمه تسلیم جهرمی» که از کرمان در این جشنواره شرکت کرده و یک مطلب پر و پیمان هم در به این جشنواره آورده بود البته بماند که مطلبش در ویژه‌نامه نبود و...



*زمانی که «اکبر اکسیر» از پیشکسوت‌های طنزپرداز ایران که از آستارا آمده بود برای سخنرانی دعوت شد مجری در سخنانی گفت: این آقای اکسیر آدم خوش‌تیپی هم هستند از این رو هر جا که می‌روند خانم‌شان هم همراهشان است. البته در تمام شعرهایشان این ملیحه خانم (همسر آقای اکسیر) هم است. وی در سخنانی گفت: «من خوشحالم که امروز آشوب لهجه‌ها را اینجا می‌بینم، کارندگان لبخند، سازندگان لبخند و البته افشاگران زخم‌های جامعه. اگر مسوولان از طنزپردازان حمایت کنند برای ما کافی است». یکی از اثرهای او که خوانده شد:

شب عید مرغ داشتیم
ران به عرفان رسید
سینه به ایثار
دل و جگر به ملیحه
گردن و دنده و بال و ستون فقرات
به من
آنجا بود كه فهمیدم
چرا پدر‌ها ،
اخلاق سگ دارند!

*از وقتی که گفته شد که تنوعی از فرهنگ‌ها و قومیت‌ها در اینجا جمع شده‌اند هر کس روی سن می‌رفت بر اصالت خود تکیه می‌کرد. به عنوان مثال وقتی به اشتباه مجری یکی از برگزیدگان را از استان تهران خواند برگزیده بالا که رفت گفت:من همدانی‌ام و یکی دیگر هم گفت که من چالوسی هستم. استاد علومی هم برای کرمانی‌ها سنگ تمام گذاشت و گفت: «خوشحالم که کرمانی‌ها جوایز زیادی گرفتند».


*«جواد زهتاب» که از استان اصفهان با یک پیراهن قرمز شرکت کرده بود و کلی هم برایش حاشیه شد،شعری با نام «مانیفیست یک اصفهانی» خواند که قبل از شروع شعرش گفت «من در این شعر خود زنی کرده‌ام» در بخشی از شعر آمده است:

کوه را با بهانه‌ای شیرین / از کف کوهکن درآوردن
کفش از پای زنده‌ها کندن یا ز میت کفن در آوردن
با دم شیر نر طناب زدن/شاخ از کرگدن در آوردن 
بی‌شک آسانتر است و بهتر تا / پول از جیب من در آوردن
 
*از آنجا که بالاخره جشنواره طنز مکتوب بود و پر از خنده و شادی برخی به همراه خانواده‌های خود و البته نوزادان خود در این مراسم شرکت کرده بودند بس چندان دور از انتظار نبود کودکان این طرف و آنطرف بروند و هی صدای مجری را دربیاورند. یکی از این کودکان که ظاهرا سالن را با سالن دو اشتباه گرفته بود بچه یکی از داوران بود که چند باری هم روی سن رفت و مادرش از داخل جمعیت صورت خنج می‌کشید و از او به التماس می‌خواست که پایین بیاید و او از آن بالا شکلک درمی‌آورد. بالاخره صدای مجری درآمد و به کنایه گفت: «این پدر و بچه امروز رقیب ما شده‌اند»!

*«محمد سلطانی» از اصفهان هم اندر احوالات حاجی به‌نام «حاجی»شعری خواند که هم خوب بود و هم برگزیده شد برخی‌ها وسط شعرخوانی‌اش کف می‌زدند و کیف می‌کردند شاید یاد احوالات خودشان افتاده بودند. بخش از این شعر:

گفت آنجا روز و شب بودیم در سعی و تلاش
پیش ما چیزی بجز دنیا و مافیها نبود
حق نوشابه بود و سیب و موز و پرتقال
حرف حق دیگری آنجا به آن معنا نبود
گر صفایی بود هنگام ناهار و شام بود
باصفاتر می‌شد البته،اگر گرما نبود
عاقبت هم موز من را یک نفر کش رفت و خورد
او کسی غیر از عیال مشهدی یحیا نبود

*«محمد نظری ندوشن»، طنز پرداز جوان کشورمان که از استان یزد در ششمین جشنواره طنز مکتوب شرکت کرده بود توانست در این جشنواره مقام اول شعر را از آن خود کند.

زمانی که وی شعرش را به اتمام رساند مجری در جمله‌ای به او گفت: «به نظرم باید تیپت را عوض کنی خیلی پیرزن کُش! است» در خلال شعر خوانی این طناز جوان، حضار که از شعر او به وجد آمده بودند دائما او را تشویق می‌کردند و برخی مواقع هم برای عزبی‌اش دلشان می‌سوخت. بعد از پایان خواندن شعرش مردم با تشویق‌های ممتد خواستار دوباره خوانی شعر شدند...نام شعر او «همه را شکل یار می‌بینم»؛

گفت یک بچه دبستانی: / میم مثل چه؟ گفتمش: محضر
با تو از راز خویش می گویم گرچه آن را نمی کنی باور:
همه را شکل یار می بینم
پیرزن را نگار می بینم


*در هر دوره ای از جشنواره نماد و پوستر جدیدی طراحی شده است که در کلیپی به نمایش گذاشته شد. سال اول جشنواره قلمی که به شکل فلفل است، سال دوم ؛ آدمک‌های خندان و کچل، سال سوم؛ عقرب، سال چهارم؛ کتابی که مثل کاکتوس تیغ دارد، سال پنجم؛ قلمی که تیغ تیغی است و سال ششم یک ماه به طرح لبخند که از لب‌هاش ستاره می‌ریزد و چشم‌هاش هم برق دو ستاره دارد...

*محسن مومنی شریف، رییس حوزه هنری نیز از عوامل اجرایی جشنواره طنز مكتوب تشكر و تقدیر كرد و گفت: طنز نویسان مسائلی را كه باید گفته می شد گفته‌اند و مسائلی را كه باید رعایت می‌شد نیز رعایت كرده اند. مومنی تصریح كرد: می شود با رعایت خط قرمزها در كشورمان طنز خوبی داشته باشیم. محسن مومنی گفت: نمایش رحیم بهبودی فر و گروه كاكتوس من را به یاد فیلم "یه حبه قند" رضا میر كریمی انداخت و می‌خواهم از كسانی كه هنوز قصد دارند از لحظات خوب زندگی لذت ببرند، این فیلم را ببینند.

* در پایان این مراسم برگزیدگان هدایای خوبی را دریافت کردند و در آخر هم میهمانان در حیاط حوزه هنری با باقالی، فالوده و بستنی و چای پذیرایی شدند. البته به گفته یکی از شرکت کنندگان امسال نسبت به پارسال پیشرفت‌های خوبی را در عرصه طنزپردازی شاهد بودیم اما سال‌های پیش کارهای جانبی زیباتری مثل؛ گذر در تهران قدیم، نمایش مرشد و بچه مرشد، لبو فروشان و... دیده می‌شد. در ضمن از افرادی که پارسال هی وسط برنامه روی سن الکی راه می‌رفتند خبری نبود...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه