گفت‌وگو با جوان غزل سرا؛

شاعری با زبان شرجی بوشهر/تدریس در دانشگاه آرزویم است

|
۱۳۹۰/۰۸/۱۱
|
۱۰:۲۸:۰۳
| کد خبر: ۸۵۰۵۵
شاعری با زبان شرجی بوشهر/تدریس در دانشگاه آرزویم است
کتاب «هوای چتری» را در دست چاپ دارم که حدود یک ماه دیگر به چاپ می‌رسد و شامل 30 غزل عاشقانه است.
به گزارش برنا،صالح دُروند، شاعر 30 ساله، متولد بوشهر و دارای مدرک فوق لیسانس ادبیات است. او در کارنامه خود عناوین برگزیده‌ جشنواره‌ی شعر و داستان جوان هرمزگان (1389)،برگزیده چهارمین دوره‌ جشنواره شعر سراسری شب‌های شهریور در تهران،مقام نخست مسابقه‌ سراسری غزل معاصر در نخستین جشنواره "جوانان، وبلاگ ها و جامعه اطلاعاتی" در تهران (1383)،مقام نخست فستیوال ادبی لیکو (1390)،مقام نخست بخش آیینی جشنواره‌ شعر فجر استان بوشهر (1387)،مقام نخست جشنواره‌سراسری شعر انقلاب در بخش آزاد (تهران) (1387)، مقام نخست سومین جشنواره شعر منطقه‌ای ماه و مهر در استان فارس (1385)،مقام نخست جشنواره‌ شعر فصل انجمن اهل قلم در بوشهر (1386)،برگزیده‌ دو دوره‌ی جشنواره‌ی سراسری سالانه شعر عاشورا در استان فارس را دارد.

دروند که قالب شعرهای خود را غزل غنایی می داند، غزل‌های آیینی نیز می‌سراید؛وی  درباره مجموعه جدید شعر خود می‌گوید:کتاب «هوای چتری» را در دست چاپ دارم که حدود یک ماه دیگر به چاپ می‌رسد و شامل 30 غزل عاشقانه است.

این شاعر جوان هم اکنون مشغول به تحصیل است و درباره تصمیم خود برای آینده شغلی خود توضیح می‌دهد:هم اکنون کارشناس ارشد ادبیات هستم و می‌خواهم رشته ادبیات را تا مقطع دکترا ادامه دهم. بعد از اتمام تحصیل، دوست دارم در دانشگاه ادبیات تدریس کنم.

وی درباره محتوای غزلی که در دومین جشنواره فرهنگی هنری اهل بیت (ع) سروده است توضیح می‌دهد:در این جشنواره با چند غزل و یک قصیده شرکت داشتم . غزل‌هایم در وصف پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی اکبر بود و یک مثنوی در وصف سید شهدا داشتم.

دروند در انتها مهمترین جایزه ادبی خود را شب‌های شهریور تهران و شعر جوان بندرعباس می‌داند.


عاشقانه‌یی برای خلیجِ فارس

مشت کن غرقه‌های نامت را در گذرگاه تنگه‌ی مویت
مشت واکن که موج بردارند همه‌ی غرقه‌های گیسویت

مانده‌یی از هزاره‌یی دیرین با لبی گرم و لهجه‌یی شیرین
فارسی از تو یاد می‌گیرند عرب و آذریّ و هندویت

می‌کشی دست‌های سردت را بر تن ماسه‌های تفتیده
می‌گذارند ماسه‌ها سر را تا سحرگاه روی زانویت

بر کف دست‌های مرطوبت، دوست دارم جزیره‌یی باشم
برسد از جهاتِ گوناگون به مشامم ـ تمام شب ـ بویت

تن تو قایقی‌ست بی‌لنگر؛ سرنشینِ تو گربه‌ی پیری‌ست
زیر تو چند جلبک کوچک چنگ انداخته به پارویت

تن تو کاسبرگ خوشرنگی‌ست غنچه‌یی را گرفته در دستش
زیر تو خارهای ریزی هست بر دلِ دشمنانِ ترسویت

تن تو مثل یک کمربند است بر تن گیله‌مرد در شالی
سوی تو می‌خزند آهسته، مارِ آبیّ و کرم و زالویت

دامنت مثل جنگلی سبز است میوه‌ها ماهیان رنگارنگ
چیدنی هست با همه شوری، سیب و گیلاس و آلبالویت

میوه از دست باغ می‌ریزد؛ عرق از ظهر داغ می‌ریزد
میوه‌های رسیده را بگذار وسط تورهای جاشویت

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه