گفتگو با آقای کمدی ایران/۱

علیرضا خمسه:فقط می توانم بگویم لبخند بزنید

|
۱۳۹۰/۰۸/۰۳
|
۰۹:۱۶:۴۵
| کد خبر: ۸۳۰۹۱
علیرضا خمسه:فقط می توانم بگویم لبخند بزنید
عصر یک روز پاییزی خبرگزاری برنا میزبان هنرمندی بود که سالها در سینمای کمدی کشور فعالیت داشته و یکی از بهترین های این ژانر سینمایی محسوب می شود.

به گزارش خبرنگار سینمایی برنا،علیرضا خمسه در ۹ بهمن ماه سال ۱۳۳۱ در تهران به دنیا آمد. او در سال ۱۳۵۷ به فرانسه رفت و یک سال و نیم در مدرسه ون سن، آتلیه اگوستوبوال و آتلیه سیته یونیور سیته پاریس، دوره‌های مربوط به پانتومیم، حرکات بدنی و بازیگری را فرا گرفت .

 در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت و در سال ۱۳۶۰ برای اولین بار مقابل دوربین سینما رفت و در فیلم « مرگ یزدگرد » بازی کرد. نوع خطوط چهره خمسه و تسلط او بر حرکات صورت ( میمیک ) و نرمی ای که در حرکات بدن او وجود دارد، از همان ابتدای ورود او به حیطه بازیگری، توجه کارگردان‌های کمدی ساز را به خود جلب کرد.

در سال ۱۳۶۷ خمسه در فیلم پرفروش « روز باشکوه » ساخته کیانوش عیاری در کنار
 « علی نصیریان » « ایرج طهماسب » و « گوهر خیراندیش » بازی کرد . هر چند این فیلم از سوی تماشاگران با اقبال خوبی روبه رو شد اما بازی در مجموعه تلویزیونی « هوشیار و بیدار » که سال ۱۳۶۷ از تلویزیون پخش شد، خمسه را بین مخاطبان عام و خاص و کوچک و بزرگ به شهرت خاصی رساند و او را محبوب همه کرد.

در سال ۱۳۶۹ با بازی در فیلم « آپارتمان شماره ۱۳ » به کارگردانی یدالله صمدی در کنار زنده یاد « جمشید اسماعیل خانی » صفحه جدیدی در بازی کمدی او گشوده شد . در این فیلم، خمسه صاحب آپارتمانی در تهران بود که برای فروش آن از کرمان به تهران آمد . او با بیان خوب لهجه کرمانی و بازی روان خود توانست جایزه بهترین بازی را از جشنواره پیونگ یانگ کره شمالی در سال ۱۹۹۲ از آن خود کند . این فیلم در جشنواره فجر نامزد دریافت ۷ سیمرغ بود که در نهایت برنده ۲ سیمرغ نیز شد.

در سال ۱۳۸۷ خمسه در فیلم بیست به ایفای نقش پرداخت و به خاطر بازی در این فیلم موفق به دریافت جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد مکمل از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر شد.

عید امسال مجموعه پایتخت از تلویزیون پخش شد و نام او را دوباره بر سر زبانها انداخت. او ایفاگر نقش پیرمردی به نام باباپنجعلی بود و آن قدر شیرین این نقش را بازی کرد که تکیه کلام او همه گیر شد.

اودر سینما جدا از بازیگری یک محقق و اندیشمند نیز محسوب می شود و نقطه نظرات خوبی در راستای بهبود فضای سینمایی کشور دارد.

علیرضا خمسه به خبرگزاری برنا آمد و در فضایی صمیمی درگفتگو دو ساعته ما شرکت کرد .

 آن چه در ادامه می آید بخش اول این نشست صمیمانه است.

* ابتدای هر سوالی می خواهم بدانم حالتان خوب است؟
- بله در کنار شما و در جمع شما حالم خوب است، قبل از این هم حالم خوب بود. بهتر هم می شوم. نگهبان خانه ما به من می گوید؛مرد همیشه خندان! چون همیشه لبخندی چه صبح ها و چه شب ها بر لب دارم و "خسته نباشی" را با یک لبخند می گویم. حتی وقتی می بینم همسایه هایمان با هم قهر هستند ناراحت می شوم. من همیشه فکر می کنم که یک انسان مگر چقدر زنده است؟ چقدر مهم است ؟ مثلاً یک انتخاباتی در مجتمع صورت گرفته است و یک عده هیات مدیره شده اند و عده ای هم رای نیاورده اند. حالا فکر کنید این ها در حد همسایه هستند بعد می آییم در سطح سیاسی و سطح جامعه!
فرض کنید 3 یا 4 تا کاندیدا بودند بعد یکی انتخاب شده است و بقیه رای نیاورده اند. بعد کارشان به قهر و چه بسا... همه اینها اول از خانه و خانواده شروع می شود بعد به برادر و خواهر و همسایه و ... کشیده می شود ، بعد من چی کار می توانم بکنم؟ من فقط می توانم بگویم لبخند بزنید! هرچند لبخند هم می زنیم فایده ای ندارد چون همه می گویند فلانی دیوانه است (با خنده).


* یعنی تا حالا در طول زندگی تان قهر نکردید؟ یا مشکلی برایتان پیش نیامده که حداقل از دست کسی ناراخت شده باشید و لبخند زدن فراموش تان شده باشد؟

- می دانید چطور است، مثلا شاید یک اشتباهی صورت بگیرد اگر طرف مقابل با لبخند جواب بدهد که حل می شود. ولی اگر یک حرکت منفی داشته باشد من حالتی خنثی در مقابل او دارم . یک حالتی در تئاتر داریم به نام حالت خنثی، آن حالت شاید قهر آمیزترین حالت من باشد!

* ما در روابط اجتماعی به لبخند خیلی نیاز داریم و این حالت در میان مردم ما خیلی کم است و آن لبخند که شما گفتید خیلی مهم است. چطور مردمان به آن مهم برسند؟
- لبخند تاثیر روحی و روانی عمیقی در جوامع در حال توسعه دارد. مثلاً در مالزی و یا کشورهای مسلمان به مسئولین و مردم توصیه شده است که حتماً لبخند داشته باشند، مخصوصاً برای جذب توریست خیلی به این مساله اشاره دارند. ولی در کشورما حتی ماموری که در حال نگاه کردن به گذرنامه مسافرین است آنقدر با خصم و قیافه عبوس پاس را کنترل می کند که ناخودآگاه می گوییم: یا ابوالفضل الان دستگیر می شیم (باخنده).

* تا حالا اتفاق افتاده در موقعیتی قرار بگیرید که نتوانید لبخند بزنید  وخیلی ناراحت شده باشید؟
- نه، این لبخند باور من است و اگر باورت باشد که یک اتفاق اثرگذار است، دیگر آن حرکت تو اجباری و از سر زور نیست. مثلاً فرض کن که وسط یک میهمانی هستید و به زور ازشما می خواهند که بخوانید و شما هم به زور شروع به خواندن می کنید، مسلماً وسط خواندن خراب می کنی و یک پرده بالا و پایین می خوانی.
ولی وقتی باورت باشد که من اگر آواز بخوانم همه آرام خواهند شد یا اگر لبخند برنم این لبخند تاثیر گذار خواهد بود. یعنی خود به خود آن لبخند خواهد آمد. من بارها خواستم بروم با تهیه کننده و مدیر تلویزیون دعوا کنم که چرا دستمزد ما را نمی دهند بعد می روم در اتاق آن شخص را که باز می کنم با لبخند می گویم: سلام صبح بخیر(باخنده)..بعد هم فراموش می کنم برای چه کاری رفته بودم.

* چرا شما همیشه چهره ای خندان دارید و لبخندی روی چهره شماست؟

- قصه ها و شعرهایی داریم از مردهایی که می خندند. آدم می تواند فرض کند که کسانی هستند که موقع تولدصورت شان با لبخند دوخته شده است!
 یا یک کتابی بود که همیشه در دوران نوجوانی می خواندم و خیلی دوستش داشتم کتاب ویکتور هوگو نویسنده بزرگ فرانسه به نام "مردی که می خندد". فکر می کنم این اتفاق ها هم تاثیری در لبخند زدن من داشت.

* این چهره خندان را از دوران بچگی و نوجوانی هم داشتید؟
- مادرم همیشه می گوید؛زمانی که بچه بودم خیلی درون گرا بودم،عکس هایی هم از دوران نوجوانی دارم که خیلی غمگین هستم! حالا نمی دانم داشتم فیلم بازی می کردم یا واقعاً غمگین بودم.

* پس کی و در چند سالگی به این لبخندها رسیدید؟

- وقتی به یک شناخت نسبی رسیدم به این چهره ای که الان شما می بینید رسیدم. چون خنده ناشی از یک شناخت است . شما وقتی به این شناخت برسید که هیچ چیزی در جهان جز خود خداوند پایدار نیست، دیگر غصه ای برایتان نمی ماند.
من همیشه به خانمم و دوستانم  می گویم هر چیزی که خداوند می دهد مطمئن باشید که پس می گیرد؛گوش،دندان،چشم و خدای نکرده فرزندان و ثروت را یکی یکی می گیرد.اصلاً خداوند قرارش با انسانها این بوده است که من دوره ای را به تو انسان اختصاص می دهم که ببینم چه کارهایی می کنی؟ ولی بعد از آن تمام فرصت ها را می گیرم واین همان شناخت است که تو هیچ وقت زانوی غم بغل نگیری به آن لبخند هم برسی.

 * محیط اطراف هم روی این لبخند برای شما تاثیر گذار بود؟
- آره، پدرم همیشه روزنامه اطلاعات می خواند،با اینکه سواد نداشت! جالبه اما من نمی دانم آن وقت ها روزنامه چی داشت که پدرم می فهمید!
 پدرم خودش یک کم  در روند خط فکری ام تاثیر گذار بود.یک پسرخاله ای هم داشتم که از من خیلی بزرگتر بود و یک شناخت ادبیاتی نسبی داشت، شعر را می شناخت و رمان می خواند که از طریق او ما یک کم با شعر و ادبیات آشنا شدیم. معلم هایی هم مانند آقای کیومرث صابری در این مهم تاثیرگذار بودند که همه اینها دست به دست هم می دهند که این شناخت در دل آدم تابیده می شود...

                                                                                          ادامه دارد


گفتگو: ندا غفاری

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه