روایتهایی از جنگ/
ماجرای نالههای رزمندهها در جنگ
بین بچهها، اگر بخواهیم بگوییم کدام شان مقاومتر بودند؛ یکی علی رضا ترکمان بود و یکی هم اسماعیل شکری موحد.
باشگاه جوانی برنا/«از دهمین شب شناسایی به بعد بود که پاهای ما زخمی شدند. در بدو کار، ما دور مُچ پاهایمان، مُچ پیچ میبستیم، روی زانوها، زانوبند کشباف میبستیم، دو تا جوراب ضخیم را روی همدیگر میپوشیدیم و بعد کفشهای کتانی را به پا میکردیم. حتی با استفاده از شال، کمرمان را محکم میبستیم تا چست و چالاک باشیم.
اما علی رغم همه این تمهیدات، پاها بر اثر شدت کوفتگی ناشی از طی مداوم آن مسافت طولانی، مجروح شده بودند. بدون استثناء پاهای همه نفرات زخم شده بود خود من دیگر طاقت نداشتم؛ گر چه وضع بقیه، از من هم بدتر بود.
بین بچهها، اگر بخواهیم بگوییم کدام شان مقاومتر بودند؛ یکی علی رضا ترکمان بود و یکی هم اسماعیل شکری موحد. حتی حاج محمود شهبازی هم با آن که خیلی خوددار بود، گاهی نالهاش از درد جراحت آبله پاها، به هوا بلند بود.
وقتی در پایان شناسایی شبانه به انرژی اتمی بر می گشتیم، می رفتیم توی اتاق خودمان آن جا به هزار زحمت، کتانی ها را از پاهای ورم کردهمان بیرون میکشیدیم. بعد نوبت در آوردن آن دو جفت جوراب بود،کف پاهای ما، پوشیده بود از تعداد بی شماری آبلههای ریز و درشت؛ بعضی به اندازه سر یک سوزن ته گرد، بعضی هم قدر یک سکه ی درشت، برادرمان اسماعیل شکری موحد که جعبه ی کمکهای اولیهاش را همراه داشت، میآمد به هر نفر، یک سوزن استلیزه میداد و بچه ها مینشستند با حوصله، به دانه به دانه این تاول ها، سوزن میزدند. کف پاها بی حس بود، در نتیجه، وقتی نیش سوزن به داخل پوست تاول زده فرو میریخت، اصلا احساس درد یا سوزش نداشتیم.»
«حسین همدانی، مسوول یکی از تیم های شناسایی عملیات بیت المقدس»
اما علی رغم همه این تمهیدات، پاها بر اثر شدت کوفتگی ناشی از طی مداوم آن مسافت طولانی، مجروح شده بودند. بدون استثناء پاهای همه نفرات زخم شده بود خود من دیگر طاقت نداشتم؛ گر چه وضع بقیه، از من هم بدتر بود.
بین بچهها، اگر بخواهیم بگوییم کدام شان مقاومتر بودند؛ یکی علی رضا ترکمان بود و یکی هم اسماعیل شکری موحد. حتی حاج محمود شهبازی هم با آن که خیلی خوددار بود، گاهی نالهاش از درد جراحت آبله پاها، به هوا بلند بود.
وقتی در پایان شناسایی شبانه به انرژی اتمی بر می گشتیم، می رفتیم توی اتاق خودمان آن جا به هزار زحمت، کتانی ها را از پاهای ورم کردهمان بیرون میکشیدیم. بعد نوبت در آوردن آن دو جفت جوراب بود،کف پاهای ما، پوشیده بود از تعداد بی شماری آبلههای ریز و درشت؛ بعضی به اندازه سر یک سوزن ته گرد، بعضی هم قدر یک سکه ی درشت، برادرمان اسماعیل شکری موحد که جعبه ی کمکهای اولیهاش را همراه داشت، میآمد به هر نفر، یک سوزن استلیزه میداد و بچه ها مینشستند با حوصله، به دانه به دانه این تاول ها، سوزن میزدند. کف پاها بی حس بود، در نتیجه، وقتی نیش سوزن به داخل پوست تاول زده فرو میریخت، اصلا احساس درد یا سوزش نداشتیم.»
«حسین همدانی، مسوول یکی از تیم های شناسایی عملیات بیت المقدس»
نظر شما