اضلاع دیکتاتوریسم!
وقتی به نوع عملکرد شاه ایران، حسنی مبارک، صدام، قذافی و... با دقت بیشتری نگاه کنیم به راحتی میتوان سیر سقوط آنها را در یک مدل یکسان ارزیابی کرد.
مهمترین شاخص یک حکومت دیکتاتوری «عدم اتکا به آرا»ی مردم است، آرایی که به عنوان پشتیبان و حافظ منافع ملی در وقت لزوم، خود را مقابل هر خطری قرار داده و از نظام با همه وجود دفاع میکند، زیرا آن را برآمده از خواست و اراده خود میداند و این راز ماندگاری حکومتهای مردمی و سقوط نظامهای دیکتاتوری است.
این معنی در کلام حضرت امام خامنهای (دامئ برکاته) در مقاطع گوناگون، علیالخصوص در دیدار با مردم کرمانشاه جلوهگر شد آنجا که ایشان در تبیین نقش مردم میفرمایند «مسئله اصلی ما، مسئله مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، اراده مردم، عزم راسخ مردم. این را باید عرض كنیم؛ در همه تحولات و جنبشهای گوناگون اجتماعی بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است.
یعنی گسترش یك تحول، گسترش یك فكر، گسترش نفوذ یك مصلح اجتماعی، وابسته به این است كه با مردم چقدر ارتباط داشته باشد. هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امكان موفقیت او بیشتر است؛ اگر از مردم منقطع شد، دیری نخواهد پایید، كاری نخواهد كرد.»
حکومتهای دیکتاتوری غالباً با کودتا سر کار میآیند. این روند در مورد لیبی هم صدق میکند، 42 سال پیش (سال 1969) قذافی علیه حکومت ملک ادریس سنوسی، حاکم وقت لیبی کودتا کرد و نام این کودتا را «انقلاب سبز» گذاشت. این سبزی محدود به نام انقلاب نشد و در اشکال مختلف خود را متبلور کرد.
شاید مضحکترین این سبزیها «کتاب سبز» باشد که قذافی آن را به عنوان مانیفست حکومت دیکتاتوری خود منتشر کرد، این سبزی نام بزرگترین میدان طرابلس را هم تغییر داد و در شال، پرچم، لباس دیکتاتور و حتی کرکره مغازههای کاسبان این کشور متجلی شد!
دیکتاتورها در خلأ پشتیبانی مردمی و با خشم فروخفته ملت خود زندگی میکنند، پس این خلأ را با تشکیل ارتشهای مسلح به آخرین تجهیزات کشتار، جبران کرده و قدرتهای فرامرزی را در جهت استمرار و بقای حکومت خود به یاری میطلبند.
این بنای سست تنها با ارتش و پشتیبانی خارجی جبران نمیشود بلکه عنصر بسیار قدرتمندی به نام «توهم» هم به خدمت گرفته میشود تا یک دیکتاتور خود را نماینده ملت بداند و تا آخرین لحظه از واقعیت موجود کشورش دور باشد.
اما فرجام این حکومتهای برنخاسته از رأی مردم فقط سقوط است، تاریخ این را به اثبات رسانده كه هر دیکتاتور و حکومت وابسته به آن دارای تاریخ مصرف و انقضا است، قدرتهای استکباری از مهرههای کوچک استفادههای لازم را میبرند و در وقت لزوم آنها را سوزانده و به دور میاندازند.
عجیب آنجاست که این موجودات از سرنوشت هم کیشان خود درس عبرت نگرفته و هر کدام در توهم «زرنگتر» بودن به سمت دره تباهی گام مینهند. نگاهی گذرا به سرنوشت دو عنصر معلومالحال داخلی که در جریان انتخابات 88 هیزم آتش فتنه شده و باعث ریخته شدن خون بیگناهان شدند هم مؤید همین موضوع است.
توهم، روحیه دیکتاتوری، برنتابیدن خواست مردم و در نهایت توسل به روشهای غیرمسالمتآمیز برای در دست گرفتن قدرت به نقطهای ختم میشود که اگر نظام از جان این افراد دفاع نمیکرد قطعاً اقیانوس خشمگین 9 دی با آنها همان کاری را میکرد که مردم لیبی با دیکتاتور خونریز خود کردند.
نکته آخر اینکه سلاح تزویر هم چون زور در نهایت رسوا شده و این مردم هستند که در لحظه موعود درسی فراموش ناشدنی به خناسان خواهند داد.
...........................
روزنامه ایران دوم مهرماه 90