غلامرضا امامی در مراسم بزرگداشت شمس:

خاطرات شمس را به یاد می آوریم تا بزرگی او را یادآور شویم

|
۱۳۸۹/۱۰/۲۸
|
۱۱:۵۹:۰۰
| کد خبر: ۸۷۹۱
خاطرات شمس را به یاد می آوریم تا بزرگی او را یادآور شویم
غلامرضا امامی گفت:هر کسی یک روز به دنیا می‌آید و یک روز از دنیا می‌رود، ولی برخی کسان به جاودانگی پهلو می‌زنند وشمس در چشم من یکی از این مردان بود.

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، مراسم بزرگداشت شمس آل احمد عصر 27 دی ماه با حضور غلامرضا امامی و سعید محبی در سرای اهل قلم برگزار شد. در این نوکوداشت پسران شمس، احمد آل احمد و جلال آل احمد نیز حضور داشتند.

در ابتدای این مراسم غلامرضا امامی مترجم و دوست قدیمی شمس گفت: این سومین بار است که گرد هم آمده‌ایم و درباره شمس سخن می‌گوییم. هر کسی یک روز به دنیا می‌آید و یک روز از دنیا می‌رود، ولی برخی کسان به جاودانگی پهلو می‌زنند و شمس در چشم من یکی از این مردان بود. او ماند هر چند پیکرش به خاک سپرده شد، او ماند چرا که با کلام ، دوستان و مردم یگانه بود.

وی همچنین درباره شرایط خانوادگی و اجتماعی شمس گفت: شمس در خانواده روحانی مرحوم سید احمد طالقانی به دنیا آمد. در خانه‌ای واقع در خیابان خیام و در محله‌ و خانواده‌ای سنتی شمس و جلال بالیدند. هرگز شمس و جلال را نمی‌توانم از هم جدا کنم، چرا که به برکت وجود جلال با شمس آشنا شدم. شمس در تهران رشد کرد، به مدرسه رفت و در کنار آن بنایی، سیم‌کشی و آهنگری آموخت و دور از چشم پدر خانواده با جامعه آمیخت.

امامی به چگونگی پیوستن شمس و جلال به حزب چپ اشاره کرد و افزود: شمس و جلال به جریان چپ پیوستند. شمس البته پس از جلال. روزگاری از جلال پرسیدند چه شد که شما روحانی زاده‌ها به جریان چپ گرویدید؟ گفت در روزگار ما دو راه بیشتر نبود؛ قدرت و دربار ، چپ و مردم. ما راهی را انتخاب کردیم که از رنج مردم بکاهد و برشادی آن‌ها بیافزاید. شمس و جلال اما پس از مدتی به علت وابستگی این حزب به همسایه شمالی و عدم استقلال آن تصمیم به کناره‌گیری گرفتند.

وی  شمس و جلال را پیرو راه آزادی و عدالت دانست واظهار کرد:پس از فراز و فرودهای فراوان، این دو برادر در کنار حکومت مصدق ایستادند و در انقلاب به دفاع از مردم برخاستند. شمس پیش از انقلاب در بنیاد فرهنگ دبیر آموزش بود و پس از انقلاب به دستور رهبر انقلاب عضو شورای انقلاب فرهنگی شد، اما پس از مدتی کار را رها کرد و گفت وقتی دیدم کار به اخراج اساتید می‌رسد، آن را رها کردم. مدتی پس از آن سردبیر روزنامه اطلاعات شد و در این مدت به چندین کشور سفر کرد که "سیر و سلوک" حاصل تجربیات سفرهایش است. آخرین تصویری که قبل از انقلاب از شمس به یاد دارم به انستیو گوته مربوط می‌شود، به خاطر می‌آورم که اعضای کانون نویسندگان در این مکان گردهم آمده بودند و سربازان زور و ظلم آن‌ها را محاصره کردند.

امامی در ادامه گفت: شمس مثل خورشید ساده بود. ما در روزگار پیچیدگی‌ها زندگی می‌کنیم. اما شمس اینگونه نبود. شمس به سادگی به زندگی و زیبایی نگاه می‌کرد و در هرچیز به زیبایی می‌نگریستند. تا زمانی که مردانی که به حق می‌کوشیدند وجود دارند، شمس زنده است. آذر،ماه تولد جلال آل احمد و زمان مرگ شمس است، این دو در مرگ و زندگی هم با یکدیگر سهیم بودند.

وی در ادامه تاکید کرد: من شمس را انسان هنرمند می‌دانستم. یکی از دوستان خارج از کشور ما که حتی اعتقاداتش با شمس  در تضاد  بود، دچار مشکلی شد و تا اعدام پیش رفت. شمس برای نجات او واسطه شد و آن مرد اکنون زنده است. به خاطر می‌آورم که شمس برای نجات جان او از مرگ به خود می‌پیچید. شخص دیگری زمانی نامه تندی به شمس نوشته بود و براو تاخته بود، این مرد به دلایل سیاسی به زندان افتاد و شمس برای آزادی او به بزرگترین مقامات حکومت مراجعه کرد. مارکز می‌گوید: زندگی چیزی نیست جز خاطراتی که به یاد می‌آوریم تا آن‌ها را روایت کنیم.  ما امروز خاطرات او را به یاد می‌رویم تا بزرگی‌ این مرد را یادآور شویم.


در این مراسم غلامرضا امامی با اشاره به جریان روشنفکری ایران گفت: در جامعه ما روشنفکر بودن از مصائب روزگار است، روشنفکران با قدرت حاکم در زمانه مواجهند. ویژگی اصلی روشنفکر نقد وضع موجود است. روشنفکر تا وقتی ماهیت خود را حفظ می‌‌کند که در برابر وضع جامعه و مسائل سیاسی آن رویکردی انتقادی داشته باشد. شمس درفعالیت‌های سیاسی به جدیت شمس نبود اما از نظر سیاسی موضع مشخصی داشت. بعد از انقلاب نیز شمس مانند بسیاری روشنفکران به فعالیت جدی پرداخت، اما پس از مدتی خود را از مرکز جریانات جدا کرد. جدایی و کناره‌گیری روشنفکران یک ویژگی است و این به معنی وجود نقیصه‌ای در انقلاب نیست. 


وی خاطره‌ای از شمس را به یاد آورد و افزود: زمانی مرا به جلسه‌ای در وزارت ارشاد دعوت کردند و من با شمس راهی ارشاد شدم. در آنجا عده‌ای از اهل قلم هم حضور داشتند. معاون وزیر ارشاد در آن جلسه به شمس گفت: درباره کتاب‌های جلال چه تصمیم دارید؟ شمس گفت تنها کمکی که از شما برمی‌آید این است که جلوی انتشار غیرمجاز آثار جلال را بگیرید. 


وی سخن خود را با نقل خاطره‌ای دیگر ادامه داد: وقتی کتاب "سنگی برگوری" جلال آل احمد چاپ شد دو دسته بر شمس شوریدند. ابتدا برخی از متدینان برآشفتند و دیگر عوامل آن حزب کذایی که در اوایل انقلاب در بسیاری نهادها و ادارات نفوذ کرده بودند. این کتاب یک اتوبیوگرافی بسیار خوب است. اما پس از چاپ آن توسط شمس، خانم دانشور نیزخاطرش از او کدر شد. در آن زمان شمس دلیل چاپ این کتاب را در شناساندن ابعاد شخصیت جلال به مخاطبانش عنوان کرد. با شدید شدن فشارها حکم دستگیری جلال آل احمد صادر شد و عده‌ای برای اجرای حکم به دفتر انتشارات رواق که شمس در آن فعالیت می‌کرد آمدند و سراغ جلال را از شمس گرفتند، شمس هم آدرس دقیق قبرستان جلال را به آن‌ها داد. شمس همیشه به طنز از این اتفاق یاد می‌کرد و من می‌گویم حکایت فرهنگ ما، حکایت کسانی است که جلال را نمی‌شناختند.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر