نذر دو سال نماز شب برای دیدار با رئیس‌جمهور

|
۱۳۹۰/۰۸/۰۳
|
۱۹:۳۳:۵۹
| کد خبر: ۸۳۹۰۴
نذر دو سال نماز شب برای دیدار با رئیس‌جمهور
همسرم برای ملاقات با رئیس‌جمهور دوسال نماز شب نذر كرده بودند كه اصلاً فكر نمی‌كردم به این راحتی موفق به این دیدار شویم.

هفتمین دیدار چهره به چهره رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت با مردم شهر تهران با حاشیه‌های جالب و خلق صحنه‌هایی به یاد ماندنی همراه بود.
با نزدیك شدن به محل وزارت كشور واقع در خیابان فاطمی، با ازدحام جمعیت جلوی درب این وزارتخانه مواجه می‌شویم.

زن و مرد، پیر و جوان، دختر و پسر، زن و شوهر به همراه فرزندان خود، مهندس و دكتر، كشاورز و صنعتگر، بیكار و كارآفرین و بسیاری دیگر از اقشار مردم مشغول چانه زدن با نیروهای مستقر در درب ورودی وزارت كشور هستند تا از یكدیگر برای ورود پیشی بگیرند.

وارد حیاط وزارت كشور می‌شوم گویی همه چیز برنامه‌ریزی شده است افرادی در بدو ورود مردم را به سمت سالن ششصد نفری وزارت كشور راهنمایی می‌كنند، محلی كه همیشه با فرارسیدن ایام انتخابات به ستاد انتخابات كشور تبدیل می‌شود. راهروهای اطراف این سالن برای چندمین بار پذیرای مردم است همان راهروهایی كه در ایام ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری به محلی برای اجتماع خبرنگاران و مصاحبه با مردمی كه با تیپ‌های مختلف و سطح سواد و از مشاغل گوناگون رؤیای رئیس‌جمهور شدن را در سر می‌پروراندند.

اكنون پائیز سال 90 است با پایان یافتن دور سوم سفرهای استانی نوبت به دیدار مردم تهران با رئیس‌جمهور و وزرا رسیده است.

كسانی كه كارت ملاقات خود را دریافت كرده‌اند، وارد این راهروهای جنبی معروف وزارت كشور می‌شوند. آنها در بدو ورود ناراضی و ناراحت هستند و امیدی به ملاقات رودررو با اعضای هیأت دولت ندارند.
میزهای بسیاری در چندین نقطه از سالن ششصد نفری تعیین شده و نمایندگان مركز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری در آنجا مستقر شدند.

 مردم با ورود به سالن نزد آنها می‌روند و با درمیان گذاشتن مشكلات خود به صورت كلی از خدمات پذیرش و راهنمایی نمایندگان این مركز برخوردار می‌شوند. سپس با دریافت فرمی مشكل خود را به‌طور خلاصه درج می‌كنند و با دریافت شماره‌ای در انتظار زمان اعلام ملاقات می‌مانند كه با این روش مشخصات مراجعه كننده و درخواست در سیستم سامد ثبت می‌شود.

پس از اعلام شماره‌ها، مردم به صورت گروهی به راهروهای جنبی سالن راهنمایی می‌شوند. با ورود به راهروها اتاقك‌هایی را مشاهده می‌كنیم كه هریك به وزارتخانه، معاونت و یا سازمانی اختصاص یافته است ودر آن معاونان و نمایندگان تام الاختیار وزرا به همراه نمایندگانی از مركز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری مستقر شده‌اند.

در ساعات اولیه خبری از وزرا نیست و نمایندگان آنها حضور اعضای هیأت دولت در سفر مقام معظم رهبری به كرمانشاه و رسیدن دیروقت به تهران را عامل عدم حضور بموقع وزرا برای دیدار مردمی عنوان می‌كنند كه البته از حضور آنها تا ساعتی دیگر نیز خبر داده می‌شود.

رستم قاسمی وزیر نفت تنها وزیری است كه بموقع و زودتر از همه در محل ملاقات وزارت نفت حاضر می‌شود كه می‌توان گفت كه تنها وزارتخانه‌ای است كه از ساعات اولیه با حضور مردم رونق می‌گیرد. گویی وزیر وزارتخانه طلای سیاه آستین همت را بالا زده و مجدانه ضمن گوش فرادادن به مشكلات مردم به بررسی و پیگیری مشغول است.با گذشت دقایقی در حالیكه مردم در اتاقك‌های وزارتخانه‌های مختلف در انتظار وزیر هستند و به چیزی جز دیدار با شخص وزیر رضایت نمی‌دهند، خلیلیان از راه می‌رسد.

وزیر كشاورزی كه با حضور در محل ملاقات وزارتخانه خود با سركشی متوجه تلاش‌های معاونین خود برای پیگیری مشكل مردم و موفقیت آنها در ارتباط با مردم می‌شود حتی پشت میز خود نمی‌نشیند و روی صندلی جلوی درب ورودی می‌نشیند و درفضایی به دور از تشریفات اداری با مردم گفت‌و‌گو می‌كند.

از اتاقك‌ها بیرون می‌آیم با ورود تعداد بیشتری از مردم و از راه رسیدن وزرای دیگر راهروها شور و اشتیاق خاصی به خود می‌گیرد. اقشار مختلف مردم با دردست داشتن كاغذهایی درحال رفت و آمد و مراجعه به محل ملاقات وزارتخانه‌های مختلف هستند.
هنگامی كه نام‌های وزارتخانه‌های مختلف را مرور می‌كنیم متوجه غیبت برخی از آنها می‌شوم.

با پرس و جو متوجه می‌شوم به دلیل تعداد بالای مراجعه كننده به برخی وزارتخانه‌ها و سازمانها مانند وزارت اقتصاد، وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعی و همچنین بنیاد شهیدو امور ایثارگران سالن‌های جنبی با ظرفیت بیشتری به آنها اختصاص داده‌شده كه البته وزرات راه و شهرسازی تنها وزارتخانه‌ای است كه به رغم تعداد بسیار مراجعه كننده، اتاقكی كوچك به آن اختصاص داده شده است، این امر موجب شد با حضور نیكزاد و ازدحام جمعیت نظم سالن به هم بریزد به‌طوری كه وی ابتدا با تغییر مكان در مكان دیگری در راهرو مستقر می‌شود كه با وجود آن ازدحام بسیار موجب ریختن پارتیشن‌ها و خراب شدن اتاقك‌ها می‌شود.

وزیر راه و شهرسازی چاره‌ای جز رفتن به بالای میز و درخواست از مردم برای رعایت نظم نمی‌بیند اما این اقدام هم نتیجه‌ای ندارد به‌طوری كه وزیر راه و شهرسازی نمی‌تواند به سخن مردم گوش دهد، درنهایت نیكزاد با ورود به سالن ششصد نفری ازچند نماینده مركز ارتباط مردمی می‌خواهد میز خود را به او قرض بدهند تا مردم با نشستن بر صندلی‌های این سالن با نظم و ترتیب به او مراجعه كنند.محل ملاقات وزیر اقتصاد پرجمعیت‌ترین محل‌های ملاقات است به‌طوری كه سید شمس‌الدین حسینی پرتعداد‌ترین تیم را در كنار خود دارد و با كمك آنها پذیرای مردم است.

محل ملاقات سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و وزارت خارجه بسیار خلوت و به دور از هیاهو است و عدم حضور وزیر خارجه و معاونان آن برای مدت زمان طولانی موجب شد سعیدلو رئیس معاونت تازه تأسیس بین‌الملل رئیس‌جمهور در این محل حضور یابد تا به مشكلات اندك مراجعه كنندگان این وزارتخانه رسیدگی كند. بنیاد شهید و ایثارگران تنها دستگاهی است كه مراجعه كنندگان آن مشكل حقوقی ندارند و آرامشی بر فضای آن حاكم است البته آنها خواستار حل مشكلاتی مانند درمان، مسكن و اشتغال هستند.

ناآشنایی برخی از مردم به چگونگی طی مراحل برای انجام ملاقات و حل مشكل موجب شده بود كاركنان مركز ارتباطات مردمی با سركشی به همه قسمت‌ها آنها را راهنمایی كنند تا از سردرگمی رها شوند.

رئیس مركز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری خود بشدت دست به كار شده است به‌طوری كه بچه كوچك یكی از مراجعه كنندگان را بغل كرده و آنها را به محل ملاقات مربوطه می‌برد كه این امر با خلق صحنه‌ای جالب، حكایت از مردمی بودن مسئولان دولت دارد. با نزدیك شدن به ظهر تقریباً برخی از مردم با وزرا و مسئولان ملاقات كرده و دستور لازم برای پیگیری مشكل خود را نیز دریافت كرده‌اند.

در این میان خانمی میانسال تلاش بسیاری می‌كند كه بسیار كوتاه با وزیر راه و شهرسازی صحبت كند اما به دلیل ازدحام جمعیت موفق نمی‌شود تااین‌كه با مراجعه به معاون وی می‌گوید «كار من تمام شده است فقط می‌خواهم از آقای نیكزاد تشكر كنم كه با روی خوش مشكلات ما را شنیده و دستور حل آن را دادند» كه با اطلاع یافتن وزیر راه و شهرسازی از این موضوع، این خانم با تشكر و خوش و بشی كوتاه با وزیر برای بررسی مشكلش كه همراه با احترام به آن رسیدگی شده بود، سالن را ترك می‌كند.

این بانوی ایرانی در گفت‌و‌گویی درباره مشكل خود گفت: من به همراه دوخواهرم با آقای نیكزاد صحبت كردیم زیرا ما برای مسكن ثبت نام كردیم كه در سیستم ثبت نشده بود آقای وزیر برای حل این مشكل دستور دادند و گفتند پاسخ نامه تان به در منزل شما می‌آید ضمناً فرمی را هم دادند تا از واحدهای مسكن مهر در شهر جدید پرند در اختیار ما بگذارند.

وی كه در چهره‌اش خوشحالی البته همراه با تعجب دیده می‌شد، اظهار داشت: با توجه به این‌كه از صبح زود برای انجام ملاقات با وزیر آمدیم بین ساعت 10 تا 11 با میان وعده‌ای از ما پذیرایی شد تا شماره ما اعلام شود. هم‌اكنون هم كه ظهر شده است به همه مردم ناهار دادند كه این امر از عصبی شدن آنها و بی‌نظمی جلوگیری كرد. همچنین صبر و حوصله وخوش اخلاقی آقای نیكزاد ستودنی است.

با گذشت مدت زمانی اطلاع می‌یابیم رئیس‌جمهور نیز شخصاً در اتاقی مستقر شده و در دیدار چهره به چهره با مردم به مشكلات آنها رسیدگی می‌كند.

در چهره مردمی كه قرار است با رئیس‌جمهور ملاقات كنند اضطراب بسیاری دیده می‌شود آنها حتی نگران نوع صحبت كردن و برخورد خود با رئیس‌جمهورشان هستند.

وارد اتاق می‌شوم پشت میز و صندلی ساده‌ای كه شاید بسیاری از مدیران میانی در دستگاه‌های مختلف به نشستن پشت آن راضی نمی‌شوند، مردی با پیراهن و شلواری ساده و بدون به تن داشتن كت و حتی با دمپایی‌هایی كه پوشیدن آن در بسیاری از ادارات مرسوم است نشسته، ازدور نمی‌شناسمش با دقت بیشتر متوجه می‌شوم او محمود احمدی‌نژاد است كه بسیار ساده و بی‌تكلف میزبان مردم است.

 او با حوصله، مهربانی و خوشرویی به درددل‌ها و مشكلات مردم گوش می‌دهد. گاهی همدردی می‌كند، گاهی مردم را آرام می‌كند، گاهی شوخی می‌كند اما نقطه اشتراك همه آنها این است كه با هر حالی كه وارد این اتاق می‌شوند در پایان با خوشحالی وامید، آرام می‌گیرند.

با دیدن این صحنه به یاد سخنان برخی از فعالین سیاسی و چهره‌های مختلف می‌افتم كه روزی همراه احمدی‌نژاد بودند اما امروز مخالفت و انتقاد خود را پشت جملاتی مانند «از احمدی‌نژاد می‌خواهیم همان احمدی‌نژاد سال 84 باشد» پنهان می‌كنند.

البته باید اعتراف كرد او نسبت به سال 84 تغییرات بسیاری كرده است. گرد پیری بر سر و صورت او نشسته، خستگی 6 سال كار را به تن دارد اما همچنان با انرژی بسیار برگرفته از اعتقاداتی قوی، مشغول كار است به‌طوریكه مردمی كه با او ملاقات می‌كنند با دیدن این روحیه تعجب می‌كنند.

دختری 14 ساله كه از بهزیستی آمده و در چشمان معصوم او غمی نهفته است ابتدا سكوت می‌كند و نمی‌تواند سخن بگوید. رئیس‌جمهور چون پدری مهربان باب سخن را باز می‌كند، كم كم لبخند بر چهره او می‌نشیند با گذشت اندك زمانی آنقدر احساس صمیمیت می‌كند كه درددل را آغاز می‌كند، مهربانی رئیس‌جمهور كه با نجوایی آرام برای گوش دادن به مشكلات این دختر همراه است موجب جمع شدن اشك در چشمان فائزه می‌شود.

 دكتر احمدی‌نژاد ضمن دلجویی و ایجاد امید در او دستورات لازم را برای حل مشكلش صادر كرده و از اطرافیان خود می‌خواهد كه با پیگیری جدی نتیجه را به اطلاعش برسانند. این دختر كه نمی‌تواند خوشحالی خود را پنهان كند در پایان این ملاقات هدیه‌ای كه یك عروسك ایرانی «سارا» است را از رئیس‌جمهور دریافت می‌كند.

فائزه در گفت‌و‌گویی می‌گوید: الآن هم باورم نمی‌شود كه رئیس‌جمهور را دیدم، مشكلم این بود كه پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند و خواهرم هم دچار آسیب اجتماعی است پدر و مادرم و خواهرم اعتیاد دارند، دو برادر بیكار دارم و برادر كوچكم نیز در بهزیستی است، قرار است به ما خانه‌ای بدهند تا با سرپرستی یكی از اقوام در آن زندگی كنیم و همچنین به مشكلات دیگر نیز رسیدگی كنند، آقای رئیس‌جمهور خودشان این دستور را نوشتند.وی درباره گفت‌و‌گوهای خود با رئیس‌جمهور، گفت: ایشان یه راز را به من گفتند؛ همیشه به فكر امام زمان باش، وقتی تنها هستی و احساس خستگی می‌كنی همیشه صداشون كن واقعاً كمكت می‌كنه.

بانویی در دیدار با دكتر احمدی‌نژاد به گونه‌ای با رئیس‌جمهور درد دل می‌كند گویی مادر با پسرش صحبت می‌كند، او می‌گوید: به آقای احمدی‌نژاد علاقه زیادی داشتم هنگامی كه با ایشان صحبت كردم این علاقه بیشتر هم شد زیرا از تصوراتی هم كه از ایشان داشتم هم بهتر بودند. خدا حفظش كند، به مردم خدمت می‌كنند، آقای رئیس‌جمهور بسیار مرا راهنمایی كردند.

وی درباره نحوه فراهم شدن امكان ملاقات با رئیس‌جمهور بیان كرد: هیچگاه تصور نمی‌كردم بتوانم با رئیس‌جمهور دیدار كنم. شب گذشته از طریق سایت ارتباطات مردمی ثبت نام كردم با من تماس گرفتند تا برای ملاقات به وزارت كشور بیایم.

پریماه دختر بچه‌ای بود كه علاقه بسیاری به رئیس‌جمهور داشت و هنگامی كه نزد او آمد، با استقبال گرم رئیس‌جمهور یك عكس یادگاری گرفت.دختر جوانی كه با ناراحتی بسیار هنگام سخن گفتن گریه می‌كرد از رئیس‌جمهور خواست مطالبی را به صورت خصوصی به او بگوید كه این امكان فراهم شد، دكتر احمدی‌نژاد به او دلداری داد و گفت: هیچگاه نباید ناامید شوی در سخت‌ترین شرایط هم باید امید داشته باشی.

رئیس‌جمهور در این هنگام از بقایی سرپرست نهاد ریاست جمهوری خواست به‌طور دقیق مشكل این دختر را بررسی و به‌طور جد پیگیری كند.مردی میانسال در بدو دیدار با رئیس‌جمهور آنچنان به احوالپرسی با رئیس‌جمهور می‌پرداخت و دكتر احمدی‌نژاد هم با صمیمیت بسیار پذیرای وی می‌شد كه گویی آنها آشنایی دیرینه دارند.

وی عكس‌هایی از حضور خود در جبهه‌های حق علیه باطل را آورده و از خاطرات خود تعریف می‌كرد همچنین دست رئیس‌جمهور را به نشانه پیروزی و افتخار و عزت می‌فشرد.
موسوی دختر جوان دیگری پس از ملاقات با رئیس‌جمهور گفت: مدت دوسال است كه تلاش بسیاری برای ملاقات با رئیس‌جمهور برای حل مشكلم انجام دادم كه اكنون این امر محقق شد.

وی افزود: مشكلم این بود كه بدون هیچ دلیلی عنوان زندانی سیاسی را به من دادند زیرا در مقابل یكی از همكارانم كه به ارزشهای انقلاب و ولایت فقیه توهین كرده بود، از این ارزش‌ها دفاع كردم اما اكنون جرمم در دادگاه این است كه چرا از این دفاع كردم و چرا چنین تخلفی را گزارش كردم، بحمداللـه آقای رئیس‌جمهور دستور حل این مشكل را صادر كردند.

رضا مطلبی40 ساله كه به همراه همسر خود نزد رئیس‌جمهور آمده بود نیز گفت: ملاقات با رئیس‌جمهور در فضایی توأم با رأفت و محبت بود و به راحتی توانستیم با ایشان صحبت كنیم.

همسر وی نیز گفت: همسرم برای ملاقات با رئیس‌جمهور دوسال نماز شب نذر كرده بودند كه اصلاً فكر نمی‌كردم به این راحتی موفق به این دیدار شویم.

آقای مطلبی رئیس‌جمهور را باصفا و مهربان خواند و شعری را برای رئیس‌جمهور خواند كه خود آن را سروده بود. ابیاتی از شعر در ادامه آمده است:
بر رئیس‌جمهور خوب و محبوبم سلام
دردودل‌ها می‌كنم با این كلام
ای كه می‌پرسی زحالم در حرم
می‌كنی در هر زمان با ما كرم
حال ما بدنیست غم كم می‌خوریم
كم كه نه هرلحظه هر دم می‌خوریم
عشق از ما دور و پایم لنگ لنگ
قیمتش بسیار و دستم تنگ تنگ
...
وی درباره مشكل خود كه آن را با رئیس‌جمهور در میان گذاشت، گفت: من و همسرم سالها در آفریقا به عنوان كارمند وزارت خارجه خدمت كردیم، آسیب‌های زیادی دیدیم به عنوان مثال به سفارت ایران حمله شد، از ما دزدی كردند فرزندمان بیماری مالاریا گرفت كه اكنون به دلیل عفونت‌های بسیار از عینك ته استكانی استفاده می‌كند، وزارت امور خارجه به ما گفت شما بروید مأموریت آفریقا را انجام بدهید ما پس از پنج سال شما را به وزارت امورخارجه منتقل می‌كنیم اما این امر محقق نشد آقای دكتراحمدی‌نژاد با درك شرایط ما دستور دادند كه كار انتقالی انجام شود.

مبتكران نیز با ایده‌های نو برای دیدار با رئیس‌جمهور آمده بودند یكی از پزشكان كه طرح تأسیس بنیاد ملی سلامت را به رئیس‌جمهور ارائه داد، در گفت‌و‌گویی خاطرنشان كرد: طرحی را با نام بنیاد ملی سلامت به دكتر احمدی‌نژاد دادیم كه بر اساس آن وجود هر فرد زمانی كه سالم است، سرمایه محسوب می‌شود بنابراین نگذاریم پس از 30، 40 سال بدون این‌كه فرد ویزیت شود در سیكل معیوب درمان بیفتد البته وزارت بهداشت پیرامون موضوع پزشك خانواده فعالیت می‌كند اما روند كاركرد وزارت بهداشت با تعاملاتی كه با تأمین اجتماعی دارد دچار پستی و بلندی‌های بسیاری است یعنی بیشتر به دنبال مریض‌یابی است تا سلامت مداری.

وی افزود: براساس این طرح ، فرد زمانی كه سالم است باید به دكتر مراجعه كند كه دریافت كارت سلامت و پیشگیری از بیماری‌ها در این طرح پیش‌بینی شده است نظر آقای رئیس‌جمهور در خصوص این طرح بسیار مثبت بود و برای عملیاتی شدن آن دستور دادند.

رئیس‌جمهور مواردی از مشكلات مردم را طی تماس تلفنی با وزرا كه در سالن‌های جنبی حضور داشتند، پیگیری و برای رفع آن تأكید می‌كرد همچنین از همراهان خود می‌خواست شماره‌های تماس خود را در اختیار مردم بگذارند تا هرگاه در روند پیگیری دچار مشكل شدند با آنها تماس بگیرند.

امیر مهدی پسربچه‌ای بود كه در دیدار با رئیس‌جمهور نامه‌ای را با احساسات پاك كودكانه خود نوشته بود و دو شاخه گل رز زیبا را كه بر روی آن چسبانده بود به رئیس‌جمهور تقدیم كرد؛ مضمون نامه امیر مهدی در ادامه می‌آید:سلام من امیر مهدی هستم، من شما را خیلی خیلی دوست دارم كه عكس‌های شما را در اتاقم چسبانده‌ام و با عرفان و سبحان در كوچه شعار می‌دادیم موسوی حیا كن احمدی‌نژاد را رها كن و خواهرم برای ما پرچم ایران را بسته بود، من این نامه را دیشب برای شما نوشته‌ام،
وقتی آن آقا به خانه ما زنگ زد من و خواهرم باور نمی‌كردیم. خواهرم به شما سلام رساند من برای این‌كه شما رأی بیاورید سوره توحید را خواندم مادرم هم صلوات فرستاد وقتی شما به اسلامشهر آمدید من با پدر و مادرم و خواهر و برادرم به اسلامشهر آمدم اما نتوانستم شما را ببینم من می‌خواهم در آینده در تیم پیروزی باشم و من شما را خیلی دوست دارم.
آزاد باش ای ایران از ما
فرزندان خود دلشاد باش ای ایران
امیر مهدی

..................................

پرستو سیفی‌ناجی(روزنامه ایران سه شنبه سوم مهرماه 90)

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر