ضرورت توجه و اهمیت به هفته ولایت
ماجرای قرار دادن تاج شاه بر سر یک سگ و طرفداری از مصدق/ تاریخ عبرت همگان است
ساعت سه بعدازظهر همان روز، مصدق سقوط کرد. من دیدم و همه کسانی که آن زمان بودند به یاد دارند که همین مردم کلاه آن سگ را برداشتند و یک پتو، به نشانه مصدق، روی آن انداختند.
به گزارش خبرنگار سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله مظاهری در آخرین درس اخلاق خود که در مسجد حکیم اصفهان برگزار شد، درباره ضرورت توجه و اهمیت به هفته ولایت گفت: روزهای هفته ولایت نظیر روز عید غدیر، روزهای با عظمتی هستند و آیات مهمی در آن روزها نازل شده است که افتخار تشیع محسوب میشود. دولت، مجلس شورای اسلامی و مردم وظیفه دارند هفته ولایت را باشکوه و با عظمت برگزار کنند.
ایشان همچنین در ادامه سخنانشان به ماجراهایی درباره مصدق اشاره کردند که آن را در ادامه میخوانید:
افتخار تشیع
هفته ولایت -هجدهم تا بیست و چهارم ذی الحجه- هنوز به طور شایسته جا نیفتاده است. در حالی که روزهای هفته ولایت نظیر روز عید غدیر، روزهای با عظمتی هستند و آیات مهمی در آن روزها نازل شده است که افتخار تشیع محسوب میشود. دولت، مجلس شورای اسلامی و مردم وظیفه دارند هفته ولایت را باشکوه و با عظمت برگزار کنند و دست کم به اندازهای که مسیحیان به سالروز میلاد حضرت عیسی«علیهالسلام» اهمیت میدهند، ایام هفته ولایت را گرامی بدارند.
در هفته ولایت باید هم کار فرهنگی صورت پذیرد و هم به امور شعاری پرداخته شود. و بالاخره همه وظیفه دارند به اندازه وسع و توانایی خود، به ترویج امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» که شجره طیبه قرآن کریم است بپردازند و فرهنگ غدیر را احیا کنند. ولی متأسفانه امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» که همیشه مظلوم بوده است، امروزه نیز حتی در بین شیعیان مظلوم است.
نگرشی اخلاقی به واقعه عظیم غدیر
در خصوص غدیر خم و اتفاق مبارکی که در آن عید بزرگ رخ داده است، چندین آیه در قرآن کریم و روایات متعددی از اهلبیت«علیهمالسلام» وجود دارد. شأن نزول آیات غدیر و نیز منبع روایات غدیر، افزون بر کتب معتبر روایی شیعه، در کتب اهل سنت نیز به وضوح آمده است. لذا در این مبحث، فقط از روایاتی بهره میگیریم که از سوی علمای سنی نقل شده است و به روایات شیعه، استناد نمیکنیم. اولین آیه مربوط به غدیر میفرماید: «یا أَیهَا الرسُولُ بَلغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلغْتَ رِسالَتَه»(1)
ای پیامبر، آن وظیفهای را که بر عهده تو قرار دادیم، باید انجام دهی و به مردم ابلاغ کنی. اگر این کار را نکنی، هیچ کاری انجام ندادهای؛ یعنی اسلام منهای ولایت مساوی با هیچ است. زحمات بیست ساله تو هیچ نتیجهای ندارد مگر این که این کار را به انجام برسانی. همچنین چون خداوند متعال میدانست عدهای زیر بار این امر نمیروند و به کارشکنی و ایجاد بحران خواهند پرداخت، خیال پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» را از این جهت هم راحت کرد و فرمود: «وَ اللهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناس»(2)
بیش از شصت و چهار نفر از علمای بزرگ سنی، این آیه را مربوط به غدیرخم دانستهاند. علمای سنی بر این حقیقت اقرار دارند که چنین آیهای نمیتواند راجع به حکمی از احکام باشد و صرفاً برای نصب امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» نازل شده است.
پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در سال یازدهم هجری، هنگام بازگشت از سفر حج، پس از زمینهسازی لازم و همراه کردن مسلمانان در حجة الوداع، در غدیرخم که یک بیابان بی آب و علف و گرم بود، دستور توقف دادند و همه را جمع کردند.
تعداد حضار را نیز در کتب اهل سنت بین سی هزار تا صد و بیست هزار نفر نقل شده است که اگر کف این تعداد را هم در نظر بگیریم، معلوم است که نگه داشتن آنان توسط پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در آن بیابان، باید برای امر بسیار مهمی و به عبارت دیگر، برای بیان مهمترینِ امور بوده باشد.
پیغمبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» پس از اقامه نماز ظهر، بر فراز منبری که از جهاز شترها تهیه شده بود رفتند و فرمودند: «ألَسْتُ اولی بِکُمْ مِنْ انْفُسِکُمْ؟»(3)
آیا من از خودتان به خودتان اولی نیستم؟
خوب، خداوند در قرآن فرموده بود: «النبِی اولى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم»(4)
همگی گفته پیامبر را تصدیق کردند. این جا بود که آن حضرت بنابر نقل شصت و چهار نفر از علمای سنی، دست امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» را گرفتند و بالا بردند و فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِی مَوْلَاهُ»(5)
پس از آن پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» به شیعیان دعا و به دشمنان شیعیان نفرین کردند و فرمودند: «اللهُم وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه»(6)
خداوندا، هر کس را که ولایت علی را بپذیرد، دوست داشته باش و دشمنِ کسی باش که با او سرِ دشمنی دارد. هر کس او را یاری کرد، یاری کن و آن کسی که خواست او را خوار و ذلیل کند، خوار و ذلیل فرما.
بعد، آیه شریفه نازل شد: الْیوْمَ یئِسَ الذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ(7)
از این به بعد در مورد دینتان از کفار هراسی نداشته باشید؛ چون دارای حکومت هستید و در رأس آن کسی مانند علی«سلاماللهعلیه» قرار دارد. تا کنون پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» محور حکومت بود و دشمن امیدوار بود که با رحلت ایشان، اسلام هم نابود شود، اما از امروز دیگر جای نگرانی نیست و دشمن مأیوس شد. دیگر از دشمن نترسید، اما از من بترسید. بترسید از روزی که اختلاف میان خودتان، زمینه نابودیتان را فراهم کند. بترسید از روزی که به خاطر دشمنی با علی«سلاماللهعلیه»، او را در سقیفه کنار بگذارید که بدبخت میشوید.
خداوند متعال در ادامه میفرماید: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً»(8)
یا رسول الله! معنا ندارد که بعد از تو اسلام منهای ولایت باشد. دین منهای ولایت ناقص است، زیرا قانون منهای اجرا معقول نیست. پس همانطور که تو مجری قوانین الهی بودی، بعد از تو نیز امیرامؤمنین باید حاکم و مجری قانون باشد و همانگونه که مردم پشتوانه حکومت اسلامی تو بودند، لازم است از حکومت با محوریت و امامت علی نیز حمایت کنند.
نقل شده که پس از بیعت همگانی، شیطان جنی یا شیطان انسی در پوست شخصی به نام «حارث بن نعمان» رفت و او را فریب داد. از میان جمعیت برخاست و به پیامبر گفت: آیا این کار از طرف خودت بود یا از جانب خداوند؟ پیامبر فرمودند: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این کار از جانب خداوند متعال بود. حارث به سمت شترش رفت و گفت: خدایا، اگر آن چه محمد میگوید حق است، سنگی از آسمان بر ما نازل کن یا عذابی دردناک بر ما بفرست.
هنوز این جملات را تمام نکرده بود که آتشی از آسمان نازل شد و او را سوزاند. پس از آن آیه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع، لِلْكافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللهِ ذِی الْمَعارِج(10)» (11)
وقتی انسان، حسود، ریاست طلب، لجوج و زیربار نرو باشد، چنین میشود. به جای اینکه بگوید: خدایا اگر حق است، توفیقم بده تا زیر بار بروم، میگوید: خدا سنگی بفرست تا مرا نابود کند.
اگر صفات رذیله، نظیر لجاجت، حسادت، ریاست طلبی و زیربار حق نرفتن، ریشه کن یا دست کم سرکوب نشده باشد، ناگهان طوفانی میشود و انسان را بیچاره و شقاوتمند میکند. این موضوع برای عرب و عجم و سرشناس و ناشناس و خواص و عوام هم فرقی نمیکند. اطرافیان پیغمبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» نیز اگر صفت رذیله داشته باشند به چنین مصایبی گرفتار میشوند. قرآن کریم در مورد گروهی از مشرکین که زیر بار حرف حق نمیرفتند، میفرماید که نظیر حارث بن نعمان گفتند: «اللهُم إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَق مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَةً مِنَ السماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلیمٍ»(12)
این خلاصهای بود از واقعه غدیر خم که بسیاری از اهل سنت نیز نقل کردهاند. مرحوم علامه امینی در کتاب «الغدیر»، مرحوم میر حامد حسین در «عبقات الأنوار» و شهید قاضی نور الله شوشتری در «إحقاق الحق»، مصادر این واقعه را از کتب اهل سنت نقل کردهاند. و انصافاً با این منابع و مصادر، کسی نمیتواند در قضیه غدیر تشکیک و تردید ایجاد کند.
الحمدلله کتابهای فراوانی در موضوع ولایت نوشته شده است، اما اینکه جوانها با این کتب سرو کار ندارند، جای گله دارد. حتی متأسفانه برخی از اهل علم نیز به اندازه کافی با منابع و کتب ولایی ارتباط ندارند.
سابقه غدیر
نکتهای که باید به آن توجه شود این است که نصب امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» به ولایت مسلمین و خلافت، صرفاً منحصر به روز عید غدیر نیست؛ بلکه پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» از نخستین روزهای رسالت خویش تا آخرین روز حیات، همواره بر ضرورت تمسک مسلمین به ولایت آن امام بزرگوار تأکید میکردند و افرادی نیز از ابتدا با این امر مخالفت کرده و در این راستا توطئه میکردند. جمله «وَاللهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناسِ» در آیه شریفه غدیر، گواه همین مطلب است.
هنگامی که پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» مأمور به دعوت خویشاوندان به دین اسلام شدند، حدود چهل نفر از فرزندان عبد المطلب را دعوت کردند که در میان آنان، عموهای پیامبر ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب نیز بودند. پس از آن که همگی غذا خوردند، پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» رو به آنان کرده، فرمودند: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند، هیچ جوانی را در عرب نمیشناسم كه برای قومش چیزی بهتر از آن چه من برای شما آوردهام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام و خدای متعال به من فرمان داده كه شما را به آن فرا بخوانم. پس كدامتان مرا بر این امر، یاری میدهد تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟
هیچ کس پاسخ مثبت نداد جز علی«سلاماللهعلیه». پس پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» فرمود: این، برادر و وصی و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید.(13)
در بعضی از نقلها آمده است که پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» تقاضای خود را سه بار تکرار کرد، اما در هر بار فقط علی«سلاماللهعلیه» بود که پاسخ مثبت داد(14) و تا آخر، کمککار و پشتیبان وفاداری برای پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» بود.
قریب به اتفاق کتب تاریخی و روایی اهل سنت نظیر سیره ابن هشام و سیره حلبی، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، مروج الذهب و تاریخ طبری، این واقعه تاریخی را نقل کرده و بر آن اذعان دارند.
نکته اخلاقی این حکایت آن است که افراد حاضر در آن جلسه، با اینکه میدانستند پیغمبر در چهل سال زندگی خود خلاف واقع نگفته و نمیگوید، سخن و دعوت او را نپذیرفتند. چرا نپذیرفتند؟ وای به لجاجت، وای به عناد، وای به ریاست طلبی و وای به پول پرستی. این رذائل اخلاقی انسان را به جایی میرساند که دانسته روی حق و حقیقت پا میگذارد. به قول قرآن: «أَضَلهُ اللهُ عَلىَ عِلْمٍ»(15)
پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در آخرین ساعات و لحظات حیات نیز با تکرار روایت ثقلین، بر خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» تأکید کردند. از جمله روایاتی که شاید پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در بیست و سه سال دوران نبوت، بیش از هزار مرتبه نسبت به آن تذکر دادهاند، روایت «ثقلین» است. مرحوم علامه امینی در «الغدیر» پانصد و چهار طریق برای این حدیث نقل میکند که بسیاری از رجال آن از اهل سنتاند. از آخرین مواردی که پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» این حدیث را فرمودند، در آخرین خطبه آن حضرت در مسجد مدینه بود که فرمودند:
«إِنی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَینِ لَنْ تَضِلوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِن اللطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَی أَنهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ مُسَبحَتَیهِ ـ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ الْمُسَبحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسكُوا بِهِمَا لَا تَزِلوا وَ لَا تَضِلوا وَ لَا تَقَدمُوهُمْ فَتَضِلوا»(16)
من همانا دو چیز در میان شما میگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید، مادامى كه به آن دو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت و خاندان مناند؛ زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت (كه با هم برابرند) ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نمیگویم مانند این دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا یكى بر دیگرى پیش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى اینها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان جلو نیفتید كه گمراه میشوید.
در کتب معتبر شیعه و سنی آمده است که پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» پس از این خطبه که در آن خبر رحلت خود را نیز به مردم داده بودند، به منزل رفتند. برخی از نزدیکان و اصحاب، دور ایشان جمع شده بودند. پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» وقتی دیدند این افراد جمع شدهاند، فرمودند: «ایتُونِی بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلوا بَعْدَهُ أَبَداً»(17)
برای من مرکب و استخوانی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.
وقتی پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» چنین درخواستی کردند، عدهای از اطرافیان، مانع این کار شدند و گفتند: درد بر پیامبر غالب شده و قرآن برای شما کافی است یا گفتند: پیامبر ـ نعوذ بالله ـ هذیان میگوید(18)که همین سخنان موجب بروز اختلاف میان اطرافیان شد و پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» نیز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگی به جز اهل بیت خارج شدند و پس از آن نیز پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» از دنیا رفتند.
چرا غدیر فراموش شد؟
حال این سؤال مطرح میشود که چرا پس از این همه تأکید پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» بر ضرورت تمسک به ولایت امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» و امامان دوازدهگانه«علیهمالسلام» و چرا بعد از آن همه پافشاری آن حضرت بر اینکه سعادت و نیکبختی مسلمین در سایه ولایت معصومین میسر میشود و فاصله از ایشان ضلالت و گمراهی است، باز هم جامعه امیرالمؤمنین «سلاماللهعلیه» را رها کرد و به راه دیگری رفت؟ چرا پس از گذشت حدود دو ماه از واقعة غدیر، سفارش و تأکید پیامبر به کناری نهاده شد و اکثریت مردم صددرصد عوض شدند و ناگهان به سمت دیگری چرخیدند؟
در پاسخ باید گفت: برای اینکه صفات رذیله و خصایص ناپسند اخلاقی در خواص جامعه طوفانی شد و ریاست طلبی، پول پرستی، عداوت و حسادت موجب شد چشم خود را بر حق و حقیقت ببندند و حق اهل بیت«علیهمالسلام» را غصب کنند.
عموم مردم هم به تجربه اثبات شده است که کورکورانه و بدون آگاهی مسیری را انتخاب میکنند و به دنبال آن میروند. در واقع، بسیاری از مردم در جوامع بشری به گونهای هستند که از هر طرف باد بوزد به همان طرف میشتابند.
مثال این موضوع در سال 1332 شمسی در ایران اتفاق افتاد و من که در آن زمان طلبه جوانی بودم، از نزدیک شاهد آن بودم. در زمان مصدق، در یک روز از صبح تا ظهر مردم میخواستند شاه برود و مصدق بماند. هیچگاه فراموش نمیکنم که این مردم یک سگ را سوار وانت باری کرده بودند و یک کلاه پهلوی به علامت شاه روی سر آن گذاشته بودند و در شهر میگرداندند. حتی میخواستند مجسمه شاه را خراب کنند، نشد و آن را نجاست باران کردند.
ساعت سه بعدازظهر همان روز، مصدق سقوط کرد. من دیدم و همه کسانی که آن زمان بودند به یاد دارند که همین مردم کلاه آن سگ را برداشتند و یک پتو، به نشانه مصدق، روی آن انداختند و مرتب در صورتش میزدند تا رسیدند نزدیک مجسمهای که قبلاً نجاست باران کرده بودند و آن را تمیز و گلباران کردند و برگشتند.
پینوشتها:
1. مائده / 67.
2. همان
3. أسدالغابة، ج 3، ص 605؛ تاریخالیعقوبى، ج 2، ص 112 و ... (با اختلاف اندکی در عبارات)
4. احزاب / 6.
5. الإصابة، ج 2، ص 140؛ تذكرة الخواص، ص 37؛ العقد الفرید، ج 5، ص 61
6. الاستیعاب، ج 3، ص 1099؛ أنسابالأشراف، ج 2،ص 108؛ البدایةوالنهایة، ج 5، ص 209 و...
7. مائده / 3
8. مائده / 3
9. علامه امینی این قضیه را از شصت کتاب از اهل سنت نقل کرده است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 510 ـ 527.
10. معارج / 1 ـ 3.
11. علامهی امینی، نام 29 نفر از علمای اهل سنت که این واقعه را نقل کردهاند، ذکر کرده است. همچنین در بحثی به بررسی اشکالاتی که در مورد آن طرح شده، پرداخته است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 460 ـ 501.
12. انفال / 32
13. ن. ک: تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 319؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص47؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 60؛ شرح نهج البلاغة، ج13، ص 210.
14. تاریخ الطبری، ج 2، ص 322؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 48
15. جاثیه / 23
16. الکافی، ج 2، ص 415. این روایت به عبارات مختلفی در منابع اهل سنت نیز نقل شده است. ن. ک: الطبقاتالكبرى، ج 2، ص 150؛ أنسابالأشراف، ج 2، ص 111؛ أسدالغابة، ج 1، ص 490 و ...
17. صحیح البخاری، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.
18. صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 760؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 243.
ایشان همچنین در ادامه سخنانشان به ماجراهایی درباره مصدق اشاره کردند که آن را در ادامه میخوانید:
افتخار تشیع
هفته ولایت -هجدهم تا بیست و چهارم ذی الحجه- هنوز به طور شایسته جا نیفتاده است. در حالی که روزهای هفته ولایت نظیر روز عید غدیر، روزهای با عظمتی هستند و آیات مهمی در آن روزها نازل شده است که افتخار تشیع محسوب میشود. دولت، مجلس شورای اسلامی و مردم وظیفه دارند هفته ولایت را باشکوه و با عظمت برگزار کنند و دست کم به اندازهای که مسیحیان به سالروز میلاد حضرت عیسی«علیهالسلام» اهمیت میدهند، ایام هفته ولایت را گرامی بدارند.
در هفته ولایت باید هم کار فرهنگی صورت پذیرد و هم به امور شعاری پرداخته شود. و بالاخره همه وظیفه دارند به اندازه وسع و توانایی خود، به ترویج امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» که شجره طیبه قرآن کریم است بپردازند و فرهنگ غدیر را احیا کنند. ولی متأسفانه امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» که همیشه مظلوم بوده است، امروزه نیز حتی در بین شیعیان مظلوم است.
نگرشی اخلاقی به واقعه عظیم غدیر
در خصوص غدیر خم و اتفاق مبارکی که در آن عید بزرگ رخ داده است، چندین آیه در قرآن کریم و روایات متعددی از اهلبیت«علیهمالسلام» وجود دارد. شأن نزول آیات غدیر و نیز منبع روایات غدیر، افزون بر کتب معتبر روایی شیعه، در کتب اهل سنت نیز به وضوح آمده است. لذا در این مبحث، فقط از روایاتی بهره میگیریم که از سوی علمای سنی نقل شده است و به روایات شیعه، استناد نمیکنیم. اولین آیه مربوط به غدیر میفرماید: «یا أَیهَا الرسُولُ بَلغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلغْتَ رِسالَتَه»(1)
ای پیامبر، آن وظیفهای را که بر عهده تو قرار دادیم، باید انجام دهی و به مردم ابلاغ کنی. اگر این کار را نکنی، هیچ کاری انجام ندادهای؛ یعنی اسلام منهای ولایت مساوی با هیچ است. زحمات بیست ساله تو هیچ نتیجهای ندارد مگر این که این کار را به انجام برسانی. همچنین چون خداوند متعال میدانست عدهای زیر بار این امر نمیروند و به کارشکنی و ایجاد بحران خواهند پرداخت، خیال پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» را از این جهت هم راحت کرد و فرمود: «وَ اللهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناس»(2)
بیش از شصت و چهار نفر از علمای بزرگ سنی، این آیه را مربوط به غدیرخم دانستهاند. علمای سنی بر این حقیقت اقرار دارند که چنین آیهای نمیتواند راجع به حکمی از احکام باشد و صرفاً برای نصب امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» نازل شده است.
پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در سال یازدهم هجری، هنگام بازگشت از سفر حج، پس از زمینهسازی لازم و همراه کردن مسلمانان در حجة الوداع، در غدیرخم که یک بیابان بی آب و علف و گرم بود، دستور توقف دادند و همه را جمع کردند.
تعداد حضار را نیز در کتب اهل سنت بین سی هزار تا صد و بیست هزار نفر نقل شده است که اگر کف این تعداد را هم در نظر بگیریم، معلوم است که نگه داشتن آنان توسط پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در آن بیابان، باید برای امر بسیار مهمی و به عبارت دیگر، برای بیان مهمترینِ امور بوده باشد.
پیغمبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» پس از اقامه نماز ظهر، بر فراز منبری که از جهاز شترها تهیه شده بود رفتند و فرمودند: «ألَسْتُ اولی بِکُمْ مِنْ انْفُسِکُمْ؟»(3)
آیا من از خودتان به خودتان اولی نیستم؟
خوب، خداوند در قرآن فرموده بود: «النبِی اولى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم»(4)
همگی گفته پیامبر را تصدیق کردند. این جا بود که آن حضرت بنابر نقل شصت و چهار نفر از علمای سنی، دست امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» را گرفتند و بالا بردند و فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِی مَوْلَاهُ»(5)
پس از آن پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» به شیعیان دعا و به دشمنان شیعیان نفرین کردند و فرمودند: «اللهُم وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه»(6)
خداوندا، هر کس را که ولایت علی را بپذیرد، دوست داشته باش و دشمنِ کسی باش که با او سرِ دشمنی دارد. هر کس او را یاری کرد، یاری کن و آن کسی که خواست او را خوار و ذلیل کند، خوار و ذلیل فرما.
بعد، آیه شریفه نازل شد: الْیوْمَ یئِسَ الذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ(7)
از این به بعد در مورد دینتان از کفار هراسی نداشته باشید؛ چون دارای حکومت هستید و در رأس آن کسی مانند علی«سلاماللهعلیه» قرار دارد. تا کنون پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» محور حکومت بود و دشمن امیدوار بود که با رحلت ایشان، اسلام هم نابود شود، اما از امروز دیگر جای نگرانی نیست و دشمن مأیوس شد. دیگر از دشمن نترسید، اما از من بترسید. بترسید از روزی که اختلاف میان خودتان، زمینه نابودیتان را فراهم کند. بترسید از روزی که به خاطر دشمنی با علی«سلاماللهعلیه»، او را در سقیفه کنار بگذارید که بدبخت میشوید.
خداوند متعال در ادامه میفرماید: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً»(8)
یا رسول الله! معنا ندارد که بعد از تو اسلام منهای ولایت باشد. دین منهای ولایت ناقص است، زیرا قانون منهای اجرا معقول نیست. پس همانطور که تو مجری قوانین الهی بودی، بعد از تو نیز امیرامؤمنین باید حاکم و مجری قانون باشد و همانگونه که مردم پشتوانه حکومت اسلامی تو بودند، لازم است از حکومت با محوریت و امامت علی نیز حمایت کنند.
نقل شده که پس از بیعت همگانی، شیطان جنی یا شیطان انسی در پوست شخصی به نام «حارث بن نعمان» رفت و او را فریب داد. از میان جمعیت برخاست و به پیامبر گفت: آیا این کار از طرف خودت بود یا از جانب خداوند؟ پیامبر فرمودند: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این کار از جانب خداوند متعال بود. حارث به سمت شترش رفت و گفت: خدایا، اگر آن چه محمد میگوید حق است، سنگی از آسمان بر ما نازل کن یا عذابی دردناک بر ما بفرست.
هنوز این جملات را تمام نکرده بود که آتشی از آسمان نازل شد و او را سوزاند. پس از آن آیه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع، لِلْكافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللهِ ذِی الْمَعارِج(10)» (11)
وقتی انسان، حسود، ریاست طلب، لجوج و زیربار نرو باشد، چنین میشود. به جای اینکه بگوید: خدایا اگر حق است، توفیقم بده تا زیر بار بروم، میگوید: خدا سنگی بفرست تا مرا نابود کند.
اگر صفات رذیله، نظیر لجاجت، حسادت، ریاست طلبی و زیربار حق نرفتن، ریشه کن یا دست کم سرکوب نشده باشد، ناگهان طوفانی میشود و انسان را بیچاره و شقاوتمند میکند. این موضوع برای عرب و عجم و سرشناس و ناشناس و خواص و عوام هم فرقی نمیکند. اطرافیان پیغمبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» نیز اگر صفت رذیله داشته باشند به چنین مصایبی گرفتار میشوند. قرآن کریم در مورد گروهی از مشرکین که زیر بار حرف حق نمیرفتند، میفرماید که نظیر حارث بن نعمان گفتند: «اللهُم إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَق مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَةً مِنَ السماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلیمٍ»(12)
این خلاصهای بود از واقعه غدیر خم که بسیاری از اهل سنت نیز نقل کردهاند. مرحوم علامه امینی در کتاب «الغدیر»، مرحوم میر حامد حسین در «عبقات الأنوار» و شهید قاضی نور الله شوشتری در «إحقاق الحق»، مصادر این واقعه را از کتب اهل سنت نقل کردهاند. و انصافاً با این منابع و مصادر، کسی نمیتواند در قضیه غدیر تشکیک و تردید ایجاد کند.
الحمدلله کتابهای فراوانی در موضوع ولایت نوشته شده است، اما اینکه جوانها با این کتب سرو کار ندارند، جای گله دارد. حتی متأسفانه برخی از اهل علم نیز به اندازه کافی با منابع و کتب ولایی ارتباط ندارند.
سابقه غدیر
نکتهای که باید به آن توجه شود این است که نصب امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» به ولایت مسلمین و خلافت، صرفاً منحصر به روز عید غدیر نیست؛ بلکه پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» از نخستین روزهای رسالت خویش تا آخرین روز حیات، همواره بر ضرورت تمسک مسلمین به ولایت آن امام بزرگوار تأکید میکردند و افرادی نیز از ابتدا با این امر مخالفت کرده و در این راستا توطئه میکردند. جمله «وَاللهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناسِ» در آیه شریفه غدیر، گواه همین مطلب است.
هنگامی که پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» مأمور به دعوت خویشاوندان به دین اسلام شدند، حدود چهل نفر از فرزندان عبد المطلب را دعوت کردند که در میان آنان، عموهای پیامبر ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب نیز بودند. پس از آن که همگی غذا خوردند، پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» رو به آنان کرده، فرمودند: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند، هیچ جوانی را در عرب نمیشناسم كه برای قومش چیزی بهتر از آن چه من برای شما آوردهام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام و خدای متعال به من فرمان داده كه شما را به آن فرا بخوانم. پس كدامتان مرا بر این امر، یاری میدهد تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟
هیچ کس پاسخ مثبت نداد جز علی«سلاماللهعلیه». پس پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» فرمود: این، برادر و وصی و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید.(13)
در بعضی از نقلها آمده است که پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» تقاضای خود را سه بار تکرار کرد، اما در هر بار فقط علی«سلاماللهعلیه» بود که پاسخ مثبت داد(14) و تا آخر، کمککار و پشتیبان وفاداری برای پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» بود.
قریب به اتفاق کتب تاریخی و روایی اهل سنت نظیر سیره ابن هشام و سیره حلبی، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، مروج الذهب و تاریخ طبری، این واقعه تاریخی را نقل کرده و بر آن اذعان دارند.
نکته اخلاقی این حکایت آن است که افراد حاضر در آن جلسه، با اینکه میدانستند پیغمبر در چهل سال زندگی خود خلاف واقع نگفته و نمیگوید، سخن و دعوت او را نپذیرفتند. چرا نپذیرفتند؟ وای به لجاجت، وای به عناد، وای به ریاست طلبی و وای به پول پرستی. این رذائل اخلاقی انسان را به جایی میرساند که دانسته روی حق و حقیقت پا میگذارد. به قول قرآن: «أَضَلهُ اللهُ عَلىَ عِلْمٍ»(15)
پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در آخرین ساعات و لحظات حیات نیز با تکرار روایت ثقلین، بر خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» تأکید کردند. از جمله روایاتی که شاید پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» در بیست و سه سال دوران نبوت، بیش از هزار مرتبه نسبت به آن تذکر دادهاند، روایت «ثقلین» است. مرحوم علامه امینی در «الغدیر» پانصد و چهار طریق برای این حدیث نقل میکند که بسیاری از رجال آن از اهل سنتاند. از آخرین مواردی که پیامبراکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» این حدیث را فرمودند، در آخرین خطبه آن حضرت در مسجد مدینه بود که فرمودند:
«إِنی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَینِ لَنْ تَضِلوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِن اللطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَی أَنهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ مُسَبحَتَیهِ ـ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ الْمُسَبحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسكُوا بِهِمَا لَا تَزِلوا وَ لَا تَضِلوا وَ لَا تَقَدمُوهُمْ فَتَضِلوا»(16)
من همانا دو چیز در میان شما میگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید، مادامى كه به آن دو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت و خاندان مناند؛ زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت (كه با هم برابرند) ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نمیگویم مانند این دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا یكى بر دیگرى پیش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى اینها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان جلو نیفتید كه گمراه میشوید.
در کتب معتبر شیعه و سنی آمده است که پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» پس از این خطبه که در آن خبر رحلت خود را نیز به مردم داده بودند، به منزل رفتند. برخی از نزدیکان و اصحاب، دور ایشان جمع شده بودند. پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» وقتی دیدند این افراد جمع شدهاند، فرمودند: «ایتُونِی بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلوا بَعْدَهُ أَبَداً»(17)
برای من مرکب و استخوانی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.
وقتی پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» چنین درخواستی کردند، عدهای از اطرافیان، مانع این کار شدند و گفتند: درد بر پیامبر غالب شده و قرآن برای شما کافی است یا گفتند: پیامبر ـ نعوذ بالله ـ هذیان میگوید(18)که همین سخنان موجب بروز اختلاف میان اطرافیان شد و پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» نیز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگی به جز اهل بیت خارج شدند و پس از آن نیز پیامبر«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» از دنیا رفتند.
چرا غدیر فراموش شد؟
حال این سؤال مطرح میشود که چرا پس از این همه تأکید پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» بر ضرورت تمسک به ولایت امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» و امامان دوازدهگانه«علیهمالسلام» و چرا بعد از آن همه پافشاری آن حضرت بر اینکه سعادت و نیکبختی مسلمین در سایه ولایت معصومین میسر میشود و فاصله از ایشان ضلالت و گمراهی است، باز هم جامعه امیرالمؤمنین «سلاماللهعلیه» را رها کرد و به راه دیگری رفت؟ چرا پس از گذشت حدود دو ماه از واقعة غدیر، سفارش و تأکید پیامبر به کناری نهاده شد و اکثریت مردم صددرصد عوض شدند و ناگهان به سمت دیگری چرخیدند؟
در پاسخ باید گفت: برای اینکه صفات رذیله و خصایص ناپسند اخلاقی در خواص جامعه طوفانی شد و ریاست طلبی، پول پرستی، عداوت و حسادت موجب شد چشم خود را بر حق و حقیقت ببندند و حق اهل بیت«علیهمالسلام» را غصب کنند.
عموم مردم هم به تجربه اثبات شده است که کورکورانه و بدون آگاهی مسیری را انتخاب میکنند و به دنبال آن میروند. در واقع، بسیاری از مردم در جوامع بشری به گونهای هستند که از هر طرف باد بوزد به همان طرف میشتابند.
مثال این موضوع در سال 1332 شمسی در ایران اتفاق افتاد و من که در آن زمان طلبه جوانی بودم، از نزدیک شاهد آن بودم. در زمان مصدق، در یک روز از صبح تا ظهر مردم میخواستند شاه برود و مصدق بماند. هیچگاه فراموش نمیکنم که این مردم یک سگ را سوار وانت باری کرده بودند و یک کلاه پهلوی به علامت شاه روی سر آن گذاشته بودند و در شهر میگرداندند. حتی میخواستند مجسمه شاه را خراب کنند، نشد و آن را نجاست باران کردند.
ساعت سه بعدازظهر همان روز، مصدق سقوط کرد. من دیدم و همه کسانی که آن زمان بودند به یاد دارند که همین مردم کلاه آن سگ را برداشتند و یک پتو، به نشانه مصدق، روی آن انداختند و مرتب در صورتش میزدند تا رسیدند نزدیک مجسمهای که قبلاً نجاست باران کرده بودند و آن را تمیز و گلباران کردند و برگشتند.
پینوشتها:
1. مائده / 67.
2. همان
3. أسدالغابة، ج 3، ص 605؛ تاریخالیعقوبى، ج 2، ص 112 و ... (با اختلاف اندکی در عبارات)
4. احزاب / 6.
5. الإصابة، ج 2، ص 140؛ تذكرة الخواص، ص 37؛ العقد الفرید، ج 5، ص 61
6. الاستیعاب، ج 3، ص 1099؛ أنسابالأشراف، ج 2،ص 108؛ البدایةوالنهایة، ج 5، ص 209 و...
7. مائده / 3
8. مائده / 3
9. علامه امینی این قضیه را از شصت کتاب از اهل سنت نقل کرده است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 510 ـ 527.
10. معارج / 1 ـ 3.
11. علامهی امینی، نام 29 نفر از علمای اهل سنت که این واقعه را نقل کردهاند، ذکر کرده است. همچنین در بحثی به بررسی اشکالاتی که در مورد آن طرح شده، پرداخته است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 460 ـ 501.
12. انفال / 32
13. ن. ک: تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 319؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص47؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 60؛ شرح نهج البلاغة، ج13، ص 210.
14. تاریخ الطبری، ج 2، ص 322؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 48
15. جاثیه / 23
16. الکافی، ج 2، ص 415. این روایت به عبارات مختلفی در منابع اهل سنت نیز نقل شده است. ن. ک: الطبقاتالكبرى، ج 2، ص 150؛ أنسابالأشراف، ج 2، ص 111؛ أسدالغابة، ج 1، ص 490 و ...
17. صحیح البخاری، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.
18. صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 760؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 243.
نظر شما