با یک خانه بی فرش زندگی را شروع کردیم/ همسرم پایههای روابط خانوادگی را محکم کرد
به گزارش خبرنگار «نیمرخ» برنا، بسیاری از ما از زندگیهایی که به مشکل برخوردند و نهایتاً به طلاق منجر شدهاند کم و بیش چیزهایی میدانیم؛ اما در خصوص زندگی افراد موفق چطور؟
در تلاشیم در سلسله گزارشهایی به زندگی چند زوج موفق و عاشق بپردازیم و فاکتورهایی که منجر به شکلگیری یک زندگی عاشقانه و آرامش بخش شده پیدا کنیم شاید که بتواند الگویی باشد ارزشمند برای جوانترها...
این بار با مردی آشنا میشوید که زمانیکه با دختری ازدواج میکند؛ زندگیاش از لحاظ مالی از این رو به آن رو میشود و کاملا خوشبخت و سربلند است.
محسن 52سال از مشهد در مورد زندگیاش به برنا میگوید: قبل از اینکه من به دنیا بیایم، مادرم با مردی دیگری ازدواج کرده بود و از آن مرد یک پسر داشت که بعد از 2سال شوهرش بر اثر تصادف جان خود را از دست داد. در ازدواج دوماش، من و برادرم هم تازه 3-4 ساله بودیم که در یک دعوای خیابانی پدرم براثر ضربات چاقو فوت کرد. مادرم ماند و 3پسر.
ما از لحاظ مالی و ارث پدرم بسیار غنی بودیم؛ اما به خاطر شرایط مادرم و یک پسری که مادرم از شوهر قبلی خود داشت، عموهایم راضی نشدند که به ما ارث بدهند و من از همان کودکی شروع به کار کردن کردم. وقتی 18ساله بودم، کفیل مادرم شدم و به همین دلیل دیگر به سربازی نرفتم.
تقریبا 19ساله بودم که از شهر خودم یعنی مشهد همراه دوستانم برای تقریح به ساحل دریای محمود آباد رفتم، در آنجا با دختری به نام «فرشته» آشنا شدم. فرشته همراه دخترعمویش به خانه عمهاش که در کنار دریا در محمود آباد بود، آمده بود. فرشته به قدری سنگین و متین بود که هیچگاه قبول نکرد که شماره تلفن مرا بگیرد تا با هم حرف بزنیم و آشنا شویم. فقط دختر عمویش آدرس خانه آنها را داد تا با مادرم به خواستگاری فرشته برویم.
من فقط با یک چمدان به خواستگاری فرشته رفتم و هیچ پساندازی برای ازدواج با او نداشتم. فقط توانستم یک انگشتر نشان، برای او بگیرم و بعد از یک ماه مراسم عروسیمان را در همان شمال برگزار کردیم.
فرشته هم در خانوادهای کاملا فقیر زندگی میکرد، نه من از آنها توقع جهیزیه داشتم و نه آنها از من توقع عروسی مفصل.
خلاصه زندگی مشترکمان را با یک چمدان برای فرشته و یک چمدان برای خودم، شروع کردیم. فرشته زنی بسیار اجتماعی بود. او هم مانند کار کرده بود تا خرج خودش را در بیاورد. به خاطر همین شم اقتصادی بسیار بالایی داشت.
من و فرشته همراه مادرم در یک خانهای کوچک که حتی یک فرش هم نداشت، زندگی میکردیم. بعد از یک سال دخترم به دنیا آمد و حتی فرشته بعضی از شبها را گرسنه میخوابید. زندگی خیلی سختی داشتیم.
به خاطر رابطه اجتماعی و صمیمانه فرشته، عموهایم با ما ارتباط برقرار کردند و کمی از ارث پدرم که زمینهای اطراف مشهد بود را به من دادند و با سختی بسیار آن را ساختم. یک مغازه هم عموهایم به من دادند که در بالاشهر مشهد بود و با کارهای تبلیغاتی و گرافیکی زندگیام را تغییر دادم.
من این پیشرفت را مدیون فرشته بودم، زیرا من خیلی مغرور بودم و هیچگاه تقاضای ارث و ورثه از عموهایم نکردم؛ اما او با اخلاق خوب و متانت آنها را راضی به این کار کرد و زندگی مرا تغییر داد.
الان چند خانه، زمینهای بسیار در اطراف مشهد و چند مغازه دارم که همه به خاطر وجود فرشته است. البته باید بگویم که فرشته 5سال از من بزرگتر است و تجربه سن بیشتر او مرا از رفتار بچگانه درآورد و در زندگی من بسیار موثر بود.
الان 22سال از زندگی مشترکمان میگذرد و دارای 2 فرزند دختر هستیم و خدا را شکر میکنم از فقر نجات یافتم. هر زوجی که در ابتدای زندگیاش از لحاظ مالی مشکل دارد، کمکش میکنم؛ زیرا آنها مرا به یاد زندگی خودم میاندازند که بسیار سخت بود و دیگر دوست ندارم کسی خاطرات تلخم را تجربه کند.