گشتی در وبلاگ ها/

هر که زخمی می‌شد او را صدا می زد/او که زخمی شد،خودش صدا زد...

|
۱۳۹۰/۰۸/۰۲
|
۱۲:۰۵:۴۰
| کد خبر: ۸۳۵۵۶
هر که زخمی می‌شد او را صدا می زد/او که زخمی شد،خودش صدا زد...
وقتی می‌رفت جبهه، چند روز مانده بود چهارده ساله بشود. چنان شناسنامه را دستكاری كرده بود كه خودم هم توی سن و سالش شک كردم.
باشگاه جوانی برنا/جیب‌هایش را گشتند. فقط یک قرآن، یک زیارت عاشورا و یک عكس كه همگی خونی بودند. غلامرضا ١٧ سال بیشتر نداشت.


***
ته خاكریز. هركس می‌خواست او را پیدا كند، می‌رفت ته خاكریز. جبهه كه آمد، گفتند بچه است؛ امدادگر بشود.

هركس می‌افتاد، داد می‌زد «امدادگر...! امدادگر...». اگر هم خودش نمی توانست، دیگرانی كه اطرافش بودند داد می‌زدند: «امدادگر...! امدادگر...».

خمپاره منفجر شد؛ او كه افتاد، دیگران نمی‌دانستند چه كسی را صدا بزنند. ولی خودش گفت: «یا زهرا...! یا زهرا...».

***

وقتی می‌رفت جبهه، چند روز مانده بود چهارده ساله بشود. چنان شناسنامه را دستكاری كرده بود كه خودم هم توی سن و سالش شک كردم. یک برگه آورد و گفت: «مادر! امضاء كن». وقتی امضاء می‌كردم، می‌خواستم از خنده بتركم. جلوی خودم را گرفتم كه به خاطر این جعل پر رو نشود.

***
خسروی من، اولین نفری بود توی منطقه‌ «واجرگاه» كه رفت جبهه. بعد از امتحان‌های نهایی سوم راهنمایی. قبلش كسی جرئت نمی‌كرد؛ ولی بعد از خسرو، دل و جرئت بعضی‌ها زیاد شد و رفتند.


*برگرفته از وبلاگ پلاک شهادت

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه