گزارش برنا از شب خاطره حوزه هنری

هیچ‌گاه لحظه ورود به غزه را فراموش نمی‌کنم

|
۱۳۸۹/۱۱/۰۸
|
۱۶:۱۹:۰۰
| کد خبر: ۱۲۲۱۲
هیچ‌گاه لحظه ورود به غزه را فراموش نمی‌کنم
یکی از افرادی که در کاروان ˝همبستگی با مردم غزه˝ شرکت داشت، با اشاره به حس خود در لحظه ورود به غزه، این احساس را غیر قابل توصیف و فراموش‌نشدنی عنوان کرد.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، "شب خاطره" که پنج‌شنبه اول هر ماه در حوزه هنری برگزار می‌شود، در نشست بهمن‌ماه خود میزبان برخی از حاضران در کاروان "همبستگی با مردم غزه" بود.

روح الله رضوی یکی از کسانی که در این کاروان به همراه همسر و فرزند کوچک خود، حضور داشت، نیز از دیگر افرادی بود که در شب خاطره، به صحبت پرداخت.

وی که به دلیل داشتن پاسپورت هندی توانسته بود تا غزه برود، گفت: حرف برای گفتن بسیار است. در لحظه ورود، باور نمی‌کردم که وارد غزه شده‌ام. حسرت می‌خوردم که دیگر بچه‌ها نتوانستند بیایند و در آن جا باشند. کمی در فرودگاه مصر ما را اذیت کردند و بعد با اصرار و اعتراض ما، گذاشتند که همان شب سوم ژانویه، به غزه برویم. من در طول راه برای این که مشکلی پیش نیاید، عکس امام خمینی (ره) و رهبر فرزانه انقلاب را در جیب مخفی ساک خود پنهان کرده بودم. به محض ورود، عکس امام را به سینه زدم و با شعارهای ایرانی وارد جمعیت خبرنگاران شدیم. تاکید بسیاری داشتیم که به فارسی صحبت کنیم و شعار فارسی بدهیم. عکس روی سینه من نیز بحث‌برانگیز شده بود.

رضوی افزود: برنامه‌های ما به صورت فشرده از صبح روز بعد از ورود به غزه آغاز شد. از جمله برنامه‌های غیر رسمی ما می‌توان به دیدار با خانواده شهدا، اسراء اشاره کرد. همچنین یک گروه ایتالیایی در آنجا کنسرتی را برگزار کرد. ما در میان این همه ماجرا، آن چیزی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، حسی است که در لحظه ورود به غزه داشتم.

وی در ادامه به مشکلاتی از جمله قطعی برق و مشکل آب آشامیدنی اشاره کرد و افزود: تمام آن چیزی را که از هشت سال جنگ عراق علیه ایران شنیده بودم، در آن جا دیدم. خانواده‌های بسیاری چندین شهید داده بودند اما هیچ شکایتی نداشتند. مادران و زنانی که فرزند و همسرشان را از دست داده بودند، اما چون کوه، سخت و محکم بودند. یکی از موارد جالب در دیدار با خانواده شهدا پیش آمد و البته چندین بار هم تکرار شد، این بود که برخی از افراد خم می‌شدند و عکس امام (ره) را می‌بوسیدند. جوانان و نوجوانان از ایشان سوال می‌کردند و البته جالب بود که همه ایشان را می‌شناختند. از نکات جالب دیگر، فهم بالای جوانان بود. در سن کم، سوال‌هایی می‌پرسیدند که شاید کمتر نوجوانی در چنین سن و سالی به مسائلی از این دست، توجه کند. و این فهم و شعور بالا برای من بسیار جالب بود.

در ادامه این مراسم، قدمی یکی دیگر از حاضران در کاروان، دوبیتی‌های طنز خود را که در طول سفر سروده بود، خواند:

به غزه رفته‌اند یاران مشتی/ سپردند دل به دریا و به کشتی

الا ای روزگار لامروت/ چرا ایرانی‌ها رو جا گذاشتی؟

و یا:

الهی این مبارک گور به گور شه/ به زودی سرنگون و کر و کور شه

درک واصل بشه با رفتن او/ سفرها پشت سر هم جفت و جور شه
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر