نجوای یا رب یا رب، خیابانهای خیس و مردمی که بیشتر از آسمان گریستند
باشگاه جوانی برنا/ خیابان خیس است باران باریده است. آسمان دلش گرفته و هر لحظه میخواهد که دوباره بغضاش را بر سر مردم خالی کند، اما انگار برای کسی سرمای این روز و بارش باران اهمیت ندارد. حال و هوای شهر عوض شده است انگار بغض روی دل بعضیها جا خوش کرده است و مترصد فرصتی است تا بترکد و بریزد روی گونهها.
اینجا خیابان سعدی تهران است و صنف لباس فروشها در روز نهم ذی الحجه مصادف با روز عرفه روزی که برخی آن را با نام روز نیایش میشناسند و بسیاری با نام مولای عشق حسین(ع) و حجی که ناتمام ماند بخاطر کربلا... از تقاطع جمهوری و سعدی دیگر راه ماشین رویی وجود ندارد مردم نشستهاند در خیابان. زمین خیس است مثل دلها اگر بخواهی روی زمین بنشینی شاید سرما بخوری، اما انگار مهم نیست دو تکه کیسه و پتوی مسافرتی و یک دل پر از اشک و ناله سهم عرفه نشینان اینجاست.

میگویند روز عرفه ریشه در ابتدای تاریخ آدم دارد این روز روزی است که آدم و حوا به زمین هبوط کردند و حوا در کوه مروه (از همان مراء یا زن) و آدم در کوه صفا (از همان صفوه الله میآید) سکنی گزیدند.حضرت آدم پس از خروج از جوار خداوند و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، تا بالاخره جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:چرا گریه میكنی ای آدم؟و آدم جواب داد: چگونه میتوانم گریه نكنم در حالیكه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
جبریل به او یاد داد که توبه کند و در روز هشتم ذیالحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:
سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم/لا الهَ الاّ اَنْتْ جز تو خدایی نیست/عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی كار بد كردم و بخود ظلم نمودم/ وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی به گناه خود اعتراف می كنم تو مرا ببخش/اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ كه تو بخشنده مهربانی
آدم تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك میریخت، وقتیكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد و شب را در آنجا گذراند و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت...

حال چند صد هزار سال بعد مردم در این روز دعا میکنند و از خدا میخواهند که توبهشان را بپذیرد.کسی حوصله حرف اضافه را ندارد، هر کس سرش در کتاب دعایش است و برخی مواقع هم نیم نگاهی میاندازد به آسمان تیره و ابری. هر کس برای خودش زمزمه میکند. قرار است خودت را برای خدا معرفی کنی:
اَنـَا یا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى
من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که
اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى
بد کردم این منم که خطا کردم این منم که (به بدى ) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که
غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا
غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم
الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ
کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم این منم که وعده دادم واین منم که خلف وعده کردم این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرار کردم.
اگر آسمان هم دلش نخواهد ببارد و هی بغض خودش را در گلو خفه کند مردم قصد دارند اینجا ببارند برای خودشان، برای آمرزششان و از همه مهمتر برای امام کربلایشان. اسم حسین(ع) نام آشنایی است در روز عرفه، همان امامی که بخاطر حفظ دین جدش حج را نیمه کار رها کرد، همان امامی که هنوز هم کوه «جبل الرحمه» از «یا رب»، «یا رب» او نالانند و نمیدانند چه سری در یارب یارب حسین(ع) نهفته بود.

همه جور آدمی هم پیدا میشود از پیر و جوان گرفته تا آدمهایی که بچه نوزاد در بغل خود دارند و زیر پتو پنهانش کرده اند تا سرما نخورد. برخیها مستقیم از مدرسه آمدهاند و برخیهای دیگر مستقیم از سر کار.
اینجا هم تا اسم حسین(ع) میآید دلها فرصت پرواز مییابند، قرار نیست مقتل خوانی شود و تمام صحنههای کربلا جلوی چشم مردم بیاید تا شاید گوشه چشمی تر شود دلها آمادهاند و مردم بیرق عزای محرم را بر سر دل زدهاند. یک «یا رب» «یا رب» مداح میگوید و مردم پرواز میکنند تا حرم حسین(ع) و یک «سقا» مداح میگوید و همه تعظیم میکنند به ادب عباس (ع).
اینجا که میآیی دلت شاد میشود، حزن از دلت بیرون میرود، دلت گرم میشود به آدمهایی که نام حسین(ع)، یاد حسین(ع)، راه حسین(ع) هنوز برایشان خوش رنگ است و هنوز اسیر هزار رنگ روزگار نشدهاند یا اگر هم شده است باز تلنگری میخورد در روزهای خاص و راهیشان میکند سوی تضرع و توبه...